۱۳٩٤/٢/٢٩

 

بیست‌و هشتم اردیبهشت‌ماه روز خیام است.

از جمله شگفتی‌های پیرامون خیام، این است که با وجود گذشت نزدیک به 900 سال از زمان او، این شاعر بزرگ همچنان گویی با ما هم‌عصر است. جالب اینجاست که چگونه یک انسان می‌تواند 900 سال پیش به‌گونه‌ای شعر بگوید که نه فقط برای مردم زمان خود و ایرانیان فارسی زبان قابل فهم و ارتباط گرفتن باشد، بلکه ترجمه این شعر هم برای مردم غیرفارسی زبان در دیگر نقاط جهان جالب باشد. خیام پر مخاطب‌ترین شاعر ایرانی در آن سوی مرزهاست. این نکته مهمی است که یک شاعر توانسته است با این سادگی بیان و عمق معنا ارتباطی با مردم اعصار مختلف دنیا برقرار کند و این برای هنرمندان و به‌ویژه شاعران ما می‌تواند بسیار آموزنده باشد؛ به‌ویژه اینکه بحران شعر امروز ما بحران مخاطب است. در زمان همین بحران، شاعری از 900 سال پیش می‌تواند بیاید و پرفروش و پر مخاطب باشد با حرفی که آمال و آلام همه مردم و مخاطبینش را آیینگی می‌کند.

تلنگری که خیام به ذهن‌های خسته ما می‌زند به ما و کسانی که اسیر این روزمرگی‌ها هستند، با شعر کوتاه است- که از قالب‌های مورد توجه شعر امروز است. در روزگار حاضر، شعر کوتاه یکی ازانواع پُر مخاطب شعر است؛ هم به‌دلیل پیشینه دراز دامن شعر کوتاه در ادبیات فارسی و هم به‌دلیل اقتضای زمانه وکمبود فرصتی که مردم دارند و رویکردی که در این سال‌ها به شعر کوتاه شده است. ما در آثار خیام با شعرهای کوتاهی مواجه هستیم ـ رباعی ـ که هم پیشینه و هم مخاطب دارد.

اما راز آیینگی شعر خیام، یکی در نحوه بیان اوست.  او به ما یاد می‌دهد که لازم نیست حرف‌های عمیق را با بیان پیچیده و غیرقابل فهم بیان کنیم. و اینکه این مفاهیم برای انسان درونی شده باشد و شاعر بتواند این مفاهیم درونی شده را به بهترین شکل بیان کند، نکته مهم‌تری است. اما مفاهیم مطرح در شعر خیام از دغدغه‌های همیشگی مردم است: مسئله مرگ و زندگی و فرصتی که انسان در میان به دنیا آمدن و از دنیا رفتن دارد و اینکه چگونه باید این فرصت را به‌کار گیرد؛ اغتنام فرصت، شاد زیستن با داشته‌های کوچک « با داده قناعت کن و با داد بزی». این‌ها پیام‌های ساده و خیلی روشنی برای مخاطبین به شمار می‌رود. پرهیز از ریا و اینکه انسان خودش باشد: «من مرد خودم چنانکه هستم، هستم». این پیام‌ها همواره و همه جا ذهن انسان را درگیر خودش می‌کند و تاریخ انقضا ندارد.

مسئله مهم دیگری که درباره خیام باید به آن توجه کرد این موضوع است که ما معمولاّ خیام را با شعر‌هایی می‌شناسیم که شاید از دید پژوهشی از خود خیام نباشد و در گذشته‌های دور  به خیام منتسب شده باشد. بسیاری از شعر‌هایی که امروزه به خیام منتسب می‌شود متعلق به مکتب خیام هستند؛ یعنی آن نوع ادبی که خیام بنیانگذار آن بوده است. در واقع این میراثی است که متعلق به زبان و اندیشه ایرانی است. اما همه آن متعلق به خیام نیست. براساس پژوهش‌هایم می‌توانم بگویم نزدیک به 120فقره از این رباعی‌ها می‌تواند سروده خیام باشد. اما چند برابر این تعداد رباعی به خیام نسبت داده شده است. باید توجه داشت که حتی رباعی‌هایی که اصالتاً از خیام نیستند،  باید در ذیل مکتب خیام دیده شود. اینکه این رباعیات از خیام نیست، به منزله نفی ارزش ادبی آنها نیست، بلکه منظور شناسایی سهم همه شاعرانی است که در چندین قرن، در رشد و بالندگی این مکتب نقش داشته‌اند. بنابراین، فهم درست خیام در گرو بررسی مجموعه رباعی‌های خود او و رباعی‌هایی است که منسوب به اوست و در مکتب خیامی جای می‌گیرند.

