چند شعر کوتاه: قابی برای لحظه‌ها


گاهی از یاد من می‌رود
که به یاد تو باشم
ای که یادم به یاد تو محتاج
هر دقیقه خودت را به یادم بیاور!
::

نه یک ماه
که عمری ترا تشنه بودم.
اجابت کن این دست‌ها را.
::

دیروز
جز عکس‌های یادگاری چیست
فردا
جز منظره‌های بدون کادر؛
امروز:
قابی برای لحظه‌های ما.
::

به دریچه اتاق تو
خیره مانده است
آفتاب صبح.
::

سهم من، از تو
عطر بارانی که
در گرمای تابستان هدر می‌رفت.
::

و آیینه را ترک کردی
نه حرف خودت را
نه حرف مرا درک کردی.
::

فصل‌ها تغییر خواهد کرد
عطر باران تو
در هر فصل طعم ویژه‌ای دارد.
::

اندکی پیش‌تر بیا
تا ببینند گونه‌هایت را
دست‌هایم ضعیف‌تر شده‌اند.
::

شانه‌هایت دم صبح
خنکایی دارد
که سر داغ مرا مرهم ازوست.

 

/ 24 نظر / 64 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صاحب ک پاریزی

نه یک ماه که عمری ترا تشنه بودم. اجابت کن این دست‌ها را سلام آقاممنون که این کوتاه زیبا رو زودتراز این که تو وبلاگتون بذارین من شنیدمش دوستون دارم به شدت

فرهود

من مست و تو مست و چشمهای ما مست... با سلام. دعوتید به خوانش یک رباعی و یک داستان کوتاه. منتظر نظرات و نقد شما دوست گرامی هستم. با سپاس فرهود

پاییز رحیمی

درود براستاد میرافضلی عزیز! همه خواندنی همه زیبا و ارادت همچنان باقی است شاد باد و زنده باد شاعر[گل][گل]

مینا

[لبخند] مرسی

سید مرتضی کاظمی

سلام شعرهایتان خوب بودند با بعضی ها بیشتر می توانستم ارتباط برقرار کنم مثلا: «فصل‌ها تغییر خواهد کرد عطر باران تو در هر فصل طعم ویژه‌ای دارد.» موفق باشید و سلامت [گل]

سید مرتضی کاظمی

فصل‌ها تغییر خواهد کرد عطر باران تو در هر فصل طعم ویژه‌ای دارد. ......... موفق باشید

نرگس ها...

دوس دارم این لحن رو به زبان روحم نزدیکه ممنون که می نویسید

م. مزیدی

استاد جسارت مرا پیشاپیش ببخشید اما نمی دانم چرا احساس می کنم در این کوته سروده: فصل‌ها تغییر خواهد کرد عطر باران تو در هر فصل طعم ویژه‌ای دارد. آوردن دیگری به جای ویژه ای زیباتر می نمایید.