SMS

 

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

1)

سالها بعد چنين ميگفتند:

عشق سرگرمي ايام فراغت بوده ست.

 

2)

شب، عجيب است

شب، به بوي تو عجين است.

 

3)

صنوبراي حياط

به سبز بودن تو غبطه ميخورند.

 

4)

از تو پُرم آنچنان كه سرخي رگهام

رنگ تو دارد.

نبض من آهنگ تو دارد.

 

5)

اي كاش ميشد مثل باران

بر خستگيهايت ببارم.

 

6)

آدمي از عشق ورزيدن گزيرش نيست

دست من از دستهاي تو.

 

7)

ماه، پشت كاجها در فكر تنهاييش بود

من به فكر تو.

 

8)

سلام، يعني: عشق.

هزار بار سلام.

 

9)

عشق تو غنيمت است

در همهمه اين همه دلهاي مهيب.

 

10)

آه اي تمنا، اي تمنا، اي تمنا!

دستم به دامان نگاهت

عاشقترم كن.

 

11)

بوسهاي بر لبانم

چايي داغ لب دوز

آتشي در خزانم.

 

12)

خسته دود و ترافيك شدي

عشق و هرچيز دگر يادت رفت.

 

13)

اينجا، بدون تو

سخت است، سخت سخت

باغي است بي بهار

شهري است بي درخت.

 

14)

وقتي كه بسته است تمام مسيرها

تنها تويي پناه من و

                           تكيهگاه من.

 

 

/ 17 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مژگان بانو

سلام بر آقای ميرافضلی گرامی. ممنونم از نقد شعر. هرچند که خودم نيز بر ضعفهای بيشمار آن غزل واقفم با اينهمه تعريف شما که استاديد برای ما شاگردها مايه مباهات است. اما در باب اين پيامهای کوتاه... اگر همه پيامها از اين دست باشد که... مخابرات بيچاره می شود از کثرت انتشارش . پيام شماره ۵ را شايد بيشتر دوست می دارم. باز هم ممنونم آقا.

امين جعفري

سلام استاد از لطف و بزرگواري شما سپاسگزارم مجموعه اي سترگ و گرانبها از رباعي با انتخاب خوب شما به رباعي جان تازه داده است دستهايتان فشردني است و بوسيدني. از اينكه به بنده لطف نموديد ممنونم

امين جعفري

سلام استاد .خسته از خسته خانه ي دنيا به آرامش دفنستان كوچيد . ايمان دارم كه از امروز شعرهايش را نخل هاي بلند زادگاهمان دشتستان بزرگ و سروهاي آزاد زيستگاهم شيراز شهر راز با لهجه ي سپيد تري خواهند خواند . كوچ منوچهر آتشي را به ايل هنر و آل ادب تسلبيت مي گويم .

مجيد

سردمه ............................................................................................................................................................................................................................................................................ آتشی مرده .

مريم حسيني

به هر جهت تو ناگزیر شدنی/ناگزیر تغییر/با برفی که تنت را پوشانده/و برف نیست/و نه آبی که تطهیرت کند/چرا که تو تا <هست> /کثافت نم می دهی/....با یک کار متفاوط از علی بهمنی منتظر شما هستم

کنگره ی سراسری شعر هانای

با استعانت از در گاه خداوند سبحان اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان با همکاری انجمن شعر و ادب خرم آباد نخستین کنگره سراسری شعر را در بخش های ذیل برگزار می نماید..........

اشک شمع

سلام آقای میرافضلی ،زیبا بود .امیدوارم منت بگذارید وبه من هم سری بزنید .شما با تبادل لینک موافقید؟ موفق وپیروز باشید.

mohammad

سلام تبريك ميگم وبلاگ جالبي داري اگه دوست داشتي به منم سر بزن خوشحال ميشم... منتظرم... يا حق

عباسي

آدم هاي چدني ، خاكستر شدن را نمي فهمند اما تو بفهم/ ديري ست ترا در خاطرم هي پاك مي كنم و هي. اما باز هستي