۱۳٩۳/٦/٢٩

روز پنج شنبه گذشته به مناسبت اولین سال درگذشت محمد صادق سعید متخلص به نیاز کرمانی، مراسمی با حضور علاقه مندان در تالار عماد کرمان برگزار شد. در این مراسم، از کتاب یادنامه ایشان با عنوان«بی نیاز» رونمایی شد. مطلب زیر، پیشگفتار آن یادنامه است.

سعید نیاز کرمانی، به عنوان شاعر، پژوهشگر و مدیر نشر پاژنگ، نزدیک به سه دهه از چهره‌های اثرگذار ادبیات بود و در حوزه شعر و تحقیق آثار ارزشمندی را به جامعه ادبی ایران عرضه کرد. در حوزه شعر، او را می‌توان از شاعران نوکلاسیک به شمار آورد؛ کسانی که در عین وفاداری به سنت ادبی شعر فارسی، نیم نگاهی هم به دست‌آوردهای شعر امروز داشتند و معتقد به نوآوری‌های ملایم بودند. نیاز کرمانی در اوایل دهه پنجاه با دفتر شعر «در کوچه‌های خلوت شب» به جامعه ادبی معرفی شد. شعرهای این مجموعه، اگرچه حرکت تازه‌ای را در شعر امروز رقم نزد، اما ارتباط خوبی با مخاطبان عام برقرار کرد و بعضی از آنها در حافظه نسل جوان آن سال‌ها جای گرفت. در دهه پنجاه، نیاز کرمانی یکی از چهره‌های پر شور انجمن‌های ادبی پایتخت بود و شعرش به اغلب گزیده‌های شعر آن دوران راه یافت.  مجموعه دوم او «در روشنای عشق» با همه پختگی زبانی، نتوانست موفقیت کتاب اول او را تکرار کند و حرکتی رو به جلو در مسیر شاعری او تلقی گردد.

کار مهم نیاز کرمانی در حوزه پژوهش، نخست تصحیح خمسه خواجوی کرمانی و ادای دین به این شاعر پر آوازه قرن هشتم هجری بود. مثنوی‌های خواجو پیش از آن بصورت پراکنده در ایران و هند چاپ شده بود و علاقه‌مندان و پژوهشگران، از برخی منظومه‌های خواجو متن پاکیزه‌ای در اختیار نداشتند. تصحیح و چاپ یکجای این مثنوی‌ها خدمت ارزشمندی به اهل ذوق و تحقیق بود. کار مهم دیگری که نیاز کرمانی در حوزه پژوهش انجام داد، انتشارات 15 جلد مجموعه حافظ شناسی بود که به تفاریق توسط انتشارات پاژنگ که خود او بنیان نهاده بود منتشر شد و آخرین دستاوردهای حافظ پژوهان کشور را در قالب مجموعه مقالات در اختیار دوستداران حافظ قرار داد.

نیاز کرمانی در اواخر دهه هفتاد ناخواسته از عرصه ادبیات کناره گرفت و نتوانست به دیگر آرزوهای خود جامه عمل بپوشاند و همین حاشیه نشینی تحمیلی، موجب فرسودگی ذهن و ضمیر پویای او شد. این یادنامه مختصر که به بهانه‌های نخستین سال درگذشت نیاز توسط همشهریان و دوستان و دوستداران او در فرصتی محدود فراهم آمده، گوشه‌ای از خدمات ارزشمند ادبی او را به نمایش می‌گذارد. از خانواده محترم نیاز کرمانی و همه عزیزانی که حامی این دفتر بودند، صمیمانه قدردانی می‌کنیم و امیدواریم ادای دین کوچک ما، بتواند برای نسل امروز مدخلی در شناخت این شخصیت فروتن و فرزانه ادبیات کرمان باشد.





کلمات کلیدی :کرمانیات و کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٦/٢٩
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩۳/٢/۱٧


