ماه و مارمولک

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

از آینه بر میخیزم

ساعتها خیره میشوم در خود

(دیشب به خودم شباهتم کمتر بود)

درهایی که را که یک به یک وا کردم

راهش به دهان دخمه میرفت فقط.

 

میرفتم و از پنجرههایی که نداشت

با ماه  علیل درد دل میکردم

چشمم که با تاریکی عادت میکرد

میدیدم ماه خوشگل قصه من

فی الواقع مارمولک منزویی است

که مردمکش پلک ندارد اصلاً.

 

باور کن این رؤیا را

من عین صلات ظهر دیدم یکروز

یک روز نه... چند بار پی در پی بود

و کور شوم بقول آن شعر فروغ

اگر دروغ ...

(شرمنده که هر چه آخر سطر تقلا کردم

دنباله آن به بنده الهام نشد

فعلاً بگذار

این را به حساب ذهن نوآور من).

 

القصه،

(کجای قصه میلنگیدم؟)

ها!

از آینه برخاسته بودم دیشب

تاریک و پلید

یک نقطه روشنی در آن پرده نبود

گفتم که: خدای من! تو راضی داری

از آینه نیز ناخلف برگردم؟

هر چند که جیبهای سوراخ من از ماه تهی است

کی گفته که سهمیه دستهای من پنجره نیست؟

کی گفته که باید دل من به پلک بی مردمک اتاق قانع باشد؟

 

این پرده لاجرم، پسندیده من

نیست که نیست

میخواهم هر وقت که بر میخیزم

از دیدن من آینه لذت ببرد

(هر چند که سنّ آرزویم بالاست

اما تو به رؤیای من اعتماد باید بکنی

بی رؤیا، خوابها چه معنی دارد؟)

 

ای آینه، ای شبیه من! حوصله کن

من دارم از مسافرت میآیم.

 

 

/ 16 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
giu

تت پته

بعضیها عجب مارمولکی هستند.

نانوشته‌ها

تمام شعر مرا هم ز عشق دم زده‌اي نوشته‌ها كه تويي «نانوشته»‌ها كه تويي نخستين عصر شعر «نانوشته» با حضور شما نوشته خواهد شد. جاي: خيابان طالقاني،‌بعد از ايرانشهر،‌خيابان شهيد موسوي شمالي،ضلع جنوبي باغ هنر، خانه‌ي هنرمندان ايران، تالار ناصري گاه: شنبه 28 مهرماه 1386 ساعت 15.30 تا 18

مريم توفيقی

۝ بجز تو نیست هر آنکس که دوست داشته بودم ... کوچه های اردیبهشتی بعد از مدتی به روزاست وبانوی کوچه ها صبورانه گوش دل به نوای عبورتان سپرده ... بیا ، برگ سبزی بگذار و چراغ راهی بی افروز ... مبادا که نیائی ... ۝

سلسله

سلام ممنونم از محبتتان. لذت بردم از شعر زيبايتان. نظرتان را درمورد تبادل لينک بفرمائيد

مريم توفيقی

سلام استاد. ممنون که بعد از مدتها عابر کوچه هايم شديد مقدمتان گلباران ممنون بابت نقد و باقی قضايا ...

م.ر.ت

آدم که تا صلات ظهر بخوابد معلوم است خواب مارمولک می بيند! من سعی رعی و من نام رای الاحلام! ببخشيد استاد! ما انگار اينجا را با وقايع ابن محمود اشتباه گرفتيم!! دست شما درد نکند.

پوريا کاظمی

یا علی مدد از مطالب زیبای شما خیلی ممنونم لطفا از سایت من بازدید کنید اگر نظر دهید بسیار سپاسگذارخواهم بود www.tantaremajzoub.com يا علي مدد