۱۳٩٥/٢/٢٧


به بهانه روزملی بزرگداشت خیام

سید علی میرافضلی

 روز 28 اردیبهشت ماه در تقویم ملی به عنوان روز بزرگداشت حکیم عمر بن ابراهیم خیامی نیشابوری معروف به خیام، نام‌گذاری شده است. حکیم خیام، فیلسوف، منجم و ریاضی‌دان نامدار ایرانی، 998 سال پیش در نیشابور به دنیا آمد و به سال 526 ق، در سن 87 سالگی، در همان شهر از دنیا رفت. شهرت او در دوران خودش، به واسطه رسالات فلسفی و علمی‌ و مقام شامخی بود که به عنوان یک دانشمند طراز اول داشت. اما به فاصله یک قرن بعد از مرگش، شهرت شاعری‌ او بر جایگاه علمی‌اش چربید و اکنون همه ما بیشتر او را به عنوان یک شاعر بزرگ ایرانی می‌شناسیم و شاید نقل قول‌های پراکنده‌ای در مورد اینکه چه دانشمند با منزلتی بوده و چه جایگاه والایی داشته، شنیده‌ باشیم و شاید هم نه!
رباعی‌سرایی خیام، در زمان حیاتش امری ناشناخته بوده است و نویسندگان هم‌عصر او از قبیل نظامی عروضی و ابوالحسن بیهقی در این باره کاملاً سکوت کرده‌اند. اولین منبعی که رباعیی به اسم خیام نقل کرده، رساله‌ای از امام فخر رازی (درگذشته 606 ق) است که در آن، ضمن تقریر مسئله معاد، به یکی از رباعیات خیام استناد جُسته و بر محتوای آن ایراد گرفته است. این رساله، حدود 70 ـ 80 سال بعد از مرگ خیام نوشته شده است:
دارنده چو ترکیب طبایع آراست
باز ازچه سبب فکندش اندر کم و کاست؟
گر خوب نیامد این بنا، عیب کراست
ور خوب آمد، خرابی از بهر چراست؟
سایر رباعیاتی که در منابع معتبر به اسم خیام نقل شده، از همین سنخ است. یعنی در آنها یک گره فکری وجود دارد که با زبانی ساده و بدون آرایه بیان شده است:
در دایره‌ای کآمدن و رفتن ماست
او را نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می‌نزند دمی درین معنی راست
کین آمدن از کجا و رفتن به کجاست
..
ترکیب پیاله‌ای که در هم پیوست
بشکستن‌ آن روا نمی‌دارد مست
چندین سر و پای نازنین از سر دست
از مهر که پیوست و به کین که شکست؟
..
ز آوردن من نبود گردون را سود
وز بُردن من، جاه و جمالش نفزود
وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود
کآوردن و بُردن من از بهر چه بود!
..
از جمله رفتگان این راه دراز
باز آمده‌ای کو که به ما گوید راز
پس بر سر این دو راهه آز و نیاز
تا هیچ نمانی که نمی‌آیی باز
برازنده حکیم خیام نیست  که دغدغه فکری‌اش باده و ساده باشد. او اگر فراغتی از درس و بحث و مطالعه و تحقیق پیدا می‌کرد، در حد قلم‌انداز، رباعیی می‌گفت و در گوشه و کنار کتاب و دفترش می‌نوشت و به مقداری نبود که دیوانی از رباعیات خود ترتیب دهد. به همین خاطر، ما مجموعه مدونی که فراهم آورده خیام باشد، در اختیار نداریم. این رباعیات معدود و پراکنده، با رباعیاتی که ما امروزه به اسم خیام می‌شناسیم و به خاطر سپرده‌ایم، از زمین تا آسمان تفاوت لفظی و ماهوی دارد؛ و انتساب رباعیاتی از این دست به خیام:
این قافله عمر عجب می‌گذرد
دریاب دمی که با طرب می‌گذرد
ساقی! غم فردای حرفان چه خوری؟
پیش آر پیاله را که شب می‌گذرد
..
می نوش که عمر جاودانی این است
خود حاصلت از دور جوانی این است
هنگام گل و باده و یاران سرمست
خوش باش دمی که زندگانی این است.
ساخته و پرداخته ذهن ادبای خوش ذوق است، نه آفریده ذهن آن حکیم فرزانه. این قبیل رباعیات که توسط خوانندگان نامدار و شاعران خوش‌صدا خوانده شده و در خاطر دوستداران شعر جای گرفته، با همه شور و احساسی که در آنها هست، به گواهی منابع متقن و مورد اعتماد، محصول 200 ـ 300 سال بعد از مرگ خیام است، نه زمانه او.
اگر حکیم خیام، از گور بر می‌خاست و بر رباعیاتی که بر بنای آرامگاهش نوشته‌اند، نظر می‌افکند، به احتمال زیاد گمان می‌بُرد که او را به اشتباه در‌آن مکان به خاک سپرده‌اند و اگر قدمی در‌ آن محوطه می‌زد و در کتابفروشی‌های آنجا، مجموعه رباعیات خودش را تورقی می‌کرد، قطع به یقین از شدت شرم و شگفتی، سر به بیابان‌های نیشابور می‌گذاشت.
طی این ربع قرنی که بر سر پژوهش در رباعیات خیام گذاشته‌ام، این سؤال همیشه برایم مطرح بوده که چگونه طی سیصد سال (از اوایل قرن ششم تا اوایل قرن نهم)، همه سرمایه ما از رباعیات خیام، فقط 100 رباعی است و ناگهان ظرف مدت 40 ـ 50 سال (از اوایل قرن نهم تا اواسط آن قرن)، شمار رباعیات خیام به صورت تصاعدی و جهشی، به 550 رباعی رسیده است؟ این 450 رباعی از کجا آمده و با کدام منطق و سلیقه‌ای، به قافله رباعیات خیام پیوسته است؟
اما از سه چهار سال پیش و با رواج شبکه‌های اجتماعی بخصوص با فراگیر شدن اپلیکیشن‌های تلفن همراه از قبیل تلگرام، این معما برای من کاملاً حل شده است و پاسخ خودم را پیدا کرده‌ام. الآن در این شبکه‌ها، هیچ نویسنده و شاعری امنیت ندارد. شعر فلان و بهمان را به اسم مولانا و قیصر امین‌پور و سهراب سپهری می‌زنند و هرچه فریاد می‌زنی، گوش کسی بدهکار نیست. این شعرها، گاهی فاقد قافیه و ردیف و زبان سالم و مضمون متعالی است و شاعران متوسط هم زیر بار انتساب آنها نمی‌روند، چه برسد به بزرگان شعر و ادب. در عصر تکنولوژی که دسترسی به منابع اصیل برای هر کسی امکان‌پذیر است و قابل قیاس نیست با 800 سال پیش که شعرها و کتاب‌ها، ماه‌ها و گاه سال‌ها طول می‌کشید تا از یک نقطه به نقطه دیگر برود، این همه خطا در نقل، و آمار بالای کُپی پیست (همان بردار و بگذار خودمان) هیچ توجیه عقلانی ندارد. چگونه ما انتظار داریم ادیب میان‌مایه‌ای مثل یاراحمد رشیدی تبریزی که در سال 865 قمری به هیچ کدام از امکانات وسیع امروزی دسترسی نداشته و از بسیاری از ظرایف سخن هم بی‌خبر بوده، از پیش خود، 400 رباعی به سرمایه رباعیات خیام نیفزاید؟ به نظر می‌رسد بی دقتی در نقل اشعار و کاهلی در شناخت گویندگان آنها و بی‌خیالی در مورد صحت و سقم مطالب، در خون پاک ما آریایی‌های اصیل و نژاده جریان دارد و اگر تمام دیوان‌های شعر را، از قدیم الایام تا امروز، در یک لوح فشرده به آحاد ملت ایران هدیه کنند، باز هم از صنعت شریف «بردار و بگذار» دست بر نمی‌دارند و هر شعر و مطلبی را، خوانده و ناخوانده، بی درنگ رونویسی می‌کنند و می‌فرستند برای نفر بعد؛ و اصرار هم دارند که نفر بعدی هم، به همین سیره حسنه اقتدا کند و زنجیره نشر جعلیات را، به مدد همان خون اصیل آریایی، استمرار بخشد.
از نظر من، آشفته بازار نقل شعر در گروه‌های اجتماعی مجازی که صدای بسیاری را در آورده، نمایش راستینی از خصلت بی‌مبالاتی ما ایرانیان در نقل اشعار و مطالب است. ما از 700 ـ 800 سال به همین شیوه، به تدوین جُنگ‌ها و مجموعه‌های ادبی پرداخته‌ایم و هر رباعیی را بدون تحقیق و تفحص، به اسم خیام و دیگران ثبت کرده‌ایم  و برای ما مهم نبوده که آن رباعیات، قوی یا ضعیف، فرآورده ذوق کیست. از شما چه پنهان، خوب که فکر می‌کنم، با خودم می‌گویم چه بهتر که نیاکان ما به امکانات ارتباطی دسترسی نداشته‌اند، وگرنه میراث ادبی ما چنان به‌هم آمیخته می‌شد که نه حکیم خیام نیشابوری قابل شناسایی بود و نه خواجه حافظ شیرازی؛ و الآن به جای 550 رباعی، 5500 رباعی ناهمگون، در پوشه رباعیات منسوب به خیام جا خوش کرده بود!

 





کلمات کلیدی :مسایل رباعی و کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٢/٢٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٤/٢/۸

 

«جُنگ رباعی»، آخرین اثر پژوهشی سید علی میرافضلی، توسط نشر سخن در نمایشگاه کتاب تهران عرضه می شود.

این کتاب، در بردارنده 4200 رباعی کهن پارسی از 35 شاعر معروف و گمنام از سده ششم تا یازدهم هجری است که با تصحیح و تحقیق سید علی میرافضلی سامان یافته است. نیمی از رباعیات این کتاب برای اولین بار است که چاپ می‌شود و مابقی رباعیات نیز تصحیحات جدید از رباعیاتی است که قبلاً به چاپ رسیده است.

در این دفتر ، رباعیات نویافته و چاپ نشده‌‌ای از سنایی غزنوی، عثمان مختاری، امیر معزی نیشابوری، انوری، اثیر اخسیکتی، امامی هروی، سلمان ساوجی، صوفی آملی و محمد سعید تنهای قمی جای گرفته است. 235 رباعی نویافته سنایی غزنوی، رهاورد مغتنمی برای عرصه رباعی پژوهی و سنایی پژوهی است. 159 رباعی نویافته انوری نیز که بر مبنای چهار دستنویس کهن دیوان انوری و هفت جُنگ و تذکره فراهم آمده، از دیگر بخش‌های این کتاب است. از امیر معزی شاعر قرن ششم، در دیوان چاپی تنها 177 رباعی دیده می‌شود. در «جُنگ رباعی» 505 رباعی معزی گردآوری و تصحیح شده که 328 رباعی بیش از نسخه چاپی دارد.

بخشی از «جُنگ رباعی» به گردآوری رباعیات عایشه مقریه، بابا افضل کاشانی، سایل نهاوندی، صوفی کرمانی، مظفر حسین کاشانی، پیامی کرمانی، حقی خوانساری، نذری قمشه‌ای و میرصابر اصفهانی اختصاص دارد. این رباعیات بر مبنای جنگ‌های خطی و تذکره‌های چاپ نشده و تعدادی از منابع چاپی فراهم آمده است. عایشه مقریه بعد از مهستی گنجوی از نام‌ورترین زنان رباعی‌گوی پارسی است و در قرن ششم هجری می‌زیست. در این دفتر برای اولین بار، 44 رباعی او بر مبنای 15 منبع خطی و چاپی عرضه شده است. همچنین 73 رباعیی که در این کتاب به اسم بابا افضل کاشانی گرد آمده، قدیمترین اسناد رباعی‌گویی این حکیم پُر آوازه قرن ششم و هفتم هجری است و از لحاظ صحت استناد، بر همه چاپ‌های پیشین مزیت دارد.

علاوه بر این، رباعیات موجود در دواوین اشرفی سمرقندی، پوربهاء جامی، سید عضد یزدی، سید جلال عضد یزدی، جلال خوافی، روح عطار شیرازی، کمال‌الدین کاشانی، کاتبی ترشیزی، شیخی طبسی، امیدی تهرانی، موالی تونی، محوی همدانی، نظام دستغیب شیرازی و غیاث حلوایی شیرازی بر مبنای یک یا چند دستنویس تصحیح یا بازتصحیح شده است. دیوان اغلب این شاعران تا کنون به چاپ نرسیده و دسترسی محققان تاریخ رباعی فارسی به رباعیات ایشان، موجب گشایش در عرصه رباعی‌پژوهی می‌گردد. از جمله این رباعیات، 537 رباعی محوی همدانی است که از رباعی‌گویان صاحب سبک دوره صفوی به شمار می‌رود و رباعیات او برای اولین بار بر مبنای پنج نسخه اصلی و هشت نسخه کمکی تصحیح شده است.

گزیده‌ای از رباعیات عطار نیشابوری و اوحدالدین کرمانی نیز بر مبنای دو دستنویس کهن در این دفتر گنجانده شده است. «اختیارات مختارنامه»، قدیم‌ترین گزیده رباعیات عطار به شمار می‌رود و مشتمل بر 168 رباعی است و در قرن هشتم فراهم آمده است. 398 رباعی اوحدالدین کرمانی نیز که توسط امین الدین حاج بله از میان حدود 2000 رباعی این عارف رباعی‌گوی اختیار شده، سند با ارزشی از اقبال حلقه‌های تصوف به رباعیات اوحد کرمانی است. این گزیده را ابوالمجد تبریزی در سال 721 هجری در «سفینه تبریز» کتابت کرده است.

بیشترین رباعیات این مجموعه به اثیر اخسیکتی اختصاص دارد. اثیر از شاعران معروف قرن ششم هجری و از اقران خاقانی، مجیر بیلقانی و جمال‌الدین اصفهانی است. دیوان او که در سال 1337 به چاپ رسیده، فقط در بردارنده 67 رباعی است. در مجموعه حاضر، 658 رباعی اثیر بر مبنای چند دستنویس معتبر عرضه شده است. پاره‌ای از این رباعیات، جزو بهترین رباعیات زبان فارسی است و مابقی نیز در شناخت تاریخ رباعی و تحولات زبان و تعیین گوینده رباعیات ناشناخته متون فارسی اهمیت بسیار دارد.