حسام الدین خویی از نویسندگان و منشیان قرن هفتم هجری (زنده در 709 ق)، در دیباچه کتاب نزهة الکُتّاب می‌نویسد: «پیوسته رسم مترسلان بر آن جمله رفته است که اعناق عرایس منشآت را به یواقیت عقود آیات تنزیل قدیم و لآلی اصداف کلمات رسول کریم تزیین دهند. و نحور ابکار مراسلات را به نقود امثال و حکم و اشعار عرب و عجم موشّح گردانند». ترجمه گفتار او این است که شیوه مقبول نویسندگی در آن عصر، آرایش متن با آیات و روایات و امثال و اشعار است، برای افزایش تأثیر کلام در مخاطبان. کتاب او، نزهة الکُتّاب، برگزیده ای از آیات و احادیث و اشعار و امثال مورد نیاز منشیان است که به تناسب قال و مقال در نوشته‌های خود بگنجانند و آن را تزیین دهند. در واقع استفاده از آیه و حدیث و شعر و مثل در نوشته‌ها، اعم از ادبی و تاریخی و عرفانی و فلسفی و مذهبی، یکی از روش‌های رایج نویسندگان قدیم به شمار می‌رود.
 در دنیای جدید، نویسندگان نه آن مایه بضاعت را داشتند که با ذهنی آماده و انباشته از متون مقدس و دواوین شعرا به سراغ نگارش بروند و نه اقتضای دنیای مدرن ایجاب می‌کرد که نوشته‌ها از این قبیل شواهد سنگین شود. اصل مطلب را باید به زبان روشن و همه فهم و بدون هرگونه آرایه و افزایه، بگویی و بنویسی تا مخاطب در فهم متن دچار مشکل نشود و از حرف اصلی باز نماند. تا آنجا که شیوه مترسلان و منشیان قدیم یکسره به فراموشی سپرده شد. از طرفی، احیا و تصحیح و بازخوانی و شرح و توضیح این قبیل متون هم به حیطه تخصص دانشگاهیان در آمد و مردم عادی از درک عبارات منشیان قدیم دور افتادند و حتی کار به جایی رسیده است که قرائت این قبیل متون و پاس کردن چند واحد دانشگاهی در ارتباط با آن بلای جان دانشجویان ادبیات شد. متونی که تا 200 سال پیش نمونه نثر فصیح و فاخر و معیار نویسندگی به شمار می‌رفت، اکنون به عنوان متن‌هایی دشوار و خاک گرفته تلقی می‌شود و خواندن آنها لذتی به اغلب مخاطبین نمی‌دهد. همین دو سه خطی که از حسام الدین خویی نقل کردیم برای اغلب مخاطبین امروزی عباراتی گنگ و نامفهوم جلوه می‌کند، در حد زبانی بیگانه و فراموش شده. البته نثر حسام الدین خویی نمونه نثر برگزیده زبان فارسی هم نیست، مثل تاریخ بیهقی و گلستان سعدی؛ و شاید ملاک و معیار مناسبی برای قضاوت ما در مورد نثر قدیم نباشد. اما مفهوم این عبارات، پسند و شیوه و شگرد رایج نویسندگان قدیم را به خوبی نشان می‌دهد و آن، ضرورت درج آیات و احادیث و اشعار و امثال در متون نثر است.
 امروزه، استفاده از این شگرد و آوردن شعر و مثل و حکایت در نوشته‌ها، به یک شیوه مندرس تبدیل شده و قشر دانشگاهی ما چنین روشی را منافی با اصول نگارش علمی می‌داند؛ مگر برای اثبات یا نفی مطلبی به عنوان شاهد گفتار و مدلل کردن ادعاهای متن؛ بخصوص در کتاب‌های تاریخی ما. بر عکس آنچه تا دو قرن پیش رواج داشت، امروزه نویسنده تاریخ، کاری به آراستن متن به بیت و حدیث و مثل و حکمت ندارد و بلکه آنها را مخل غرض می‌داند و البته، در اغلب موارد هم حق با اوست. متن علمی باید جنبه احتجاجی و عقلانی داشته باشد و با گزاره‌های عاطفی بیگانه است. در این میان، کتاب‌های استاد باستانی پاریزی، همچون یک استثناء در میان همه کتاب‌های تاریخی معاصر جلوه می‌کند و به گمان من، استمرار همان سنت نگارش قدیم است با رعایت الزامات جهان جدید. یعنی نثری همه فهم و ساده و روان دارد که از مزایای شیوه‌های نگارش نویسندگان قدیم هم بهره‌مند است. البته، شاید دانشگاهیان در نهان و آشکار بگویند که این نثر، نثر علمی نیست. اما منکر آن نیستند که ما با متونی تاریخی خوش‌خوانی سر و کار داریم که عام و خاص می‌توانند به نسبتی از آن بهره‌مند شوند. کتاب‌های استاد باستانی پاریزی توانسته است مخاطب عام را به وقایع پیچ در پیچ و گمراه کننده و فاقد جذابیت تاریخ کهن علاقه مند کند و بخش عمده این جذابیت، مدیون نثر گیرای آن کتابهاست. نثری که به گمان من از شیوه نگارش نویسندگان قدیم و شگردهای منشیان قدیم مایه گرفته و آن را متناسب با سلیقه مخاطبان امروزی روزآمد کرده است.
 در آثار استاد باستانی پاریزی، شعر جایگاه ویژه‌ای دارد و بخشی از جذابیت نثر ایشان، به خاطر ابیات مناسبی است که چاشنی نوشته شده است. انتخاب‌های بجا و هوشمندانه ایشان، به گیرایی متن افزوده و به بخش جدایی ناپذیر آن تبدیل شده است. باستانی پاریزی علاوه بر بهره‌مندی از ذوق شاعرانه، ذوق گزینشگری والایی هم داشته است. استخراج شعرهایی که ایشان از تاریخ هزار ساله شعر فارسی برگزیده و داخل مقالات و کتاب‌های خود کرده است، جُنگ ارزشمندی از اشعار زیبای شاعران قدیم و جدید را تشکیل خواهد داد. بر خلاف آنچه حسام الدین خویی از نویسندگان عصر خود خواسته، ابیات انتخابی ایشان، به ندرت جنبه تزیینی و چسباندنی دارد. یعنی حذف آن شعرها، متن دکتر باستانی پاریزی را دچار لنگی و عدم تعادل می‌کند. شعرها، در متن نشسته و به آن هویت داده و کندن آنها از نوشته، نگاه ما را با یک جای خالی زشت مواجه می‌کند.
 معمولاً استادان دانشگاه سلیقه ادبی خاصی دارند و از تاریخ هزار ساله شعر فارسی، به دوره خاصی علاقه بیشتری نشان می‌دهند. بعضی، سبک خراسانی را نمونه اعلای شعر فارسی می‌شمارند و اشعار بعد از آن را دارای فساد زبانی و افت محتوایی می‌دانند. برخی، به سبک عراقی گرایش دارند و حافظ و سعدی و مولوی را نمونه متعالی ذوق شعری ایرانیان می‌دانند. عده اندکی از آنها، شعر دوره تیموری و صفوی را می‌پسندند و وقت برای مطالعه ادبیات این دوره صرف می‌کنند. دوره بازگشت ادبی، نه طرفداران سبک هندی را راضی نگه می‌دارد و نه هواداران سبک عراقی را. با این حال، عده‌ای آن را مایه نجات شعر فارسی از چنگال نازک‌خیالی های شاعران سبک هندی یا اصفهانی می‌دانند. بسیاری از اساتید دانشگاه، تکلیف‌شان با ادبیات دوره معاصر روشن است و پا از مرز ایرج میرزا و بهار و پروین اعتصامی این طرف‌تر نمی‌گذارند. نسل قدیم استادان ادبیات، معمولاً وقت‌شان را برای مطالعه شعر دهه چهل تا هشتاد حرام نمی‌کنند. آنچه ما از مطالعه کتاب‌های دکتر باستانی به آن می‌رسیم روحیه رواداری ایشان در برخورد با تاریخ شعر فارسی است. پسند ایشان، منحصر به دوره خاصی از شعر فارسی نیست و هر شعری را که ذوق سلیم اومی‌پسندد یا مناسب گفتار خود می‌داند، داخل متن می‌کند. دکتر باستانی از مطالعه نشریات و مجلات روز – چه سراسری و چه محلی – رویگردان نبود و از سیاحت در آنها نیز رهاوردی برای نوشته‌های خود بر می‌گرفت.
 من در نوشته‌ای دیگر نشان داده‌ام که چگونه سطری از منظومه مشهور «صدای پای آب» سهراب سپهری: «گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد» ابتدا به پانوشت و سپس به متن یکی از نامه‌های نبی السارقین در کتاب پیغمبر دزدان راه یافته است. باستانی پاریزی همان قدر که به شعر شاعران گمنام دوره صفوی علاقه داشت و آنها را در کتاب‌های خود نقل می‌کرد، از شعر شاعران کمتر شناخته شده عصر حاضر هم غافل نبود و اگر بیتی یا غزلی از شاعری پسند خاطرش می‌شد، جایی در کتاب بعدی او می‌یافت. در فیلم «از پاریز تا پاریس» اگر دقت نمایید، می‌بینید استاد رباعی وحید امیری را در تقدیم نامچه کتابش قلمی کرده است: «آواز خوش هزار تقدیم تو باد...». و این نشان از وسعت حوزه مطالعاتی ایشان در شعر فارسی دارد؛ دامنه‌ای به فراخنای هزار سال شعر دری. بدون تبعیض قایل شدن میان شاعران ریز و درشت. ملاک ایشان برای انتخاب، نخست، التذاذ درونی و سپس تناسب آن با متن بوده است و نام شاعران، در این انتخاب‌ها کمترین دخالت را داشته است. مگر آنکه شاعر خاصی موضوع بحث بوده است. باستانی پاریزی، اغلب، در متن یا پانوشت صفحات کتاب، نام گویندگان اشعار را قید کرده است.
 سبک نویسندگی باستانی پاریزی شاید قابل تقلید و تکرار برای هیچ نویسنده دیگری نباشد. ممکن است بسیاری از اساتید دانشگاه شیوه نگارش ایشان را منافی اصول نگارش متون علمی بدانند، اما نمی‌توان تأثیری را که نثر گیرای باستانی پاریزی در اقبال مخاطبان به موضوعات تاریخی داشته است، انکار کرد. و شاید در دل بسیاری از نویسندگان ما بگذرد که ای‌کاش یک دهم این اقبال و علاقه نصیب آثار ایشان نیز می‌شد. نثر باستانی، همان طور که گفتیم از دل روزآمد کردن هوشمندانه شیوه نویسندگان قدیم پدید آمده است و نشان می‌دهد که کشف ظرفیت‌های پوشیده متون قدیمی ما، چه شعر و چه نثر، نیازمند مواجهه خلاقانه با آنهاست.

چاپ شده در: نامه هفتواد (یادنامه استاد باستانی پاریزی)، چهارشنبه دهم اردیبهشت 93، ص 8 / معاونت فرهنگی و اجتماعی دانشگاه شهید باهنر کرمان





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :کرمانیات

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٢/۱٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩۳/۱/٢٠

