چند شعر کوتاه: همین قدر روشن


و تا بعد، باران
و تا بعد این بعد، باران...
بیا در جهانی پُر از بعد
به فعلاً بیـندیـش
به اندازه پرده را باز کردن
و تابیـدن نور خورشیـد بر فـرش
همیـن قـدر کوچک
همـین قـدر روشـن.
::

وقتی که نیستی
حس می‌کنم که پنجره، دیوار دیگری است
حس می‌کنم که مزهء باران، عوض شده ست.
::

و از آرامش این قـبـر
                     همین فهمیدم
که به مُـردن حتا
می‌توان عادت کرد.
::

آنکه فکر می‌کنی بدون او
هیچ گاه
روزهای بعدی‌ات نمی‌رسد ز راه
ناگهان
ماضی بعید می‌شود.
::

و ایزد نگهدارتان باد
                ای چشم‌هایش!
::

بیایـم
در آرامشت پا بگیرم
و در ابرهای لطیفی که داری
بباری و معنا بگیرم.
بیایی...

 

/ 24 نظر / 39 بازدید
نمایش نظرات قبلی
موسوی

لطیف،زیبا،بارانی وناگهانی بود.ممنون![گل]

الهام

عاشق شعراتونم خیلی به دل می شینن خیلی

پوریا

سلام آقاسید ،سوالم خیلی بی ربط بودکه جواب ندادین؟

عمر که بی‌عشق رفت هیچ حسابش مگیر

پوریا

سلام آقای میرافضلی بسیاردوست داشتنی،سن وسال من آنقدرهانیست که سالها شعرگفته باشم.تازه کارم وعلاقمندبه شعروادبیات،شعرهای شماراهم مرتب می خوانم.ازطرح سوال قصدایجادزحمت نداشتم.اگرسوال بجایی نبودطلب عفو دارم.ازاینکه باحوصله جوابم سوال نه چندان مناسبم رادادید حیلی سپاسگزارم.[خداحافظ]

پرتو پاژنگ

سلام بعد از سه ماه... به روزم با یک چهارپاره. منتظر نگاهتون هستم [گل]

زهرا

اوه اوه استاد!

راثی پور

سلام شماره جدید سیولیشه منتظر نقد و نظر شماست

فهیمه قربانی

شما عادت نداری به شاعرای دیگه سر بزنی؟ اما من سر میزنم[منتظر]

rose

فاتح قلبها می شوی و انگاه که طبق محاسباتت عاشق تر از شما در زمین وجود ندارد... بهانه مهربانیت، تو را رها خواهد کرد ابن هم یکی دیگر از سیاه چاله های تستی، در مبحث نامعادلات عاشقانه!!! سلام دوست عزیز وب زیبایی داری به وب من هم بیا منتظرم