مؤلف، در گردآوری و تدوین رباعیات این کتاب، از 120 نسخه خطی و 180 نسخه چاپی مدد گرفته است و بنا دارد دفتر دیگری از رباعیات کهن فارسی را در مجموعه‌ای دیگر فراهم آورد.

«جنگ رباعی» در 876 صفحه و تیراژ 1100 نسخه در غرفه انتشارات سخن در نمایشگاه کتاب امسال (16 تا 26 اردیبهشت ماه) عرضه می شود.

 

خبر مرتبط: دست پر انتشارات سخن برای نمایشگاه کتاب

خبر مرتبط: 4200 رباعی کهن پارسی در یک جُنگ

 





کلمات کلیدی :مسایل رباعی و کلمات کلیدی :کتابهای من

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٢/۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩۳/٩/۱۸

سیدعلی میر‌افضلی از آماده انتشار شدن دفتر نخست مجموعه «جنگ رباعی» شامل بازیابی و تصحیح ۴۱۰۰ رباعی از شاعران فارسی زبان خبر داد.

سیدعلی میرافضلی شاعر و پژوهشگر در گفتگو با خبرنگار مهر از پایان تالیف دفتر نخست از تازه‌ترین پژوهش خود در موضوع رباعی با عنوان «جنگ رباعی» خبر داد و گفت: مجموعه سه جلدی «جنگ رباعی» که در حال حاضر دفتر نخست آن به پایان راه تالیف رسیده، حاصل پژوهشی است که به بازیابی و احیاء رباعیات کهن فارسی اختصاص دارد و در ۸۶۰ صفحه گردآوری شده است.

وی افزود: در دفتر نخست این مجموعه ۴۱۰۰ رباعی از 35 شاعر قدیمی ایرانی از قرن ۶ تا قرن ۱۱ بازیابی و تصحیح شده‌ است که ۲۶۰۰ رباعی آن به رباعیات چاپ نشده اختصاص دارد.

میرافضلی ادامه داد: برای تدوین دفتر نخست این کتاب ۲۵۰ منبع مورد بررسی و استفاده قرار گرفته که بخش عمدهء آن به نسخه‌های خطی اختصاص دارد و حاصل آن، احیای رباعیات بسیاری از شاعران قدیم از جمله ۲۳۰ رباعی نویافته سنایی بوده است.

این شاعر با اشاره به اینکه در طرح سه جلدی وی برای تدوین این مجموعه در نهایت ۱۵ هزار رباعی مورد بررسی و تصحیح قرار خواهد گرفت، اظهار داشت: من از 20 سال پیش تا به حال موضوع رباعی و پژوهش در مورد آن را در دستور کار خودم قرار داده‌ام. این مجموعه نیز در دفتر اولش حاصل پژوهش‌های من در ۲۰ سال گذشته در این گونه شعری است که رباعیاتی از سنایی غزنوی تا محمد سعید حکیم قمی از شاعران قرن ۱۱ را در بر می‌گیرد.

وی در مورد ناشر این اثر نیز گفت: چندی پیش نسخه‌ای از این کتاب را به رؤیت دکتر شفیعی کدکنی رساندم که مورد استقبال ویژه ایشان قرار گرفت و قول دادند برای انتشارش به من کمک کنند. با توجه به اینکه تالیف دفترنخست این اثر تازه به پایان رسیده است، متن کتاب برای تایید نظر دکتر شفیعی به ایشان ارائه خواهد شد.

میرافضلی همچنین از آماده انتشار کردن مجموعه‌ای از اشعار نیمایی خود با عنوان «مرا می‌نویسی» برای انتشار در نمایشگاه کتاب سال آینده خبر داد و گفت: کتاب مجموعه اشعار نیمایی من از سال ۸۹ تا ۹۳ را شامل می‌شود. این مجموعه در بردارنده 48 شعر نیمایی با موضاعات اجتماعی و عاشقانه است.

منبع: خبرگزاری مهر (با اصلاحات)





کلمات کلیدی :کتابهای من و کلمات کلیدی :مسایل رباعی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٤:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩۱/٧/۱٤

 

بررسی میراث ادبی و فکری خیام

شنبه پانزدهم مهر، شبکه چهارم سیما

برنامه «هزار و یک‌شب»، ساعت 23 و 15 دقیقه

با حضور رشید کاکاوند و سید علی میرافضلی





کلمات کلیدی :مسایل رباعی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٢:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/۱٤
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩۱/۳/۱٩

 

اول. «رباعی سرگردان» اصطلاحی است که حدود 150 سال پیش والنتین ژوکوفسکی ایران‌شناس روس درست کرده و منظور از آن، آن دسته از رباعی‌هایی که است که در منابع، میان چند شاعر مشترک است. یعنی چند تا صاحب دارد و سرش دعواست. بعضی رباعیات مشهور پارسی، بیش از ده نفر وکیل وصی پیدا کرده و علت اصلی این دعواها، دو سه چیز بیشتر نیست. یا خود شاعر، یک رباعی معروف را به اسم خودش کرده و صاحب آن شده است و یا دیگران، دانسته و ندانسته، یک رباعی را به چند نفر بخشیده‌اند. معمولاً در رباعیات سرگردان این علت دوم بیشتر رایج است. یعنی، انگشت اتهام در این قبیل موارد به سمت جُنگ‌پردازان و تذکره‌نویسان است. آنها هستند که با بی‌دقتی و تکیه بر مسموعات، زمینه دعوا را فراهم می‌کنند. البته، بین شاعران که ششصد هفتصد سال پیش مُرده‌اند و روح‌شان ازین قبیل مسایل بی‌خبر است، دعوایی نیست. دعوا بین ادبا ست که می‌خواهند حرف خودشان را به کرسی بنشانند. من خودم فکر می‌کردم با گسترش وسایل ارتباط جمعی و رسانه‌های گروهی و سهولت دسترسی به اطلاعات و منابع، این مشکل در دوران معاصر دیگر وجود نخواهد داشت. یعنی در رباعی امروز ما نباید شاهد بروز مشکل رباعیات سرگردان باشیم. اما هستیم و یکی از متهمان آن، خود منم که در دامن زدن به این معضل نقش داشتم و توضیح خواهم داد. وقتی این مسئله در دنیای امروز حل نشده، خودتان حساب کنید که در دوران قدیم چه خبر بوده است.

دوم. امسال در نمایشگاه کتاب تهران، هم‌زمان سه گزیده رباعی امروز منتشر شد. یکی کتاب خودم بود: در آستانه تازه شدن، 100 رباعی امروز، مشهد، سپیده‌باروان. دوم، کتاب دوستم عزیزم آقای میلاد عرفان‌پور که خودش یکی از علمداران این عرصه است: چاره‌ها، گزینه رباعی معاصر، قم، شهرستان ادب. و کتاب سوم، به همت شاعر صمیمی آقای سید احمد حسینی منتشر شده: یک به علاوه سه، گزیده رباعی امروز ایران، تهران، انتشارات جمهوری. انتشار این سه کتاب، نشان می‌دهد که جریان رباعی امروز یک جریان قوی و سازنده است و ضرورت دارد مورد بررسی جدی قرار گیرد. در آستانه تازه شدن، خلف گوشه تماشای من است و از دل همان کتاب بر آمده و و مقدمه آن، بخشی‌ش برگرفته از همان کتاب و بخشی‌ش که مربوط به رباعی دهه هشتاد است، مطالب جدید دارد. همچنین، به رغم آنکه تعداد رباعیات برگزیده کتاب، اجباراً محدود بود، نیمی از رباعیات آن جدید است و مربوط به دهه هشتادی‌هاست: میلاد عرفان‌پور، زهیر توکلی، مصطفی حسن‌زاده، امید مهدی نژاد، عباس صادقی زرینی، علیرضا دهرویه، اصغر عظیمی مهر، محمد قائدی، محمدرضا مختارنژاد، داود ملک زاده، مریم حقیقت و... در این نوشتار، قصد بررسی این سه کتاب را ندارم. غرض پیوند برقرار کردن میان بخش اول و دوم این یادداشت است.

سوم. من و میلاد عرفان‌پور عزیز، در کتاب‌های خودمان، ناخواسته به تولید دو رباعی سرگردان کمک کرده‌ایم. نخست، از خودم می‌گویم. در صفحه 90 کتاب در آستانه تازه شدن، دو رباعی از علی مظفر نقل شده که منبع من، وبلاگ این بزرگوار بوده است. رباعی نخست، این است:

ما را ز دل خویش چه غافل کردند

فهمیدن عشق را چه مشکل کردند

انگار کسی به فکر ماهی‌ها نیست

سهراب! بیا که‌ آب را گل کردند

بعد از چاپ کتاب، یکی از دوستان عزیز متذکر شد که این رباعی با تغییرات اندکی، از‌ آن سعید بیابانکی است. بلافاصله به آقای بیابانکی پیام دادم و از ایشان سؤال کردم. گفتند از رباعیات دهه هفتادی من است و با اینکه در جلسات بسیاری خوانده‌ام و دوستان بسیاری شنیده‌اند، در هیچ‌کدام از کتاب‌هایم چاپ نشده است. برای‌ آقای مظفر در وبلاگ‌شان کامنت گذاشتم و ایشان از وجود رباعی آقای بیابانکی اظهار بی اطلاعی کردند و گفتند محصول سال 86 یا 87 است. عجالتاً این مورد را به حساب «توارد» می‌گذاریم. در عالم ادبیات بسیار اتفاق افتاده که دو نفر بدون اطلاع از کار یکدیگر، شعرهای کاملاً مشابه بگویند! همینجا، اول از سعید بیابانکی عذر می‌خواهم و سپس، از خوانندگان کتاب مذکور.

رباعی سرگردان بعدی، این رباعی مرحوم قیصر امین‌پور است که میلاد عرفان پور آن را به اسم مرحوم سید حسن حسینی ثبت کرده است (چاره‌ها، ص 97).

ما دشمن آه و آوخ و افسوسیم

با شوق لبان مرگ را می‌بوسیم

دریا دریا اگر ز ما برگیرند

کم می‌نشویم، ز آنکه اقیانوسیم

تذکر این دو مورد به‌خاطر آن بود که خوانندگان هر دو کتاب از اشتباه در بیایند و پرونده رباعیات سرگردان از این‌که هست سنگین‌تر نشود.

 

 





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :مسایل رباعی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۳/۱٩
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/٩/٢٩

 

در مراسم اختتامیه هشتمین دوره جشنواره نقد کتاب که عصر دیروز در سرای اهل قلم (خانه کتاب) برگزار شد، مقاله «عشق آمدنی بود نه آموختنی» من به عنوان مقاله برگزیده در حوزه نقد شعر مورد تقدیر قرار گرفت.

به گفته علی اوجبی دبیر علمی هشتمین دوره جشنواره نقد کتاب، در این دوره، 1150 مقاله از 205 نشریه به دبیرخانه جشنواره رسیده بود، که 150 مقاله آن به حوزه نقد شعر اختصاص داشت. از بین این مقالات، مقاله «عشق آمدنی بود نه آموختنی» من که فروردین سال گذشته در نشریه الف (ویژه‌نامه کتاب نشریه خردنامه همشهری) به چاپ رسیده بود، به عنوان اثر برگزیده انتخاب شد.

مقاله «عشق آمدنی بود نه آموختنی» حاشیه‌نگاری بود بر کتاب رباعی محبوب من اثر محمد شمس لنگرودی و در آن نگارنده کوشیده با اتکا به منابع و مستندات، ضعف‌های بی‌شمار این اثر را بر شمارد. کتاب مذکور، به گزیده 400 رباعی فارسی از قدیم‌ترین دوران تا امروز اختصاص دارد و مقدمه‌ای نیز به قلم مؤلف دارد که از نکته‌های تازه خالی است و از اشتباهات عحیب نیز مبرا نمانده است.

چاپ این مقاله در همان زمان بازتاب‌های مثبت زیادی داشت، اما متأسفانه شمس لنگرودی با لجاجت بی‌مورد و محق جلوه دادن خود، در چاپ دوم کتاب اهتمامی برای برطرف کردن عیب‌های‌ آشکار و گاه خنده‌دار کتاب (اشتباهات قافیه، یا تواریخ زندگانی شعرا) صورت ندارد تا هم احترام مخاطبین را نگه دارد و هم حرمت شعر فارسی را حفظ کند. فی المثل، در مقدمه، اوحدالدین مراغه‌ای را با اوحدالدین کرمانی اشتباه گرفته و او را که در نیمه اول قرن هشتم می‌زیسته (متوفی 738 ق)، شاعر قرن نهم و دهم معرفی کرده است. شمس لنگرودی در گزینش بهترین رباعیات پارسی، هیچ رنج و مشقتی را برای کاوش و مطالعه‌ای همه جانبه در تاریخ رباعی فارسی بر خود هموار نکرده و با سوء استفاده از شهرت خود در عرصه شعر و نقد، اثری بسیار ضعیف و انتخابی بسیار انتقاد برانگیز ارائه داده است. ناشر نیز که از ناشرین معتبر روزگار ماست (نشر مرکز)، شهرت شمس را تضمین فروش کتاب خود قرار داده و کاری به ضعف‌های کتاب مذکور نداشته است.

باری، خوشحالم که این مقاله مورد توجه قرار گرفته است. اما امیدوار بودم ناشر محترم به ایرادهای کتاب توجه می‌کرد و رسالت خود را در چاپ آثار سالم و بی‌غلط به انجام می‌ساند. از سید عبدالجواد موسوی سردبیر وقت نشریه الف همشهری که چاپ این مقاله را بر گردن گرفت و برای آن تیتر بسیار مناسبی پیشنهاد داد که مصراعی از یک رباعی سنایی غزنوی است و از مجتبی احمدی که واسطه آن شد، تشکر می‌کنم.

..

خبر مراسم پایانی جشنواره نقد کتاب در سایت خبرگزاری کتاب ایران

مصاحبه خبرنگار ایبنا با من در مورد این جشنواره

تصویر مقاله را از اینجا دریافت کنید (نسخه Pdf).

