۱۳۸٦/۱٠/۱٥

 

برای آیدا محبی و مریم و محبوبه

..

 

کودکان رفتهاند و یخ زده است

این هویجی که روی صورت اوست

دستهایی که تکهای چوب است

چشمهایی که هسته آلوست

..

با خودش فکر میکند: شاید

گرگها هم که ناگزیر شوند

جای خرگوش، ممکن است امشب

با هویج نشُسته سیر شوند

..

با خودش فکر میکند: هر چند

مغز آلوست تلخ و تکراری

بر میآید، اگر گرسنه شود

از کلاغ سیاه هر کاری

..

با خودش فکر میکند: باید

به خودش ذرهای تکان بدهد

خفته در جا حیاط و میباید

شور و حالی به این مکان بدهد

..

یا نه ... آن سوی نردهها هم هست

باید از این حیاط دل بکـَنـَد

یک قدم میرود که بر دارد

از کمر ـ کودکانه ـ میشکند

..

صبح در خوابِ کودکان دارد

پا بپا میکند که برخیزند

همچنان نیم خیز و تاخورده

برفها در حیاط میریزند.

 

 





کلمات کلیدی :چهارپاره

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:٢۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱٥
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٥/۳/٢٦

 

پشت خطوط منتظرم تا صدای تو ...

پشت چراغ زرد ... نه ... انگار قرمز است

راننده اخم میکند و فحش میدهد

بین من و تو فاصله یک نیش ترمز است

 

پشت خطوط منتظرم تا صدای تو ...

باران به روی شیشه ماشین گرفته ضرب

تصویر عابران و خیابان و ... ــ  چترها

گویی دهان گشوده برین لقمههای چرب

 

پشت خطوط منتظرم تا صدای تو ...

انگار سالهاست که همسایه همیم

یادت که هست: آن شب بارانی، آن پراید

روی بخار شیشه، هنوز آن دو حرف میم

 

پشت خطوط منتظرم تا صدای تو ...

راننده گاز میدهد و دور میشود

از شیشه پراید، حواشی پر شتاب

رد میشوند و منظره  هاشور میشود.

 





کلمات کلیدی :چهارپاره

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۳/٢٦
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٥/۱/۳٠

کودک نوشت: ماه قشنگ است

گنجشک گفت: ابر زیاد است

کودک نوشت: باغچه سبز است

گنجشک گفت: در کف باد است.

 

کودک نوشت: دریا ، دریا

گنجشک گفت: غرقه غوغاست

کودک نوشت: باران ، باران

گنجشک گفت: مورچه تنهاست.

 

کودک نوشت: پنجره آبی است

گنجشک گفت: پرده سیاه است

کودک نوشت: منظره زیباست

گنجشک گفت: عشق گناه است

 

کودک که بست دفتر خود را

خورشید، پشت پنجره جان داد

گنجشک پر کشید و کلاغی

در دور دست، بال تکان داد.

 





کلمات کلیدی :چهارپاره

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱/۳٠
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/۸/۳

 

تنهایی ملایم من در هجوم عشق:

فانوس کوچکی که به توفان دچار شد

گلدان بی رمق که در ایوان به خواب بود

ناگه به یک بهار شکوفان دچار شد

 

دیوار، مثل جمعه پاییز، خسته بود

دل بست صبح شنبه به عطر اقاقیا

پشت دریچه، زمزمه می کرد ضبط صوت

من بودم و ترانه «صبح است ساقیا!»

 

«صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن!»

نام تو در ترانه لبریز من شکفت

محبوبه های شب به سراغ من آمدند

عطری در آستانه پاییز من شکفت

 

توفان من! چه حس قشنگی است در نسیم

روح مرا و مقنعه طوسی ترا

فانوس، دل به باد سپرد و به خواب رفت

توفان وزید و ... (قافیه را باد برده بود)

                                 

                      سه شنبه 14 مرداد 83

 

                         

                      امیر علوی

 

 





کلمات کلیدی :چهارپاره

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۸/۳
    لینک مطلب   نظر شما ()