۱۳۸۸/۳/٢٤

 

این غزل یادگار سال‌های دانشجویی است.

برای یادآوری روزهای بی‌غزل، بد نیست.

 

::

تاریک شد این خانه و دیدن نتوانیم

وین پرده به فریاد دریدن نتوانیم

 

وقتی که قدمها همه آلودة یأسند

پیداست به مقصود رسیدن نتوانیم

 

وحشت‌زدگانیم و چه کابوس شگفتی!

لبریز گریزیم و دویدن نتوانیم

 

هرچند بهار آمده، محرومیِ ما بین

این باغ پُر از میوه و چیدن نتوانیم

 

در حنجره‌ها خورد گره حرف دل ما

فریاد که فریاد کشیدن نتوانیم

 

این آینه‌ها نیز به‌ما راست نگفتند

صد آه که از خویش رمیدن نتوانیم.

::

 

فروردین 1368

(تقویم برگهای خزان. تهران، 1373، ص 94)

 





کلمات کلیدی :غزلها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٤
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٥/۱٢/۳

جاری است بین ما گله گاهی شبیه عشق

سر رفتنی است حوصله گاهی شبیه عشق

 

بین من و تو، بین تو و من، به هر دلیل

صد دره است فاصله گاهی شبیه عشق

 

بی‌خوابی است و خستگی و حل نمی‌شود

انگار این معادله گاهی شبیه عشق

 

گاهی شبیه مرگ ـ دلم جُم نمی‌خورد

با صد هزار زلزله ـ گاهی شبیه عشق

 

از هفت شهر، تا ته یک کوچه می‌دوی

و رفته است قافله گاهی شبیه عشق

 

گاهی پر از حساب و کتابی شبیه عقل

لبریز شور و ولوله گاهی شبیه عشق

 

بی پاسخ است پرسش بی‌رحم روزگار

گاهی شبیه مسئله، گاهی شبیه عشق

 

دنبال شادمانی‌ام، اما گزیر نیست

از رنجهای حاصله گاهی شبیه عشق

 

از زیر و بم ـ به گفته سهراب ـ آگه است

پایی که دارد آبله گاهی شبیه عشق

 

بازی هزار مرحله دارد، صبور باش

سخت است چند مرحله گاهی شبیه عشق

 

بعضی «نخیر» ها که پُر از لعن و نفرتند

دارند معنی «بله» گاهی شبیه عشق

 

 





کلمات کلیدی :غزلها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱٢/۳
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٥/۸/٢٤

 

تو لب گشودی و من محو یک سلام شدم

و بی مقدمه درگیر این درام شدم

...

ورق زدی و تمام دلم به حرف افتاد

ورق زدی و به حرف تو زود خام شدم

...

چه سطرهای عزیزی که رد شدی از من

چه فصلهای قشنگی که نردبام شدم

...

دو فصل خواندی و ول کردی انتهایم را

دو فصل رفتی و پنداشتی تمام شدم

...

ورق ورق شدم و در غروب بُر خوردم

و در مسیر عبور تو قتل عام شدم

...

غرور ساکت من در مرور ساده تو:

مرا درست نخواندی و من حرام شدم.

 

 





کلمات کلیدی :غزلها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۸/٢٤
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٥/٤/۳٠

ساعات مدید، قطره قطره
باران شدید، قطره قطره
از سوزن کاج ، ابر مرداد
آهسته چکید، قطره قطره
لبهای درخت، آسمان را
با حرص مکید، قطره قطره
...
یک سایه خیس، خطّ عابر
(از پنجره دید) ، قطره قطره
...
مغزم به سپر گرفت، جر خورد
ترمز که برید، قطره قطره
خون پاشید از مکالماتم
الفاظ درید، قطره قطره
یک برق عجیب در سر من
آژیر کشید قطره قطره
...
می‫آمد و مرگ را می‫آورد
روپوش سفید، قطره قطره
احساس سرنگ توی رگهام
انگار خزید، قطره قطره
از ناخن پام، روح مجروح
ـ رنگم که پرید ـ قطره قطره
...
سنگ آمد و بُرد تکه‫ها را
آیینه تکید، قطره قطره
...
یادم آمد که دستهایت
یک حس جدید... قطره قطره
یک حالت گرم زیر پلکم
تا گونه دوید قطره قطره
...
وا شد در  و نور منتشر شد
چرخید کلید ... قطره قطره.

 





کلمات کلیدی :غزلها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٤/۳٠
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٥/۱/٢٩

 

ای زمزمهام تشنهء آن زمزم جاریت

بگذار بباریم بر این صحن بهاریت

در هر مژه بر هم زدنی، ذکر تو داریم

اشک آمده امروز به تسبیح شماریت

پروانه و نور است و، نگاه من و حیرت

ما هر دو گرفتار  درین آینه کاریت

گرگ است و بیابان و تگرگ است و خیابان

زانو زده بر پای تو آهوی فراریت

آقا! شب عید آمده و این عجمی را

در سوز زمستان خودش وا مگذارید!

