دوشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸۸

 

بگذار دستت را

باران بیاموزد

بگذار طعم بوسه‌هایت منعکس باشد

در واژه‌های دوستت دارم.

::

 

چیزی نمی‌یابم

تسلی کردن خود را

تا چشم می‌بیند بیابان است.

::

 

نقطه‌چین است آسمان من

از لب ایوان؛

در غیابت، سرد خواهد شد

چای در لیوان.

::

 

ماه را پایین بیاور

وسعت تنهایی‌ام

            دیوانه خواهد کرد.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:۳۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٢ بهمن ،۱۳۸۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



پنجشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸۸

 

زبان، وسواس دستور العمل دارد

نگاه شاعر اما باز

                آیین‌نامه را

                        تغییر خواهد داد.





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



پنجشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸۸

 

واژه، نا امن است

حرف‌هایت را

بوسه‌ای کن بر لبان من

واژه، بی‌رحمانه نا امن است.

::

 

در جهانی سربسر اندوه

بوی باران سرنوشت ماست

آسمان، فردا

ابرها را

با مضامین جدیدی شکل خواهد داد.

::

 

دیوانه می‌شوند عبارات

وقتی که جز سکوت...

آواز را دریغ نکن از دریچه‌ها.

::

 

باران دچار توست

            که بی وقفه

                        مدتی است...

::

 

صبحانه موجود است

نان و پنیر و چای

ابر و مه و باران.

::

 

پشت این میز غرابت داریم

من و باران...

پشت این میز

نگاهم به سپیدار نمی‌انجامد.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٧ دی ،۱۳۸۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



سه‌شنبه ۱ دی ،۱۳۸۸

 

باران،
دنبال بویِ ماه می‌گردد
هر شب درین گودال.
w


ابر ای ابر
         که بر تربت آن سبزترین می‌گذری؛
آب، یادت نرود.
w


صدایت بوی باران بود
                        در پژواک رعد و برق؛
کتابِ آب
      مشحون از حضور توست.
w

 

 

پیر شد در حسرت لب‌های تو

                                    باران

آب را

سبک جدید تشنگی

                        دیوانه خواهد کرد.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ دی ،۱۳۸۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



شنبه ٢۸ آذر ،۱۳۸۸

 

یک‌ریز می‌بارد

برفی که پیدا نیست.

w

 

باد

با شوری شتاب آلود می‌آید

گام‌هایی نرم دارد

برف.

w

 

انگار برفی در خیابان نیست

وقتی به چشمانت می‌اندیشم.

w

 

برف را امضا کرد

ردّ پاهایت...

ردّ پاهایت را

امضا: باران...

w

 

گنجشک

پاییز را در باد نُک می‌زد

باران

بوی درختان را.

w

 

باز آغشته شدم

در مه آلود تنت

ابری دست من

            احساس عجیبی دارد.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٥٠ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۸ آذر ،۱۳۸۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



جمعه ٢٠ آذر ،۱۳۸۸

 

مسافر گفت:

چهل سال است

            دنبال کسی هستم

که باران

            شرح حال چشم‌های اوست.

®

 

مسافر گفت:

درختان را سلام از من

که هیزم‌های آنها هم

تقلای شکفتن می‌کند

                        در شعله آتش.

®

 

مسافر گفت:

            چترم را

به خاک خسته بخشیدم

بیا در جان من معنای باران باش.

®

 

مسافر گفت:

رسیدن چیست؟

سرآغازی برای جستجو کردن.

®

 

مسافر گفت:

خیابانگرد بسیار است

کسی اما

سراغ از قله‌ها هرگز نمی‌گیرد.

®

 

مسافر گفت:

هیاهوی کلاغان را

سکوت روشنی دارند افراها.

®

 

مسافر گفت:

نشانی‌های باران را اگر داری

به باران نامه‌ای بنویس.

®

 

مسافر گفت:

چرا آیینه دلتنگ حضورت نیست؟

نگاهِ بی مخاطب

                 زنگ خواهد زد.

®

 

مسافر گفت:

به آبی‌های باران

            می‌سپارم دست‌هایت را.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ آذر ،۱۳۸۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



جمعه ۱۳ آذر ،۱۳۸۸

 

انگار که حسّ سبز بودن دارند

در این باران

            چراغ قرمزها هم.

®

 

آسمان

در کفش‌هایم درد می‌گیرد

ابرها را

            سمت دلتنگیِ من بفرست.

®

 

زیر باران جنون‌آسا

شب خودش را می‌چپاند

                        توی ماشینم.

®

 

باران

     که روی شیشه‌ها موسیقیِ روح است

در چاله‌ها

            جز حالگیری چیست؟

®

 

لاله‌گون آمد

با عباراتی که باران بود تعبیرش.

®

 

انتهای واژه، باران بود

ابر

تعبیر لطیفی در میان آورد.

®

 

یک کلیک ساده، یک لبخند

آسمان را در رگ من منتشر کردی.

®

 

آیا کسی در خواب‌های خود

بیداری ما را

            به استقبال خواهد رفت؟

®

 

ابر بیدارم!

من به بارانی که می‌آید بدهکارم.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ آذر ،۱۳۸۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



یکشنبه ۸ آذر ،۱۳۸۸

 

دهانی داری از باران

که رگ‌ها را

پُر از پروانه خواهد کرد.

®

 

گویی لبانت را

تقلید دارد می‌کند باران

یک‌ریز امشب بوسه می‌بارد.

®

 

پاییز

در لحظه‌های رفتنم جاری است

خط‌های جاده

            باز تکراری است...

®

 

صبح می‌گوید:

از نگاه بومی‌ات جایی نخواهم رفت

آسمان

از لهجه‌ات سرمشق می‌گیرد.

®

 

برّه‌ای در خواب

گونه‌ام را داشت می‌لیسید

چشم‌هایش، بوی باران بود.

®

 

خواب را

        از چشم‌هایم می‌توانی شُست

چشم‌هایت

        نَم نَم باران اگر باشد.

®

 

عشق، یک حسّ مِه‌آلود است

انتهایش را کسی هرگز نمی‌داند.

®

 

سنگ‌ها از حسّ باران باز سرشارند

کفش‌ها هم

حرف‌های تازه‌ای دارند.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٠٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ آذر ،۱۳۸۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



چهارشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸۸

 

تاریک‌روشنا

می‌گویدم: بیا

در ظلمتش به تجربه نور می‌رسم.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



یکشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸۸

 

ای نگاه نقره‌فام!

تا سکوت بشکند

            ـ سلام!

®

 

امشب

کجایِ متنِ مرا خواب رفته‌ای؟

معنایِ دلپذیر!

®

 

دارد قیافه‌ام

پاییز می‌شود

باران ردیف کن!

®

 

هر روز

تونلی است که در من

خمیازه می‌کشد.

®

 

باران

      ـ نگاه کن

دارد کنار پنجره‌ات

                        پلک می‌زند.