 





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :مسایل رباعی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٢٩
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/٩/۱۳

دل کیست که بر غم محرم نزند

بر روی طرب تپانچه غم نزند

گر خواب به این فسانه گوش اندازد

تا حشر ز غصّه چشم بر هم نزند.

..

گر نیست محرّم، آه یارب از چیست؟

جان نوحه‌کنان، هم‌نفس لب از چیست؟

این آتش درد، در دل روز چراست؟

این رخت سیاه، در بر شب از چیست؟

(ظهوری ترشیزی)

..

مَه: پیرهن دریده می‌گرداند

کوکب: اشکی به دیده می‌گرداند

تا خون گرید زمانه بر قتل حسین

خورشید: سر بریده می‌گرداند.

(ناشناس)

 

از: جواهر الخیال محمد صالح رضوی





کلمات کلیدی :مسایل رباعی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٦:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٩/۱۳
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/۱٢/٦

 

مجموعه رباعیات خواجه عبدالله مروارید کرمانی، از شاعران دوره تیموری، موسوم به «مونس الاحباب» با تصحیح سید علی میرافضلی به‌زودی توسط مرکز پژوهش کتابخانه مجلس شورای اسلامی منتشر خواهد شد.

«مونس الاحباب» در بردارنده 184 رباعی در موضوعات مختلف است که خواجه شهاب‌الدین عبدالله صدر مروارید متخلص به «بیانی کرمانی» آنها را در فاصله سال‌های 911 تا 913 هجری گرد آورده و به ابن حسین میرزا فرزند سلطان حسین بایقرا تقدیم کرده است.

مروارید کرمانی یک شخصیت چند وجهی است که مدتی منشی سلطان حسین بایقرا و چندی وزیر او بود و علاوه بر سمت‌های دیوانی، در نواختن ساز قانون تبحّر خاصی داشت و در فن «صوت بستن» و به اصطلاح امروزی آهنگ‌سازی ماهر بود و بعضی تصنیف‌های ساختۀ او، در خراسان آن روزگار شهرت بسیار یافته بود.

وی خوشنویس زبردستی نیز بود و هفت قلم را به استادی می‌نوشت و نمونه خطوط تعلیق او در مرقع نفیسی که به فرمان شاه طهماسب صفوی فراهم آمده و به سلطان مراد سوم هدیه شده، موجود است. این مرقع هم اکنون در کتابخانه دانشگاه استانبول ترکیه نگهداری می‌شود.

مروارید کرمانی از جمله منشیان نام‌آور دورۀ تیموری است و مجموعه منشات خود را در کتابی که  «شرف‌نامه» نامیده می‌شود، گرد آورده است. «شرف‌نامه» شامل نامه‌ها و مکاتیب و منشورها و احکام و فرمان‌هایی است که از طرف حسین بایقرا و با انشای مروارید کرمانی قلمی شده است، و آنها را پروفسور هانس روبرت رویمر به آلمانی ترجمه و تفسیر کرده و در سال 1951 میلادی در شهر ویسبادن به چاپ رسانده است. این منشات تا یکی دو قرن بعد از مرگ مروارید، به عنوان نمونه نامه‌نگاری دیوانی استفاده آموزشی داشت.

مروارید کرمانی در زمان شاه اسماعیل صفوی مأمور نگارش دو تاریخ منظوم و منثور شد. تاریخ منثور را به اتمام رسانید و تاریخ منظوم با مرگ او ناتمام ماند. متأسفانه از تاریخ منثور او نسخه‌ای شناسایی نشده است، اما زین‌الدین واصفی، تاریخ‌نگار دوره صفوی، از آن مطالبی در کتاب خود به‌نام «بدایع الوقایع» نقل کرده است.

خانه خواجه عبدالله مروارید در هرات محل گرد آمدن شاعران و ادبای معروف خراسان بود و زین‌الدین واصفی شرح دقیق و شیوایی از یکی از مجالس او به دست داده است. در سال 907 هجری فریدون میرزا، دیگر فرزند حسین بایقرا، گروهی از سخن‌شناسان ایران را گرد آورد تا به جمع و تدوین دیوان حافظ بپردازند. این نخستین کوشش در تصحیح و تنقیح اشعار این شاعر بزرگ ایرانی است. سرپرستی این کار را مروارید کرمانی بر عهده داشت و بر نسخۀ فراهم آمده،‌ مقدمه‌ای نگاشت. این نسخه، به اهتمام استاد احمد مجاهد در سلسله انتشارات دانشگاه تهران به چاپ رسیده است (1379).

مروارید کرمانی، در شعر «بیانی» تخلص می‌کرد و «دیوان اشعار» و «مونس الاحباب» از جمله آثار شعری اوست. از دیوان او، دو نسخه در کتابخانه‌های ترکیه و پاکستان موجود است و تا کنون به چاپ نرسیده است. و تصحیح «مونس الاحباب» بر مبنای چهار نسخۀ خطی و کتاب «منشآت سلیمانی» که سال گذشته چاپ شده، به اتمام رسیده و قرار است بهار سال آینده توسط کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی به چاپ برسد.

«مونس الاحباب» از جنبه ارزش ادبی، در ردۀ آثار متوسط جای دارد، اما به لحاظ مطالعات پژوهشی در حوزۀ رباعی فارسی، اثری ارزشمند تلقی می‌شود. هدف مروارید از گردآوری رباعیات خود، استفاده نویسندگان و منشیان از آنها در نامه‌ها و نوشته‌های اداری و عاطفی بوده است و از این جنبه، مورد اقبال مخاطبان در سده‌های بعدی قرار گرفته است. تا آنجا که دبیران دبیرخانۀ شاه سلیمان صفوی، 140 فقره از رباعیات او را در فصل هشتم کتاب «منشآت سلیمانی» گنجانده‌اند.

 29 رباعی از رباعیات مروارید کرمانی، در منابع متأخر (دورۀ قاجار) وارد مجموعه رباعیات ابوسعید ابوالخیر و بابا افضل کاشانی شده و به نام آن دو بزرگ اشتهار یافته است. تا‌ آنجا که شمس لنگرودی شاعر معاصر، در کتاب «رباعی محبوب من» که منتخبی از بهترین رباعیات فارسی است، چهار فقره از رباعیات مروارید را به نام ابوسعید ابوالخیر نشر داده است.

قابل ذکر است خاندان مروارید از خاندان‌های اصیل ایرانی بوده‌اند و پدر خواجه عبدالله به نام خواجه شمس‌الدین محمد صدر مروارید کرمانی، از بزرگان کرمان بود که در اواسط قرن نهم هجری به هرات کوچید و در آنجا به وزارت دو تن از شاهان تیموری ابوسعید بهادر و حسین بایقرا رسید. وی در پایان عمر، تولیت مزار خواجه عبدالله انصاری را بر عهده داشت و در 904 هجری در هرات درگذشت.

عبدالله مروارید در 865 هجری به دنیا آمد و در سن 57 سالگی در ماه رجب 922 هجری از دنیا رفت. پسر او محمد مؤمن مروارید از خوشنویسان بنام قرن دهم است و مدتی تربیت سام میرزا صفوی، فرزند شاه اسماعیل را بر عهده داشت و شاه طهماسب نیز او را به سرپرستی کتابخانۀ سلطنتی گماشت. وی در آن کتابخانه، مرقع عظیمی ترتیب داد که به گفتۀ مرحوم مهدی بیانی، از حیث تنوع خطوط و استقامت و استواری و ملاحت و حُسن سلیقه از کاتبی واحد کم نظیر است. محمد مؤمن مروارید در 947 هجری به هند کوچید و سالی بعد در آن دیار درگذشت.

از نوادگان عبدالله مروارید، احمد و محمد و معظّم میرک صالحی، از رجال دورۀ صفوی بودند و در شعر و انشاء نام برآوردند. خاندان مروارید، تا امروز نیز پابرجاست و مرحوم آیت‌الله حاج شیخ میرزا حسنعلی مروارید، از علمای نامدار مشهد، از فرزندان عبدالله مروارید محسوب می‌شود.

در مقدمه 60 صفحه‌ای «مونس الاحباب»، احوال و آثار مروارید کرمانی به تفصیل مورد بررسی قرار گرفته است و در ضمایم کتاب نیز حدود 400 بیت از اشعار پراکنده این شاعر، اعم از غزل و قصیده و قطعه و رباعی، از منایع مختلف خطی و چاپی گنجانده شده است. غزل‌های مروارید، دارای موضوعات لطیف عاشقانه است و ابیات وقوعی آن، بیانی کرمانی را در کنار پیشتازان «مکتب وقوع» جای می‌دهد.

 

..

خبر انتشار مونس الاحباب را در سایت خبرگزاری کتاب ایران بخوانید.





کلمات کلیدی :کرمانیات و کلمات کلیدی :مسایل رباعی و کلمات کلیدی :کتابهای من

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٤:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٦
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/۸/۱۳

 

مجموعه رباعیات سید محمد جامه‌باف متخلص به فکری مشهدی معروف به «میر رباعی»، از رباعی‌سرایان قرن دهم هجری، به اهتمام سید علی میرافضلی توسط انتشارات کتابخانه مجلس شورای اسلامی در شمارگان هزار نسخه انتشار یافت.

این مجموعه، دربردارنده 352 رباعی فکری است که بر مبناى دستنویس شماره 4800 کتابخانه مجلس با کمک چهار نسخه جانبى دیگر تصحیح و در 178 صفحه عرضه شده است.

کتاب «رباعیات فکری مشهدی» شامل مقدمه‌ای در بررسی احوال و اشعار شاعر، شیوه رباعی سرایی فکری مشهدی و بررسی مسئله رباعیات سرگردان در دیوان رباعیات اوست. بخش پایانی مقدمه به معرفی نسخه‌های مورد استفاده در کار تصحیح رباعیات فکری مشهدی اختصاص دارد. نسخه اساس این تصحیح، دستنویس شماره 4800 کتابخانه مجلس است که تنها نسخه شناخته شده رباعیات این شاعر است و آن را کاتبی به نام میر حسین حسینى به خط نستعلیق در شهر لاهور کتابت کرده است. این نسخه فاقد تاریخ کتابت است، اما به قرینه خط و کاغذ، احتمال می‌رود در سده یازدهم هجری کتابت شده باشد. این دستنویس 40 برگ دارد و 307 رباعی فکری در آن جای گرفته که یکی از آنها تکراری است. در تصحیح کتاب، علاوه بر دستنویس مجلس از تذکره خلاصة الاشعار تقی الدین کاشانی، تذکره عرفات العاشقین اوحدی بلیانی، مجموعه خطی شماره 4076 کتابخانه ملک و جواهر الخیال محمد صالح رضوی بهره گرفته شده است.

در پایان کتاب، نشانى هر رباعى در نسخه‏هاى مورد استفاده به دقت و با شماره صفحه آمده و اختلاف دستنویس‏ها نیز ذکر شده است. یادداشت‏هاى آخر کتاب به توضیح بعضى لغات و اصطلاحات خاص موجود در رباعیات فکرى مى‏پردازد. در شرح واژگان کتاب از اشعار شاعران دوره صفوى و فرهنگ‏هاى لغت آن دوره یا نزدیک به آن فضاى شعرى استفاده شده و بخشى از یادداشت‏ها نیز مربوط به رباعیات مشترک میان فکرى و دیگر شاعران فارسى (رباعیات سرگردان) است.

از زندگى فکری مشهدی اطلاعات چندانی در دست نیست. اصل او از تربت بوده و به دلیل اقامت طولانى در مشهد، به فکرى مشهدى شهرت یافته است. در نیمه قرن دهم هجرى همانند اغلب هم‏عصران خود به هند کوچید و به دربار اکبر شاه گورکانى راه یافت و به‏سال 973 هجرى در جونپور درگذشت. وی به دلیل اشتغال به رباعی‌گویی در بین هم‌عصران خود به «میر رباعی» شهرت یافته است. اقامت شاعر در هند،‌ در فرهنگ واژگان و نوع خیال‌بندی او اثرهای آشکاری برجای گذاشته است.

فکرى مشهدى در تاریخ رباعى فارسى یک رباعى‏سراى طراز اول نیست. ولی از جمله کسانى است که در دوره صفوی در شکل‏گیرى نوع خاصى از رباعى در زبان فارسى نقش ایفا کرد. داخل کردن موتیوهاى جدید و تشبیهات خاص و تصویرهاى غریب محصول تلاش فکرى مشهدى و نسل پس از اوست که به رباعى فارسى عطر و طعم تازه‏اى بخشید. آن چنان‏که تعدادى از بهترین رباعیات این دوره، وارد مجموعه رباعیات منسوب به ابوسعید ابوالخیر شد و به برکت نام این شیخ، بر زبان اهل ذوق جارى گشت و در تاریخ رباعى فارسى ماندگارى یافت.

تعدادی از بهترین رباعیات فکری مشهدی را اینجا می‌نویسم:

 

دردا که زمانه ناتوان ساخت مرا

بر بستر ناتوانى انداخت مرا

از ضعف چنان شدم که در گوشه غم

 صد بار اجل آمد و نشناخت مرا

..

ما را به رهش روى نیازست امشب

در بر رخ ما ز عیش بازست امشب

اى صبح! تو دم مزن که با آن سرِ زلف

افسانه ما دور و درازست امشب

..

مجنون تو کوه را ز صحرا نشناخت

سودازده عشق، سر از پا نشناخت

هرکس به تو ره یافت، ز خود گم گردید

آن‏کس‏که ترا شناخت، خود را نشناخت

..

نظّاره او موجب حیرانى ماست

عشقش سبب بى سر و سامانى ماست

سر رشته عمر ماست زلفش، امّا

عمرى‏است که باعث پریشانى ماست

..

چشم سیَهَت، آفتِ اهل نظر است

ابروى تو، سر فتنهء دورِ قمر است

خورشید، ز ماهِ عارضت گیرد نور

این قصّه از آفتاب مشهورتر است

..

در خانه خمّار، صلاى عشق است

در پرده عشّاق، نواى عشق است

بى عشق ـ دلا! ـ زندگى‏ات باد حرام

زآن‏روى که زندگى براى عشق است

..

بى‏درد کسى که عشق جانانش نیست

درد و غم عشق در دل و جانش نیست

هر درد که هست امید درمانش هست

جز بى‏دردى که هیچ درمانش نیست

..