استاد باستانی پاریزی بارها فرموده‌اند که سمیناری نمی‌روند و مطلبی نمی‌نویسند مگر آنکه به تصریح یا به تقریب ذکری از کرمان در آن به میان آید. و آن بزرگ، چیزی ننگاشت که خالی از ذکر کرمان باشد و این چندین هزار برگی که از قلم شیرین و خواندنی ایشان به یادگار مانده، آیینه روشنی از تاریخ و فرهنگ چند هزار ساله مردم کرمان زمین است. باستانی پاریزی، استاد پُل زدن میان تاریخ و جغرافیا و ادبیات و فرهنگ و سیاست و اجتماع بود و همه این پراکنده‌ها را نخ تسبیحی که ذهن جستجوگر و حافظه قدرتمند و قلم توانا و طبع سلیم ایشان بود، چنان به هم پیوند می‌داد که بیگانگیی در آن به چشم نمی‌آمد. انگار از روز ازل به هم ربط داشته‌اند.
کتاب‌های ایشان اگرچه همه یا اغلب زمینه تاریخی دارد، اما نمکی در آنها هست که از مائده شعر فارسی برگرفته شده است. استاد چنان بیت‌های مشهور و غیر مشهور را در نثر خود به کار می‌گرفت که یادآور هنر منشیان زبردست تاریخ ادب پارسی است. ولی نه از آن دست بیت‌های زمخت و مصنوع که حل معضل آنها، بر دشواری متن بیفزاید. بلکه بیت‌هایی شیرین که به راحتی در ذهن می‌نشیند و با ذهن مخاطب سخن می‌گوید. آنچه اهل نظر پشت این گزینش‌های ساده اما هوشمندانه می‌بینند، دامنه وسیع مطالعات استاد باستانی پاریزی در متون ادبی از دورترین زمانها تا امروز در کنار ذوق شاعرانه است. چنانچه در کتاب‌های ایشان، شواهد شعری از همه ادوار شعر فارسی موجود است. از تذکره‌های کهن همچون «لباب الالباب» عوفی گرفته تا صفحه شعر روزنامه‌ها و مجلات. از حنظله بادغیسی تا سهراب سپهری و مرتضا دلاوری. اگر کسی حوصله داشته باشد و شواهد شعری همه کتاب‌های دکتر باستانی پاریزی را استخراج کند، خودش جُنگ ارزشمندی از هزار سال شعر فارسی خواهد بود.
غیر ازین، کتاب‌های استاد باستانی پاریزی منبع ارزشمندی برای نگارش چندین پایان‌نامه تحصیلی در مقاطع مختلف است، با رویکردهای متفاوت ادبی، تاریخی، مردم‌نگاری و غیره. استخراج نمایه درهم‌کرد رجال تاریخی، سیاسی و ادبی از آثار استاد منبع ارزشمندی برای پژوهشگران خواهد بود. کسی که بخواهد فرهنگ رجال کرمان را تدوین کند، از مراجعه به تک تک آثار منتشر شده ایشان بی نیاز نیست. در کنار آن، نثر ایشان نمونه روشنی از نثر سالم و ساده و اثرگذار و جذاب است؛ غنی از لغات و اصطلاحات عامیانه و امثال و حکم و کنایات و اشارات ادبی. و خود این موضوع نیز می‌تواند دستاویز پژوهشی جداگانه قرار گیرد.
اما یکی از مهم‌ترین کارهای استاد باستانی پاریزی، احیای متون مربوط به تاریخ کرمان در دوره‌های مختلف تاریخی است. کاری که ایشان یک‌تنه در احیای این مواریث خاک خورده و رو به نابودی انجام داده‌اند، از عهده چندین مؤسسه پژوهشی نیز خارج است: سلجوقیان و غز در کرمان، تاریخ شاهی قراختاییان، تذکره صفویه، صحیفة الارشاد، رساله کاتب کرمانی و تاریخ و جغرافیای کرمان اثر وزیری و فرماندهان کرمان نگاشته شیخ یحیی احمدی؛ همگی با مقدمه و تعلیقات و توضیحات و تحشیه‌های کارآمد و مفصل. سه اثر تاریخی مهم مربوط به کرمان در فهرست آثار استاد نیست. نخست، کتاب «عقدالعلی للموقف الاعلی» اثر افضل الدین کرمانی که علی‌محمد عامری نایینی آن را تصحیح کرد و چاپ دوم آن با مقدمه سودمند استاد باستانی پاریزی انجام شد و دیگر، رساله «المضاف الی بدایع الازمان فی وقایع کرمان» به قلم افضل الدین کرمانی و کتاب «سمط العلی للحضرة العلیا» نگاشته ناصرالدین منشی کرمانی که هر دو به تصحیح و اهتمام عباس اقبال منتشر شدند. و نظر من این است که اگر دکتر باستانی پاریزی این آثار را نیز تصحیح و تحشیه کرده بود، ما متن‌های بهتری از این منابع ارزشمند تاریخی در دست داشتیم. تنها چیزی که مانع این امر شده است، به گمان من، احترام ویژه‌ای است که آن استاد برای بزرگان فرهنگ این مملکت همچون مرحوم عامری و اقبال قائل بود و ورود در این وادی را اگرچه در آن صاحب‌نظرتر و اهل‌تر از بقیه بود، جایز نمی‌دانست.
از دل این آثار، نام و نشان تعداد زیادی از فرهنگ‌سازان تاریخ کرمان به دست می‌آید، و شرح حال و آثار و عملکرد آنها. و اگر این کهن دیار امروز می‌تواند در غیاب همه کرامت‌ها و کرامندی‌های از دست رفته یا رو به زوال، به پیشینه دراز دامان و فرهنگ غنی چند هزار ساله خود ببالد، مدیون قلم پاک سرشت استاد باستانی پاریزی است که آوردن صفت مرحوم را در جلوی اسم ایشان، روا نمی‌دارم. نمی‌خواهم بگویم که ایران و کرمان دیگر چنین فرزندی به دامان خود نخواهد دید، زیرا چنین حرفی، توهین به بالندگی و سرزندگی این آب و خاک است. اما آنچه دکتر باستانی پاریزی در طول عمر 89 ساله خود انجام داد، کاری بود کارستان که نظیر آن از کسی بر می‌آید که همچون ایشان دانش و ذوق و طنزآوری و حضور ذهن و تسلط به چند زبان و شعرشناسی و خوش‌سخنی و نثر فصیح و خواندنی و شناخت ارزش کلمات و همت و پشتکار و سلامت نفس و عشق به سرزمین مادری را در هم آمیزد. یادش هماره با ماست.

چاپ شده در : هفته نامه استقامت/ ویژه دکتر باستانی پاریزی





کلمات کلیدی :کرمانیات و کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٢٠
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩۳/۱/٦

پنجم فروردین 93

امروز اولین روز کاری در سال جدید بود. ساعت شش و نیم از خواب بیدار شدم. هوای نیمه ابری بهار یه حس تعریف نشده‌ای داشت. تا از در خانه بزنم بیرون این شعر شکل گرفت:
ابرهای گرسنه
اولین روز کاری:
آسمان نیز خوابش می‌آید.

تردید داشتم که بنویسم ابرهای گرسنه یا بادهای گرسنه. آخرش زور ابر بر باد چربید. آمدم از خانه بیرون. راننده هنوز نیامده بود. ده دقیقه روی پله‌های خانه نشستم. سرد بود هوا. زنگ زدم راننده. خواب افتاده بود. رفتم توی خانه و نون و کره‌ای را که گذاشته بودم سر کار بخورم با عسل خوردم. هنوز راننده نیامده بود. تصمیم گرفتم نروم و بگیرم بخوابم. به راننده مسیج دادم که خودش تنها برود.
بیدار که شدم دیدم چند تا پیامک آمده روی گوشی. یکیش خبر درگذشت استاد باستانی پاریزی بود. نمی‌دانم چرا شگفت‌زده نشدم. یادم هست پارسال همین موقع‌ها به حلاجیان مدیر روابط عمومی مس گفتم که باستانی پاریزی زیاد عمر نمی‌کند و خوب است که مس برایش مراسم نکوداشتی بگیرد. گفتم برای وجهه مس هم خوب است. جواب درستی نداد و موکولش کرد به مذاکره با پوستین دوز و گفت اگر مراسم تهران باشد بهتر است. من هم دیگر پیگیریش نکردم. تا وقتی که هم حلاجیان از مس رفت و هم پوستین دوز. پاییز پارسال دانشگاه آزاد سیرجان به فکر افتاد مراسمی برای باستانی پاریزی بگیرد. دو روز. یک روز در سیرجان و یک روز در پاریز. با من هم تماس گرفتند که مس سرچشمه دستی برساند. چند نفر از اعضای شورای پاریز هم آمدند که برای مراسم پاریز، مس آبروداری کند. قول همه گونه همکاری دادیم. حتا همکاران من در روابط عمومی مس، رفتند محل مراسم را دیدند که در آماده‌سازی سالن کمک کنند. آخرش هم گفتند که یکی از مسئولین سیرجان با برگزاری مراسم مخالفت کرده و فرماندار سیرجان هم به خاطر بلاتکلیفی ماندن یا ماندن، زیر بار مسئولیتش نرفته و برنامه لغو شده است. به دلاوری پاریزی که مشاور فرهنگی مدیر عامل مس است زنگ زدم که مس بیاید و این برنامه را اجرا کند. مدیر عامل با کلیتش موافق بود، اما زمانش را مناسب نمی‌دانست. به دلیل اینکه تکلیف استاندار کرمان روشن نبود و در این گیر و دار، اجرای چنین برنامه‌ای را به صلاح نمی‌دانستند. ول شد همه چیز. فقط روزنامه فرهیختگان ویژه‌نامه‌اش را که قرار بود به مناسب برنامه نکوداشت آماده و توزیع کند، چاپ کرد.
نشستم پشت کامپیوتر و در آرشیو عکس‌هایم دنبال عکسی گشتم که چند سال پیش از باستانی پاریزی گرفته بودم. در خانه‌اش. تهران. فروردین 87 بود. شش سال پیش. کتاب «شاعران قدیم کرمان» تازه چاپ شده بود و آن را به استاد باستانی پاریزی تقدیم کرده بودم. دوست داشتم خودم آن را حضوراً به ایشان هدیه دهم. از حمید نیک نفس خواستم که وقتی بگیرد از استاد و برویم تهران دستبوس. با نادر مطلبی کاشانی که سردبیر نامه بهارستان بود هم هماهنگ کردم و او هم سرش درد می‌کرد برای این کارها. صبح یک روز بهاری من و نیک نفس و نادر کاشانی رفتیم خانه باستانی پاریزی. پیر بود، اما سر حال. کتاب «شاعران قدیم کرمان» را که ورق زد، گفت این همه شاعر را از کجا پیدا کردی؟ گفتم لابلای جُنگ‌ها و مجموعه‌های خطی. چاپ جدید کتاب «سلجوقیان و غز در کرمان» را توشیح کرد و هدیه داد. چند تا عکس از استاد گرفتم و چند عکس دسته جمعی هم انداختیم.