®

 

بسیار کم می‌آورد باران

وقتی که لبهایت

با بوسه می‌آید.

®

 

باد ـ مجنون‌وار

            از زلف درختان بوسه می‌چیند

ماه می‌پرسد:

می‌توان عاشق نبود آیا؟

®

 

دست از نگاهم بر نمی‌دارد

باران پاییزی.

®

 

اندوه روزآمد!

ای‌کاش چشمانم

امشب به معنایی بینجامد.

®

 

آخرِ این جمله

            باران را به وجد آور

نقطه را

            پُر رنگ‌تر بگذار.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



یکشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸۸

 

گرچه گاهی می‌خراشد دل

عشق را

            با چنگ و دندان حفظ باید کرد.

®

 

عشق، کابوس است یا رؤیا؟

                                    ـ نمی‌دانم

هر چه باشد

            خواب‌هایم در زمام اختیار اوست.

®

 

ماه

پشت شیطنت‌های نگاه تو

نقشه می‌ریزد

خنده‌ای مرموز دارد

                        باز.

®

 

دست‌ها بسیار بود، اما

«گم شدن» در من

دست و پا بسیار می‌زد

                        تا نیاویزد.

®

 

خسته‌ایم از کوله‌پشتی‌ها

باز بر بارش می‌افزاییم

                        ـ روزا روز.

®

 

حرف‌های بی‌حواس

رَه نمی‌برد

در دل هزار ناشناس؛

دوست را بس است

یک کلام: دوست دارمت.

®

 

باور کن ای مهربانم

تنها نه آیینهء من

دلواپس دیدن توست

این تپه ماهورها هم

مشتاق تابیدن توست.

®

 

ای اولین مخاطبِ این واژه‌های داغ!

شمعی به‌دست خویش بر افروز

در ظلمت همیشهء این سقف بی چراغ.

®

 

ای صفحهء سفید!

گاه آفتاب می‌دمد از چارگوشه‌ات

گاهی

جز برف و باد و سوز و ستم

                        نیست توشه‌ات.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



پنجشنبه ٧ آبان ،۱۳۸۸

 

باد

    با خود می‌برد

                        ما را

ناگهان

ما را به خود می‌آورد

                        باران.

 

 

 

 

 

.......................................

 

کوته سرایی منتشر شد

کتاب «کوته سرایی: سیری در شعر کوتاه معاصر» اثر دوست نازنین شیرازی آقای سیروس نوذری منتشر شده است (تهران، انتشارات ققنوس). یادداشت کوتاهی در معرفی این کتاب نوشته‌ام که در وبلاگ گنجشک ناتمام در دسترس دوستان قرار دارد. خواندن این کتاب را به همه دوستداران شعر کوتاه توصیه می‌کنم. نوذری به گمان من، یکی از بهترین شاعران کوته‌سرای امروز ایران است.

 

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٧ آبان ،۱۳۸۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



پنجشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸۸

 

گویند:

تاریخ غیر از نام‌های سخت

چیزی نیست

و خاطرات تلخ؛

اما

تاریخ ما را عشق

هر روز شیرین‌تر روایت می‌کند

                                     ـ با تو.





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۳ مهر ،۱۳۸۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



جمعه ۳ مهر ،۱۳۸۸

 

شعر یکریز فرو می‌بارد

در صف عابر بانک

خیس باران توام.

®

 

تاریکی‌ام را در تو می‌شویم

ای نورهایت نور

ای آبی‌ات آبی!

®

 

پشت در یک نامه افتاده‌ست:

برگ بادآوردة پاییز.

®

 

خدایا!

درین لحظۀ بی نهایت

مرا لب به لب کن.

®

 

ماهِ افتاده در تشت!

روشنم کن.

®

 

حدود گسترش عشق را

                           ندانستم

و در تو غرق شدم.

®

 

پیراهنم تنگ است

در انبساط شوق

مهتاب را بر دامنم بگذار.

®

 

نم نم باران

ترجمان بوسه‌های توست.

®

 

چرخ پراید

دارد عبور می‌کند از آب‌چاله‌ها...

آب از گلوی چلچله پایین نرفته است.

®

 

می‌روم بر سرِ چاه

نعره بر می‌دارم

تَهِ این چاه کسی جز من نیست.

®

 

خاکستری بودم

از آتشی سرشار

باد آمد و تَه مانده‌ام را بُرد.

®

 

در، فقط در نیست

پلک دارد می‌زند دیوار

منظر تنهایی ما را.

®

 

کورسویی هست

و پلنگی مست؛

زخم‌هایم

            لال از دنیا نخواهد رفت.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ مهر ،۱۳۸۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



جمعه ٢٧ شهریور ،۱۳۸۸

 

هر کرا لقمه گلوگیر شود

چاره‌اش جرعه آبی است، ولی

آب چون گشت گلوگیر، چه باید بکنیم؟ [*] 

 

 

 

 

 

 



[*]

مَن غُصّ داوی' بَِشُربِ الماء غُصّتَهُ

فَکیـفَ یصـنعُ من قد غُصّ بالماء

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٧ شهریور ،۱۳۸۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



شنبه ۱٤ شهریور ،۱۳۸۸

 

باز این پرسش گیج

سر منقار فرو برده مرا

                        در کلمات

جیک جیک جگرم می‌سوزد.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٢٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ شهریور ،۱۳۸۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



جمعه ٢۳ امرداد ،۱۳۸۸

 

بی تو اینجا

آفتابگردان صبحی ابری‌ام.

®

 

دیوار نصفه نیمهء ما را

دستی کجاست تا که بسازد؟

®

 

گُلهای شیپوری

داغ سکوت کوچه را دارند.

®

 

در کویر

تکه ابر کهنه هم غنیمت است.

®

 

جنبشی آرام دارد

                        ـ شاخه‌ها در باد

کاش بارانی بگیرد برگ و بارم را.

®

 

از نگاه تو

تا نسیم صبحگاهی

                        هیچ راهی نیست.

®

 

از همان روز نخست

کودکان نفی سکوتند.

®

 

انتظار مرگ

در ردیف صندلی‌ها

بدتر از مرگ است.

®

 

باغ در رهن زمستان است

با تمام آرزوهایش.

®

 

پیر دارم می‌شوم ای گل

در صف پاییز.

®

 

گرما دویده در رگ این خانه

                                    ـ زودتر

وز پنکه‌های سقفی

                        بی‌حال‌تر

                                    منم.

®

 

از آخرین کلاغ

                   که در باد می‌رود

باید سراغ مزرعه مُرده را گرفت.

®

 

این جمعه هم گذشت

باران ـ شبیه غیبت تو ـ

                              ارغوانی است.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ امرداد ،۱۳۸۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



شنبه ٢٧ تیر ،۱۳۸۸

 

از جنگل سبز

تا سطل زباله

            سیر تقدیر تو بود .

