چند شعر کوتاه: ایستگاه دلتنگی

سوتِ چندیـن قطار است
در رگ من ؛
امشب انگار دلتنگی‌ام ایستگاهی ندارد.

::

از حیاط خانه‌هایش عطر و موسیقی
از سر دیوارهایش شاخه انگور
گیرم اصلاً باغ، اصلاً بزم، اصلاً بیست
کوچه بن بست، بن بست است.

::

خبرگزاری رؤیا
خبر نداشت
          که خواب پرنده
                    زخمی ِ سنگ است.

::

سنگ‌ها به خاک تکیه می‌دهند
ابرها به آسمان
من به شانه‌های تو.

::

رها بودن از زخم
رها بودن از اتهامات عقـل پریشان
رها بودن از گفتن جمله‌های مردد
رها بودن از از
رها بودن از به ...

::

ما را همین بس است:
چشمی برای دیدن باران
گوشی برای نغمه و نجوا
دستی برای ترجمه دست‌های تو.

::

احاطهکردهمرا
من از نگاهش گیجم
و از حضورش محو.

 

/ 32 نظر / 89 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سیدایمان سیدی

همیشه به شما سر میزنم آنقدر که سر میروم از شعرهایتان

ندا

عجیب احاطه کرده م را ... همیشه اینجا حسی زیبا نهفته است ... سپاس [گل]

صادق

بیهوده ایستاده ام جلوی ایستگاه/قطاری عبورنخواهدکرد/مسافری هم پیاده نخواهدشد/قصه رااشتباهی نوشته اند/دلتنگی بهانه ای ست برای سرودن/امشب قطارهم بایستد/پیاده نخواهدشد.

اردشیر

هیچ‌وقت از سگ خوشم نمیومده اما همیشه این سوال در ذهنم بدون جواب مونده که چرا سگ‌ها نجس هستند!!!!!

مونا اکبریان

درود جناب میر افضلی گرامی با احترام و عرض ادب پوشیدن تنهایی منتظر نقد شما بزرگوار خواهد ماند سپاسگذارم شاد باشید

بی نام

سلام لطفن زود به زود آپ کنید :-V متشکر میشم

مونا اکبریان

درود جناب میر افضلی گرامی با احترام و عرض ادب پوشیدن تنهایی منتظر نگاه و نقد شما بزرگوار خواهد ماند .... ما را همین بس است: .... سپاسگذارم

raha

lezat bordam ostad ....khane sherhayetan hamishe aabad ....[گل]