آن را که قضا ز خیل عشّاق نوشت

آزاد ز مسجد است و فارغ ز کنشت

دیوانه عشق را، چه هجران چه وصال!

از خویش‏گذشته را، چه دوزخ چه بهشت!

..

اى یاد تو فکر عالمم بُرده ز یاد

وى عشق تو خاک هستى‏ام داده به‏باد

بى یاد تو دم اگر زنم یک ساعت

خاکم به دهن چو شیشه ساعت باد!

..

تا جان ز غم تو بر نخواهد آمد

اندوه دلم به‏سر نخواهد آمد

بیمارم و نیست همدمم جز نفسى

آن‏هم نفسى دگر نخواهد آمد

..

در عشق توام اُمید بهبود نماند

اندیشه نقصان و غم سود نماند

آن عشق و حضورى که دلم داشت، برفت

وآن صبر و قرارى که مرا بود، نماند

..

خوبان که نیاز بیدلان گوش کنند

با لطف دمادمش همآغوش کنند

چندان که بناى عشق محکم گردد

یک‏باره ز خاطرش فراموش کنند

 





کلمات کلیدی :مسایل رباعی و کلمات کلیدی :کتابهای من

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۸/۱۳
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/۳/٢۳

 

اشاره لازم. نمی‌دانم من مصاحبه کردن بلد نیستم و یا عادت خبرنگاران این است که از دو جمله، چندین جمله بسازند و به‌جای خبر تحویل ملت بدهند. هفته گذشته، خبرنگار خبرگزاری مهر دم ظهر زنگ زد و سراغ از کارهای جدید مرا گرفت. با توجه به شلوغی محل کار، به اختصار در مورد سه چهار کتابی که در دست آماده‌سازی دارم، توضیحاتی دادم. الآن می‌بینم که از آن گفتگوی کوتاه، چه ماجراهایی درست شده است. بنده شده‌ام کاشف رباعیات سنایی و با چندین جا قرارداد امضا کرده‌ام. و از همه مهم‌تر، پس از اتمام کار تصحیح متوجه شده‌ام که من کاشف رباعیات جدیدی از سنایی هستم! ناشر کتاب‌های شعرم که هر کدام توسط یک انتشاراتی جداگانه چاپ شده، شده است مؤسسه اطلاعات که به دلیل رضایت من از عملکردش! قرار است کتاب‌های بعدی مرا نیز چاپ کند. خلاصه، حکایتی است! در دو سه روز گذشته، چند نفر از دوستان به من بابت کشف رباعیات سنایی تبریک گفته‌اند! از آنجا که ممکن است بی‌توجهی من به این اشتباهات، در ذهن مخاطبان این خبر حمل بر صحت شود، توضیحی در مورد قصه پیدا شدن رباعیات جدید سنایی می‌نگارم.

::                                 

 

سنایی غزنوی یکی از بزرگترین و تأثیرگذارترین شاعران فارسی است. اشعار او در همه قالب‌های شعر بر شاعران بعدی اثر گذاشته است. رباعیات او نیز بلافاصله بعد از انتشار، در مناطق فارسی زبان مورد توجه اهل فکر و فرهنگ و حکمت و عرفان قرار گرفته است. و همین ویژگی‌ها باعث شده که او را یک شاعر مؤسس و مؤلف بنامیم. دیوان سنایی چند بار چاپ شده که دو چاپ آن شهرت دارد: نخست، چاپی که به همت مرجوم مدرس رضوی در سال 1320 و سپس صورت کامل شده آن در سال 1341 منتشر شد و دیگر، چاپ دکتر مظاهر مصفاست در سال 1336. نزدیک به نیم قرن است که عوام و خواص خوانندگان، مأخذ بررسی‌ها و مطالعات‌شان همین دو چاپ و بیشتر از همه، چاپ مرحوم مدرسی است. دکتر شفیعی کدکنی در دو فقره از آثار خود منتخبی از قصاید و غزلیات و قطعات و رباعیات سنایی را با توضیحات روشنگرانه عرضه داشته است: در اقلیم روشنایی، و تازیانه‌های سلوک. هم به اشارت ایشان تعدادی از شاگردان دکتر، تصحیح بخش‌هایی از آثار سنایی را موضوع پایان‌نامه‌های دکترا قرار داده‌اند. از جمله، غزل‌های سنایی به همت دکتر جلالی پندری تصحیح و در سال 1386 منتشر شده است.

حدود یک‌سال و نیم پیش (در سال 1387) به ذهنم آمد حالا که غزل‌های سنایی تصحیح جدیدی یافته، رباعیات سنایی را نیز من تصحیح کنم. موضوع را تلفنی با دکتر شفیعی کدکنی در میان گذاشتم و ایشان آن را کاری پسندیده و لازم دانستند و ترغیب و تشویق ایشان باعث شد که بدین کار درآیم.

بخش زیادی از کار به شناسایی و گردآوری و ارزیابی نسخه‌های خطی دیوان سنایی گذشت. در همان آغاز، آشنایی با یکی از دستنویس‌های نه چندان قدیمی دیوان سنایی در کتابخانه مجلس، مرا با حدود 150 رباعی جدید از سنایی مواجه ساخت. این رباعیات نویافته، عزم مرا برای ادامه این کار جزم کرد. و به این باور رسیدم که باید همه نسخه‌ها را جدی بگیرم. با مرارت و صرف وقت و هزینه بسیار و یاری گرفتن از بعضی دوستان، تصویر 25 دستنویس از دیوان سنایی فراهم آمد. بعضی از رباعیات نویافته، در نسخه‌های بعدی نیز ظاهر شدند و بعضی رباعیات دیگر نیز به جمع رباعیات نویافته پیوستند. شمار رباعیات فراهم آمده از سنایی در حال حاضر بالغ بر 750 رباعی است. دیوان سنایی مصحح مرحوم مدرس رضوی 537 رباعی دارد که یکی از آنها تکراری است و سه چهار رباعی آن، مسلم است از سنایی نیست. بنابراین، 213 رباعی جدید از سنایی به دست آمد. در مورد تعداد اندکی ازین رباعیات، هنوز مرددم که آنها را در شمار رباعیات اصیل سنایی بگنجانم یا نه. اما از نظر من بیشتر رباعیات نویافته، به قراین و نشانه‌های متعدد سبکی و زبانی، متعلق به سنایی است. می‌توان گفت که در مجموعه فراهم شده از رباعیات سنایی، به تقریب 200 رباعی جدید عرضه شده است که شمار قابل توجهی است و از لحاظ تاریخی و زبانی اهمیت بسیار دارد و می‌تواند در شناخت بهتر فکر و اندیشه و سبک و سیاق شاعری سنایی مؤثر افتد.

غیر ازین، عامل اصلیی که باعث روی‌آوری من به‌تصحیح رباعیات سنایی شد، قرائت‌های ناصواب و بدخوانی‌های متعدد و شتاب‌زدگی و بی‌دقتیةای بی‌شمار در نسخه‌ مصحّح مرحوم مدرس رضوی است. بعضی از غلط‌های این متن، خنده‌دار و بسیاری نیز مایه شگفتی و تأسف است. البته، هیچ کار پژوهشی بی عیب و نقص نیست، اما ایرادهای نسخه چاپی دیوان سنایی از حد منطقی و معمولی فراتر است. ظاهراً مرحوم مدرس کار را به شاگردان خود سپرده بوده و اشراف کامل بر امر تصحیح نداشته است. مضافاً آنکه آن مرحوم، به تعدادی از نسخه‌های قدیمی و معتبری که بعداً شناسایی شده، نیز دسترسی نداشته است.

می‌توانم ادعا کنم که بسیاری از گیر و گرفت‌های رباعیات سنایی حل شده، اما به دلیل یگانه بودن منبع بعضی از رباعیات سنایی و خطاهای کتابتی آنها، هنوز به قرائت صحیح تعدادی از رباعیات توفیق نیافته‌ام. کار بازخوانی منابع و دستنویس‌ها به پایان رسیده، و باید نسخه‌ها را مقابله مجدد کنم و ضبط نهایی را برگزینم و شرح نسخه‌ بدل‌ها را بنگارم و تعلیقات آنها را بنویسم. به لطف فاضل ارجمند جناب دکتر برزگر خالقی امکان دستیابی به یک دستنویس دیگر از دیوان سنایی (نسخه موزه بریتانیا) نیز فراهم آمده و باید آن را بسنجم و مقابله کنم. آرزو داشته و دارم که متن نهایی را از نظر دکتر شفیعی کدکنی بگذرانم. فی‌الحال با سفر ایشان، این آرزو دور از دسترس می‌نماید.

مرکز پژوهشی میراث مکتوب برای چاپ رباعیات سنایی اظهار تمایل کرده، اما بر خلاف آنچه خبرنگار خبرگزاری مهر نوشته، هنوز قراردادی درین باب، بسته نشده است.

..

لینک خبر در خبرگزاری مهر

 

 





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :مسایل رباعی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/٢۳
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/۳/۱۸

 

یادداشتی بر یکی از رباعیات حکیم عمر خیام 

بسال 507 هجری، ابوالحسن بیهقی، به همراه پدرش بر حکیم عمر بن ابراهیم خیامی وارد شد. حکیم، از حماسه بحتری بیتی خواند و سؤالی از بیهقی نوجوان پرسید. پاسخی نیکو داد. او را نواخت. حدود نیم قرن بعد، بیهقی که خود از کبار دانشمندان زمانه محسوب می‌شد، تتمه‌ای بر صوان الحکمه ابوسلیمان سجستانی نگاشت و در آن شرحی دلچسب از احوال و آثار خیام قلمی کرد و از قول داماد خیام امام محمد بغدادی آورد: مشغول مطالعه الهیات شفا بود. چون به فصل واحد و کثیر رسید، خلال دندانش را لای اوراق کتاب نهاد و مرا گفت: جماعت را بخوان تا وصیت کنم. اصحاب جمع شدند و وصیت بجای آورد. آنگاه به نماز ایستاد و چیزی نخورد و نیاشامید تا نماز خفتن بگزارد. روی بر خاک نهاد و گفت: خداوندا! به قدر توانایی‌ام ترا شناختم. پس مرا بیامرز. و جان تسلیم کرد (درة الاخبار، ص 73).

مطابق شرح بیهقی، خیام با ایمان درست از دنیا رفت. اما بسیاری از بزرگان هم‌روزگار و یا آنان که بعد ازو می‌زیستند، با این سخن بیهقی همداستان نبودند و نیستند. همشهری خیام، عطار نیشابوری در کتاب الهی‌نامه‌اش، ضمن حکایتی، از زبان بیننده‌ای معروف، عمر خیام را مردی ناتمام معرفی کرده است که دارد در آن دنیا تاوان جهل خود را می‌پردازد (الهی نامه، ص 326). و ازو آتشین‌تر، قاضی جمال‌الدین قفطی است که در تاریخ الحکماء (تألیف در سالهای 624 ـ 646 ق)، در ایمان خیام تردید کرده و بواطن اشعار او را مارهایی دانسته است که شریعت را می‌گزد (عمر خیام، ص 34 ـ 35). در همین ایام، شمس تبریزی مراد مولانا، در پاسخ اشکال شیخ ابراهیم نامی، خیام را سرگردان نامیده است که سخن‌هایی درهم و بی اندازه و تاریک می‌گوید (مقالات شمس، ص 301). کار به جایی رسید که شاعر گمنامی را به نام یاری مذهّب که از تذهیب‌گران زبردست دوره تیموری بود و داعیه شاعری نداشت، رگ غیرت بجنبید و مجموعه رباعیاتی در رد عقاید و خیالات خیام ترتیب داد (بیاض سفر، ص 392).

            نخستین رباعیی که از خیام روایت شده است، در رساله‌ای است از امام فخر رازی (متوفی 606 ق) در تفسیر قرآن در چهار فصل. و در فصل سوم که به تبیین امر معاد اختصاص دارد، به بیان اشکال کسانی می‌پردازد که به مسئله مرگ معترضند و آن را خلاف حکمت و تدبیر می‌دانند. در همین موضوع، به رباعیی از عمر خیام استناد می‌کند که در زمره همین طایفه معترضین قرار دارد (رباعیات خیام در منابع کهن، ص 23 ـ 24) :

دارنده چو ترکیب طبایع آراست

باز از چه سبب فکندش اندر کم و کاست

گر خوب نیامد این بنا، عیب کراست

ور خوب آمد، خرابی از بهر چراست؟

 

 





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :مسایل رباعی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱۸
  ادامه مطلب   لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/٢/۳

 

رباعی محبوب من. پژوهش و گزینش: محمد شمس لنگرودی. تهران، نشر مرکز، چاپ نخست: 1388، 175 صفحه، 1800 نسخه

..

سرخوردگی، اولین حسی بود که بعد از به دست گرفتن و تورق کتاب جدید شمس لنگرودی به سراغ من آمد. خبر این کتاب را چند ماه قبل سایتها و خبرگزاری‌ها داده بودند و با اشتیاق منتظر چاپ آن بودم. با توجه به سوابق پژوهشی شمس لنگرودی، از جمله کتاب‌های «گردباد شور جنون» و «مکتب بازگشت» و از همه مهم‌تر کتاب چهار جلدی «تاریخ تحلیلی شعر نو»، با خود می‌گفتم او صلاحیت و اهلیت و همت و حوصله چنین کارهایی را دارد و کسی نیست که کار پژوهش در رباعی فارسی را سرسری بگیرد و حاصل کار او حتماً از لونی دیگر خواهد بود. اما کتاب «رباعی محبوب من» حسابی توی ذوق من زد. قضاوت نهایی من در مورد این کتاب آن است که ما با کتابی خوش‌دست و عامه پسند سر و کار داریم که علی رغم داشتن عنوان پژوهش بر روی جلد، به هیچ وجه انتظارات خوانندگان حرفه‌ای و پیگیر شعر کهن فارسی را برآورده نمی‌کند. با توجه به اینکه شمس لنگرودی از شاعران سرشناس نوپرداز است، این کتاب حتی از یک نگاه نو و متفاوت در گزینشگری هم بی‌بهره است و وجود پاره‌ای از رباعیات کلنگی در میان رباعیات محبوب شمس لنگرودی، خواننده‌ای را که در رباعی‌های برگزیده دنبال جلوه‌های یک ذوق برکشیده و سلیقه فرهیخته می‌گردد، دست خالی باز می‌گرداند. مقدمه 40 صفحه‌ای کتاب هم جز دو سه نکته و اشارت تازه، چیز چندان درخوری ندارد که مایه دلگرمی شود. کلمه «من» با چنان هیبتی در عنوان کتاب خودنمایی می‌کند، که انتظار خواننده را ازین کتاب و از گردآورنده آن بالا می‌برد و از آن طرف، ناامیدی او را در مواجهه با متن کتاب دو چندان می‌کند.

