چند ترانه خاکستری

۱.
وقتی که خيال بود و تشويش نبود
يکرنگی من مصلحت انديش نبود
با چند خط ساده و رو راست ، دلم
نقاشی کودکانه‌ای بيش نبود.

۲.
هنگام سحر بر لب آيينه رود
تصوير من انعکاس تنهايی بود
ناگاه درون آب سنگی افتاد
آيينه شکست و صورتم پر پر شد...

۳.
سرتاسر شب خسته فرو می‌بارد
اين برف که آهسته فرو می‌بارد
بر سقف و ستون خانه، سرتاسر شب
آهسته و پيوسته فرو می‌بارد.

۴.
خورشيد خموشانه پس کوه غنود
آبی همه نيل گشت و آتش همه دود
ای تازه‌ترين ستاره در باغ کبود!
از مات درين شبانه بسيار درود!

/ 7 نظر / 4 بازدید
مژگان بانو

سلام و درود. اين هم از شاگردی چون من : يا آدمی از روز ازل بی کس بود/ يا ميوه عشق تو کمی نارس بود/ عاشق بشوم دوباره؟ هرگز! هرگز!/ يک بار برای هفت پشتم بس بود... اميد که نقدهای شما همچنان شامل حال شعرهای من بشود. راستش از کتاب کمی آموختم و به کار بستم تا ببينم خدا چه می خواهد.

kamangir

سلام.هر شب/ستاره ای دنباله دار/در فنجانم/دست و پا می زند.ممنون که به من سر زديد.سربلند باشيد.

روزبه

اولاد پيغمبر سلام و از آشناييت بس مشعوف. نشان اهل خدا عاشقيست با خود دار---- كه در مشايخ شهر اين نشان نمي بينم

نیما

سلام علی جان.این رباعی ها که خیلی خوب هستن.در مورد قبلی هم من هم سالها مقیم همان خوابگاهی بودم که شما هستین.جای من رو هم خالی کن.خیلی دلتنگ اتاقم هستم

مژگان بانو

راستي آقاي علوي شما در شركت مس مشغول نيستيد؟ محض كنجكاوري پرسيدم.

مژگان بانو

شرمنده كه نام را اشتباه زدم: مير افضلي