 

 

این شعر را  28 اسفند پارسال در مشهد الرضا گفتم

و اظهار عجز و ارادتی است خدمت آن بزرگوار.

با بیانی ناقص که خصلت ما کویریهاست!

مناسبتی هم ندارد جز توسلی پروانهای بر آن آستان نورانی.

 





کلمات کلیدی :غزلها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/۱/٢٩
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٤/۱٢/٥

ای دقیقه شیرین! امشب از تو لبریزم

وی حقیقت دیرین! امشب از تو لبریزم

جوش خوردهای با من مثل خون و اکسیژن

ناگزیر ناممکن! امشب از تو لبریزم

در رگم بریز ای ماه! ای تپیدن دلخواه!

حس و حال نبضم را   امشب از تو لبریزم

غوطه میخورم در تو، تا بگسترم در تو

مثل ماهی و دریا امشب از تو لبریزم

شور گم شدن دارد قطره محال اندیش

بیکران بی تشویش! امشب از تو لبریزم

جزر و مدّ آن گیسو  موج داده روحم را

حلقه حلقه، تو در تو  امشب از تو لبریزم

آن خطاب شیرین را بر لبم شناور کن

امشب از تو ـ باور کن ـ امشب از تو لبریزم.

 





کلمات کلیدی :غزلها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱٢/٥
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٤/٦/٢۳

 

نورانی من! روی تو شایسته تبریک

اطراف تو   پُر نور شد و پای تو تاریک

درد دل خود را به چه ترفند بگوییم

گوش تو گران باشد و خط تو ترافیک

دور از تو چنانیم که تدبیر ندانیم

در حسرت آنیم که آییم به نزدیک

یک قوم سپیدند و دگر قوم سیاهند

در دایرهء ردّ و قبول تو، به تفکیک:

منسوب تو، شایسته صد منصب دلخواه

مغضوب تو، بایسته صد شغل تراژیک

گردن که کلفت است پُر از حرف نگفته ست

خاموش شو و فهم کن این نکتهء باریک!

 

 





کلمات کلیدی :غزلها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٢۳
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٤/٢/۱٠

 

صدا چکید در آفاق و آبها را شُست

و  رختهای کثیف و طنابها را شست

صدا چکید در آفاق و رفت تا اعماق

و صبح پلک زد و سطح خوابها را شست

صدا چکید و ـ به متنی جدید محتاجیم

که واژههای ضخیم کتابها را  شست

صدا چکید به تصویرهای بی تصدیق

قیافههای قدیمی قابها را شست

صدا چکید و زلال است حیرتم امروز

پُر از سؤالم و متن جوابها را شست

صدا چکید و در اسم تو منتشر گردید

و شطّ نور تمام نقابها را شست

و در صدای تو ـ دارم به خواب میبینم

چه خوب میشود این اضطرابها را شست.

 

 





کلمات کلیدی :غزلها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٢/۱٠
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٤/۱/٦

 

 

                        یاران! چه چاره سازم با این دل رمیده؟

                                                                             حافظ.

 

زخم تن است و شاید بهتر شود دوباره

یاران! چه چاره سازم با روح پاره پاره؟

با آن غرور رعنا، یارب عنایتی،  تا

نومید بر نگردد ـ این بار ـ دست چاره

روح مرا تکان داد  پیراهن تو در باد

ماهت به سجده افتاد در این شب بهاره

در حیرتم چه رازی است در پشت عینک تو

ترکیب دلنوازی است: ماه و شب و ستاره

و آنها که گوشه گیرند موج ترا اسیرند

سامان عافیت نیست حتی درین کناره

چشمان بی گناهت، گاهی زلال مهتاب

آیینه نگاهت، گاهی پر از غباره

مشغول خویشتن را گوشی به حرف ما نیست

فریاد ازین ترافیک، این خط و این شماره

یادت بخیر حافظ!  عمری بسر دویدیم

یک بار هم ندیدیم  از دوست یک اشاره.

 





کلمات کلیدی :غزلها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٦
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/۱٠/٢

دوست عزیز ناشناسی که صاحب وبلاگ وبلاگها و شعرها ست و بنا دارد  در وبلاگهای ادبی پرسه بزند و دیدگاههای انتقادی خود را در مورد  شعرها بیان کند، بر بنده منت نهاده و وبلاگ خود را با نقد شعر آهو که یک غزل تجربی بود و چندی پیش در وبلاگ اسپریچو  عرضه شد، آغاز نهاده است. همتش را می ستایم و شما را به خواندن نوشته اش فرا می خوانم.

