نکته‌های اول هفته



در يكي دو ماه گذشته دو تن از شاعران رفسنجاني به جمع وبلاگ نويسان پيوسته‌اند كه لازم است اينجا ذكري و سخني و لينكي از ايشان به ميان آورم تا حق همشهريگري گزارده آيد.

تصوير احساس نام وبلاگ استاد عزيزم حميد محمدخاني است كه از دبيران و استادان ادبيات فارسي در رفسنجان است و انشاءالله دفتر شعرشان و مجموعه مقالات ادبي‌شان همين امسال چاپ خواهد شد. آقاي محمدخاني شاعري غزلسراست و بيشتر به سبك شاعران نو كلاسيك غزل مي‌گويد, استوار و با رگه‌هاي ملايمي از نوگرايي. اين غزل ايشان را بخوانيد:

مسافران همه رفتند و آسمان باقی است
هزار ديده به دنبال کهکشان باقی است
يکی دو بيت ستاره در آسمان مانده
ز زخم پای مسافر همين نشان کافی است
برای ماندن و رفتن نگاه مي‌کردم
پر شکسته مرغی در آشيان باقی است
عزيز همسفری رفته است و بعد از اين
خيال ياد عزيزش در آستان باقی است
رواق خاطره‌ها را مرور می‌کردم
ز آب چشم دو دريای بيکران باقی است
هزار ديده از آن چشم مست بيدارند
هزار ديده به دست مسافران باقی است
هنوز مردم ديده تو را طلب دارد
رد دو چشم به دنبال کاروان باقی است.

...................................................
آفتاب پسته‌زار اسم وبلاگ دوست نازنينم مهدي حسني باقري است كه علوم سياسي خوانده است و در دانشگاه تدريس مي‌كند و چند سالي است ساكن شهرستان بافت است, و از همه مهمتر ذاتا شاعر است و مهربان! باقري شعر سپيد ميگويد و همسايه محمد علي جوشايي شاعر است كه او هم از آن نوادر نازنينان كرمان است. عجالتاً تا مي‌رويد و سري به وبلاگ او مي‌زنيد اين شعر مهدي را بخوانيد:

شادي بي سرانجام
در لحظه كوچك بركه ها
به آواز جيرجيركي گره خورد.

ماه مي‌تابيد و
سپيدار
روشن بود
و گله نگاه
به دهكده باز مي‌گشت.

لحظه‌اي ترديد
گويا برگي
آرامش آب را
خواب مي‌ديد
و تن
به بيكرانگي مي‌سپرد.
جيرجيرك غزلي خواند
يعني:
“ لحظه ديدار نزديك است“

................................................
و آخر اينكه , مطلب وبلاگ نويسي و نقيضه سازي را كه حدود يك ماه پيش در اين وبلاگ قلمي شد چند تن از دوستان شايسته نقل دانستند كه از لطف ايشان تشكر مي‌شود. نخست, استاد عزيزم يونس شكرخواه كه شايد به سايقه آشنايي سالهاي دور بنده نوازي كردند و بخشي از آن را در روزنوشته‌هاي منظم خود آوردند. دوم, هفته نامه مهر كه نيامده توقيف شد در ستون “ صفر و يك” به وبلاگ حقير و مطلب ياد شده اشاره‌اي داشت، با تشکر از اشکان صالحی و حميد باباوند! و سوم, احسان مطهري كه در جارچي چكيده اين مطلب را نقل كرد. درود بر ايشان!

/ 25 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مژگان بانو

سلام سيد بزرگوار. احوال شريف؟ آقای شکرخواه را دورادور می شناسم. از معرفی وبلاگها ممنون.

آدمك

سلام سيدجان! آقا ممنون از اين معرفی ها....در ضمن مگه می شه يه نفر هشت سال رفسنجان زندگی گنه و قلقلو رو نشناسه.....شاد باشي و برقرار.....تا بعد....

mehdi

دوست عزيز علی جان متشکرم از معرفی شما . سرمايه بسيار خوبی بود برای آغاز کار . متشکر.

جلال سمیعی

سلام...این شعر اخوان شاهکاری‌ست به خدا...ایشان هم خوب از عهده‌اش برآمده‌اند.

ali

سلام شاعر / ماهم نفهميديم شما رفسنجانيها سایپارو داريد - شرکت نفت را داريد - ورزش بانوان را - همه پسته هارا - بنياد امور بيماريهای خاص را - مرعشی را - مجمع تشخيصو... بالاخره کجاها مال شماست /شادباشی

رضا كرمي

سلام بزرگوار ...از لينكت ممنونم الساعه لينك خواهم داد.در ضمن خاطرات خوشي از بچه هاي با معرفت رفسنجان در دوران خدمت سربازي دارم از آشناييت خيلي خرسندم وبي صبرانه منتظر شعرهاي تازهت ميمونم

اخوي

سلام ارباب خوبی ؟ کم پيدايی و سنگين سايه. چرا؟

شمن

استاد سلام..نکنه سرور های شما هم،هم راه و همدل نيستند که مطلبی نميگذارايد؟

آرش عليزاده

سلام عزيز! چرا به گوشه چشمي به ما نمي نگري؟ ....قربانت