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٧ تیر ،۱۳۸۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



چهارشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸۸

 

قصّه پایانی نخواهد داشت

و سفیدی‌های متنم را

                        کلاغی کور می‌خوانَد...

®

 

خسته می‌بارد

آسمان

            بر آرزوهایم.

®

 

مثل آب در رگ درخت

در دلم دویده‌ای

عشق زیر پوستی!

®

 

در ضمیر من، تویی.

®

 

شب می‌رسد از راه

با پرده‌های آهنین خود:

آغاز یک پایان.

®

 

می‌رود تسبیح

دست بر هر واژه می‌سایم

بر لبش نام ترا دارد.

®

 

می‌رود ملال در ملال

لحظه‌های لال.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۱٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ تیر ،۱۳۸۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



جمعه ۸ خرداد ،۱۳۸۸

 

سلام، بی پاسخ ؛

نسیم، تعطیل است.

®

 

شب؟

ـ امتداد رازهای آدمیزاد است.

®

 

سایه چیست؟

ـ ترجمانِ آفتاب

با زبان شب.

®

 

سایه چیست؟

ـ نیمۀ نهانِ آسمان.

®

 

به خمیازه دچار است

                        ـ نگاهت.

®

 

خاکروبه‌ها:

اجتماع خاطرات بد.

®

 

از چند بهار

تا چند بهار...

تکرار کنم بهانۀ بودن را؟

®

 

بیاد آوردنت

            هر روز

دردآورترین شکل فراموشی است.

®

 

کنار جاده

            درختی است

که ارتفاع، مقصد اوست.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۸ خرداد ،۱۳۸۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸۸

 

تا حدودی سرد

تا حدودی درد

لحظه‌های تا حدودم را

تا حدود آفتاب صبح راهی کن!

®

 

زیر گلویت: سیب

طعم بهشتِ رفته از یاد است.

®

 

به کنجکاوترین شکل

                        بوسه خواهم شد

مرا به زاویهء آب می‌برد لب تو.

®

 

بوسه‌ها را

به دوست خواهم داد

زخم‌ها را

ذخیره خواهم کرد.

®

 

چراغ کم دارم

مرا به پیرهن آفتاب دعوت کن.

®

 

لبت را بر لبم بگذار

که با یک بوسه‌ات

            این پازل سرگشته را

                                    تکمیل خواهی کرد.

®

 

فرق پرواز یک بادبادک

با پلاستیک بر باد رفته:

اهتزاز من و تو.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ اردیبهشت ،۱۳۸۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



یکشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸۸

 

مرغان دریایی

پیراهنی دارند از باران

مرغان دریایی

لبهای ما را ابر میخواهند.

..

 

در تلاش رفتگرها نیز

حسّ موسیقی فراوان است.

..

 

عتاب آلوده میبارد

تگرگ نیمروزی نیز.

..

 

خدایا دلم را

به لبخند خورشید نزدیکتر کن.

..

 

غوغای تنهایی است

در غیبت یک حسّ بارانی.

..

 

سرمای ناهنگام؛

خالی است چشم انداز.

..

 

به باران بهاری اقتدا کردن

و در هر بارشی

            از یک غبار کهنه دل کندن؛

کلید آسمان این است.

..

 

نازکتر از باران

میآیی از درگاه

عشق است آغوشت.

..

 

جاده دارد میدمد در صبح

آفتابی کن

امتداد رفتنم را در جهاتی نو.

..

 

با روشنای نام تو آغاز میکنم

زآن پیشتر که کوه

آواز صبح را...

..

 

پرندهای که در آن دور نغمه میخواند

شبیه نام تو

                آبی است.

..

 

بیا مکتوب کن در من

صدای نم نم خود را:

دل از باران نخواهم کَند.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳۸۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



چهارشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٧

 

اول.

چند روزی است

               گره می‌زنی

                               از پنجرۀ ابر

                                          زمین را به بهار

ـ سبزها سبزترند.

 

چند روزی است

              که خون در رگ من

                                       لحن عجیبی دارد

ـ نبض‌ها نبض‌ترند.

 

دوم.

خدایا دلم را

به آغاز یک فصل نو باز گردان

خدایا!

       مرا با بهاری دگرگونه

                                    آغاز گردان.

 

سوم.

بهار،

      نقطۀ آغاز رویش دلهاست.

بیا که از سر سطر

دوباره عاطفه و عشق را بیاغازیم.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



چهارشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٧

 

رهروان با عشق می‌آیند

تا در آغوش بهارت بار بگشایند

از نسیم آهسته‌تر

می‌بوسمت ای ماه!

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



شنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٧

 

از آن عکس

نه کاجی است باقی

            نه عشقی.

..

چراغ، خاموش است

دریغ از کلماتی که

                        مانده در ظلمات.

..

لبخند ترا به باغ بُردم

پیراهن آب

            اطلسی شد.

..

مهیب است

ابر شبانگاه.

..

در سایهسار کوه

یک یادگار چرک

از برف بهمنی.

..

دلت، سر بسر عشق

شبت، بیشتر باغ و باران

لبت، از ترافیک لبخند

                        پُر رفت و آمد.

..

از لب تو ـ تا بهار

یک دو بوسه بیشتر نمانده است.

..

من همانم که تو میخواهی

گاه باران دم صبحم

شب یخبندانم گاهی.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۳ اسفند ،۱۳۸٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



جمعه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٧

 

ماهی حوض هنوز

عاشق گربه شوخی است

                        که چنگال قشنگش تیز است.

®

 

چشمهای زاغی‌ات

قار قار می‌کند.

®

 

دعوای گربه‌ها

پرواز لنگه کفش

رؤیای نا تمام.

®

 

در شهرِ نیم خواب

حتی پرنده نیز سر ماندنش نبود.

®

 

سگها و توله‌ها:

تمرین پارس کردن

            ـ حتی بدون ماه!

®

 

کاج

دلتنگ کلاغ است

                        هنوز!

®

 

هیبت شیر دارد

سایه گربه

            بر روی دیوار.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



سه‌شنبه ۸ بهمن ،۱۳۸٧

 

لبانت پُر از رازهای جدیدی است

که با بوسه

            حل می‌شود بر لب من.

®

 

برفها: یک‌دست

دانه می‌چینند گنجشکان؛

یادم آمد:

            بوسه‌بازی‌های من با تو.

®

 

از لبانت یاس می‌چینم؛

بوسه‌هایت در دهانم

                           طعم باران دارد و شبنم.

®

 

داغ‌مان می‌کند بوسه‌هایت؛

هیزمش را

باز هم بیشتر کن!

®

 

بوسه

       شرحی است بر ایجاز دهانت

ـ ای دوست!

®

 

موسیقی صبح است

لبهای داغ دلنواز تو.