            برای آنکه خوانندگان بهتر در فضای این نقد قرار گیرند غزل آهو را بار دیگر می نویسم و یادداشتهای یکی دو تن از دوستان را که همان موقع در عرصه گاه نقد و نظر قرار دادند، نقل می کنم. یکی دو نکته هم در مورد نقد دوست عزیز ناشناسم به ذهنم رسید که در پایان این نوشته خواهد آمد. امید است که خداوند به همه ما ظرفیت نقدپذیری را بدهد. ممنون خواهم بود که دوستان نظرشان را در مورد شعر و نقد هر دو مرحمت کنند.

 

آهو

 

دوباره می‌رسد از راه   نگاه زخمی ِ  آهو

و خون و سنگ و تفنگ و ... جنون و خشم و هیاهو

و ردّ  خونی ِ  آهو  که خسته می‌رسد از راه

و دست مرد  به ماشه،‌ و زخم مرگ  به پهلو..

و قاب خواب من از ارتعاش درد   تَرَک خورد

در آستانه تصویر :   صدای جیغ قلم مو..

و در حوالی ِ  کابوس من نگاه تو  تابید:

نسیم بود و  ترنّم،‌ طلوع بود و  طرب بو....د و فال بود و تماشا

و من به حیرت و  حاشا  که: این بهشت برین است  یا جهنّم جادو؟

در آستانه ...  در آمد،  و درقیامت قامت

تمام سرو قدانَش  فتاده‌اند به زانو

و در عبور نسیمش،‌ هزار پنجره  عاشق

و در مسیر عبورش،  هزار حنجره مدهو...ش و      روبروی من،

                                          { این نقش،‌ این نگارهء  مرموز

و پشت میز ،‌  من و خاطرات زخمی ِ آهو.

 

 

نقد و نظر.

سیامک بهرام پرور: بی تعارف غزل خیلی خوبی بود ... به جز دومین شکست واژه که برای من چندان مأنوس نبود،  باقی شعر را زیبا و تر و تازه دیدم. ساختار روایی شعر هم خوب و شاعرانه از کار در آمده بود. امیدوارم این تنها برای ذوق آزمایی نبوده باشد.

 

محمد شریف سعیدی: سالهاست که در عرصه وزن شکنی یا بهتر است بگویم مصرع شکنی غزل و نو کردن قالب غزل تلاش گوناگون را دیده ام. راستش تا حالا من هیح غزلی را به اندازه این غزل شما در ساختار شکنی قالب غزل و مصرع شکنی موفق نیافته ام. این غزل شیوه مصراع شکنی غزل را به بهترین وجه عملی کرده است. به نظر من مهم خصیصه این غزل همین کار است.

 

 

 

 

 

شعر آهو از آقای سید علی میر افضلی با خواننده ارتباط برقرار نمی کند ، هر چند که ممکن است شاعر  آن را با تمامی احساسش سروده باشد ( البته از نظر خودش). حالا چرا ارتباط بر قرار نمی کند:

اولا ً این شعر با درونمایه ی غزل آغاز شده بر وزن (مفاعلن فعلاتن مفاعلن فَعَلن)  اما کلمه ی راه در مصراع اول بطور کامل تلفظ نمی شود و  برای اینکه وزن شعر بر هم نخورد باید آن را (را) خواند و از (ه) آن چشم پوشید . شاعر می توانست به جای راه ( ره) بگذارد که آهنگ شعر کاملا ً رعایت شود.

دوم اینکه حرف عطف (و) که در سرآغاز مصراعها نشسته و تکرار بیش از حد هم دارد به زیبایی شعر آسیب زده و حالت تسلسل درونی آن را در هم ریخته و فقط به آن یک تسلسل بیرونی  و اجباری داده است. این آوردن (و) را در آغاز مصراعها ــ که اصلا ً هم زیبا نیست ــ  از اول سهیل محمودی و محمد علی بهمنی در شعر رایج کردند بی آنکه به صدمه های آن فکر کنند.

سوم ؛ در مصراع و قاب خواب من ... فعل ترک خورد ( ماضی ) درست نیست، چون شعر از آغاز با زمان مضارع شروع می شود.

و چهارم در میانه ی شعر ناگهان وزن و قافیه و ریتم شعر عوض می شود، به چه منظور؟ مشخص نیست. این کار اگر در حد یک آزمایش هم باشد، موفق نیست.

می توان گفت در مجموع شعر آهو شعری است که نه با خواننده کنار می آید و نه با شاعر کنار آمده . درست مثل این است که شاعر طنابی به گردن ]شعر[ انداخته و دارد آن را به زور  به دنبال خود می کشاند.

ولی در پایان باید اشاره کرد که این شعر از ذهنیتی متفاوت و مدرن سرشار است.

...................