یکی از عکس‌ها را انتخاب کردم و گذاشتم توی صفحه فیس بوک. نوشتم: استاد محمد ابراهیم باستانی پاریزی راوی تاریخ تاریخ کهن این مرز و بوم درگذشت. دلم آرام نگرفت. در بخش نظر‌ها مطلبی را اضافه کردم: قرار بود در پاییز گذشته در شهر سیرجان و زادگاه استاد مراسم نکوداشتی برای ایشان برگزار شود. ممانعت عده‌ای کوته فکر ، مانع از تحقق این امر شد. گرچه آن استاد، نیازی به نکوداشت نداشت و چیزی به شخصیت ایشان نمی‌افزود. این نیاز همشهریان استاد بود که دین خود را به احیاگر فرهنگ و تاریخ کرمان زمین ادا کنند.
پیامک‌های تسلیت مرتب روی گوشی می‌آمد. از جمله پیام تسلیت مسئولین شهرستان سیرجان. خیلی حالم گرفته شد ازین رفتار ناروا و مزورانه. طاقت نیاوردم. چیزکی نوشتم و برای چند تا از دوستان فرستادم. جناب مهدی محبی کرمانی پیام داد: «در دلم آشوبی بود. حرف دل‌مان را گفتید آقا. سبک شدیم». راستش را بخواهید، خودم هم سبک شدم:
زشتا برین جماعت بی شرم
بر زنده تو رحم نکردند
واندر پس جنازه تو نوحه می‌کنند
زین ناروا
که شیوه این مردم دو روست
خورشید اگر غروب کند، حق به دست اوست.

پیامک‌ها می‌رسید. از جمله دوستی نوشت: «به فلان شماره پیامک بدهید و تقاضا کنید دکتر باستانی را توی زادگاهش به خاک بسپارند». با خودم گفتم پیرمرد در کمال سلامت عقلی، 89 سال عمر با عزت کرد و اگر دلش می‌خواست جای خاصی دفنش کنند حتماً وصیتی از خود به جای می‌گذاشت. دارد باران می‌بارد و یک نفر از کسانی که معنی این باران را خوب می‌فهمید، از جهان کم شده است.





کلمات کلیدی :کرمانیات

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:۳٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱/٦
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٢/٧/۱۱

 

استاد حمید مظهری متخلص به «اشک کرمانی» چهارشنبه گذشته در سن 75 سالگی بدرود حیات گفت. وی سرودن شعر را در 17 سالگی آغاز نهاد و همان زمان، به انجمن شعر خواجو پیوست. انجمن شعر خواجو یکی از قدیم‌ترین انجمن‌های شعر کشور محسوب می‌شود و نزدیک به یک قرن قدمت دارد و معروف است که چراغ آن را شاعر شهیر کرمان، فؤاد کرمانی در سه شنبه روزی بر افروخت و این چراغ از آن تاریخ تا امروز همچنان می‌سوزد و از دل جلسات آن که همچنان سه شنبه‌ هر هفته برگزار می‌شود، بسیاری از شاعران دیروز و امروز کرمان بر آمده‌اند. مرحوم مظهری به انجمن خواجو عشق می‌ورزید و بدان تعصب خاصی داشت و طی سه دهه مدیریت آن، توانست شاعران زیادی را دور هم گرد آورد. تعدادی از این شاعران، صداهای متفاوت و متنوع شعر امروز کرمان را نمایندگی می‌کنن و با اینکه بعدها در سلوک شعری خود منش و روش متفاوتی را در پیش گرفتند، اما حرمت این استاد کهن را همواره نگه می‌داشتند و طرفه آنکه اشک کرمانی نیز علی رغم اختلاف مشربی که بر سر مسایل شعر با بعضی از شاگردان خود داشت، همواره نگران وضعیت آنها بود و اگر دستش می‌رسید، دست‌شان را می‌گرفت. انجمن شعر خواجو، با این قدمت مثال زدنی، یکی از نمونه‌های روشنی است از این واقعیت انکارنشدنی که به رغم همه تحولات دنیای مدرن، انجمن‌های شعر هنوز کارکرد و تأثیر خود را در جهت‌گیری و بالندگی استعدادهای شعر از دست نداده‌اند و مهم‌ترین مسیر پرورش شاعران جوان به شمار می‌آیند.

مرحوم مظهری، از بنیان‌گذاران اصلی کنگره شعر رضوی بود و آن را در ابتدا، مأوایی و بهانه‌ای برای دورهم نشینی سالانه شاعران استان کرمان قرار داد و بعداً که صبغه ملی پیدا کرد، مکانی شد برای ملاقات شعر کرمان با شعر جوان کشور. حدود یک ماه پیش، هشتمین دوره کنگره سراسری شعر رضوی در کرمان برگزار شد و در هر هشت دوره آن، سایه مرحوم مظهری بر سر این کنگره بود و با اینکه دست اندرکاران این همایش، هر سال می‌کوشیدند با افزودن بخش‌های جانبی، آن را از یک رقابت ساده شعری خارج کنند، بخش رقابت، همیشه جزو مهم‌ترین اجزای آن باقی ماند؛ و بحث‌های حاشیه‌ای پس از رقابت، به قرار همه همایش‌های شعر کشور، دامن آن را رها نکرد. من در دو سه دوره این کنگره، توفیق همکاری و همراهی با مرحوم مظهری را داشتم و با اینکه اختلاف سلیقه من در نحوه مدیریت و نگرش حاکم بر این کنگره هیچ گاه بر طرف نشد، حس احترام عمیقی به این پیر دیر شعر کرمان داشتم که برایش شعر، موضوع مهم این کنگره بود و دلش می‌خواست نام شاعران کرمان همیشه بر صدر کنگره شعر رضوی بدرخشد.

حمید مظهری، در دو سه دهه اخیر، به نماد سنت شعر و شعر سنتی کرمان تبدیل شده بود. و با اینکه در کرمان، شاعران سنتی‌گویی بودند و هستند که هم از لحاظ سن و سال و ریش‌سفیدی، و هم از جنبه تسلط بر اسالیب شعر کهن، بر او پیش‌دستی داشتند، اما آن مرحوم به اعتبار حضور پر رنگش در عرصه‌های فرهنگی، و هم‌نفس بودنش با چهره‌های شعر امروز کرمان، و اهمیت دادن به جوانان، و به رسمیت شناختن نحله‌های گوناگون شعری، به حق جایگاه ارزنده‌تری پیدا کرده بود و همگان او را به عنوان نماد سنت شعر و شعر سنتی کرمان می‌پذیرفتند. تکاپوی مرحوم مظهری در روشن نگه داشتن چراغ انجمن شعر خواجو، و استمرار حضورش در برنامه‌های ادبی و فرهنگی کرمان، از او چهره یک شخصیت مؤثر ادبی در ذهن شاعران و ادب دوستان دیار کریمان رقم زده بود. و از این رو، مرگ او، دریغ و داغی بزرگ در جان جامعه ادبی کرمان بر انگیخت. یادش گرامی باد.

::

این مطلب در روزنامه جام جم امروز (پنج شنبه یازدهم مهر) منتشر شده است.





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :کرمانیات

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱۱
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩۱/٧/٢٥

 

نگاهی شتاب‌زده به سلوک شعری محمد علی جوشایی

 

اول. بعضی شاعران بزرگ‌تر از شعر خودشان هستند. انسان‌های خیلی خوبی هستند با شعرهایی متوسط. برخی شاعران، از شعرشان کوچکترند. شاعران بزرگ و اسم و رسم داری که شعرشان زندگی ما را دگرگون می‌کند. اما خودشان، از زیست شاعرانه والایی برخوردار نیستند. گاه چنان کوچک رفتار می‌کنند که گویی آن شعرها را کس دیگری گفته است. اما عده‌ معدودی هستند که با شعرهایشان همطرازند. رفتار و گفتارشان با شعرشان تنظیم است و دقایق و ظرایف شاعرانه در کنش و منش آنها مشهود است. هم در شعر بزرگی می‌کنند و هم در زندگی. محمد علی جوشایی، از دید من، در چهل و سه سالگی‌اش در چنین جایگاهی ایستاده است و بر شاعر بودن او در شعر و زندگی گواهی می‌توان داد. البته تاریخ نشان داده است که آدم‌ها را نه بر اساس نوع زندگی‌شان، که بر اساس کیفیت شعرشان قضاوت می‌کند و اینکه فلان شاعر در فلان تاریخ، چه برخوردی داشته و چه کرده و چه نکرده، معمولاً در حافظه تاریخ ثبت نمی‌شود و اگر هم بشود، کسی به آن توجه ندارد. الآن اگر به کسی بگوییم که خواجه عبدالله انصاری را چگونه می‌بینی، می‌رود سراغ مناجات‌نامه‌ها و نثرهای آهنگین و شعرهای پر سوز و گداز او، و می‌گوید: پیر هرات، عارفی دلسوخته و شاعری فروتن بوده و شعر و نثرش دل‌ها را به هم و به خدا متصل می‌کند. اما 99 درصد آنان نمی‌دانند و نمی‌خواهند بدانند که این خواجه بزرگوار، جزو متعصب‌ترین افراد زمان خود بوده که تیغ کلامش بر سر آنان که چون او نمی‌اندیشیدند اهتزاز عجیبی داشته است. شاگردان و انصار خواجه عبدالله انصاری، در تعقیب و ضرب و شتم اهل حکمت و فلسفه از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کردند و تاریخ، صحنه‌های زشتی از رفتار اینان روایت کرده است. با این همه، بی اعتنایی تاریخ به رفتار و کردار و زیست و زندگی شاعران، باعث نمی‌شود که ما نیز به این قبیل رفتارها بی اعتنا باشیم. ما می‌دانیم «تنها صداست که می‌ماند» و «پرنده مُردنی» است. اما به آنها که بین شعر و زندگی‌شان فاصله‌ای نیست، احترام می‌گذاریم و به محمد علی جوشایی نیز که ایمان ما را به اینکه شاعران انسان‌هایی آزاده‌اند و قابل اعتماد، و نه فقط زیبا می‌نویسند، که زیبا نیز می‌نگرند و می‌زیند، دوچندان می‌کند.