::

 

 

مطلب بالا، مقدمه مقاله‌ای است که در نقد و بررسی کتاب «رباعی محبوب من» فراهم کرده شمس لنگرودی نوشته‌ام. این مقاله در مجله «الف» (ویژه‌نامه کتاب خردنامه همشهری) به چاپ رسیده است (شماره 41، فروردین 1389، ص 26 ـ 29). ادامه مطلب را در نشریه مذکور بخوانید!





کلمات کلیدی :مسایل رباعی و کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/۳
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۸/٦/۱٦

 

سیدعلی میرافضلی، شاعر، شعرهای سه سال اخیرش را در مجموعه‌ای شامل ۵۰ قطعه شعر نیمایی آماده انتشار دارد. وی همچنین دو کار پژوهشی درباره رباعیات سنایی و اوحدالدین کرمانی را به‌زودی آماده انتشار می‌کند.

 

میر‌افضلی در گفت‌و‌گو با خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) درباره این مجموعه شعر آماده انتشار گفت: عنوان این مجموعه «خواب گنجشک‌ها» است و 50 قطعه از اشعار نیمایی من را که در سه سال گذشته سروده شده‌اند، شامل می‌شود.


وی در توضیح موضوع و فضای این سروده‌ها گفت: این سروده‌ها از لحاظ موضوعی بسیار متنوع هستند و تقسیم‌بندی آن‌ها دشوار است. برخی از آن‌ها اجتماعی و برخی بیان احوالات شخصی است و در کل هر یک دارای فضای متفاوتی است.


این شاعر اشاره کرد: این مجموعه آماده انتشار است؛ اما هنوز تصمیم قطعی برای چاپ آن نگرفته‌ام.                                                                                                   

تصحیح رباعیات سنایی و اوحد‌الدین کرمانی

وی در ادامه به برخی کارهای پژوهشی که در دست اقدام دارد اشاره کرد و توضیح داد: تصحیح «رباعیات سنایی غزنوی» را بر اساس نسخه‌های جدیدی از دیوان سنایی در دست دارم. کلیات سنایی تا‌کنون چندین‌بار منتشر شده؛ اما دراین تصحیح حدود ۲۰۰ رباعی علاوه بر رباعی‌های سابق سنایی گردآوری و گنجانده شده است.


میرافضلی با اشاره به تصحیح مدرس رضوی و مضاهر مصفا از دیوان اشعار سنایی تصریح کرد: حدود نیم قرن از آن تصحیح‌ها می‌گذرد و بعد از آن تاریخ نسخه‌های جدیدی از دیوان سنایی یافت شده که این امر تصحیح مجدد این رباعیات را ضروری می‌کرد.


وی که از چند نسخه مهم دیوان سنایی متعلق به کتابخانه‌های مجلس و ملک برای این تصحیح مدد گرفته است، اظهار داشت: سنایی یکی از شاعرانی است که در تحول رباعی فارسی نقش مهمی را ایفا کرده و رباعیات او بلافاصله پس از انتشار توجه محافل عرفانی را به خود جلب کرده است.


این شاعر تصحیح و ارائه یک نسخه منقح از اشعار سنایی را ضرورتی انکارناپذیر خواند و یادآور شد: با توجه به تاثیرگذاری سنایی در تاریخ رباعی، در مقدمه این تصحیح نقش سنایی در تحول رباعی و ضرورت تصحیح مجدد آثار او را با ذکر دلایل آورده‌ ام.


وی با تاکید بر ارائه تحقیقات گسترده درباره زندگی سنایی به ویژه توسط شفیعی کدکنی ادامه داد: در مقدمه کتاب به اختصار به زندگی‌نامه سنایی پرداخته‌ام و امیدوارم در کار تصحیح از اشراف و نظارت استاد شفیعی کدکنی بهره‌مند شوم.


میرافضلی علاوه بر تصحیح رباعیات سنایی تصحیح «رباعیات حامدبن ابی‌الفخر اوحدالدین کرمانی» را نیز در دست دارد. وی درباره این تصحیح گفت: پیش‌تر رباعیات اوحدالدین در ایران و ترکیه منتشر شده بود. اما بنده بر اساس نسخه جدیدی از این رباعیات که از ترکیه تهیه کرده ام قصد دارم تصحیح جامع‌تری نسبت به تصحیح قبلی این اثر که کار احمد ابومحبوب بود ارائه دهم. ضمن آنکه چاپ ترکیه نیز به دلیل بی دقتی و عدم تسلط مصحح آن، یک تصحیح علمی به‌شمار نمی‌رود.


وی اشاره کرد: مجموعه رباعیات اوحدالدین کرمانی که از نسخه‌های مختلف گردآوری شده دارای 
۲4۰۰ رباعی است که تصحیح جدید آن حدود ۲۰۰ رباعی نسبت به چاپ قبلی اضافه‌تر دارد.


این شاعر در توضیح سایر بخش‌های این تصحیح گفت: این تصحیح مشتمل بر زندگی و آثار اوحدالدین و نقش او در تاریخ رباعی می‌شود و در آن به بحث رباعیات سرگردان که به بررسی انتساب یک رباعی به چند شاعر اختصاص دارد نیز پرداخته‌ام.


سیدعلی میرافضلی متولد 
۱۳۴۸ در رفسنجان و فارغ‌التحصیل رشته ادبیات فارسی از دانشگاه تهران است.  ز جمله آثار منتشر شده او می‌توان مجموعه شعر «تقویم برگ‌های خزان» توسط نشر نشر زلال(۱۳۷۳)، گزیده شعرهای کوتاه « گنجشک ناتمام» توسط نشر همسایه(۱۳۸۳)، «رباعیات خیام در منابع کهن» توسط مرکز نشر دانشگاهی(۱۳۸۲)، «گوشه تماشا» (مروری بر جریان رباعی معاصر از ۱۳۰۰ تا ۱۳۸۲ ش) و «تمام ناتمامی‌ها» توسط نشر تکا را نام برد.

 

منبع: خبرگزاری کتاب ایران/ اول شهریور 1388

 





کلمات کلیدی :گفتگو و کلمات کلیدی :مسایل رباعی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٦
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٧/۱٢/٢٥

 

متن حاضر، به نقل 42 رباعی کهن از شعرای دوره صفویه در ستایش پیامبر اسلام اختصاص دارد. این رباعیات را اواخر سال 84 من به خواهش دوست عزیز آقای علیرضا قزوه از دستنویس کتابخانه آستان قدس رضوی نقل کردم‌شان برای کتابی که ایشان در تدارک چاپ آن بود: رباعیاتی در مدح پیامبر (ص). کتاب آقای قزوه ظاهراً چاپ شده است، اما من هرگز آن را ندیده‌ام.

این چهل و دو رباعی، برگرفته از کتاب جواهر الخیال اثر میر محمد صالح رضوی مشهدی ملقب به صدر الممالک (زنده در 1104 ق) است. محمد صالح رضوی،‌ فرزند میرزا محسن نوّاب و بانی مدرسة صالحیه مشهد (در سال 1086 ق) بوده و از او غیر از این اثر، دو مجموعة دیگر به نامهای لطائف الخیال و دقایق الخیال در دست است.

جواهر الخیال، مجموعه‌ای از رباعیات شاعران دورة صفوی و پیش از آن است که در 21 باب و 104 فصل بر اساس موضوع و سپس ترتیب الفبایی قوافی رباعیات سامان یافته است. در جواهر الخیال حدوداً 3600 رباعی از حدود 350 شاعر نقل شده است. اغلب این شعرا در سده‌های دهم تا دوازدهم هجری می‌زیسته‌اند و نام و شعرشان را در کمتر تذکره و تاریخی می‌توان یافت.

از جواهر الخیال چند نسخة خطی شناسایی شده است و نسخه مورد استفاده من،  به شمارة 4518در کتابخانة آستان قدس رضوی در مشهد نگهداری می‌شود و نسخه‌ای است نسبتاً کامل و در اوایل قرن دوازدهم و شاید در زمان حیات مؤلف، توسط لطفعلی یوزباشی اوغلی به خط شکسته نستعلیق کتابت شده است.

باب ششم جواهر الخیال در ذکر رباعیاتی است که در مدح و منقبت و مرثیت پیامبر اسلام (ص) و امیر المؤمنین و ائمة اطهار (ع) سروده شده و دارای 17 فصل است. فصل نخست، به رباعیاتی اختصاص دارد که «در شأن پیغمبر صلّی الله علیه و آله گفته شده» است. همگی این رباعیات سرودة شاعران دورة صفوی است و آیینة تمام نمایی از اعتقادات و اندیشه‌های مذهبی شاعران این دوره است. رایج‌ترین مضمونی که در این رباعیات دیده می‌شود و روشن می‌دارد که دغدغة اصلی ذهن و ضمیر شاعران این عصر بوده است، مسئلة سایه نداشتن حضرت رسالت است و در مرتبة بعد، رباعیاتی قرار دارند که به موضوع خاتمیت نبوت و عظمت شأن و مرتبة پیامبر اسلام (ص) پرداخته‌اند.

یادآور می‌شوم که نام شاعران در این مجموعه، به صورتهای گوناگون ذکر شده است و بنده برای سهولت در شناسایی شاعران، صورت رایج نامها را آورده‌ام که با آنچه در اصل دستنویس در این موضع جای گرفته است، اندکی تفاوت دارد.

(متن رباعیات را در ادامه مطلب بخوانید)





کلمات کلیدی :مسایل رباعی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/٢٥
  ادامه مطلب   لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٧/٢/۳۱

مجله شعر در اسفند ماه گذشته مصاحبه‫ای با من انجام داده که در شماره آخر این نشریه چاپ شده است. بخشی از این مصاحبه را که به جریان رباعی امروز اختصاص دارد، اینجا می‫آورم.

..

رباعی از قالبهایی بود که بعد از انقلاب مورد اقبال و توجه شاعران نسل انقلاب قرار گرفت، اما تب آن خیلی زود فروکش کرد. علت آن از نظر شما چه بود؟

همان طور که می‫دانید نیما یوشیج از میان قالبهای سنتی به رباعی و دوبیتی توجه ویژه‫ای داشت و گواه آن 600 رباعیی است که در مجموعه آثار او به چاپ رسیده است. با این حال، حس نوگرایی نیما کمتر در رباعیاتش بروز و ظهور یافت و زبان کهنه و زمخت و پردازش نشده او، تا مدتها مانع از آن بود که شاعران نوپرداز گرایشی به این قالب کهن داشته باشند. در اواسط دهه پنجاه و در ایام نزدیک به پیروزی انقلاب، منصور اوجی با مجموعه ای کوچک اما تأثیرگذار از رباعیاتش، در احیای این قالب نقش مهمی ایفا کرد و با پیروزی انقلاب، رباعی به یکی از قالبهای مطلوب شاعران دوران انقلاب بدل شد و این توجه تقریباً یک دهه ادامه یافت. قیصر امین پور و حسن حسینی و جمعی دیگر از شاعران انقلاب، کسانی بودند که کارهای ماندگاری در این قالب بجا گذاشتند. مرحوم امین پور یکبار برای من از تأثیر رباعیات اوجی در کتاب «مرغ سحر» در توجه شاعران این نسل به رباعی سخن گفت. شاعران انقلاب مفاهیم جدیدی را وارد حوزه پر سابقه رباعی کردند. اما با پایان یافتن جنگ، دوران افول رباعی هم آغاز شد و تقریباً رباعی تا چندین سال از خاطرها فراموش شد. علت افول رباعی را نخست می‫توان در تقلیدها و کُپی کاریهای مکرری دانست که شاعران ریز و درشت از روی دست بزرگان این عرصه انجام دادند و رمق این قالب را گرفتند. و دیگر، تغییر ذائقه علاقه مندان شعر در فضای بعد از جنگ و فروخوابیدن هیجانات ناشی از آن نیز یکی از دلایل افت رباعی محسوب میشود. اما خوشبختانه، بعد از یک دهه خمول و خموشی، رباعی در سالهای اخیر جان دوباره گرفته است و شاعران جوان ظرفیتهای جدید آن را مورد توجه قرار داده‫اند.

به نظر شما این حرکت تا چه حد جدی است؟

در سالهای اخیر چندین مجموعه مستقل رباعی چاپ شده و بعضی از آنها به چاپ دوم و سوم هم رسیده است. و این مسئله نشان می‫دهد که هم خود این شاعران کارشان را جدی گرفته‫اند و هم جامعه ادبی آنها را جدی گرفته است. جالب اینجاست که تقریباً همه این رباعی سرایان جدید در نقطه‫ای غیر از تهران که به درست یا نادرست پایتخت ادبی کشور تلقی می‫شود، کار خود را انجام داده‫اند و تأثیر خود را گذاشته‫اند. در کرمانشاه، بیژن ارژن با دو مجموعه «پیراهنی از آه برایت دارم» (1377) و «بی هم شدگان» (1384، 1386)، در شیراز، ایرج زبردست با «خنده های خیس» (1378)، «باران که ببارد همه عاشق هستند» (1382، 1385) و «دیروزهای فردا» (1386) و اخیراً میلاد عرفان پور با مجموعه «پاییز بهاری است که عاشق شده است» (1386) و در ایلام، جلیل صفربیگی با چهار مجموعه رباعی: «و» (1382)، «هیچ» (1383)، «انجیل به روایت جلیل» (1384) و «کم کم کلمه می‫شوم» (1386) فارغ از هیاهوهای بیحاصل مرکز، جریانی را ایجاد کردند که موجب احیای دوباره این قالب شد. جالب اینجاست رباعیات ارژن و زبردست و صفربیگی هر کدام دارای طعم متمایزی است و مرزهای روشنی دارند که باعث می‫شود به ندرت آنها را با هم اشتباه بگیریم. هر سه این افراد به جریان امروز شعر فارسی و بقول سیاسیون به گفتمان غالب شعر این روزگار نیز نیم نگاهی دارند. البته این تعریف و تمجیدها نباید مانع از آن شود که ما آسیبها و آفتهای این جریان را ندیده بگیریم. یکی از این آفات، فیلسوف مآبی غیر ضروری است که در بعضی از رباعیات این دوستان به چشم می‫خورد. همچنین، دل بستن به القاب و عناوین ژورنالیستی، از قبیل خیامی دیگر و ازین قبیل مدالهای نا معتبر، ممکن است باعث نوعی خود بسندگی و اقناع فریبنده شود که قاتل پیشرفت و خلاقیت ادبی است. سعی در مدرن نمایی نیز از طریق بازیهای نحوی و زبانی و تغییر چیدمان کلمات که در سطوح ظاهری شعر اتفاق می‫افتد و راه به درون آن نمی‫برد، آسیب دیگری است که رباعی امروز را تهدید می‫کند. با این همه، من به آینده این حرکت بسیار خوش‫بینم.

