ابرهای رفته

 

گاهی برای ابرهای رفته دلتنگم
هرچند می‌دانم
یک گوشهء این شهر، یا آن شهر
دارند می‌بارند
ـ ابر است و باریدن ـ
هرچند می‌دانم
این آسمان ـ هرجا که می‌بینی ـ
                          همین رنگ است
اما کویر من
گاهی برای ابرهای رفته دلتنگ است.

 

/ 28 نظر / 65 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فریبا

گاهی کویرم و قطره آبی از کرامت آ؛سمان مرا بس است

راثی پور

سلام استاد متاسفانه وبلاگ سیولیشه با اینترنت اکسپلورر باز نمی شود و با مرورگر فایر فاکس باز می شود و همان طور که فرمودید به صورت یک صفحه خالی دیده می شود. قربان شما

علي محمدزاده

درود بر شما[گل] خيلي خوشم آمد ، ساده اما زيبا و دل انگيز!

شهناز اسحاقی

درود... در وب نگاهم به روز و منتظر نگاه مهربونتون هستم.[گل]

باران

بیان احساس اجتناب ناپذیری که هر انسانی گاهی دچارش می شود به زیبایی و روانی و ایجاز... سپاس[گل]

الهام

سلام چند بار اومدم این جا و تلاش کردم کامنت بذارم ولی خیلی سخت تأیید می کنه!!! دوباره تلاش می کنم[لبخند] شعرها واقعاً عالیه. از خوندنشون سیر نمی شم. خیلی دوستشون دارم تو پست های قبلی درباره چند کتاب؛ این هجاهای هم خوان و آهسته خوانی، صحبت کردید. می خواستم خواهش کنم اسم انتشاراتش رو لطف کنید و بگید تا راحتتر بتونم از نمایشگاه تهیه کنم. راستی باز کتاب خوب تو زمینه شعر کوتاه و نثر می تونید بهم معرفی کنید؟

جه اندازه دنیازیباست،وقتی همه سکوت می کنندوتوآوازمی شوی![گل]

سوژه ی قاصدک ها

سلام استاد گراممی[گل] اشعارتان عجیب بر دل می نشینند و یک حس را در مخاطب زنده می کنند... چیزی شبیه غبطه: کاش این شعر را من سروده بودم! پاینده باشید و سبز[گل]

خسروی

سلام استاد بسیار فاخر سروده اید .دعوتید به خواندن