چند شعر کوتاه: چند ساعت شبیه باران


نه دریا، نه باران
ترا ـ هرچه هستی ـ
شبیه خودت دوست دارم.
::

به هوای تو نفس می‌کشم و
بوسه، اکسیژنم است
تو اگر لب نگشایی...
                         تو اگر...
::

بیا در کنار خودت
               احتمالِ مرا بیشتر کن
خدا را
بیا بیشتر باش!
::

بین من و تو
باید عدالت حکمفرما باشد ای یار
گاهی تو در آغوش من باش
گاهی مرا مهمان آغوش خودت کن!
::

خدا، باران پاییز است
خدا، عشق است
خدا، از عشق لبریز است.

امان از بی‌خدایی‌ها!
::

ازین شعله بودن چه حاصل؟
که هر روز
فرو می‌رود شمع در خود.
::

به دست آوردنت
              پایانِ رفتن نیست
                              آغاز است
و تعبیری که من از عشق دارم
                              یک در  ِ باز است.
::

و عشق
چیزی بجز یادآوری نیست.
::

در ملاقات تنهایی من
واژه‌ها را در آور
با همان اولین پلک
شرجی روح من قابل وصف شاید نباشد
در سکوت نگاهم
شک ندارم که حل می‌شود استوا هم.
::

باران
گره‌گشاست
وقتی تمام پنجره‌ها اخم کرده‌اند.
::

در که وا می‌کنی
تندتر می‌زند نبض باران.
::

به تو ربط دارد همه چیز
و دلتنگی من.
::

تو باران محضی
من از دوست می‌دارمت
                                ناگزیرم.
::

چند ساعت شبیه بارانم
چند ساعت شبیه قاب عکس
پشت این پلک‌ها،    هزار آهو
دست و پا می‌زنند   بگریزند.

 

/ 19 نظر / 48 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمدامين

گرچه جز خون جـگر هيچ نخوردم زتو اما نشود كم ز وفايـــت تو نبودي كه ببيني سلام اين شعر مبالغه داره؟!

رضا محمودی اشکور

سلام خدا قوت مدت زیادیست که شما رو آهسته خوانی میکنم و لذت میبرم راستی انجمن شعر خواجو کجا برگذار میشه؟ همه میتونن برن؟

بت عیار

غزل نگاهم راتاب نمی آورد،خودش راشاعر و...می داند! سلام بازهم مثل همیشه بسیارزیباست![گل]

خانه ای برای زندگی

ناملایم‌ترین حرف‌ها را ، گاه زیباترین دست‌ها می‌نویسند .. غیرعادی‌ترین عشق‌ها ، گاه حاصل گفت و گوهای معمولی ماست .. زندگی، هیچ تفسیر قطعی ندارد هیچ‌کس از سرانجام آیینه‌ها مطمئن نیست .. گاه با یک سلام صمیمی ، شکل آرامش تو به هم می‌خورد .. گاه با یک خداحافظی به موقع ، رستگاری رقم می‌خورد .. پشت این در که وا می‌کنی ـ احتمالش زیاد است بادها ، قابل پیش بینی نباشند !

مژگان میرافضل

[گل] دعوتید

سیداحمدو

سلام استاد دلنشین وجذاب بهاریمان می کنید . پیروز باشید

فرصت پرواز

تو باران محضی من از دوست می‌دارمت ناگزیرم. ناگزیرم ............

ستاره

بین من و تو باید عدالت حکمفرما باشد ای یار ... زیباست ولی (ضمن عذر خواهی ازمحضر آن استاد)کلماتش خیلی لطافت شعری ندارند، منو می بخشید ... به یاد این شعر افتادم: بیقرار توست امشب دل بارانی من پرده از رخ بگشا ای مه کنعانی من کاش می شد که مرا در حرمت راه دهی یا کریمانه بیایی تو به مهمانی من ...