دوم. نام محمد علی جوشایی در دهه هفتاد در شعر کرمان پُر آوازه شد. شعرهای ترکیبی او دل جوانان را برده بود و غزل‌ها و مثنوی‌های شورانگیزش، پیران طایفه را نیز به احترام وا می‌داشت. کتاب «باغ ملی، ساعت پنج» جوشایی که در سال 1376 منتشر شد، حادثه خوشایندی در شعر کرمان بود. شعرهای سپید جوشایی در تلفیق با غزل‌ و قطعه و ترانه، با آن غنای عاطفی و اثرگذار خود، هر محفل شعری را به تکاپو و تحرک وا می‌داشت و خیل شاعرانی که به این گونه ادبی روی آوردند و آن را تا مرز ملال نیز رساندند، بیرون از شمار بود. کم شاعری می‌شناسیم که این گونه در جماعتی از شاعران اثرگذار باشد. از آن شعرها، اکنون در حافظه نسل کنونی چیز زیادی نمانده است. چون اغلب‌شان از عاطفه سرشار و روح دردمند شاعر مایه می‌گرفت و همچون واگویه‌ای در باد، بی هیچ آداب و ترتیبی بر صفحه می‌نشست. نمی‌توان گفت که آن شعرها از ساخت و فرم بی بهره بودند. اما ساختار روایی آنها، ریشه در غلیان احساس داشت و به قول اخوان ثالث، از مقوله «هرجا دلم بخواهد من دست می‌برم» بود و چون شاخه‌های پریشان رودی در دل صحرا که هر کدام سر از مسیری در می‌آورد، در ذهن مخاطب جاری می‌شد و عطش او را می‌نشاند و کم کم فروکش می‌کرد. این ذهن پریشان و خلاّق، در غزل‌ها و مثنوی‌هایش اما چنان جوشیدگی ایجاد می‌کند که آنها را از هر پیرایه دیگری بی‌نیاز نشان می‌دهد. خاصه آنکه قالبی مثل غزل، در ذات خود پریشان است و این پریشیدگی، انگار برای ذهن جوشایی ساخته شده است. داغ می‌کند آدم را. بی‌آنکه مدعی راه و رسم جدیدی باشد، متفاوت بودن طعم و لحن خود را گوشزد می‌کند و به ما می‌گوید که با شاعری فطری سر و کار داریم. شاعری که دغدغه دارد، درد دارد و روحش دایم در حال تکان خوردن است. و با تکان‌هایش، دل ما را نیز تکان می‌دهد. جوشایی شعر نمی‌گوید که شعری گفته باشد. که نامش را در ردیف شاعران بنویسند. که در تاریخ ادبیات خود را به ثبت برساند. شعر می‌گوید چون از آن گریزی نیست. لااقل شعرهایش به ما این‌گونه می‌گویند که نیاز به گفتن آنها را به گفتن وا داشته است.

سوم. دهه هشتاد، چیز زیادی به شخصیت شاعری جوشایی نیفزود. گویی حوادث پی در پی، در پی آن بود که این روح بیقرار را خانه‌نشین مصیبت‌های کمرشکن کند. تا‌ آنجا که توان مرثیه‌خوانی را نیز از او گرفت. مجموعه هفت جلدی رنگین کمان او در غوغای زلزله بم، زیر آوار سکوت و فراموشی ماند. کتابی که قرار بود شروع دوباره‌ای برای جوشایی باشد، باری شده بود بر شانه‌های او. سلوک خاموش جوشایی در این سال‌ها، و انتشار یک در میان شعرهای زخمی و دردمند او، که همواره با سوء تفاهم و حاشیه نیز همراه بوده است، فرصت مواجهه درست با آثار سال‌های اخیر جوشایی را از مخاطب مشتاق گرفته و ارزیابی کارنامه او را دشوار کرده است. جوشایی در ده سال اخیر سخت درگیر کار اجرایی در حوزه فرهنگ بوده و فرصتی را که می‌توانست صرف حوزه آفرینش و خلاقیت ادبی شود، بیشتر صرف هماهنگی فعالیت‌‌های ادبی و فرهنگی کرده است. از این جهت، بی شک جماعت شاعر کرمان وامدار اوست. اما ایکاش جوشایی ما را بیشتر وامدار شعر خودش می‌کرد. شعری که نبض دارد و بغض می‌کند و رگ روح ما را می‌جنباند و برای ما و خودش دردسر درست می‌کند. و یادآور این مسئله است که شعر هنوز هم می‌تواند دغدغه انسان امروز باشد.

 





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :کرمانیات

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٥
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/۱٢/٦

 

مجموعه رباعیات خواجه عبدالله مروارید کرمانی، از شاعران دوره تیموری، موسوم به «مونس الاحباب» با تصحیح سید علی میرافضلی به‌زودی توسط مرکز پژوهش کتابخانه مجلس شورای اسلامی منتشر خواهد شد.

«مونس الاحباب» در بردارنده 184 رباعی در موضوعات مختلف است که خواجه شهاب‌الدین عبدالله صدر مروارید متخلص به «بیانی کرمانی» آنها را در فاصله سال‌های 911 تا 913 هجری گرد آورده و به ابن حسین میرزا فرزند سلطان حسین بایقرا تقدیم کرده است.

مروارید کرمانی یک شخصیت چند وجهی است که مدتی منشی سلطان حسین بایقرا و چندی وزیر او بود و علاوه بر سمت‌های دیوانی، در نواختن ساز قانون تبحّر خاصی داشت و در فن «صوت بستن» و به اصطلاح امروزی آهنگ‌سازی ماهر بود و بعضی تصنیف‌های ساختۀ او، در خراسان آن روزگار شهرت بسیار یافته بود.

وی خوشنویس زبردستی نیز بود و هفت قلم را به استادی می‌نوشت و نمونه خطوط تعلیق او در مرقع نفیسی که به فرمان شاه طهماسب صفوی فراهم آمده و به سلطان مراد سوم هدیه شده، موجود است. این مرقع هم اکنون در کتابخانه دانشگاه استانبول ترکیه نگهداری می‌شود.

مروارید کرمانی از جمله منشیان نام‌آور دورۀ تیموری است و مجموعه منشات خود را در کتابی که  «شرف‌نامه» نامیده می‌شود، گرد آورده است. «شرف‌نامه» شامل نامه‌ها و مکاتیب و منشورها و احکام و فرمان‌هایی است که از طرف حسین بایقرا و با انشای مروارید کرمانی قلمی شده است، و آنها را پروفسور هانس روبرت رویمر به آلمانی ترجمه و تفسیر کرده و در سال 1951 میلادی در شهر ویسبادن به چاپ رسانده است. این منشات تا یکی دو قرن بعد از مرگ مروارید، به عنوان نمونه نامه‌نگاری دیوانی استفاده آموزشی داشت.

مروارید کرمانی در زمان شاه اسماعیل صفوی مأمور نگارش دو تاریخ منظوم و منثور شد. تاریخ منثور را به اتمام رسانید و تاریخ منظوم با مرگ او ناتمام ماند. متأسفانه از تاریخ منثور او نسخه‌ای شناسایی نشده است، اما زین‌الدین واصفی، تاریخ‌نگار دوره صفوی، از آن مطالبی در کتاب خود به‌نام «بدایع الوقایع» نقل کرده است.

خانه خواجه عبدالله مروارید در هرات محل گرد آمدن شاعران و ادبای معروف خراسان بود و زین‌الدین واصفی شرح دقیق و شیوایی از یکی از مجالس او به دست داده است. در سال 907 هجری فریدون میرزا، دیگر فرزند حسین بایقرا، گروهی از سخن‌شناسان ایران را گرد آورد تا به جمع و تدوین دیوان حافظ بپردازند. این نخستین کوشش در تصحیح و تنقیح اشعار این شاعر بزرگ ایرانی است. سرپرستی این کار را مروارید کرمانی بر عهده داشت و بر نسخۀ فراهم آمده،‌ مقدمه‌ای نگاشت. این نسخه، به اهتمام استاد احمد مجاهد در سلسله انتشارات دانشگاه تهران به چاپ رسیده است (1379).