®

 

خواب یک بوسه دیدم

آسمان

            گونه‌اش قلقلک شد.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۸ بهمن ،۱۳۸٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



سه‌شنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٧

 

 

چند شعر کوتاه

 

برفها

      در سکوت می‌بارند

بر ردیف درختهای کهن.

 

®

قندیل برفهای پریشب :

یک روح در دو تن.

 

®

دالان سنگها :

خورشید زیر برف

دفن است در دلم.

 

®

ابر، بارانی به تن کرده‌ست

می‌رود

       وز جیب‌هایش شعر می‌ریزد.

 

®

انتظاری خسته و کِشدار

تابلوی جاده

            زیر برف آذر ماه.

 

®

از برف رد شده‌ست

یک روح ناشناس ؛

پیش از نگاه شیفته من.

 

®

رخنه کرده‌ست مِه

                        در تمام زوایا

پشتِ ابرِ کدام آسمان است

مهربان من آیا...؟

 

®

تو اکسیژن آبهایی:

به چشمان من اشک

و آن سویِ این شیشه

                           بارانِ نم نم.

 

®

ابرها هم دلشان تنگِ تو بود

بر سرِ شهر

            دل از گریه نکَندند هنوز.

 

®

باران

سراسر روی چشم انداز میبارد:

موسیقی رنگین پاییزی.

 

®

 باران ریشهدار!

با دستهای باغ

خداحافظی نکن.

 

®

باران صبحگاه:

دنیا تمام خیس

جز این دل خسیس.

 

®

حال زمین بد است

وقتی که ابر هم

همدست پلک توست.

 

®

کِز کرده‌اند پنجره‌ها

                        با دو چشم وا...

خورشید من!

              به پیرهن خسته‌ام در آ !

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ آذر ،۱۳۸٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



چهارشنبه ٦ آذر ،۱۳۸٧

 

گاه یک گُل

طلوع یک عشق است

گاه با یک سلام

       صدها گل

در جهان، اتفاق میافتد.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ آذر ،۱۳۸٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



دوشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸٧

 

حال زمین بد است

وقتی که ابر هم

همدست پلک توست.

®

 

در سایه روشنها

شکوهی دارد

این نیلوفر تنها.

®

 

باران

سراسر روی چشم انداز میبارد:

موسیقی رنگین پاییزی.

®

 

عمر لبخند اگر چه کوتاه است

ماه

اما هنوز هم ماه است.

®

 

بی اذن میرسد

کل قرارهای مرا لغو میکند؛

باران و شعر.

®

 

صبح و سلام

پیشکش خندههای تو.

®

 

باران ریشهدار!

با دستهای باغ

خداحافظی نکن.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٤:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



جمعه ۱٧ آبان ،۱۳۸٧

 

دلم اصطلاحی است مهجور

گره خورده در متنهای قدیمی؛

مرا رو به معنای امروزی عشق وا کن!

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ آبان ،۱۳۸٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



جمعه ۱۱ امرداد ،۱۳۸٧

 

(چند شعر کوتاه)

 

آفتاب غروب از میان درختان؛

بوی دود است و

                      زنبورهای رمیده.

 

®

 

دلم سبز میخواهد امروز

و پرواز صدها کبوتر؛

بیا زیر پلک مرا آسمان کن.

 

®

 

کجاست لبهایت

که شعرهای نخوانده

                           بدل به بوسه شود؟

 

®

 

گرما عبارت است

از نبض من

               که بر اثر دستهای تو...

 

®

 

از بهار میرسی

با لباس گُل بهی؛

و انارهای خشک

یادگار فصلهای رفته است.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ امرداد ،۱۳۸٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



پنجشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٧

 

قناری در قفس

     دارد

به تصویر خودش در قاب نقاشی

                                       میاندیشد.

 

®

روبرویم: دو فنجان قهوه

سرنوشت مرا

                 پیش بینی تلخی است؛

آه ای چشمهایت!

 

®

تو رفتی بخوابی

و من ماندم و خوابهایی معطل؛

دلی دست دوم

غمی دست اوّل.

 

®

خورشید را

به پنجرهام نصب کردهام

چیزی بجز غروب

اجرا نمیشود.

 

 

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٦:٢۸ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ تیر ،۱۳۸٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



یکشنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٧

 

درعصر گرگها

معصومیت جواب نمی‫داد

ما هم شدیم داخل آدم بزرگها

..

مشق لبهای ترا

می‫نویسم: خرما.

واژه‫ها بر لب خودکار بهم می‫چسبند.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۳:٤۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



جمعه ٢٦ بهمن ،۱۳۸٦

تمام صابونها را کلاغها بُردند / لباس چرک مرا  سیل هم کفایت نیست.

کجاست دریایی / که روح زرد مرا از خودم نجات دهد؟ 

به قارقار شما غبطه میخورم چندی است. 





کلمات کلیدی :شعر نو و کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٦ بهمن ،۱۳۸٦
    لینک مطلب   نظر شما ()



سه‌شنبه ٤ دی ،۱۳۸٦

 

در باد بی لگام

چرخید خط در هم امضای یک کلاغ.

 

®

باد است پشت شیشهها

باد است و دیگر هیچ.

 

®

درخت، عریان است

نسیم

هزار قصه ناگفتهاش به دامان است.

 

®

ملولند گلها

گذر کن برین خاک پژمرده

                                    ای ابر!

 

®

ابر، بسیار است و باران نه

کوچهها در خواب پاییزند.

 

®

گرمای دلچسبی است

گنجشک بازیگوش

                        روی شاخه پاییز.

 

®

بین خورشید و باران دو دل بود

ابر پاییز.

 

®

برگ ریز است دلم

باد میآید و

احوال خیابان مرا میپرسد.

 

®

از پشت ابرها

گرمای ناگهان تو خوب است.

 

®

باران که میبارد

غم با دلم اهلی است.

 

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٠۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ دی ،۱۳۸٦
    لینک مطلب   نظر شما ()



پنجشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٦

 

هفته گذشته شاعر نازنین شیرازی جناب سیروس نوذری سومین دفتر شعر خود را از طریق پست مرحمت فرمود: برف بر داوودی‌های سفید که شامل 254 شعر کوتاه است و انتشارات نوید شیراز آن را یکی دو ماه پیش در شمارگان 1500 نسخه همزمان با نمایشگاه بین الملل کتاب تهران منتشر کرده است. دفتر پیشین شعرهای سیروس نوذری با نام آه تا ماه نیز مشتمل بر 386 شعر کوتاه است (شیراز، انتشارت نوید، 1379). برف بر داوودی‌های سفید در تداوم همان کارهای کوتاه دفتر پیشین شاعر است با پختگی و عمق بیشتر و اطلاق نام «هایکو ایرانی» بر این شعرها لفظی است مطابق معنی. از این جهت که خصوصیات هایکو به تمامی در آنها مشهود است و از «ترجمه‌زدگی» مرسوم در کارهای کوتاهی که به تقلید از هایکوهای ژاپنی گفته شده است، در آنها خبری نیست. تقریباً همه شعرهای کوتاه نوذری در سه سطر سامان یافته‌اند و حسرتها و حیرتهای خیامانه در آنها نمودی روشن دارند.

