چند شعر کوتاه: روزگار خمیده

از صرافت می‌افتد
شعر در من.
آه ای غیبت نا موجّه!
فعل‌ها را
بی تو صرف چه کاری کنم؟
::

بیداری چیست؟
تصویر به هم ریختهء رؤیاها
نگذار که رؤیای تو خوابش ببرد.
::

بادها، بد سلیقه
ابرها، در مضیقه
سنگ‌ها، هر دقیقه...
::

خسته‌ام ، خسته از روزگار خمیده
دستی ای کاش
بند این کفش‌ها را
زودتر باز می‌کرد.
::

ای که باران از نفس‌های تو لبریز است
آسمانت را خریدارم.
::

سهم چشم است
واژه‌های عـزیزت
سهم لب‌های من کو؟
::

عقل، بن بست است
عشق، بی برگشت؛
جادّه و دیوار:
یا برو یک عمر مشق تشنگی بنویس
یا بیا و درز آجرهای این دیوار را بشمار.
::

وقتی که دستت را
در دست می‌گیرم
مصداق من باران پاییز است.
::

از نیم‌رخ قشنگ‌تری ای عشق
دیوانه می‌کنی.
وز جلوه تمام رخت... ای وای!

/ 24 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
امید پایدار

روزی تو هم دلت تنگ می شود! روزی که خیلی دیر شده است... هرچند یک آه سرد سهم دل سنگ می شود. [گل]...

مریم رزاقی

سلام برشما ! واقعا نمی دانم چند دور شعرها را خواندم . ودر هربار خواندن ، قلمتان را ستودم . درود برشما

سید علی رضایی

ببین بعضی چیزا هستش به یک بارم نمی ارزه عسل بانو ببین دایی دلت یکبار می لرزه... سلام با لالایی برای "عسل بانو" بروزم و منتظر حضورتون[گل]

مریم ابولی

سلام وسپاس. بسیار زیباست ودلنشین!

پلنگ زخمی

جناب استاد ارجدار سلام باور بفرمایید ناسازی و ناخویی نیست ! بی کوشش که گاه بگونه بختا جوشش " به قلمی و واژه ای انجامیده !

پاییز رحیمی

درود استاد نازنین! همیشه عالی همیشه خوب همیشه بی نظیر خود شما و شعر شماست زنده باد

سیدمرتضی کاظمی

سلام شعرهایتان را خواندم خوب بودند و چندین بار خواندمشان «خسته‌ام ، خسته از روزگار خمیده دستی ای کاش بند این کفش‌ها را زودتر باز می‌کرد.» بسیار قشنگتر بود موفق باشید

شراب فرانسه

عالی

سارا

درود بر شما. من از طرفدار های پروپا قرص شعرهای شما هستم. همه رو دنبال می کنم اما اولین باره که نظر میدم. واقعا شعرهاتون رو دوست دارم. تو قلب آدم نفوذ میکنه... پایدار باشید