 

نقد و نظر. مهوش: بنظر من شعر خیلی قشنگ مورد نقد و بررسی قرار گرفته است و فکر نمیکنم احتیاج باشد چیزی به این نقد اضافه و یا از آن کم کرد. انتقاد سازنده را می پذیرم زیرا معتقدم... آینه گر نقش تو بنمود راست .... خود شکن آیینه شکستن خطاست.

 

 سه نکته:

            ــ گناه رایج کردن (و) در آغاز مصراعهای شعر، به گردن بهمنی و محمودی تنها نیست. بلکه این نیما بود که در شعر امروز این گناه کبیره را مرتکب شد و این سنگ بنای بد را نهاد، بقیه هم به تأسی از او دست به چنین گناه نابخشوده ای زدند. البته اخوان ثالث در کتاب بدعتها و بدایع نیما یوشیج با ذکر شواهد متعدد ادعا کرده که در شعر کهن فارسی هم موارد زیادی از این ترک اولی ها دیده می شود که گناهش پای آن خدا بیامرز است.

            ــ در اینکه شعر آهو با خواننده کنار نمی آید قضاوتش با خوانندگان است. اما در اینکه با شاعر کنار نیامده است، چون مرجع اصلی قضاوت،  خود شاعر است، می توانم ادعا کنم که شعر با من کنار آمده است و فکر نمی کنم اثبات آن نیاز به مدرک بیشتری نداشته باشد.

 

            ــ و نکته مهمتر اینکه وزن غزل (مفاعلن فعلاتن، مفاعلن فعلاتن) است نه آنچنان که تصور شده است. و به اصطلاح عروضیان در این اوزان دوری بکارگیری هجای کشیده ای مثل (راه) در پایان دور اول وزن که خودش نیمچه مصراعی است خطا به حساب نمی آید.

 

 





کلمات کلیدی :غزلها و کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۳/۱٠/٢
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/٩/٥

 

دوباره می‌رسد از راه   نگاه زخمی ِ  آهو

و خون و سنگ و تفنگ و ... جنون و خشم و هیاهو

و ردّ  خونی ِ  آهو  که خسته می‌رسد از راه

و دست مرد  به ماشه،‌ و زخم مرگ  به پهلو..

و قاب خواب من از فرط درد   تَرَک خورد

در آستانه تصویر :   صدای جیغ قلم مو..

و در حوالی ِ  کابوس من نگاه تو  تابید:

نسیم بود و  ترنّم،‌ طلوع بود و  طرب بو....د و فال بود و تماشا

و من به حیرت و  حاشا  که: این بهشت برین است  یا جهنّم جادو؟

در آستانه ...  در آمد،  و درقیامت قامت

تمام سرو قدانَش  فتاده‌اند به زانو

و در عبور نسیمش،‌ هزار پنجره  عاشق

و در مسیر عبورش،  هزار حنجره مدهو...ش و      روبروی من،

                                          { این نقش،‌ این نگارهء  مرموز

و پشت میز ،‌  من و خاطرات زخمی ِ آهو.

 





کلمات کلیدی :غزلها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٩/٥
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/٧/٢٤

 

 

امروز که تنهایی ِ من هست دچارت

بگذار   بیارامـم   تا صبح   کنارت

دست من و دست تو, چه تعبیر قشنگی است!

دست من و پیراهن لبریز ِ  انارت

با تشنگی‌ام,  این شب کوتاه چه سازد؟

ای چشمهء ایجاز   لبِ زمزمه‌وارت!

ای ماه که می‌تابی  از آن عینک  آبی

افسون تو نازم  که پلنگ است شکارت

تاریخ ِ  مرا  با  عطش عشق  رقم  زد

جغرافی ِ کرمانی ِ     پُر نقش و نگارت

بگذار    بیارامد  تا صبح ِ قیامت

این  درّهء  بی‌تاب  به دامان بهارت!

 

باز هم  امیر علوی





کلمات کلیدی :غزلها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:٠۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٧/٢٤
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/٧/۱٧

 

 

کیستی؟  صاعقه‌ای سهم ــ که جان می‌گیرد

و مرا  با عطشی گرم  نشان می‌گیرد

چیستی؟  ای تپش سرکش!  ای شوق شدید!

که مرا در ضربان تو   زبان می‌گیرد

رعد  و  برق تو مرا کُشت، کمی  باران باش

ای خوش آن ابر که نم نم  هیجان می‌گیرد

اشک را  واقعه عشق اگر دریابد

شعله می‌گردد و  راه مژه‌گان می‌گیرد

آستین بر  زن  و ما را نفحاتی  بفرست

که دل پنجره دارد خفقان می‌گیرد

در وفور  نفس عشق،  شمیم تو خوش است

خاصه وقتی که جنونم  فوران می‌گیرد.

 

                 امیر علوی

 

Photo By: MICHAEL REICHMANN

 





کلمات کلیدی :غزلها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٧/۱٧
    لینک مطلب   نظر شما ()