 

بهار

بازی کودکان

میان گورها

...

جز این بادها

چگونه هست

آنکه نیست؟

...

ـ تو از چراغ چه می‌دانی؟

ـ هر آنچه از

            تاریکی.

...

برفها آب شدند

هنوز

تو پنهانی.

 

حرکت مستمر و بی هیاهوی نوذری در جهان شعری خود، متأسفانه از نگاه آنان که تنها صدای هیاهو را می‌شنوند، مخفی است. آنچه بهانه نوشتن این یادداشت بود، نخست معرفی مختصر این کتاب ارجمند بود و دیگر، اظهار نظر ناپخته و ندانسته خانم مریم آموسا در صفحه کتاب روزنامه شرق روز سه شنبه 5 تیرماه 86 (ص 19) بود به بهانه کتاب قمری غمخوار در شامگاه خزانی (هزار و یک هایکو پارسی) سروده سید علی صالحی. این کتاب را قرار است انتشارات نگاه منتشر کند و گویا در صف انتظار مجوز است. مشتاقانه منتظر نشر این کتابیم که مطمئناً خواندنی است.

باری، در نوشته خانم مریم آموسا در مورد کتابی که هنوز نشر نیافته، آمده است: این نخستین دفتر شعری است که در حوزه هایکو در زبان فارسی سروده شده است. پیش ازین تجربه‌های محدودی در زمینه خلق هایکو به زبان فارسی در جامعه فارسی زبان صورت گرفته است... و شاید با انتشار این کتاب شاهد پیشنهادهای جدیدی در شعر فارسی باشیم.

پر واضح است که نویسنده هیچ گونه اطلاعی از جریان شعر کوتاه در دوران معاصر ندارد. وگرنه این گونه قاطع و محکم سخن نمی‌گفت. تنها همان دو دفتر جناب نوذری که به گمان من بهترین نمونه هایکو در زبان فارسی است، بر بطلان گفتار ایشان شاهدی بسنده است. البته اگر در اطلاق هایکو پارسی به کوتاه‌سروده‌های جناب سید علی صالحی، تسامحی صورت نگرفته باشد. چرا که عموماً منتقدان نامطلع هر نوع شعر کوتاهی را هایکو می‌نامند. فقط به این دلیل که هایکو به عنوان یک قالب جهانی مشهور در حوزه شعر کوتاه شناخته شده است. و البته بسیاری از شعرهای کوتاهی که در چند دهه گذشته چاپ شده است، ویژگی هایکو را ندارد. شعرهای کوتاه محمد زهری و منصور اوجی همگی با ویژگیهای ایرانی خود بیشتر در تداوم شعر نیمایی است و پیشنهادی برای بیان خویشتن در یک قالب کوتاه و مختصر. بعد از چاپ کتاب هایکو به اهتمام احمد شاملو و ع. پاشایی در سال 1361، توجه به این نوع شعر شدت گرفت و در سالهای اخیر این توجه به یک جریان تبدیل شده است. بخصوص در وبلاگهای ادبی. ترجمه‌گونگی این نوع شعرها، و نیز سطحی بودن آنها، از آفتهایی است که دامنگیر این جریان شده است. این هایکوواره‌ها البته بر خلاف هایکو ژاپنی که به فلسفه ذن متکی است، از هیچ تفکر و شناخت عمیقی خبر نمی‌دهد. و از طرفی، با زبان و ادب فارسی نیز جز در ظاهر، هیچ پیوندی ندارد. در چنین فضایی، هایکوهای سیروس نوذری به‌راستی که در سطحی برتر ایستاده است.

سیروس نوذری در کار پرداختن کتابی در مورد شعر کوتاه معاصر است. و با توجه به صلاحیتی که ایشان دارند، امیدواریم تکلیف جریانهای مختلفی که شعر کوتاه امروز را تشکیل می‌دهند و از اصالت برخوردارند، روشن شود.

 

پیش از آنکه بدانم کدام سو

میان مه

گم شد.

...

از آن اتاق خالی

فقط

چراغی.

...

شامگاه

چها که نادیده می‌ماند

کنج اتاق.

...

یادگار مادر

قبض آب و برق

و چند اسکناس زیر قالی.

...

از سرانجام سرو

پرسشی بی ثمر

میان بادها.

 

(در شعر اخیر، صفت «بی ثمر» برای پرسش، ایهامی هوشیارانه به بی ثمر بودن سرو هم دارد.)

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه و کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٦
    لینک مطلب   نظر شما ()



چهارشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٦

 

 

من و تو کتابیم.

جمال جمعه

ترجمه عباس نادری

تهران، نشر نزدیک، 85 ص

...

«کتاب کتابها» عنوان مجموعه شعری است از جمال جمعه شاعر عراقی مقیم دانمارک که عباس نادری آن را با نام «من و تو کتابیم» به فارسی بر گردانده و نشر نزدیک آن را سال گذشته منتشر کرده است.

جمال جمعه در سال 1956 در بغداد متولد شد و در سال 1983 به دانمارک مهاجرت کرد. از وی چندین کتاب شعر چاپ و به زبانهای مختلف ترجمه شده است. «من و تو کتابیم» (یا همان «کتاب کتابها») نخستین کتاب این شاعر عراقی است که در ایران عرضه می‌شود. شعرهای این دفتر در سال 1990 سروده شده است. عباس نادری مترجم کتاب، از وبلاگ‌نویسان قدیمی است که دو سه سال است عادت ناپسند وبلاگ‌نویسی را به دلیل مشغله‌های مهمتر ترک کرده است. وی 71 قطعه از قطعات کتاب جمال جمعه را که حال و هوای مناسب‌تری برای برگرداندن به زبان فارسی داشته‌اند، برگزیده و ترجمه کرده است. «من و تو کتابیم» با تصویرگری علی نامور و در 85 صفحه عرضه شده و کتابی خوش‌دست و خوشخوان است که مطالعه آن، آدم را در معنویت دلچسب جهان جمال جمعه فرو می‌برد.

هر قطعه این کتاب، شعر کوتاهی است در دو تا پنج سطر که از رهگذر مقایسه و تشبیه نمودن جهان پیرامونی و رفتار اشیاء و طبیعت و انسانها با کتاب، ما را به درک زیباتری از آن پدیده‌ها نائل می‌کند. و از طرفی، ظرفیت شعر کوتاه را برای انتقال مفاهیم عمیق و بلند به‌خوبی نشان می‌دهد. شعرهای این کتاب، مضامین عاشقانه و اجتماعی دارند و از تأملات فلسفی نیز تهی نیست. برخی شعرهای کتاب نیز تصویرهایی زیبا هستند از طبیعت. و البته، بعضی نیز در عین زیبایی، در ردیف کاریکلماتورهای شاعرانه جای می‌گیرند. چند قطعه از کتاب «من و تو کتابیم» را با هم می‌خوانیم:

 

دستت را به من بده

تا نخستین صفحه را بیاغازیم.