 

 





کلمات کلیدی :گفتگو و کلمات کلیدی :مسایل رباعی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۳۱
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٥/۱٠/۸

 

چاپ ششم ترجمه ترانه‌های خیام اثر صادق هدایت در استانبول منتشر شد. مترجم این اثر، دکتر محمد کانار و ناشر آن Yapi Kredi Yayinlari (YKY) است که از ناشران معتبر شهر استانبول به شمار می‌آورد. چاپ نخست ترانه‌های خیام با عنوان Hayyam'in Terâneleri در سال 1999 منتشر شد و به دنبال استقبال جامعه ادبی ترکیه از این کتاب، چاپ ششم آن در سال 2006 عرضه گردید.

انتشارات YKY غیر از ترانه‌های خیام (1999) و کتاب هدایت‌نامه (2005) تا کنون ترجمه هفت اثر صادق هدایت را منتشر ساخته است: زنده به گور (ترجمه محمد کانار، 1995)، فواید گیاهخواری (ترجمه محمد کانار،‌ 1997)، حاجی آقا (ترجمه محمد کانار، 1998)، سه قطره خون (ترجمه محمد کانار ، 1999)، سگ ولگرد (ترجمه محمد کانار ، 2000)، سایه روشن (ترجمه محمد کانار ،2001)، بوف کور (ترجمه بهجت نساتیگیل، 2001).

...

دکتر محمد کانار مترجم آثار هدایت، در سال 1954 در قونیه به دنیا آمده است. وی استاد ادبیات فارسی دانشگاه استانبول است و در حوزه ادبیات فارسی آثار زیادی منتشر ساخته است. تصحیح و ترجمه رباعیات اوحدالدین کرمانی (استانبول، 1999)، آنتولوژی داستان‌نویسان پیشرو ایران و افغانستان (استانبول، 1995) و ضرب المثلهای فارسی (استانبول، 1996) از جمله این آثار است.

...

صادق هدایت ترانه‌های خیام را در سال 1313 شمسی منتشر ساخت. این کتاب دارای یک مقدمه و سه بخش است. هدایت در مقدمه کتاب، روش کار خود را در گزینش رباعیات خیام توضیح داده، در دو بخش دیگر به معرفی «خیام فیلسوف» و «خیام شاعر» پرداخته و در بخش پایانی کتاب، 143 ترانه گزیده خیام را که به گمان خود اصیل تشخیص داده، تحت هشت موضوع کلی درج کرده است: راز آفرینش، درد زندگی، از ازل نوشته، گردش دوران، ذرات گردنده، هرچه باداباد، هیچ است، دم را دریابیم. این کتاب همچنین شش مجلس تصویر از درویش نقاش (آندره سوریوگین) دارد و از زمان انتشار تا کنون بارها بصورت رسمی و غیر رسمی منتشر شده است. هدایت غیر از این کتاب، کتاب دیگری نیز به اسم مقدمه‌ای بر رباعیات خیام دارد که در سن 22 سالگی نوشته و در سال 1303 شمسی چاپ و نشر شده است. این کتاب، اولین اثر منتشر شده هدایت است و دارای مقدمه‌ای است که عمدتاً برگرفته از کتاب تاریخ ادبیات ادوارد براون است و 195 رباعی نیز دارد و علاوه بر نثر ناپخته و فاضل مآبانه آن، از حرفهای تازه نیز عاری است.

...

ترانه‌های خیام پس از انقلاب بصورت زیر زمینی و غیر رسمی و زیراکسی بارها چاپ و توزیع شده و یکی از پر طرفدارترین آثار خیام به‌شمار می‌رود. اگرچه به اعتقاد من، این اثر فاقد پشتوانه علمی و پژوهشی است و آینه‌ای است که بیشتر صادق هدایت را در آن می‌توان دید تا حکیم عمر خیام را. در دولت خاتمی که گشایشی در کار نشر پدید آمد، آثار صادق هدایت پس از سالها توقیف اجازه نشر یافت و ناشران تا توانستند از این فضا سوء استفاده کردند تا استفاده. هر دو کتابهای هدایت را برادر زاده او جهانگیر هدایت با عنوان خیام صادق یکجا چاپ کرد (نشر چشمه، 1381) که بعضی عبارات آن به سلیقه بررسان کتاب، تغییر یافته یا حذف شده است و نمی‌توان آن را در مجموع کتاب اصیلی به‌شمار آورد. مضافاً آنکه جهانگیر هدایت به موضوع کار اشراف چندانی نیز نداشته است و این از مقدمه ضعیف و نحیفی که بر کتاب نوشته کاملاً هویداست.

...

نگارنده نقدی بر روش هدایت در گردآوری رباعیات خیام نوشته است که در مأخذ ذیل قابل دسترسی است. در این مقاله، من نگاه یکسویه و تعصب‌آمیز و غیر کارشناسانه هدایت را نقد و بررسی کرده‌ام:

ـ سید علی میرافضلی، «صادق هدایت و ترانه‌های خیام»، نشر دانش، سال 16، ش 1: بهار 1378، ص 27 ـ 39

...

برای دیدن کم و کیف کار هدایت در کتاب ترانه‌های خیام ، نوشته‌های زیر نیز راهگشاست:

ـ فولادوند، محمد مهدی، «سهم صادق هدایت در شناسانیدن خیام»، فرهنگ، سال 12، ش 29 ـ 32: بهار ـ زمستان 1378، ص 33 ـ 52

ـ پاکدامن، ناصر، «مقدمه بر رباعیات حکیم عمر خیام»، شناختنامه صادق هدایت، تهران، 1379، ص 471 ـ 485

ـ بهارلو، محمد، «هدایت در ملتقای خیام و کافکا»، نامه نویسندگان ایران، ج 2: زمستان 1381، ص 167 ـ 187

 

 





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :مسایل رباعی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٦:٤٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٠/۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٥/٧/٢٦

 

دوست عزیز آقای دکتر محمدرضا ترکی در یادداشت کوتاه خود بر مطلب «تجربه‌ای در شعر کوتاه ایرانی»، نکته‌ای سؤال گونه در مورد خاستگاه رباعی و دوبیتی مطرح کردند. در حد دانش خود در این خصوص نکاتی را خواهم نوشت و از دوستان عزیز چشم آن دارم که در تکمیل و تتمیم و یا تصحیح این مبحث آنچه به ذهنشان می‌رسد یادآور شوند.

.............................................................

 

رباعی و دوبیتی از قالبهایی هستند که ساخته و پرداخته ذهن و روح ایرانیان است و تحت تأثیر قالبها و اوزان شعر عرب شکل نگرفته است. نه اینکه خواسته باشیم، از بابت ایرانی بودن این دو فرم شعری (به همراه مثنوی) برتری خاصی برای آنها قائل شویم و قالبهای دیگر را وارداتی بدانیم و ناچیز انگاریم. بحث این است که با نفوذ اسلام در ایران و تسلط فرهنگ عربی، شعر دری فارسی تحت تأثیر اوزان و قالبهای شعری ادبیات عرب قرار گرفت. در این میان، قالبهایی مثل رباعی و دوبیتی و مثنوی، جزو فرمهای شعری هستند که در ادبیات عرب سابقه نداشتند و علی الظاهر متعلق به دوران پیش از اسلام (عهد ساسانی) بوده‌اند و در فارسی دری، خود را با عروض عربی سازگار نمودند و به حیات خود ادامه دادند. این قولی است که ملک الشعرای بهار در مقاله محققانه «شعر در ایران» و جلال‌الدین همایی در سخنرانی خود با عنوان «رودکی و اختراع رباعی» بر آن تأکید دارند.

رباعی و دوبیتی هر دو از فرمهای کوتاه شعر فارسی هستند و از جهت تعداد مصراعها و قافیه بندی (شکل شعری) کاملاً بهم شبیه‌اند. تفاوت این دو قالب، یکی در وزن آنهاست و دیگری در محتوایی که هر یک ازین دو قالب بخود پذیرفته‌اند. یکی (رباعی) مقبول طبع شاعران رسمی قرار گرفته و دیگری (دوبیتی) زبان حال عامه مردم. وزن رباعی و دوبیتی هر دو از شاخه‌های بحر هزج است که عروض‌دانان قدیم نیز آن را یکی از بهترین و مؤثرترین اوزان شعر فارسی دانسته‌اند. این بحر در شعر عرب از بحور کم استعمال است و اعراب بحر هزج را اگر هم بکار برده‌اند،  بیشتر در شکل مربع بوده نه مسدس که اساس وزن رباعی است. به نظر بهار، بحر هزج مسدس محذوف یا بحر مشاکل که همان وزن دوبیتی است، از اوزان اشعار قدیم دوران ساسانی است که در دوران تمدن اسلامی اصلاحاتی در آن شده و به قالب عروض در آمده است. وی معتقد است منظومه پهلوی 12 هجایی درخت آسوریک، در همین وزن بوده و به این نوع شعرها چامه می‌گفتند. وی لفظ ترانه را که هم به رباعی اطلاق می‌شود و هم به دوبیتی، مؤید پیشینه دیرین این دو قالب شعری می‌داند.

رباعی. بعضی از پژوهشگران (از جمله: پرویز اذکایی) را عقیده بر این است که خاستگاه دوبیتی مغرب ایران (مادستان) و خاستگاه رباعی مشرق ایران (خراسان) بوده است. در مورد منشأ رباعی در منابع مکتوب دوران اسلامی دو روایت باقی است که یکی را شمس قیس رازی در قرن هفتم در کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم نقل کرده و دیگری را دو قرن بعد دولتشاه سمرقندی در تذکرة الشعراء خویش. بر مبنای این دو روایت، وزن رباعی را یکی از شاعران پارسی زبان از دهان کودکی در غزنین یا سیستان شنیده و بر مبنای یک مصراع موزون خودانگیخته، سه مصراع دیگر ساخته و رباعی پدید آمده است. شمس قیس، این ماجرا را به اوایل قرن چهارم هجری می‌برد و رودکی را باعث و بانی اختراع رباعی معرفی می‌کند و مطابق روایت دولتشاه، این اتفاق یک قرن پیش از آن و در زمان یعقوب لیث صفاری به وقوع پیوسته و این امیر، شعرای دربار خود را مأمور تحقیق در این مصراع موزون کرده است: غلطان غلطان همی‌رود تا بن گو. و شاعران دربار او نیز با غور در آن به فرم رباعی رسیده‌اند.

هر دو این روایات، بسیار ساده‌انگارانه با یک قالب شعری برخورد کرده‌اند و معلوم نمی‌دارند بر چه اساسی رودکی یا شعرای دربار یعقوب لیث بنای این فرم تازه شعری را بر چهار مصراع گذاشته‌اند، نه بیشتر یا کمتر. گذشته از این، روایات منابع صوفیانه حاکی از آن است که سماع رباعی در قرن سوم هجری در حلقه‌های صوفیان امری رایج بوده است و پیران این طایفه، مریدان جوان را از شنیدن و خواندن رباعی که شعر مردم کوچه و بازار بوده است، بر حذر می‌داشتند. این دو روایت در صورت صحت، منشأ وزنی رباعی را مشخص می‌کنند نه منشأ شکلی آن را. از آنجا که ماجرای این دو روایت هر دو در شرق ایران می‌گذرد، پژوهشگران در این عقیده که ناحیه خراسان بزرگ زادگاه و خاستگاه رباعی است، اتفاق نظری پیدا کرده‌اند. البته بعضی نیز با توجه به اصل مجاورت، بر این عقیده‌اند که رباعی متأثر از اشعار کوتاه همسایگان شرقی ایران بوده و از مسیر چین و ترکستان به خراسان آمده است. به نظر من، قالب رباعی قالب نبوده است که ایرانیان با آن بیگانه بوده و محتاج اخذ و اقتباس آن از همسایگان خود باشند. تعداد زیادی از اشعار قدیم باز مانده از دوران قبل از اسلام، دارای سطرها یا لتهای سه تایی و چهارتایی هستند و این کاملاً طبیعی است که بپنداریم ایرانیها با این نوع شعرهای کوتاه آشنایی دیرینه داشته‌اند. وزن رباعی نیز در عروض عرب سابقه نداشته و احتمالاً داستان‌سرایی برای یافتن منشأ وزنی رباعی، ناشی از همین مسئله بوده است. البته روایات شمس قیس و دولتشاه را یکسره نفی نتوان کرد. شاید شخصیتهای تاریخی این دو روایت یا جزییات آن زاده تخیل نویسندگان باشد، اما شکی نیست که متأثر از روایات کهنتری است که می‌خواسته نشان دهد که وزن رباعی در زبان مردم کوچه و بازار بوده و شاعران این وزن عامیانه را از آنها اخذ کرده و با عروض جدید که بر مبنای کمیت هجاهاست، مطابقت داده و به آن رسمیت ادبی بخشیده‌اند. به عبارت دیگر، آنها یک شکل قدیمی شعری را که جنبه رسمی‌اش در دوران جدید شعر فارسی از دست رفته بوده، احیا و با شرایط جدید زبان فارسی سازگار کرده‌اند. در مورد اینکه مخترع رباعی کیست، بحث و جدل بی‌فایده است و نمی‌توان یک فرد خاص را باعث و بانی یک فرم جدید شعری دانست. البته شاید بتوان ادعا کرد که رودکی سمرقندی در جا انداختن این قالب کهن روز آمد شده،‌ نقش مهمی داشته است. سختگی و پختگی زبانی رباعیات منسوب به رودکی مانع از آن می‌شود که بگوییم او این طرز جدید را راه انداخته و متکی به هیچ پشتوانه قبلی نبوده است. البته بیشترین رباعیات فارسی بجا مانده از دوران اولیه شعر دری، متعلق به شاعران منطقه خراسان است و این وضعیت تا اواسط قرن ششم هجری ادامه داشته است. بنابراین، شاید بتوان گفت با کنار هم قرار دادن روایات موجود و رباعیات بجا مانده، شاعران خراسان در ترویج و تثبیت این قالب شعری بیش از سرایندگان دیگر مناطق ایران نقش داشته‌اند.

