چند شعر کوتاه: کوچ در تو

 

آن اولین باران دنیا هیچ یادت هست؟
آن اولین دلتنگی و آن اولین بوسه؟
آن اولین شعری که آدم گفت؟
حوّای من! هر بار
هر اتفاقی با تو مثل اولین بار است.
::

ای کاش «دلتنگی» تو بودی
می‌دیدمت هر روز.
::

در آ که زنگ بخواند
در آ که حذف شود دیوار
در آ که پنجره باشی
در آ که پلّه شوم.
در آ که کوچه شود بیدار
در آ که کوچ کنم در تو.
::

این روزها
باران که می‌بارد
حتّی خودش هم گیج دلتنگی است.
::

همین طور خوب است.
که این بال را آفریدند
تا مزهء سنگ یادش بماند
و این قلب تا طعم خنجر...
همین جور بهتر.
::

«تو باشی»
برایم همین جمله کافی است
نیازی ندارم به چیزی
و هر قید و هر فعل، حرف اضافی است.
::

عرضم حضورتان
در تنگنای حوصله من در آمدی
دنیا وسیع شد.
::

لب، برای خداحافظی نیست
لب، برای سلام است و بوسه.
::

به باران بیاویز
و بر بوسه‌هایش
که بی هیچ شرط و شروطی
و بی هیچ باید نباید...
::

خدایی کن ای عشق
که از من   ترا بنـده تر  نیـست!
::

آدمی از همان روز آغاز
آرزوهاش
جوش خورده ست با طعم ای‌کاش.
::

بی تو هـر چیـز
حاصلش : هیچ در هیچ .
::

آه کردم از تو
و نمی‌دانستم
«آهـ» هم، نام تو بود!
::

لبی که وقف تو باشد
                      دلی که در طلبت
تمام مطلب من این است.
::

و هر شب
قدم می‌زنم در اتاقی که بی تو
بیابان لم یزرعی هم اگر بود
                 روزی به پایان می‌آمد.
::

هر کس برای عشق
تعریف ‍ِ تازه داشت
کـل جهان به زمزمه اش گوش می‌کنند.
::

از یاد بُردن،  کار سختی نیست
آسان تـر است از آب خوردن هم.
کافی است مُردن را بلد باشی.
::

به اندازۀ دفـتـری کاش
رقم خوردۀ دست‌های تو باشـم؛
دو خط شعر هم راضی‌ام می‌کند
و حتــّا همین خط خطی‌های غمگین.

/ 25 نظر / 59 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مسافر

سلام.[گل][گل][گل][گل][گل] و[خداحافظ]

شهریار شفیعی

سلام استاد بزرگوار همیشه از خواندن اشعارتان در فیس بوک لذت می بردم و اینجا هم پیدا کردمتون بنده هر از چن گاهی سیهه ای مرتکب میشوم و خواستم از محضرتان تلمذ کنم و راه نشانم بدهید اگر لطف کنین و تشریف بیارین در یک کلمه : میخواهم یاد بگیرم و اگر اجازه بدهید با افتخار لینکتان کنم ؟

محمدصالح

بی تو هر چیز حاصلش هیچ در هیچ خیلی زیبا بود استاد

وفا

سلام باران که باشی بر روی چشم پنجره ها جا داری... با این شعر کوتاهتون و توسط یکی از دوستانم بااینجا آشنا شدم! آجرکم الله...واقعا زیباست!

صاحب

سلام آقا: حزین لاهیجی میگه: ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد در دام مانده باشد صیاد رفته باشد آه از دمی که تنها، با داغ او چو لاله در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد امشب صدای تیشه از بیستون نیامد شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد خونش به تیغ حسرت یا رب حلال بادا صیدی که از کمندت آزاد رفته باشد از آه دردناکی سازم خبر دلت را وقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشد رحم است بر اسیری کز گرد دام زلفت؟ با صد امیدواری ناشاد رفته باشد شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی گو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد پرشور از "حزین" است امروزکوه و صحرا مجنون گذشته باشد فرهاد رفته باشد البته فقط بیت اولش رو بلد بودم بقیه ش رو از گوگل جان که خدا پدروماد باعث وبانیش رو بیامرزه که راش انداخت پیدا کردم ...منظورعرض ذلتنگی بود نسبت به شما که اینهم به هروسیله رفع نخواهد گردید ....شاعرمیگه:بارانی تان گرم .....

حسین

مهر تو در دوجهان بهر سفر مارا بس بحر اَلطاف تو از هفت گهر مارا بس دیدن گل به دو چشم دگران ارزانی زین دو نرگس به غمت ژاله ی تر مارا بس عالمی ریزه خور مائده ی خوان تواَند از سر سفره ی تو خون جگر مارا بس معدن هرچه طلا پیشکش زرخواهان صورتی چون زر از این غصّه دگر مارا بس آتش داغ تو سوزانده دل عالم را شعله ای زان همه سوزنده شرر مارا بس آب بی یاد لبت باد حرام ای ساقی سوختن بر عطشت شام و سحر مارا بس در هیاهوی قیامت که همه مضطربند نظر مرحمتی زان دو بصر مارا بس

دریا

سلام استاد ممنون از لطف نظر شما.به تقدس قلم معتقدم و تلاشم برای حفظ این قداسته. نویسا باشید و پایدار[گل]

از کوچه...

من آنقدربی تو روزهایم راشب وشبهایم راروز کردم که دیگر رویاهایم نیزتورا بخاطر نمی آورند! این شبح آشناکیست که گویا نمی شناسمش؟!

ز - پورالماسی

سلام استاد یاد خدا همیشه بدرقه راهتان به قول شاعر (تورا خواهم که یاد یاری ای دل به عشقش شهره بازاری ای دل شوی غافل اگر از یاد دلدار ندارم با تو دیگر کاری ای دل)