...

بگذار لمست کنم

تا نوشتن بیاموزم.

...

باد

دنبال چه می‌گردد

در جمله‌های علف؟

...

من و تو

دو کتابیم

یا دو فصل از یک کتاب؟

...

قلمی از نور می‌خواهد

آن که در ظلمت می‌نویسد.

...

ببخش مرا

نمی‌توانم بخوانمت

که ترا پیش‌تر

در دیگری خوانده‌ام.

...

به من نگو که هستی

لذت خواندنت را به‌من بده

صفحه به صفحه.

...

غنچه

کتابی است تُو به تُو

عطرش

رازش را آشکار می‌کند.

...

ما کتابیم

دلتنگی هر روز می‌خواندمان.

...

رعد

مقدمه کتاب باران است.

...

آنکه در خواب قدم می‌زند

متن زندگی را می‌نویسد

یا متن مرگ را؟

 

شعرهای کوتاه این کتاب، تا حدودی تحت تأثیر تأملات کوتاه ادونیس شاعر معروف عرب در مجموعه شعر «احتفاء بالاشیاء الواضحة الغامضة» دارد که دکتر محمدرضا ترکی پاره‌ای از آنها را پیش ازین ترجمه کرده و در وبلاگش نیز درج شده است. همچنین مقایسه آدمها با کتابها در «من و تو کتابیم»، خواننده را ناخودآگاه به‌یاد نوشته زیبای قیصر امین‌پور با عنوان «آدمها و کتابها» در کتاب «بی بال پریدن» می‌اندازد. اینکه چگونه دو نفر در دو نقطه جهان بیخبر از یکدیگر به کشف مشترکی رسیدهاند، موضوع جالبی است. چند شعر کوتاه دیگر از جمال جمعه بخوانید که از لحاظ فضا به نوشته امین پور شباهتهایی دارد:

آدمهای بی دوست

کتابهای بی خواننده‌اند.

...

بعضی‌ها

کتابهایی قدیمی‌اند

با جمله‌های رنگ و رو رفته

و جلدهای زرکوب.

...

ما کتابهایی متفاوتیم

با یک جلد.

...

می‌گویی: من کتاب نیستم

پس این همه جلد چیست؟

...

هر کس کتابی است

می‌خوانمش

تا بهترین جمله‌هایش را

برای کتابم بردارم.

 

«من و تو کتابیم» کتابی است که اگرچه از اول تا آخر در یک نشست خوانده می‌شود، اما مدتها خواننده اهل تأمل را با مضامین خودش درگیر می‌کند. ترجمه نادری، ترجمه روان و یکدستی است و از ایجاز مناسبی نیز برخوردار است. نادری کتاب را از اصل عربی برگردانده و از ترجمه انگلیسی آن نیز بهره جسته است.

 

 





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه و کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٦
    لینک مطلب   نظر شما ()



چهارشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٥

 

دوست عزیز آقای دکتر محمدرضا ترکی در یادداشت کوتاه خود بر مطلب «تجربه‌ای در شعر کوتاه ایرانی»، نکته‌ای سؤال گونه در مورد خاستگاه رباعی و دوبیتی مطرح کردند. در حد دانش خود در این خصوص نکاتی را خواهم نوشت و از دوستان عزیز چشم آن دارم که در تکمیل و تتمیم و یا تصحیح این مبحث آنچه به ذهنشان می‌رسد یادآور شوند.

.............................................................

 

رباعی و دوبیتی از قالبهایی هستند که ساخته و پرداخته ذهن و روح ایرانیان است و تحت تأثیر قالبها و اوزان شعر عرب شکل نگرفته است. نه اینکه خواسته باشیم، از بابت ایرانی بودن این دو فرم شعری (به همراه مثنوی) برتری خاصی برای آنها قائل شویم و قالبهای دیگر را وارداتی بدانیم و ناچیز انگاریم. بحث این است که با نفوذ اسلام در ایران و تسلط فرهنگ عربی، شعر دری فارسی تحت تأثیر اوزان و قالبهای شعری ادبیات عرب قرار گرفت. در این میان، قالبهایی مثل رباعی و دوبیتی و مثنوی، جزو فرمهای شعری هستند که در ادبیات عرب سابقه نداشتند و علی الظاهر متعلق به دوران پیش از اسلام (عهد ساسانی) بوده‌اند و در فارسی دری، خود را با عروض عربی سازگار نمودند و به حیات خود ادامه دادند. این قولی است که ملک الشعرای بهار در مقاله محققانه «شعر در ایران» و جلال‌الدین همایی در سخنرانی خود با عنوان «رودکی و اختراع رباعی» بر آن تأکید دارند.

رباعی و دوبیتی هر دو از فرمهای کوتاه شعر فارسی هستند و از جهت تعداد مصراعها و قافیه بندی (شکل شعری) کاملاً بهم شبیه‌اند. تفاوت این دو قالب، یکی در وزن آنهاست و دیگری در محتوایی که هر یک ازین دو قالب بخود پذیرفته‌اند. یکی (رباعی) مقبول طبع شاعران رسمی قرار گرفته و دیگری (دوبیتی) زبان حال عامه مردم. وزن رباعی و دوبیتی هر دو از شاخه‌های بحر هزج است که عروض‌دانان قدیم نیز آن را یکی از بهترین و مؤثرترین اوزان شعر فارسی دانسته‌اند. این بحر در شعر عرب از بحور کم استعمال است و اعراب بحر هزج را اگر هم بکار برده‌اند،  بیشتر در شکل مربع بوده نه مسدس که اساس وزن رباعی است. به نظر بهار، بحر هزج مسدس محذوف یا بحر مشاکل که همان وزن دوبیتی است، از اوزان اشعار قدیم دوران ساسانی است که در دوران تمدن اسلامی اصلاحاتی در آن شده و به قالب عروض در آمده است. وی معتقد است منظومه پهلوی 12 هجایی درخت آسوریک، در همین وزن بوده و به این نوع شعرها چامه می‌گفتند. وی لفظ ترانه را که هم به رباعی اطلاق می‌شود و هم به دوبیتی، مؤید پیشینه دیرین این دو قالب شعری می‌داند.