مروارید کرمانی، در شعر «بیانی» تخلص می‌کرد و «دیوان اشعار» و «مونس الاحباب» از جمله آثار شعری اوست. از دیوان او، دو نسخه در کتابخانه‌های ترکیه و پاکستان موجود است و تا کنون به چاپ نرسیده است. و تصحیح «مونس الاحباب» بر مبنای چهار نسخۀ خطی و کتاب «منشآت سلیمانی» که سال گذشته چاپ شده، به اتمام رسیده و قرار است بهار سال آینده توسط کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی به چاپ برسد.

«مونس الاحباب» از جنبه ارزش ادبی، در ردۀ آثار متوسط جای دارد، اما به لحاظ مطالعات پژوهشی در حوزۀ رباعی فارسی، اثری ارزشمند تلقی می‌شود. هدف مروارید از گردآوری رباعیات خود، استفاده نویسندگان و منشیان از آنها در نامه‌ها و نوشته‌های اداری و عاطفی بوده است و از این جنبه، مورد اقبال مخاطبان در سده‌های بعدی قرار گرفته است. تا آنجا که دبیران دبیرخانۀ شاه سلیمان صفوی، 140 فقره از رباعیات او را در فصل هشتم کتاب «منشآت سلیمانی» گنجانده‌اند.

 29 رباعی از رباعیات مروارید کرمانی، در منابع متأخر (دورۀ قاجار) وارد مجموعه رباعیات ابوسعید ابوالخیر و بابا افضل کاشانی شده و به نام آن دو بزرگ اشتهار یافته است. تا‌ آنجا که شمس لنگرودی شاعر معاصر، در کتاب «رباعی محبوب من» که منتخبی از بهترین رباعیات فارسی است، چهار فقره از رباعیات مروارید را به نام ابوسعید ابوالخیر نشر داده است.

قابل ذکر است خاندان مروارید از خاندان‌های اصیل ایرانی بوده‌اند و پدر خواجه عبدالله به نام خواجه شمس‌الدین محمد صدر مروارید کرمانی، از بزرگان کرمان بود که در اواسط قرن نهم هجری به هرات کوچید و در آنجا به وزارت دو تن از شاهان تیموری ابوسعید بهادر و حسین بایقرا رسید. وی در پایان عمر، تولیت مزار خواجه عبدالله انصاری را بر عهده داشت و در 904 هجری در هرات درگذشت.

عبدالله مروارید در 865 هجری به دنیا آمد و در سن 57 سالگی در ماه رجب 922 هجری از دنیا رفت. پسر او محمد مؤمن مروارید از خوشنویسان بنام قرن دهم است و مدتی تربیت سام میرزا صفوی، فرزند شاه اسماعیل را بر عهده داشت و شاه طهماسب نیز او را به سرپرستی کتابخانۀ سلطنتی گماشت. وی در آن کتابخانه، مرقع عظیمی ترتیب داد که به گفتۀ مرحوم مهدی بیانی، از حیث تنوع خطوط و استقامت و استواری و ملاحت و حُسن سلیقه از کاتبی واحد کم نظیر است. محمد مؤمن مروارید در 947 هجری به هند کوچید و سالی بعد در آن دیار درگذشت.

از نوادگان عبدالله مروارید، احمد و محمد و معظّم میرک صالحی، از رجال دورۀ صفوی بودند و در شعر و انشاء نام برآوردند. خاندان مروارید، تا امروز نیز پابرجاست و مرحوم آیت‌الله حاج شیخ میرزا حسنعلی مروارید، از علمای نامدار مشهد، از فرزندان عبدالله مروارید محسوب می‌شود.

در مقدمه 60 صفحه‌ای «مونس الاحباب»، احوال و آثار مروارید کرمانی به تفصیل مورد بررسی قرار گرفته است و در ضمایم کتاب نیز حدود 400 بیت از اشعار پراکنده این شاعر، اعم از غزل و قصیده و قطعه و رباعی، از منایع مختلف خطی و چاپی گنجانده شده است. غزل‌های مروارید، دارای موضوعات لطیف عاشقانه است و ابیات وقوعی آن، بیانی کرمانی را در کنار پیشتازان «مکتب وقوع» جای می‌دهد.

 

..

خبر انتشار مونس الاحباب را در سایت خبرگزاری کتاب ایران بخوانید.





کلمات کلیدی :کرمانیات و کلمات کلیدی :مسایل رباعی و کلمات کلیدی :کتابهای من

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٦
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٧/٧/٢۸

 

کتاب «شاعران قدیم کرمان» پس از یک سال و نیم معطلی بواسطه تعویض ناشر، به همت دوست عزیز فاضلم آقای عمادالدین شیخ الحکمایی مدیر انتشارات کازرونیه در روزهای پایانی سال 1386 از چاپ در آمد (دقیقاً یک هفته مانده به پایان سال). در مورد این کتاب گفتنی‌ها را در مطلبی جداگانه آورده‌ام  و تکرار آن ضرورتی ندارد. ازین کتاب، چهار معرفی جداگانه در نشریات فرهنگی به چاپ رسیده که دو فقره آن را که مربوط به مجله بخاراست در اینجا می‌آورم. دو مطلب دیگر، یکی معرفی آقای صفری آق قلعه است در آخرین شماره مجله گزارش میراث و دیگر، یادداشت دوست عزیزم حسین مسرت است در جهان کتاب. چون عجالتاً این دو مجله را بخاطر تغییر محل سکونت در دسترس ندارم، مشخصات دقیق کتاب‌شناختی آنها را می‌گذارم برای بعد. بدون تعارف بگویم نوشته استاد ایرج افشار حتی اگر به قصد شاگردنوازی و تشویق گفته شده باشد، مایه مباهات من است.

همچنین ذکر این نکته هم لازم است که از زمان انتشار کتاب تا کنون (حدود 7 ماه)، یادداشتهای تکمیلی زیادی برای این کتاب فراهم کرده‌ام و به نکات تازه‌تری در تاریخ ادبیات کرمان در دوره مورد مطالعه رسیده‌ام. و اگر کتاب همین امسال قرار باشد تجدید چاپ شود، به مراتب کتاب پیراسته‌تری خواهد بود. متأسفانه با اینکه می‌پنداشتم در کرمان استقبال شایسته‌ای ازین کتاب بعمل آید، تا کنون جز یادداشت استاد گرامی مهدی محبی کرمانی در هفته‌نامه بام کویر (که متأسفانه چند ماه است چاپ نمی‌شود) و مصاحبه‌ گلایه آمیز من با هفته‌نامه استقامت بازتاب دیگری نداشته است. برای تدوین جلد دوم کتاب یادداشتهایی از قبل فراهم آمده است، اما در چاپ آنها فعلاً، با این استقبال سرد همشهریانم، تردید دارم. بخصوص آنکه قرار است بخش مربوط به کرمان و یزد و سیستان تذکره خلاصة الاشعار تقی کاشانی نیز به تصحیح من توسط نشر میراث مکتوب منتشر شود و شاید این یادداشتها را در تعلیقات آن کتاب جای دادم. دلسردی من از چاپ جلد دوم کتاب، بیشتر بخاطر آن است که این کتاب به داوری خودم تا الآن بهترین کتابی است که در تاریخ شعر و ادب کرمان با روشی اصولی و مستند به نگارش در آمده و بدین جامعیت و گستردگی، پژوهشی در شناخت شعرای یک منطقه و در یک دوره تاریخی مشخص سراغ ندارم. این را فقط به این دلیل که کتابی متعلق به من است نمی‌گویم. بلکه فارغ از همه دلبستگی‌ها، می‌دانم که کسی با این نگاه به جستجو در منابع مختلف خطی و چاپی نپرداخته است. بنابراین، این دو یادداشت را به صرف آنکه در آنها از من تعریف شده است، نمی‌آورم. اگرچه پنهان نمی‌کنم که نقل آنها، غرور و غصه مرا ـ به دلایل مختلف ـ توأمان بر می‌انگیزد.

 

کتابی تازه از سلسله کازرونیه / ایرج افشار

«تازه‌ها و پاره‌های ایرانشناسی (59)»، ایرج افشار، بخارا، شماره 66: مرداد ـ شهریور 1387، ص 175 ـ 176

..

]سید[ علی میرافضلی، متخصص کم بدیل شناخت اشعار قدیم، آرام آرام اما پیگیرانه، دور از تهران رنج آور بر دامنه جبال بارز، عکس مجموعه‌های خطی و منابع مورد لزومش را در اختیار آورده است و نتیجه مطالعات ژرف و بسیار مفید خود را به صورت مقاله‌ها و کتاب (مانند آنچه درباره رباعیات خیام انجام داد) به دسترس می‌گذارد. همین روزها کتاب معتبری به نام «شاعران قدیم کرمان» ازو به دستم رسید که به همت فاضل دقیق آقای عمادالدین شیخ الحکمایی مؤسس سلسله « کازرونیه» انتشار یافته است.