همینجا باید یادآور شوم که هیفائیستیون عروض‌دان یونانی که در قرن نخست میلادی می‌زیست، از وزنی به نام «پرسیکوس» یا «فارسی» نام می‌برد که ایرانیان قدیم بدان شعر می‌گفته‌اند. وحیدیان کامیار، این وزن را مبنای وزن رباعی می‌داند.

دوبیتی. اصطلاح دوبیتی در کتب قدیم فارسی کمتر بکار رفته و این اصطلاح در اوایل قرن هشتم به نوع شعریی که امروزه دوبیتی نامیده‌ می‌شود، اطلاق شده است. در منابع موجود، هیچ دوبیتی با اصل و نسبی به اسم شاعران دوران اولیه شعر دری نقل نشده است. قطعه شعری که دو بیت دارد و در وزن هزج مسدس محذوف است و به محمود وراق هروی (221 ق) نسبت یافته است، به زعم بنده هم در صحت انتسابش تردیدهای جدی وجود دارد و هم در دوبیتی بودنش. بنا به آنچه موجود است می‌توان گفت اولین دوبیتی‌های که به زبان فارسی رسمس گفته شده است، متعلق به قرن دهم و یازدهم هجری است و پیش از آن، آنچه موجود است، فهلویاتی است به یکی از گویشهای قدیم مناطق مرکزی و غربی ایران، مثل رازی و آذری و کردی و لری است.

امین‌الدین تبریزی (720 ق) در امالی خود آورده است: «جمیع بلاد عراق عجم را فهلوه می‌گویند و سخنان ایشان را فهلوی. و قبیله‌ای بودند در همدان که ایشان را اورامنان گفتندی که همیشه دوبیتی گفتندی. دوبیت فهلوی را به جهت آن اورامنان می‌گویند». به گفته شمس قیس رازی، اورامنان به فهلویات ملحون اطلاق می‌شود، یعنی دوبیتی‌هایی که با آواز می‌خواندند. عین القضات همدانی (520 ق) در کتابهای خود ابیاتی محلی با عنوان «اورامنه» نقل کرده است. فهلویات، یعنی اشعار محلی قدیمی، اوزان و قالبهای متنوعی داشته، اما رایجترین وزن آن وزنی نزدیک به هزج مسدس محذوف و رایجترین قالب آن، دوبیتی بوده است. بنابراین، هر شعر فهلوی را نمی‌توان دوبیتی دانست. اما می‌شود گفت که اغلب دوبیتی‌های قدیم تا سده نهم هجری، به زبان فهلوی بوده‌اند نه زبان رسمی ادیبان فارسی.

گویندگان بعضی از این فهلوی‌گویان شناخته شده‌اند و تقریباً بسیاری از آنان جزو شاعران مطرح نیستند و تنها کسانی مثل عبید زاکانی و شمس مغربی در بین فهلوی‌سرایان اسم و آوازه‌ای دارند. به عبارت دیگر، شعرای مطرح فارسی کمتر دور و بر دوبیتی (فهلوی) رفته‌اند و بیشتر نظرشان به رباعی بوده که رسمیت ادبی داشته است. در این میان، بابا طاهر همدانی حکایت جداگانه‌ای دارد. کسی که امروزه ما به اسم باباطاهر می‌شناسیم و حدود 300 ـ 400 دوبیتی بدو نسبت می‌دهیم با کسی که منابع معتبر قدیم ازو سخن می‌گویند، تفاوتهایی با هم دارند. قدیمترین کسی که از بابا طاهر همدانی ذکری به میان آورده، محمد راوندی مؤلف کتاب راحة الصدور و آیة السرور (599 ق) است. او در این سند معتبر، از ملاقات سلطان طغرل بک با سه تن از اولیاء همدان در سال 447 هجری خبر داده که باباطاهر همدانی نیز جزو آنان بوده است. در این دیدار، بابا طاهر که دیوانه‌ای مجذوب توصیف شده، سلطان را نصیحت کرده است. در چند جای کتاب راوندی، تعدادی فهلوی نقل شده که هیچ کدام به اسم باباطاهر

نیست و نویسنده اصولاً باباطاهر را در شمار شاعران قید نکرده است. قدیمترین جایی که شعری به اسم بابا طاهر آورده، دستنویس شماره 2546 موزه قونیه است که در سال 848 هجری (دقیقاً 400 سال بعد از زمان حیات باباطاهر) کتابت شده است. در این مدت، منابع متعددی وجود دارد که به فهلوی‌سرایان فارسی اشاره داشته‌اند، اما هیچ کدام از آنها باباطاهر را جزو این طایفه قلمداد نکرده‌اند. به عبارت دیگر، در فاصله این 400 سال، هیچ مدرکی برای اثبات شاعری باباطاهر وجود ندارد. از اواسط قرن نهم هجری به بعد است که مجموعه‌هایی از دوبیتی‌ها به اسم باباطاهر شهرت یافت. تعداد دوبیتی‌های منسوب به باباطاهر در کهنترین مأخذ فقط 8 دوبیتی است و تا دوران معاصر این تعداد در مشهورترین چاپ ترانه‌های باباطاهر همدانی (به اهتمام وحید دستگردی در 1306 شمسی) به 296 دوبیتی رسیده است.

باری، از اصل مطلب خود دور نیفتیم. بیشترین فهلویات (دوبیتی‌های) بجای مانده (از قرون پنجم تا نهم هجری) متعلق گویشهای مناطق جبال ایران است که به عراق عجم معروف است. یعنی بخشی از مناطق مرکزی، غرب و شمال غربی ایران. و این امر، به این گمان قوت بخشیده که خاستگاه دوبیتی، غرب ایران بوده است. البته، در دوران اخیر ترنم دوبیتی‌های محلی در سراسر ایران رونق و رواج داشته است و با توجه به اینکه، این اشعار عامیانه نسل به نسل و سینه به سینه به نسل امروز منتقل شده، نمی‌توان‌ آنها را فاقد پشتوانه تاریخی دانست و گفت در دوران قدیم مردم دیگر مناطق ایران نقشی در گسترش این نوع شعر نداشته و بعداً از 400 ـ 500 سال پیش، تحت تأثیر مردم نواحی مرکزی و غربی ایران به گفتن این نوع شعر پرداخته‌اند.

رباعی در گویشهای محلی. بد نیست اشاره کنیم که اشعار محلی کهنی نیز در وزن و قالب رباعی نیز موجود است. مولف قابوس‌نامه (475 ق) از اشعار خود یک رباعی به گویش طبری نقل کرده که حاکی از سنت کهنی در دیار زادگاه او در گفتن رباعیات محلی است. اینکه مردم این منطقه برای گفتن اشعار محلی، قالب رباعی را برگزیده‌اند (نه صرفاً دوبیتی)، خود نکته مهمی در شناخت تاریخ تحول این قالبهای کهن فارسی است. در منابع بعدی که به تاریخ منطقه طبرستان اختصاص دارد (از جمله تاریخ طبرستان ابن اسفندیار) اسامی چند شاعر که به این گویش شعر می‌گفته‌اند نقل شده است. البته اشعار ایشان در قالبی غیر از رباعی است. بعدها تداوم این سنت را در رباعیات طبری امیر پازواری (سده یازدهم ق) نیز می‌توان دید. غیر از این،‌ گنجینه غنی فرهنگ عامه مردم تاجیکستان نیز رباعیات بی‌شماری می‌توان یافت که همپای دوبیتی‌ به حیات دیرین خود ادامه داده‌آند. نمونه‌هایی از ترانه‌های مردمی تاجیکان را که در قالب رباعی است، در دو کتاب سیب سمرقندی (میرزا شکورزاده، 1379) و رباعیات مردمی و رمزهای بدیعی (رجب امان‌اف، 1381) می‌توان یافت. در عین حال، در فرهنگ مردم تاجیکستان، دوبیتی‌های محلی نیز فراوان است (رک. از اینجا تا بخارا لاله باشه: دوبیتی‌های مردمی تاجیکی، رحیم قبادیانی، 1379) و این نشان می‌دهد که مرزبندی چندان روشنی میان خاستگاه این دو قالب کهن شعر فارسی نمی‌توان قائل شد.

 





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :شعر کوتاه و کلمات کلیدی :مسایل رباعی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/٧/٢٦
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٤/٤/۱۳

 

 

دوست عزیز آقای جلیل صفر بیگی که یکی از رباعیسرایان مطرح امروز ایران است، اخیراً در وبلاگ خود رباعیی درج کرده که اجرای جدیدی است از یک مضمون قدیمی که بخصوص در قرن ششم و هفتم هجری شاعران فارسی زبان از آن خیلی خوششان میآمده و در چندین رباعی آن را بکار بردهاند.

            رباعی جلیل این است:

با حوصله کیف و چمدانم را بست

ـ انگار که دست و پای جانم را بست ـ

گفتم که بگویم چقدر دوس ... ولی

با بوسه محکمی دهانم را بست.

 

            مضمون مورد نظر در شعر قدیم فارسی، یک مغلطه و مصادره به مطلوب عاشقانه و شاعرانه است که در دو وجه مورد استفاده قرار گرفته است. در یک وجه آن، معشوقی است که از عاشق خود دلگیر است و میخواهد داد و هوار راه بیندازد، و عاشق هم فرصت را مغتنم میشمارد و با یک بوسه به شکایتش خاتمه میدهد! از آن طرف هم گاه پیش میآید که عاشق جانش از دست آزار و اذیتهای معشوقش به لب میرسد و میخواهد خروش بر آورد که معشوق هم دلش را با یک بوسه به دست میآورد و قال قضیه را میکند. در همین وجه، عاشق گاهی زرنگبازی در میآورد و میگوید اگر از سر و صدای من ناراحتی، بیا و لبت را بر لب من بگذار و صدایم را خفه کن! در هر سه مورد، بوسه،  کارکرد صدا خفه کن را دارد! در نظر بگیرید اگر قاتلین میخواستند روزی روزگاری از این صدا خفه کن استفاده کنند، ملت چه قدر تقاضای قتل میکردند! من در یادداشتهایم تعدادی از رباعیاتی را که در همین حال و هوا بودند پیدا کردم که برای دیدن سیر تحول این مضمون مینویسمشان.

 

 

قرن ششم هجری.

رفتم به وداعگاه و کردم طلبش

ز آن پس که بسی کشیده بودم تعبش

فریاد بر آمد از لب چون رطبش

فریاد به بوسه در شکستم به لبش.             مؤید الملک طوسی

 

 

دوش آن بت من دست در آغوشم کرد

بگرفت و به قهر حلقه در گوشم کرد

گفتم: صنما! ز عشق تو بخروشم

لب بر لب من نهاد و خاموشم کرد.                           تمهیدات عین القضات همدانی

 

 

دوش آمد و ره بر دل و جانم در بست

زنار ز زلف دلستانم در بست

گفتم که ز زلف دلکشت بخروشم

برخاست به یک شکر دهانم در بست.                       عطار نیشابوری.

 

 

ای دوست! شبی دست در آغوشم کن

یک حلقه به دست خویش در گوشم کن

گویی: چه کنی ناله؟ فراموشم کن!

سهلاست، به یک دو بوسه خاموشم کن!                 شرف الدین شفروه

 

 

دریافتم آخر ز قضا را به شبش

صد بوسه زدم بر لب همچون رطبش

او خواست که دشنام دهد، حالی من

دشنام به بوسه در شکستم به لبش.                      مهستی گنجوی

 

 

قرن هفتم هجری.

بر حرف نهاد دوش یار انگشتم

بر جست و کشید از سر مستی مشتم

دشنام همیخواست که آغاز کند

دشنام به بوسه در دهانش کشتم.                          عایشه سمرقندی

 

 

یک شب به خودت کشم به مشکین رسنت

صد بوسه زنم بر لب شکر شکنت

وز بوسه چو فریاد کنی، در شکنم

فریاد به بوسهای دگر در دهنت.                               جمال اشهری

 

 

گه زلف دراز در میانت شکنم

گه مهر لب شکر فشانت شکنم

ور تنگ دهانت قصد دشنام کند

دشنام به بوسه در دهانت شکنم.                           مجدالدین همگر

 

 

قرن هشتم هجری.

گفتم چو بدیدمش دمی ناز کنم

و آنگه گلههاش یک یک آغاز کنم

لب بر لب من نهاد تا وقت سحر

نگذاشت مرا که تا دهن باز کنم.                              علاءالدوله سمنانی

 

 

زرگر پسری ز هوش مدهوشم کرد

گوشم بگرفت و حلقه در گوشم کرد

رفتم که ز درد گوش فریاد کنم

لب بر لب من نهاد و خاموشم کرد.                           امیر خسرو دهلوی

 

 

قرن یازدهم هجری.

یا از دل بی وفا فراموشم کن

یا از خم زلف حلقه در گوشم کن

ای دوست! گر از شکایتم دلگیری

لب بر لب من گذار و خاموشم کن.                           سالک قزوینی

 

 

 





کلمات کلیدی :مسایل رباعی و کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٢:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٤/۱۳
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/۱٢/۱٥

 

گوشهء تماشا.

(رباعی؛  از نیما یوشیج تا امروز)

سید علی میرافضلی.

تهران,  1383 , 320 ص.

