# شعر_کوتاه

سه شعر کوتاه

  ـ چرا من؟ سپیدار پرسید. تبر گفت: تمام سپیدارها پاسخ این سؤالند. ::   سال‌ها می‌گذرد در کویری که فرو می‌شکند در جانم حسرت بارانم. ::   فواره کبوتری است با بندی جاودانه‌اش ... ادامه مطلب
/ 13 نظر / 47 بازدید

چند شعر کوتاه: شب‌بوها

  نگهبان رؤیاست پلکم. ¾   چه آرامند شب‌بوها چه نا آرام روح من. ¾   چیزی درین رهاشدگی جز سکوت نیست چیزی درین هیاهو چیزی بجز حضور. ¾   آغوش تو بازست و                         سحر ... ادامه مطلب
/ 11 نظر / 44 بازدید

چند شعر کوتاه: آخر فروردین

  چکه می‌کند آسمان از لباس تو باد می‌شود حواس من. ¨   با شکوه هرچه بیشتر: باد هرچه افتضاح‌تر: کوچه‌ها. ¨   باور به باران داشتن بهتر که باران داشتن. ¨   نام ترا برای درختان: گنجشک می‌شوم. ¨   دلم ... ادامه مطلب
/ 13 نظر / 79 بازدید

روایت

  گویند: تاریخ غیر از نام‌های سخت چیزی نیست و خاطرات تلخ؛ اما تاریخ ما را عشق هر روز شیرین‌تر روایت می‌کند                                      ـ با تو.
/ 10 نظر / 42 بازدید

رؤیای ناتمام : چند شعر کوتاه

  ماهی حوض هنوز عاشق گربه شوخی است                         که چنگال قشنگش تیز است. ®   چشمهای زاغی‌ات قار قار می‌کند. ®   دعوای گربه‌ها پرواز لنگه کفش رؤیای نا تمام. ®   در شهرِ ... ادامه مطلب
/ 5 نظر / 34 بازدید