کتاب در دو جلد خواهد بود. جلد نخست همین است که در 679 صفحه به چاپ رسیده و حاوی ارائه سرگذشت از امیر مسعود کرمانی، شمس الدین محمد بردسیری، افضل الدین کرمانی، اوحدالدین کرمانی، صدر کرمانی، طیان بمی، شرف الدین مقبل، نجم الدین حسن شهرویه، محمود کرمانی، پادشاه خاتون، بدرالدین یحیی مشاط، ناصرالدین منشی، محمود منور کرمانی، طغرل کرمانی، فخرالدین کوهبنانی، خرمشاه کرمانی، بدیعی کرمانی، شمس اوحد کرمانی، میرکرمانی، تاج الدین کرمانی، نجیب کرمانی، خواجوی کرمانی، شمس الملک کرمانی، سلطان عمادالدین احمد، شاه نعمت الله ولی است. یعنی بیست شاعر (از نیمه قرن ششم تا نیمه قرن هشتم هجری) با انتخابی از اشعار آنان بیشتر براساس مجموعه‌ها و جُنگهای قدیم و اصیل خطی. جلد دیگر به دوره تیموری و صفوی مرتبط خواهد بود.

میرافضلی در آغاز گفتاری آورده است با عنوان «گوشه‌هایی از سه قرن تاریخ شعر کرمان» و آنچه درباره کرمانیات از جمله در شعر مختاری غزنوی و ... دیده می‌شود. کاش نگاهی هم فرموده بود به دیوان ذوالفقار شروانی که عمری را در کرمان گذرانید و اشاراتی به آن خطه کرده و سلاطین و بزرگان آنجا را مدح کرده است.

..

 

 

چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار / میلاد عظیمی

«آویزه‌ها (3)»، میلاد عظیمی، ، بخارا، شماره 66: مرداد ـ شهریور 1387، ص 359

..

امروز (12/3/87) در کتابفروشی طهوری چشمم به دیدن کتاب بسیار ارجمند «شاعران قدیم کرمان» روشن شد. از سیدعلی میرافضلی پیش از این مقالات محققانه پرمایه، فراوان خوانده بودیم و از کتاب «رباعیات خیام در منابع کهن» که علی الاطلاق در زمره مهمترین آثار خیام پژوهی است، نکته‌ها آموخته بودیم. «شاعران قدیم کرمان» (نشر کازرونیه، 1386) در عداد درخشان‌ترین تحقیقات درباره تاریخ ادبیات و شعر فارسی در این سالهاست. قصد من در اینجا بررسی و یا حتی معرفی این کتاب مستطاب نیست. فقط در اینجا می‌خواهم به مؤلف محقق آن تبریک بگویم و به برخی از دانشجویان رشته ادبیات که عمرشان را در راه تدوین پایان نامه‌های آبکی و بی محتوا بر باد نیستی می‌دهند تذکر دهم که کتاب میرافضلی را مکرر بخوانند و روش تحقیق در زوایا و ساحات نامکشوف تاریخ ادبیات ایران را بیاموزند که هنوز هزار باده ناخورده در بن تاک است.

 





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :کرمانیات و کلمات کلیدی :کتابهای من

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٦/۱٢/٢٥

 کتاب پژوهشی شاعران قدیم کرمان به قلم سید علی میرافضلی توسط نشر کازرونیه در 680 صفحه منتشر شد. در این کتاب، زندگی و شعر 26 شاعر قدیمی کرمان که در فاصله قرن ششم تا هشتم هجری میزیستهاند، بررسی شده است. اغلب این شاعران جزو گمنامان و فراموش شدگان تاریخ ادبیات کرمان هستند. نیمی از شاعران کتاب شاید برای اولین بار است که معرفی میشوند. نمونه اشعار این شاعران، حتی شاعران شناخته شدهای مثل خواجو و عماد فقیه و شاه نعمت الله کرمانی و اوحدالدین کرمانی از نسخههای خطی نزدیک به زمان حیات آنها گرد آمده است. اشعار شاعرانی مثل طیان بمی، شرف الدین مقبل، افضل الدین کرمانی، ناصرالدین منشی و میر کرمانی به این جامعیت و گستردگی درهیچ کتاب دیگری یافت نمیشود و مأخذ من در گردآوری اشعار این شاعران، در وهله اول، نسخههای خطی و عکسی کتابخانههای دانشگاه تهران، ملک، مجلس، موزه ایران باستان و مرعشی و در مرحله بعد، کتابهای تاریخی و ادبی چاپی بوده است.از جمله شاعران این کتاب، میر کرمانی است که در قرن هشتم هجری میزیسته و همعصر خواجو بوده است. در تاریخ ادبیات ایران اثر مرحوم دکتر صفا ازین شاعر یاد شده و یکی از غزلیات نه چندان قوی او نیز نقل شده است. من 95 غزل از میر کرمانی را به علاوه تعدادی از قصاید و ابیات پراکنده او را از ده ـ دوازده منبع مختلف خطی گردآوردهام. تنها نسخه خطی دیوان او که مشتمل بر 8000 بیت بوده است، تا 50 سال پیش در تهران موجود بود و در حال حاضر، محل نگهداری آن معلوم نیست و آن را باید معدوم تلقی کرد. میر کرمانی به همراه خواجو و عماد فقیه یکی از سه ضلع مثلث غزل کرمان در قرن هشتم هجری است.از دیگر شاعرانی که در این کتاب از آنها یاد شده، محمود منور کرمانی، شمس اوحد کرمانی، نجم الدین حسن شهرویه، محمود کرمانی، شمس الملک کرمانی، شمس الدین بردسیری، صدر کرمانی، پادشاه خاتون و چند شاعر دیگر کرمانی است. محمود منور کرمانی از عارفان غزلسرا در نیمه اول قرن هشتم هجری است و 50 غزلی که ازو درین کتاب آمده، تعلق فکری او را به نظریات عرفانی ابن عربی و فلسفه وحدت وجود نشان میدهد.با توجه به اینکه اسامی تعداد زیادی از این شاعران از تذکرهها و کتابهای تاریخ ادبیات فوت شده است، گردآوری اشعار آنها که در واقع بازیابی گنجینه فراموش شده شعر کرمان در دوران سلاجقه، قراختاییان و آل مظفر است نقش مهمی در ترسیم هویت ادبی این منطقه ایفا میکند و هدف آن جبران غفلتی است که در حوزه پژوهشهای ادبی مرتبط با تاریخ ادبیات کرمان شاهد آن بودهایم. نیمی از شاعران این کتاب در کتابهای تذکره شاعران کرمان جایی ندارند و اطلاعات مربوط به تعداد دیگری از شاعران کتاب نیز سرشار از اغلاط تاریخی و ادبی و بعضاً گمراه کننده است. مضافاً آنکه در تذکرههای کرمان، نمونه شعر این شاعران نیز در حد دو تا ده بیت است و جایگاه و پایگاه هر شاعر را نیز معلوم نمیدارد.بی مجامله و شکسته نفسی بگویم: شاعران قدیم کرمان، تا آنجا که من میدانم و دیدهام، با این حجم و دامنه، در حوزه ادبیات منطقهای کار کم سابقهای است. جلد دوم این کتاب که شاعران قرن 9 تا 11 هجری (دوره تیموری و صفوی) را شامل میشود ، در دست تألیف است.

 

 

...

از همین مجال استفاده میکنم و سال نو را به همه دوستان و همسایگان وبلاگی شادباش میگویم.یعنی بهار دارد از راه میرسد... 





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :کرمانیات و کلمات کلیدی :کتابهای من

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٢:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٥
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٦/۱٠/٢۳

 

شیخ محمد حسن قارانی سیرجانی معروف به پیغمبر دزدان (نبی السارقین) از شخصیتهای عجیب تاریخی است. وی در نیمه دوم قرن 13 هـ . ق خود را «پیغمبر دزدان» لقب داد و طولی نکشید که آوازهاش در فارس و کرمان پیچید. از وی نامهها و اشعار طنزآمیزی بجای مانده که آقای دکتر باستانی پاریزی آنها را در کتاب پیغمبر دزدان با شرح و تفصیل فراوان و گاه زائد به چاپ رسانده است. وی در فاصله سالهای 1301 تا 1310 ق درگذشته است.