رباعی. بعضی از پژوهشگران (از جمله: پرویز اذکایی) را عقیده بر این است که خاستگاه دوبیتی مغرب ایران (مادستان) و خاستگاه رباعی مشرق ایران (خراسان) بوده است. در مورد منشأ رباعی در منابع مکتوب دوران اسلامی دو روایت باقی است که یکی را شمس قیس رازی در قرن هفتم در کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم نقل کرده و دیگری را دو قرن بعد دولتشاه سمرقندی در تذکرة الشعراء خویش. بر مبنای این دو روایت، وزن رباعی را یکی از شاعران پارسی زبان از دهان کودکی در غزنین یا سیستان شنیده و بر مبنای یک مصراع موزون خودانگیخته، سه مصراع دیگر ساخته و رباعی پدید آمده است. شمس قیس، این ماجرا را به اوایل قرن چهارم هجری می‌برد و رودکی را باعث و بانی اختراع رباعی معرفی می‌کند و مطابق روایت دولتشاه، این اتفاق یک قرن پیش از آن و در زمان یعقوب لیث صفاری به وقوع پیوسته و این امیر، شعرای دربار خود را مأمور تحقیق در این مصراع موزون کرده است: غلطان غلطان همی‌رود تا بن گو. و شاعران دربار او نیز با غور در آن به فرم رباعی رسیده‌اند.

هر دو این روایات، بسیار ساده‌انگارانه با یک قالب شعری برخورد کرده‌اند و معلوم نمی‌دارند بر چه اساسی رودکی یا شعرای دربار یعقوب لیث بنای این فرم تازه شعری را بر چهار مصراع گذاشته‌اند، نه بیشتر یا کمتر. گذشته از این، روایات منابع صوفیانه حاکی از آن است که سماع رباعی در قرن سوم هجری در حلقه‌های صوفیان امری رایج بوده است و پیران این طایفه، مریدان جوان را از شنیدن و خواندن رباعی که شعر مردم کوچه و بازار بوده است، بر حذر می‌داشتند. این دو روایت در صورت صحت، منشأ وزنی رباعی را مشخص می‌کنند نه منشأ شکلی آن را. از آنجا که ماجرای این دو روایت هر دو در شرق ایران می‌گذرد، پژوهشگران در این عقیده که ناحیه خراسان بزرگ زادگاه و خاستگاه رباعی است، اتفاق نظری پیدا کرده‌اند. البته بعضی نیز با توجه به اصل مجاورت، بر این عقیده‌اند که رباعی متأثر از اشعار کوتاه همسایگان شرقی ایران بوده و از مسیر چین و ترکستان به خراسان آمده است. به نظر من، قالب رباعی قالب نبوده است که ایرانیان با آن بیگانه بوده و محتاج اخذ و اقتباس آن از همسایگان خود باشند. تعداد زیادی از اشعار قدیم باز مانده از دوران قبل از اسلام، دارای سطرها یا لتهای سه تایی و چهارتایی هستند و این کاملاً طبیعی است که بپنداریم ایرانیها با این نوع شعرهای کوتاه آشنایی دیرینه داشته‌اند. وزن رباعی نیز در عروض عرب سابقه نداشته و احتمالاً داستان‌سرایی برای یافتن منشأ وزنی رباعی، ناشی از همین مسئله بوده است. البته روایات شمس قیس و دولتشاه را یکسره نفی نتوان کرد. شاید شخصیتهای تاریخی این دو روایت یا جزییات آن زاده تخیل نویسندگان باشد، اما شکی نیست که متأثر از روایات کهنتری است که می‌خواسته نشان دهد که وزن رباعی در زبان مردم کوچه و بازار بوده و شاعران این وزن عامیانه را از آنها اخذ کرده و با عروض جدید که بر مبنای کمیت هجاهاست، مطابقت داده و به آن رسمیت ادبی بخشیده‌اند. به عبارت دیگر، آنها یک شکل قدیمی شعری را که جنبه رسمی‌اش در دوران جدید شعر فارسی از دست رفته بوده، احیا و با شرایط جدید زبان فارسی سازگار کرده‌اند. در مورد اینکه مخترع رباعی کیست، بحث و جدل بی‌فایده است و نمی‌توان یک فرد خاص را باعث و بانی یک فرم جدید شعری دانست. البته شاید بتوان ادعا کرد که رودکی سمرقندی در جا انداختن این قالب کهن روز آمد شده،‌ نقش مهمی داشته است. سختگی و پختگی زبانی رباعیات منسوب به رودکی مانع از آن می‌شود که بگوییم او این طرز جدید را راه انداخته و متکی به هیچ پشتوانه قبلی نبوده است. البته بیشترین رباعیات فارسی بجا مانده از دوران اولیه شعر دری، متعلق به شاعران منطقه خراسان است و این وضعیت تا اواسط قرن ششم هجری ادامه داشته است. بنابراین، شاید بتوان گفت با کنار هم قرار دادن روایات موجود و رباعیات بجا مانده، شاعران خراسان در ترویج و تثبیت این قالب شعری بیش از سرایندگان دیگر مناطق ایران نقش داشته‌اند.

همینجا باید یادآور شوم که هیفائیستیون عروض‌دان یونانی که در قرن نخست میلادی می‌زیست، از وزنی به نام «پرسیکوس» یا «فارسی» نام می‌برد که ایرانیان قدیم بدان شعر می‌گفته‌اند. وحیدیان کامیار، این وزن را مبنای وزن رباعی می‌داند.

دوبیتی. اصطلاح دوبیتی در کتب قدیم فارسی کمتر بکار رفته و این اصطلاح در اوایل قرن هشتم به نوع شعریی که امروزه دوبیتی نامیده‌ می‌شود، اطلاق شده است. در منابع موجود، هیچ دوبیتی با اصل و نسبی به اسم شاعران دوران اولیه شعر دری نقل نشده است. قطعه شعری که دو بیت دارد و در وزن هزج مسدس محذوف است و به محمود وراق هروی (221 ق) نسبت یافته است، به زعم بنده هم در صحت انتسابش تردیدهای جدی وجود دارد و هم در دوبیتی بودنش. بنا به آنچه موجود است می‌توان گفت اولین دوبیتی‌های که به زبان فارسی رسمس گفته شده است، متعلق به قرن دهم و یازدهم هجری است و پیش از آن، آنچه موجود است، فهلویاتی است به یکی از گویشهای قدیم مناطق مرکزی و غربی ایران، مثل رازی و آذری و کردی و لری است.

امین‌الدین تبریزی (720 ق) در امالی خود آورده است: «جمیع بلاد عراق عجم را فهلوه می‌گویند و سخنان ایشان را فهلوی. و قبیله‌ای بودند در همدان که ایشان را اورامنان گفتندی که همیشه دوبیتی گفتندی. دوبیت فهلوی را به جهت آن اورامنان می‌گویند». به گفته شمس قیس رازی، اورامنان به فهلویات ملحون اطلاق می‌شود، یعنی دوبیتی‌هایی که با آواز می‌خواندند. عین القضات همدانی (520 ق) در کتابهای خود ابیاتی محلی با عنوان «اورامنه» نقل کرده است. فهلویات، یعنی اشعار محلی قدیمی، اوزان و قالبهای متنوعی داشته، اما رایجترین وزن آن وزنی نزدیک به هزج مسدس محذوف و رایجترین قالب آن، دوبیتی بوده است. بنابراین، هر شعر فهلوی را نمی‌توان دوبیتی دانست. اما می‌شود گفت که اغلب دوبیتی‌های قدیم تا سده نهم هجری، به زبان فهلوی بوده‌اند نه زبان رسمی ادیبان فارسی.

