میدان خسته

 

این چای، واقعی است

و این گلو که جرعه‌کش داغ‌های توست.

..

از واژه‌ها بخار بلند است

از زخم‌ها، شقایق تازه.

سوت قطار، زودتر از ابر می‌رسد

و دستمال من

فرصت نمی‌کند که ببارد برای تو.

..

لیوان، هنوز هم

از بوسه‌های تو...

..

دنیا پُر است از مگس و لحظه‌های تلخ.

..

از دست رفته‌ام

در برف، برف، برف

برفی که پشت پنجره کولاک می‌کند

برفی که در سکوت جهان پخش می‌شود

برفی که رد پای ترا پاک می‌کند.

..

در من

میدان خسته‌ای است که دور خودش مدام...

..

نه زخم کهنه بند می‌آید

نه برف پشت پنجره،

                    نه خاطرات تو.

 

/ 15 نظر / 150 بازدید
نمایش نظرات قبلی
s

بدون شرح[گل] خداحافظ استاد

روشنان

باور بفرمائید در ما هم میدان خسته ای است که معلوم نیست داره چیکار میکنه ....مخصوصا که الان موقع امتحانات هم باشه و پدر و مادر خونه نباشن یکی پیدا نشه یه چایی داغ بده دستت دائما هم تخم مرغ بخوری! عشق رو هم که به قول معلمامون گذاشتیم برای اوقات فراغتمون!

حسين سعادت

سلام سيد ! شما كه با ما قهريد اما ما همچنان مخلص شماييم قربان . هميشه شعر ، عاشقانه اش بيشتر به دل مي نشيند . حالي دارد . سيد ! تصويري كه از اين عاشقانه براي خودم كشيدم : شاعر پشت پنجره برفي نشسته است و همانطور كه ليوان چاي داغ را مي نوشد ....ولي شعر منسجم نيست . نمي دانم چرافكر مي كنم بند بندش بايد برگردد به همان چاي داغ مثل " داغ هاي تو " / بخار /ليوان /و به همين ترتيب تلخي چاي / رنگ چاي / گرماي چاي كه جداي از " داغ ي" است /شيريني قند و خرما/ كه مي توانست جايي در بين سطور داشته باشند .

حسين سعادت

زخم و شقايق بسيار تكراري است اينجا اي كاش زخم و تلخي به هم پيوند مي خورد "و دستمال من فرصت نمی‌کند که ببارد برای تو" زباني بسيار زنانه دارد و يا از واژه ها بخار بلند است كه به كار بردن" بلند" اينجا صحيح نيست "از واژه ها بخار، بخار " اين هم زيباتر است و هم به وزن شعر خللي وارد نمي كند . " "برفی که پشت پنجره کولاک می‌کند" ، كولاك برف هم بسيار كليشه اي است با قدرتي كه از شما سراغ دارم مي دانم مي توانيد به جاي آن تعبير شاعرانه اي بكار ببريد در يك كلام سيد ! اين شعر شتاب زده نوشته شده است و زبان شما نيست . در من/میدان خسته‌ای است که دور خودش مدام.. "كاش اين سطر به اين زيبايي ادامه اي كوتاه و كوبنده داشت ... كاش مير افضلي از من به دل نگيرد. يا علي .

مرجان عاليشاهي

برای شعری که سروده اید چند نقطه باید گذاشت بعد از این دو کلمه‌ ((متشکرم برای.................

محمد قلی نسب

در من میدان خسته‌ای‌ ست که دور خودش مدام... زیبا بود.[گل]

پریسا

نخواهم بخشید برف وسفیدیش را که برنگ پیراهنت می بارد...

حسين سعادت

سلام بزرگوار . هرچه گفته ايد به واقع درست مي باشد . ما سر تا پاي خطاكاريم اما سيد ! ما بي جا بكنيم حكم صادر كنيم .. منتظر اين شعر هستيم پس ار ورز دادنش . قربان معرفت شما

لی لی

درباره ی شعر استادی مثل شما چی می تونم بگم؟ جز اینکه آخری اوج احساسات و شاعرانگی بود ... و منو پر از هیجان کرد ...

مینا

این شعر را در مجله داستان خوندم . یه قوت زیباترین شعر مجله بود . خیلی لذت بردم از آهنگ خاص شعرتان و حزن غریبش . تمام بیتها شاه بیتند. ممنون . با اجازه شعرتان را با ذکر نام و آدرس وبلاگتان در فیس بوکم میگذارم