تعداد نامههای کتاب 58 است و در نامه سیزدهم، نبی السارقین سطری از منظومه معروف «صدای پای آب» سهراب سپهری را تضمین فرموده است:

«زبان تضرع گشوده و عرض کرد: بارالها! میان پیغمبران به چشم تفاوت نگاه کردن چه معنی دارد؟

ـ گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد؟ » (پیغمبر دزدان، چاپ شانزدهم: 1380، ص 376)

اگر هر مورخ و مصحح دیگری غیر از دکتر باستانی پاریزی متولی چاپ نامههای نبی السارقین بود، به ضرس قاطع و اطمینان خاطر میگفتم که سهراب سپهری این سطر درخشان را از داخل نامههای پیغمبر دزدان کش رفته (و یا امانت گرفته) و بدون ذکر مأخذ در منظومه خود داخل کرده است. اما با شیوه مرضیهای که دکتر باستانی پاریزی در تصحیح متون دارند، مرددم که آیا باستانی پاریزی این سطر سهراب را به مناسبت و سهواً داخل نامههای نبی السارقین نکرده است؟ بخصوص آنکه اثرات آشنایی و دلبستگی ایشان به اشعار سهراب سپهری بالاخص «صدای پای آب» در مقدمه همین کتاب پیغمبر دزدان نیز مشهود است (ص 17 و 18).

علاوه بر این، از لحاظ سبکی، سطری که نقل شد به هیچ وقت نمیتواند محصول دوران حیات پیغمبر دزدان باشد. صفت قرمز برای لاله، به جای سرخ، از تعابیر عصر حاضر است و نحو جمله نیز به نظر میرسد در نیم قرن اخیر در زبان فارسی رایج شده است: کم نداشتن از چیزی. و از همه مهمتر، گل شبدر است که شاید تا قبل از این شعر سهراب، از زمین هیچ شعر جدیدی سر بر نیاورده باشد.

بنابراین، به احتمال بسیار، این سطر را مصحح از پیش خود در نامههای نبی السارقین وارد کرده است.

..

توضیح. برای رفع سوء تفاهم احتمالی باید بگویم که ذکر این نکته به منزله نادیده گرفتن زحمات دکتر باستانی پاریزی در احیا و معرفی تاریخ و ادبیات کرمان زمین نیست. من کتاب «شاعران قدیم کرمان» را تقدیم به این پیر کرمان شناسی کردهام. غرض ازین یادداشت، ذکر یک نکته بود که در مطالعه مجدد کتاب پیغمبر دزدان به ذهنم رسید و تا کنون متوجه آن نشده بودم و ندیدهام که کس دیگری نیز به آن توجه کرده باشد.

 

 





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :کرمانیات

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢۳
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/۸/٢٢

ترانه های عامیانه مردم کرمان، دارای سادگی و غنای عجیبی است که از همان دیرباز مورد توجه مستشرقین بوده است. حدود صد سال پیش کلنل لریمر کنسول انگلیس در کرمان به همراه همسرش اقدام به جمع آوری افسانه ها و ترانه های مردم کرمان کرد که در سال 1353 به همت فریدون وهمن با عنوان فرهنگ مردم کرمان در ایران چاپ شد. در سال 1310 حسین کوهی کرمانی کتاب ترانه های ملی را انتشار داد که مورد توجه محافل ادبی قرار گرفت و هنری ماسه آن را به فرانسه و آرتور کریستن سن آن را به آلمانی و دونالد ویلبر آن را به انگلیسی ترجمه کرد و ترجمه روسی آن نیز موجود است. کوهی این ترانه ها را از سال 1296 شمسی با سیاحت (با پای پیاده) در مسیر کرمان و تهران از زبان مردم دهات و قصبات بین راه گردآوری کرد. بعد از استقبال از کتاب اول، کوهی کار خود را گسترش داد و کتاب دیگری را با مقدمه محمد تقی بهار و به اسم هفتصد ترانه منتشر ساخت (تهران،  1317 ش).

بعضی ترانه های عاشقانه مردم کرمان با خطاب «الا دلبر» و «الا دختر» آغاز می شود که بنده از باب تیمن و تبرک چند دوبیتو (همان دوبیتی خودمان!) به سیاق آن ترانه ها ساخته ام که تقدیم حضور می شود. قبل از آن، دو نمونه از ترانه های کرمانی که لریمر در کتاب خود ضبط کرده است نقل می کنم که حساب کار دستتان بیاید که از چه جنسی است:

 

الا دختر به جان یک برارت

مکن سرمه به چشمون خمارت

مکن سرمه که بی سرمه جوونی

اگر سرمه کنی جون می ستونی

..

الا دلبر کلیلوت خم نمیشه

نصیب ما و تو با هم نمیشه

بده یک بوسه از کنج لبونت

که فردای قیامت کم نمیشه.

 

◊◊       

 

این هم ترانه های ما:

 

الا دختر که چشمون تو میشی است

مرا با تو هوای قوم و خویشی است

کدوم نامرد  راپُرت داده که پیرم؟

سجلتم را ببین: پنجاه و شیشی است!

..

الا دختر که شاخی می‌پُلوشی

به بازار می‌روی، مانتو  کلوشی

ازین کرمونی بازی  دست ور دار

زبونم لال،  مردم میگن خُلوشی!

..

الا دختر بذا  سیلت کنم  من

ترازو خریده‌م  کیلت کنم من

زدی  دندونمو  با سنگ  شکسّی

اگر ماچی بدی،  بیلت کنم من.

..

الا دختر سه روزه ما رو کُشتی

با اون عینک یه حال دیگه دُشتی

چشات از پشت عینک دیدنی  بود

چه کاری بود که   رفتی لنز گذُشتی؟

..

الا دختر که جورابات دو رنگه

خداییش  لاک ناخونات قشنگه

برات سرپایی از بندر خریده‌م

ببخشن. دست‌مون  ای بُرجی تنگه.

..

الا دختر که میگی:  را  نداره

بذا  ماچت کنم،  دعوا نداره

ورش می‌گردونم هر وخ که خواسّی

برا  یه ماچ  که ای حرفا  نداره!

 

◊◊       

 

واژه‌نامه!

ای [ī]: این.

بذا [bezā]: بگذار.

برج [borj]: ماه ؛  ای برج: این ماه.

بیل[beyl]: بهل کردن، بخشیدن.

پلشوندن[polŝūndan]: سوزاندن مو. زدودن پشم کلّه گاو و گوسفند با آتش.

خلوش[xolūŝ]: عامی، خُل.

دُشت[doŝt]: داشت.

را[rā]: راه.

سجلت[sejelt]: شناسنامه (سجلّ).

سرپایی[sarpāyī]: دمپایی، کفش راحتی.

سیل[seyl]: تماشا (سیر).

شاخی[ŝāxi]: کلّه پاچه گوسفند.

کلیلو[kelīlū]: چوب کوچکی که با آن چرخ ریسندگی را می چرخانند.

کیل کردن[keyl]: وزن کردن، کشیدن.

گذشت[gozoŝt]: گذاشت.

وخ[vax]: وقت.

ور [var mā]: بر.

 

◊◊       

 

در باب لغات و اصطلاحات کرمان (کرمان و شهرهایش) تا آنجا که من خبر دارم چند کتاب موجود است و اگر کسی علاقه‌ای داشت می‌تواند به آنها رجوع کند:

 

            ــ فرهنگ بهدینان (اصطلاحات زرتشتیان کرمان). جمشید سروشیان، تهران، 1335

            ــ فرهنگ کرمانی. منوچهر ستوده، تهران، 1335

ــ فرهنگ لغات و اصطلاحات مردم کرمان. ابوالقاسم پورحسینی،‌ کرمان،‌ 1370

ــ واژه‌نامه گویش بردسیر. جواد برومند سعید، کرمان، 1370

            ــ بررسی زبان‌شناختی گویش زرند. علی بابک، کرمان، 1375

ــ فرهنگ گویش کرمانی. محمود صرافی، تهران، 1375

ــ بررسی گویش جیرفت و کهنوج. اسلام نیک نفس دهقانی، کرمان، 1377

ــ فرهنگ عامیانه گلباف. محمد جواد اسدی گوکی، محمد جواد اسدی گوکی، کرمان، 1379

            ــ ضرب المثلها و کلمات عامیانه رفسنجان. سید محمد حسینی، رفسنجان، 1381

 

غیر از این, برای بعضی گویشهای دیگر استان کرمان کارهایی صورت گرفته که بصورت مقاله یا در کتابهای دیگر نشر یافته است. مثلاً در مورد گویش سیرجانی می‌توان به دو منبع زیر مراجعه کرد:

ــ سیرجان در آیینه زمان. علی اکبر بختیاری، کرمان، 1378 ؛  ص 416 ــ 397 (لغات و اصطلاحات سیرجان)

ــ «واژه‌های عامیانه و محلی سیرجان»، محمد علی آزادیخواه، فروهر، ش 18 :‌ 1362، ص 822 ــ 818

 

 

 





کلمات کلیدی :کرمانیات

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۳:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۸/٢٢
    لینک مطلب   نظر شما ()