گویندگان بعضی از این فهلوی‌گویان شناخته شده‌اند و تقریباً بسیاری از آنان جزو شاعران مطرح نیستند و تنها کسانی مثل عبید زاکانی و شمس مغربی در بین فهلوی‌سرایان اسم و آوازه‌ای دارند. به عبارت دیگر، شعرای مطرح فارسی کمتر دور و بر دوبیتی (فهلوی) رفته‌اند و بیشتر نظرشان به رباعی بوده که رسمیت ادبی داشته است. در این میان، بابا طاهر همدانی حکایت جداگانه‌ای دارد. کسی که امروزه ما به اسم باباطاهر می‌شناسیم و حدود 300 ـ 400 دوبیتی بدو نسبت می‌دهیم با کسی که منابع معتبر قدیم ازو سخن می‌گویند، تفاوتهایی با هم دارند. قدیمترین کسی که از بابا طاهر همدانی ذکری به میان آورده، محمد راوندی مؤلف کتاب راحة الصدور و آیة السرور (599 ق) است. او در این سند معتبر، از ملاقات سلطان طغرل بک با سه تن از اولیاء همدان در سال 447 هجری خبر داده که باباطاهر همدانی نیز جزو آنان بوده است. در این دیدار، بابا طاهر که دیوانه‌ای مجذوب توصیف شده، سلطان را نصیحت کرده است. در چند جای کتاب راوندی، تعدادی فهلوی نقل شده که هیچ کدام به اسم باباطاهر

نیست و نویسنده اصولاً باباطاهر را در شمار شاعران قید نکرده است. قدیمترین جایی که شعری به اسم بابا طاهر آورده، دستنویس شماره 2546 موزه قونیه است که در سال 848 هجری (دقیقاً 400 سال بعد از زمان حیات باباطاهر) کتابت شده است. در این مدت، منابع متعددی وجود دارد که به فهلوی‌سرایان فارسی اشاره داشته‌اند، اما هیچ کدام از آنها باباطاهر را جزو این طایفه قلمداد نکرده‌اند. به عبارت دیگر، در فاصله این 400 سال، هیچ مدرکی برای اثبات شاعری باباطاهر وجود ندارد. از اواسط قرن نهم هجری به بعد است که مجموعه‌هایی از دوبیتی‌ها به اسم باباطاهر شهرت یافت. تعداد دوبیتی‌های منسوب به باباطاهر در کهنترین مأخذ فقط 8 دوبیتی است و تا دوران معاصر این تعداد در مشهورترین چاپ ترانه‌های باباطاهر همدانی (به اهتمام وحید دستگردی در 1306 شمسی) به 296 دوبیتی رسیده است.

باری، از اصل مطلب خود دور نیفتیم. بیشترین فهلویات (دوبیتی‌های) بجای مانده (از قرون پنجم تا نهم هجری) متعلق گویشهای مناطق جبال ایران است که به عراق عجم معروف است. یعنی بخشی از مناطق مرکزی، غرب و شمال غربی ایران. و این امر، به این گمان قوت بخشیده که خاستگاه دوبیتی، غرب ایران بوده است. البته، در دوران اخیر ترنم دوبیتی‌های محلی در سراسر ایران رونق و رواج داشته است و با توجه به اینکه، این اشعار عامیانه نسل به نسل و سینه به سینه به نسل امروز منتقل شده، نمی‌توان‌ آنها را فاقد پشتوانه تاریخی دانست و گفت در دوران قدیم مردم دیگر مناطق ایران نقشی در گسترش این نوع شعر نداشته و بعداً از 400 ـ 500 سال پیش، تحت تأثیر مردم نواحی مرکزی و غربی ایران به گفتن این نوع شعر پرداخته‌اند.

رباعی در گویشهای محلی. بد نیست اشاره کنیم که اشعار محلی کهنی نیز در وزن و قالب رباعی نیز موجود است. مولف قابوس‌نامه (475 ق) از اشعار خود یک رباعی به گویش طبری نقل کرده که حاکی از سنت کهنی در دیار زادگاه او در گفتن رباعیات محلی است. اینکه مردم این منطقه برای گفتن اشعار محلی، قالب رباعی را برگزیده‌اند (نه صرفاً دوبیتی)، خود نکته مهمی در شناخت تاریخ تحول این قالبهای کهن فارسی است. در منابع بعدی که به تاریخ منطقه طبرستان اختصاص دارد (از جمله تاریخ طبرستان ابن اسفندیار) اسامی چند شاعر که به این گویش شعر می‌گفته‌اند نقل شده است. البته اشعار ایشان در قالبی غیر از رباعی است. بعدها تداوم این سنت را در رباعیات طبری امیر پازواری (سده یازدهم ق) نیز می‌توان دید. غیر از این،‌ گنجینه غنی فرهنگ عامه مردم تاجیکستان نیز رباعیات بی‌شماری می‌توان یافت که همپای دوبیتی‌ به حیات دیرین خود ادامه داده‌آند. نمونه‌هایی از ترانه‌های مردمی تاجیکان را که در قالب رباعی است، در دو کتاب سیب سمرقندی (میرزا شکورزاده، 1379) و رباعیات مردمی و رمزهای بدیعی (رجب امان‌اف، 1381) می‌توان یافت. در عین حال، در فرهنگ مردم تاجیکستان، دوبیتی‌های محلی نیز فراوان است (رک. از اینجا تا بخارا لاله باشه: دوبیتی‌های مردمی تاجیکی، رحیم قبادیانی، 1379) و این نشان می‌دهد که مرزبندی چندان روشنی میان خاستگاه این دو قالب کهن شعر فارسی نمی‌توان قائل شد.

 





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :شعر کوتاه و کلمات کلیدی :مسایل رباعی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ مهر ،۱۳۸٥
    لینک مطلب   نظر شما ()



شنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

رنگ مدادم را

از چشمهایت وام میگیرم.

 

در دفتر نقاشیام

خورشید دارد خواب میبیند.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٤:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ اردیبهشت ،۱۳۸٥
    لینک مطلب   نظر شما ()



چهارشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٤

 

ای روزا با تموم مشکلاتم

نمیدونی چه جوری مبتلاتم

تکون دادی منو تا هشت ریشتر

یه ساله هادر  پس لرزههاتم

هادر (Hader): مراقب. مواظب.





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:۳٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸٤
    لینک مطلب   نظر شما ()