گل و لای زمین


و غمم می‌گیرد
از صدایی که نه باران دارد
نه هجا کردن نان را بلد است.

باید از آینه پرسید
چه دلیلی است ترا یا چه دلی
که بجز زنگ نمی‌پردازی؟

سنگ در لقمه ما
مثل این نقطه که در نون ابدی است
عاقبت قسمت دندان شما نیز شود.

هرچه این پنجره را زیباتر
هرچه در فکر زلال آمدنم
باز بازار لجن داغ‌تر است.

شاهبازان وقتی
به فرود آمدن از خویش رضایت دارند
از کلاغان چه تمنَای بر افراختنی.

در زمستان جهان
از دل سنگ، بخار است که بر می‌خیزد
از دم آدم نه!

آمدی نور شوی در ظلمات
روزن نازک این پنجره را هم بستی
بگذارید که تاریک‌تر از این نشویم.

برف، زیبایی خود را دارد
می‌شود قاب گرفت
به گل و لای زمین نیز کمی فکر کنید!

 

/ 6 نظر / 60 بازدید
niloofar

بووووووووووووووووووووووووووم ب ترکوندين با وبتون[ماچ][قلب][دست][زبان] اگه دوست داشتين افتخار بدين به منم سري بزنين

علی رحیمی

استاد عزیز سلام از قطعات کوتاه و اشعار شما بسیار لذت بردم اگر مرا مفتخر به نظرات خود در مورد کارهایم کنید ممنون می شوم رحیمی

آسمان

بالاخره صدای شما هم درآمد . فضای شعرتون کاملن متفاوت بود . وزیبا . موفق باشید !

123

تو تموم شده ایی یکی نیست اینو بهت بگه.........

محمد قلی نسب

در زمستان جهان از دل سنگ، بخار است که بر می‌خیزد از دم آدم نه! .. آمدی نور شوی در ظلمات روزن نازک این پنجره را هم بستی بگذارید که تاریک‌تر از این نشویم. [گل] دست مریزاد

ف.م

عاشق نوشته هاتون شدم خیلی خوب بودن[گل]