مصراع ابرو

 

1)

چنگیز

        با صدها سوار وحشی خون‌ریز

در چشم‌هایت می‌دهد جولان

چشمان من: میراث نیشابور.

 

2)

بارو فرو می‌ریخت

در اشک‌های من

می‌دانمش بار دگر آباد خواهد شد

اما، امان از لحظه ویرانی باور.

 

3)

عطار می‌آید

با منطق الطیرش

شمشیرها بر خاک می‌غلتند

بال کبوتر،

            امتداد سطرهای اوست.

 

4)

مکتوب مولاناست

دستت که از توفان شمس‌الدین

                                      رساتر می‌وَزد اینجا

امشب به داد من برس ای عشق!

تومار من پیچیده خواهد شد.

 

5)

آهخته می‌آیی

گل‌های دامن‌چاک

بوی ترا از هفت فرسنگی شهیدانند

مضمون تیغت را

با روح مستم در میان بگذار.

 

/ 18 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلاله هنری

سلام . لطف دارید . تقریباَ نیمچه اخراجم از دانشگاه تا بعد [خرخون] راجع به پایان نامه هم به صورت شخصی در حال جمع آوری اطلاعاتم و صد البته نیازمند تجربه دوستان.

صاحب سلام کریمزاده پاریزی

میخوانمت هروز مثل صنوبرهای پاریز شعر ترا عشق است سلام مهربان استاد بوسه های شعر بارانیت را دوست میدارم مثل صنوبرهای پاریزی

امینایی

سلام سید بزرگوار : لذت خوانش دل نوشته هایتان ،آدمی را مسرور می دارد. پیشاپیش صمیما نه ترین شاد باش رابرای فرا رسیدن نوروز باستانی وآغاز سال نو پذیرا باشید . در هنگامه تلاوت دعای تحویل سال ما را فراموش نفرمایید.[گل]

امید مهدی نژاد

پاسخی کاملاً بی‌ادبانه به یک انقلابیِ سابق که انتقام گذشته‌اش را از حالِ ما گرفت

شهاب الدین رهنما

سلام عزیز شعرهای کوتاه اما عمیقتان را خواندم . . . تومارتان همواره برقرار باد

ترنشک

عالی بود. کاش می شد بجای ((دستت )) در دستت که از توفان شمس الدین............ از مژگان استفاده می فرمودید آه که چه می شد. یاعلی . عزت مزید.

حمید

سلام سید دوستت داریم که این هم بهت بند میکنیم. [گل]

مریم حقیقت

با عشق سلام دوست در ناشكيبي ِ أسمان خسته از آوار ِ همیشگی ِ سفر با حسي چند وجهی چند مجهولی پارادوکسیکاال به روزم که: تازه این ابتدای ویرانی ست چراغت بر چشم یاعلی