چند شعر کوتاه: لب‌های بی لبخند

 

ابرها را با خودش

               هی این سو و آن سو

میزها را درهم و برهم

باد در ذهنم...

®

ماه را با آخرین بوسه

چای را با آخرین خرما

تلخ شیرینی است اوقاتم.

®

گوینده، مشروح خبرها را...

از عشق و رؤیا هیچ حرفی نیست.

®

خورشید گویی کمتر از هر روز...

دست تو می‌باید

          درین سرمای طاقت سوز.

®

از کوه‌ها خورشید

از شانه‌هایت ماه.

®

خاموش و روشن می‌شود پلکت

در چارراه حیرتم اینجا.

®

در جهانی خالی از رؤیا

کودکان

یادآور پروانه و رنگین کمان هستند.

®

زمستان بی شباهت نیست

به لب‌هایی که بی لبخند...

®

سر بهبود ندارد این زخم

قصد آرام ندارد این داغ

دست‌های تو مگر...

 

::

توضیح ضروری. شعر قبلی را به دلایلی برای یکی دو هفته غیر فعال کرده‌ام. از دوستانی که محبت کرده و یادداشت گذاشته‌اند، عذر می‌خواهم. انشاءالله آن مطلب، فعال خواهد شد.

 

 

 

/ 15 نظر / 214 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پیام

سلام شما انگشتر دستتون نمیکنین؟ انگشتر عقیق یاقوت زمرد زبرجد و یا در نجف؟ بهترین هدیه که به بهترین عزیزتون دادین چی بوده؟ انگشتر نقره دستساز با نگینی از جواهر به دردتون نمیخوره؟ من بهترین ها رو جمع کردم . یه سری بزنین . پشیمون نمیشین !

مرجان عاليشاهي

هر کلام که شعر می‌شود دردی ست که از کمان دل پرتاب می شود و هرکجا که بنشیند تا عمق آن نقطه فرو می رود و نمی توان اندیشید به راهی که درد را در آن نقطه ننشاند . خورشید گویی کمتر از هر روز... دست تو می‌باید درین سرمای طاقت سوز.

م-ت-پاریزی

سلام آقا دلتنگ دلتنگم دعایم کن که بی لبخند نمیرم

صاحب ک پاریزی

دست تومیباید دراین سرمای طاقت سوز..........................[گل]

دوست

سلام مثل همیشه عالی بود . لذت بردیم. سر بهبود ندارد این زخم قصد آرام ندارد این داغ دست‌های تو مگر...

شهرزاد

من با اشعار شما زندگی می کنم ساده وصمیمی

AmirHossein

سلام ببخشيد يه جاي اين متن نوشتيد : زمستان بي شباهت نيست به لب هايي كه بي لبخند ... اينجا يه چيزي نميخونه ... گفتم شايد يه ( كه ) اضافه نوشتيد ... همين خيلي باحاله (( كلا ميگم ))

افضلی

با تو دل هوای شعر می کند...[گل]