نشر کازرونیه

(تهران. صندوق پستی 3761 ــ 11365)

 

 

 

 

از شعرم خلقی به هم انگیخته‌ام

نیک و بدشان به هم بر آمیخته‌ام

خود گوشه گرفته‌ام تماشا را ـ کآب

در خوابگه مورچگان ریخته‌ام.

                    نیما یوشیج

 

 

 گوشه تماشا

 

 

کتاب گوشه تماشا, گزارشی است از وضعیت رباعی معاصر فارسی از زمان نیما یوشیج تا امروز, به همراه منتخبی از رباعیات 175 شاعر پارسی زبان.

            در مقدمه کتاب ابتدا در مورد پیشینه و منشاء رباعی, تحولی که حذف قافیه مصراع سوم رباعی در شکل و لحن و حالت آن صورت داده و مشکل دیرینه و پابرجای «رباعیات سرگردان» به اجمال و اختصار سخن رفته است. نویسنده, در بخش دوم مقدمه, به فراز و فرودی که رباعی در هشتاد سال گذشته داشته, پرداخته است.

            این بررسی از رباعیات نیما و پیروان او شروع شده, سپس به رباعیات شاعران سنتگرا نظر افکنده شده, آن گاه وضعیت رباعی در دهه شصت و هفتاد شمسی به سبب اهمیتی که داشته است جداگانه بررسی شده است. و در آخر, نویسنده بر تلاش و فعالیت نویسندگان و شاعران امروز در احیا و بازخوانی رباعیات کهن فارسی مرور کرده است.

            بخش عمده کتاب را گزیده رباعیات معاصر تشکیل می‌دهد که خود به پنج بخش تقسیم شده است که مبتنی بر دوره‌های زمانی و گرایشهای متفاوت شاعران هر بخش است و سعی شده است به گونه‌ای باشد که سبکها و شیوه‌ها و گرایشهای مختلف را در رباعی معاصر بازتاب دهد.

 

 

فهرست مطالب کتاب ازین قرار است:

 

یک. رباعی و مسایل آن

                        ــ منشاء رباعی

                        ــ قافیه مصراع سوم رباعی

                        ــ رباعیات سرگردان

 

دو. رباعی از نیما تا امروز

                        ــ نیما؛ آب در خوابگه رباعی

                        ــ نوگرایان در آزمون سنت

                        ــ رباعی در محفل سنتگرایان

                        ــ دهه شصت؛ توفان در پرانتز

                        ــ دهه هفتاد؛ در آستانه

                        ــ نگاه تازه به رباعیات کهن

 

سه. گزیده رباعیات

 

چهار. نمایه نامها

 

پنج. فهرست منابع

 

چکیده مطالب مقدمه کتاب:

 

نیما؛ آب در خوابگه رباعی.

نیما یوشیج صبحگاه روز سیزدهم دی ماه 1338 سر به بالین مرگ نهاد و آنچه ازو باقی ماند, اندکی شعر چاپ شده و یک گونی شعر چاپ نشده بود. کمتر از یک سال پس از مرگ نیما, افسانه و رباعیات از چاپ در آمد. افسانه را ابوالقاسم جنتی آماده کرده بود و رباعیات را پرویز داریوش و جلال آل احمد.

 

 

نوگرایان در آزمون سنت.

بعد از نیما, جریان نوپردازی در دو گرایش متفاوت ره سپرد. عده‌ای که از آنها با عنوان «سنتگرایان جدید» یاد شده, اگرچه به ضرورت تحول و نوگرایی در شعر فارسی اعتقاد داشتند, اما با همه پیشنهادهای نیما همسخن نبودند و به شیوه‌ای می‌اندیشیدند که با شعر سنتی حداکثر تلائم و تناسب را داشته باشد. گروه دوم, شاگردان مستعد مکتب نیما هستند که با نقدها و شعرهای خود به تفسیر و توسعه آرای نیما پرداختند.

 

 

رباعی در محفل سنتگرایان.

در آن سالها, جدا از نوپردازان, شاعران سنتگرا نیز همچنان گرم گفتن شعرهای قدمایی بودند و انجمنهای ادبی پر رونقی داشتند. در دیوان این قبیل شاعران رباعیاتی هم هست که تکرار همان رباعیات قدیم است با همان فضاها و مفاهیم و طرز بیان, حداکثر با تغییراتی جزیی در واژگان و اصطلاحات.

 

 

دهه شصت؛ توفان در پرانتز.

در سالهای میانی دهه پنجاه, عنصر اصلی اکثر شعرها را ایدئولوژی مبارزه و انقلاب تشکیل می‌داد. در تب و تاب آن سالها و همزمان با سقوط سلطنت, مرغ سحر  از منصور اوجی به چاپ رسید. این کتاب مجموعه‌ای است از 40 رباعی که به‌رغم حجم کمش, از مجموعه‌های تأثیر گذار بر ذهن نسل جوان انقلابی بود.

 

 

دهه هفتاد؛ در آستانه.

در دهه هفتاد, تعدادی از شاعران نسل انقلاب, بعضی از شاعران نسل قدیم و تعدادی از شاعران جدید رباعیهای خود را عرضه کردند. از اواسط دهه هفتاد, نسل جدیدی از شاعران رباعی گوی به ظهور آمدند که نوید بخش حرکتی تازه در عرصه رباعی است.

  

 

نگاه تازه به رباعیات کهن.

یکی از مسایلی که در تداوم حضور رباعی در شعر امروز تأثیر داشته است, احیای میراث رباعی فارسی توسط محققان و بازخوانی این رباعیات از سوی نسل جدید نویسندگان و شاعران بوده است.

 

 





کلمات کلیدی :مسایل رباعی و کلمات کلیدی :کتابهای من

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/۱٢/۱٥
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/٥/٢٥

شکسته نفسی جزو عادات  ما ایرانیان است ــ ذمیمه یا کریمه بودنش بماند ــ  و از خود تعریف کردن چندان مقبول نمی افتد. اما امروز می خواهم از خلاف آمد عادت طلبم کام و کمی هم به خودم حال بدهم. ده روز پیش نشانی پستی دکتر شفیعی کدکنی را از دوستی گرفتم و کتابهایم را برایشان فرستادم: رباعیات خیام در منابع کهن ، گنجشک ناتمام. چهار پنج روز پیش که از کمر درد خانه نشین شده بودم، ساعت 9 صبح تلفن زنگ زد و همسرم گوشی را برداشت و گفت شفیعی کدکنی با تو کار دارد. صحبت که کردم صدای استاد را شناختم. از ارسال کتابها تشکر کرد و در تعریف از آنها کلی داد سخن داد که خدا وکیلی قند توی دلم آب شد. کتاب شعر چشمش را گرفته بود و کتاب خیام را یک کتاب آکادمیک پایه دانست. تعریفهای شفیعی را اگر به حساب شاگرد نوازی و تشویق تازه کاران هم بگذاریم باز کلی ارزش دارد! اگرچه استاد بیخودی هم از کسی تعریف نمی کند! این را خودشان فرمودند. حرفهای شفیعی کدکنی تا دو سه روز باعث سرخوشی من بود و یقین پیدا کردم راهی که رفته ام اشتباه نبوده است (البته منظورم کار تحقیق است نه شعر).

          بنا به درخواست ناشر کتاب، مرکز نشر دانشگاهی، چند خطی در معرفی کتاب رباعیات خیام در منابع کهن به فارسی نوشته ام و دوست عزیز آقای هادی مظفری آن را به انگلیسی برگردانده است که در پی می آید.

 

رباعیات خیام در منابع کهن

سید علی میرافضلی

تهران. مرکز نشر دانشگاهی. 1382

388 ص. (96 تصویر)

....................

کتاب رباعیات خیام در منابع کهن در پنج بخش سامان یافته و هدف آن گردآوری رباعیات منسوب به خیام از منابع کهن پیش از قرن نهم هجری بوده است.

            در بخش نخست، 28  مأخذ که در آنها 151 رباعی صراحتاً به اسم خیام نقل شده، جای گرفته است. قدیمترین مأخذ این بخش، رساله التنبیه امام فخر رازی (متوفی 606 ق) است.

            در بخش دوم، 29 منبع معرفی شده که در آنها تعدادی از رباعیات منسوب به خیام بدون ذکر نام گوینده نقل شده است. سه فقره از منابع این بخش، سراج السّائرین احمد جام، رساله عینیه احمد غزالی و روح الارواح احمد سمعانی، در زمان حیات خیام و در حوزه خراسان نگارش یافته است. از مجموعه 57 مأخذ، 267 رباعی به دست می آید که با حذف رباعیات تکراری تعداد آنها به 164 رباعی می رسد.

            در بخش سوم کتاب، توضیحات و یادداشتهایی در مورد رباعیات فراهم آمده درج شده است.

            در بخش چهارم، فهرست رباعیات متن بر اساس حروف الفبای قوافی آنها درج شده و نویسنده ، آنها را با پنج فقره از مجموعه های مدوّ‌ن رباعیات منسوب به خیام مقایسه کرده است.

            بخش پنجم کتاب به تصویر دستنویسهای مورد استفاده اختصاص دارد. در این بخش، 70 تصویر از 31  نسخه خطی که در آنها رباعیاتی از خیام نقل شده، گرد آمده است.

........................

Mirafzali, S. Ali

Rubaiyat of Khayyam in the ancient sources.

Iran University Press. Tehran. 2004

388 P. (96  Images).

…………………

The book Rubaiyat of Khayyam in the ancient sources is compiled into five parts regarding to collect the quatrains attributed  to Omar Khayyam (the Iranian philosopher and poet) in the ancient sources before ninth century A.H.

                The first part comprises 28 sources in which 151 quatrains stated clearly under the title of the name, "Khayyam". The most ancient source of the part, is the writing  Al-Tanbih of Imam Fakhr Razi (deceased in 606 A.H).

                In the second part, there are 29 sources , in which a number of quatrains of Khayyam quoted without mentioning the name of the narrator. Three sources of the part written in Khorasan region at Khayyam's lifetime. They are including of Saraj Al-Sayerin of Ahmad Jam, Al-Eyniyeh of Ahmad Qazali and Ruh Al-Arvah of Ahmad Sama'ani. 267 quatrains are extracted from the total of 57 sources that are reduced to 164 due to repetitive quatrains.

                In the third part of the book, the needed explanations and notes pertaining to the quatrains are included.

                In the fourth part, the table of quatrains is printed based upon the alphabetical order of the rhymes and the writer compared them with the five sources of compiled collections in the Rubaiat of Khayyam.

                The fifth part is allocated to the images of the  manuscripts. In this part, 70 images are gathered from the 31 manuscripts in which a number of quatrains of Khayyam are quoted.

 





کلمات کلیدی :کتابهای من و کلمات کلیدی :مسایل رباعی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٥/٢٥
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/٢/۱٠

..............................................................................................

رباعیات خیام یکی از گره های ناگشودۀ ادبیات فارسی است. شهرت جهانی حکیم عمر بن ابراهیم خیامی _ ریاضی دان و منجم و فیلسوف دانشمند ایرانی _ وامدار رباعیاتی است که به او نسبت می دهند. طرفه این است که تا یک قرن پس از مرگ او در هیچ منبع مکتوبی هیچ رباعیی به نام او نقل نشده است و هیچ کدام از معاصران او به رباعی سرایی او اشاره نکرده اند. اولین مأخذ موجود که رباعیی به اسم خیام حکیم دارد رساله ای از امام فخر رازی (متوفی 606 ق) در تفسیر چهار سورۀ قرآن مجید است. در این رساله که التنبیه نام دارد نویسنده در بیان اشکال و ایرادی که به ذهن بعضی از دانایان می رسد و از خود می پرسند: «اگر پروردگار را در آفرینش انسان  عنایتی بوده است پس چگونه است که او را پس از آنکه آفرید و برکشید به زوال آورد و به پست ترین جایها فرو افکند؟» به رباعیی از عمر الخیام  استناد جسته است. در حال حاضر این قدیمترین جایی است که به رباعیی از خیام بر می خوریم. پس از این تاریخ تعداد متونی که در آنها یک یا چند رباعی به اسم خیام نقل شده است فزونی می گیرد و بدانجا می رسد که در اواسط قرن نهم هجری _ یعنی حدود 300 سال پس از مرگ خیام _ مجموعه هایی مستقل از رباعیات منسوب به او پدید می آید.

..............................................................................................

 

عبارات بالا پاراگراف نخست پیشگفتار کتاب تازه منتشر شده من به نام رباعیات خیام در منابع کهن است. این کتاب را مرکز نشر دانشگاهی چاپ کرده و طبق اطلاعی که از دفتر مرکز نشر به من دادند در نمایشگاه بین المللی کتاب عرضه خواهد شد. کتاب را هنوز خودم ندیده ام. ولی حسن نیت دکتر پورجوادی مدیر دانشمند مرکز نشر دانشگاهی و سرعت عمل همکاران ایشان در چاپ کتاب در خور ستایش است.

            این کتاب پژوهشی است که ده سال وقت صرف آن کرده ام. البته نگارش کتاب یک سال بیشتر وقت نبرد ولی گردآوری منابع آن و مواد تحقیقی مورد نیاز خیلی وقت و انرژی از من گرفت. یکی به خاطر دشواری دسترسی به منابع خطی و عکسی و حتی بعضی منابع چاپی بود و دیگر وسواس زیادی که در مورد این کتاب داشتم. به خاطر بعضی منابع که وجودشان را ضروری می دانستم و در کتابخانه های خارج از ایران بودند دو سال انتظار کشیدم. الان کمابیش از این کتاب راضی هستم.

گام نخست در شناسایی رباعیات اصیل خیام این است که منابع موجود را بشناسیم و بسنجیم. این کتاب برای برداشتن همین گام نخست تألیف شده است. کتاب بعدی که کارهای آن را نیز از ده سال پیش آغاز کرده ام و امیدوارم سال آینده به اتمام برسد شناسایی گویندگان تعدادی از رباعیات منسوب به خیام و بحث در مورد مکتب خیام در رباعی فارسی است. البته اگر عمری باقی بود و گرفتاریهای زندگی گذاشت.

 





کلمات کلیدی :کتابهای من و کلمات کلیدی :مسایل رباعی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/٢/۱٠
    لینک مطلب   نظر شما ()