{یادداشت شفاهی/ روزنامه همشهری، دوشنبه 28 اردیبهشت 94، صفحه آخر}

 

 





کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٤:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٢/٢٩
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٤/۱/۱٤


چسب زخم برای عروسک: مجموعه‌ای از هایکوهای آمریکایی
ترجمه احمد پوری، تهران، نشر چشمه، 1393

هایکو، شعری است که جامعه ادبی ایران با آن آشنایی کافی دارد. در سال‌های اخیر به برکت ترجمه‌های متعدد، این شناخت بسیار گسترده‌تر و ژرف‌تر هم شده است. بعد از خود ژاپنی‌ها، شاید شاعران آمریکایی را بتوان بیشترین علاقه‌مندان هایکو دانست. هایکو در آمریکا صاحب انجمنی است و کتاب حاضر، گزیده هایکوهایی است که کور وان دن هوول (Cor Van Den Heuvel) رییس انجمن هایکوی آمریکا فراهم کرده و در سال 1999 میلادی در نیویورک به چاپ رسیده است. اصل کتاب در بردارنده 700 هایکو است و مترجم، 180 هایکو را برای ترجمه برگزیده است. انجمن هایکوی آمریکا اولین آنتولوژی هایکو را در سال 1974 منتشر کرده است.
احمد پوری مترجم نام‌آشنایی است و به همت او در سه دهه اخیر ترجمه‌های خوشخوانی از اشعار شاعران ملل مختلف جهان در دسترس جامعه کتاب‌خوان ایرانی قرار گرفته است: پابلو نرودا، ناظم حکمت، یانیس ریتسوس، آنا آخماتوا، فدریکو گارسیا لورکا، نزار قبانی، اورهان ولی و دیگران. کتاب «چسب زخم برای عروسک» هم مانند اغلب کارهای او ترجمه‌ای روان و خواندنی دارد. تنها نکته عجیب و غریب این کتاب، حذف نام شاعران است که با هیچ منطقی سازگار نیست. آقای پوری در مقدمه آورده‌اند: «توضیح در مورد سرایندگان این هایکوها که گاه فقط یکی از هایکوها متعلق به آنان است، بر حجم کتاب می‌افزود. علاقه‌مندان با جستجوی مشخصات کتاب یاد شده در اینترنت، می‌توانند با سرایندگان این هایکوها بیشتر آشنا شوند» (ص 8). این عجیب‌ترین استدلالی است که تا کنون در مورد عدم ذکر نام شاعر یک شعر شنیده‌ام. پدیدآورنده‌ای که تمام وجود یک کتاب مرهون حضور اوست حذف می‌شود و نام مترجم، به درشتی بر جلد کتاب خودنمایی می‌کند. این اتفاق فکر می‌کنم فقط در کشور ما اتفاق بیفتد، آن هم به برکت عدم وجود قوانین حمایت از پدیدآورنده و مالکیت معنوی آثار (کپی رایت). می‌خواستم نمونه‌ای از ترجمه هایکوهای‌ آمریکایی را اینجا درج کنم که به احترام شاعرانی که نام‌شان حذف شده، از این کار خودداری می‌کنم. پیشنهاد من این است که این کتاب را نخرید. چون با وضعیت فعلی هیچ ارزش ارجاع و استناد ندارد.

 





کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱/۱٤
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٢/٤/٢٩


«ستیز با نهضت جهانی هایکو»،
کوتاه‌سرایی در شعر مدرن در گفتگو با سید علی میرافضلی
روزنامه فرهیختگان، شنبه 29 تیر 92، ص 11

تندخوانی به یکی از آفت‌های نقد امروز بدل شده و بسیاری از منتقدان کم حوصله، با مرور سطحی کتاب‌ها، تکلیف خودشان را با آنها روشن می‌کنند. «آهسته خوانی» دعوت دوباره‌ای است به اینکه برای متون ادبی وقت بگذاریم.
گستردگی یک متن، ربطی به کوتاه یا بلند بودنش ندارد. بسا شعرهای بلندی که متون بسته‌ای بیش نیستند و ای بسا شعرهای کوتاه که ذهن مخاطب را به تقلا و تعامل وا می‌دارد.
مجموعه شعر «آهسته خوانی»، فراخوان جدی گرفتن حرکت شعر کوتاه امروز است.
کسی که به شعر کوتاه نیمایی منزلت ویژه‌ای داد، محمد زهری است که در دهه چهل و پنجاه آغازگر راه جدیدی در این عرصه بود.
شعر کوتاهی که من در دو دهه گذشته به دنبال ‌آن بوده‌ام، شعری است که از گذشته تاریخی خود بی‌خبر نیست و به شگردها و شیوه‌های شعر کوتاه ایرانی بالاخص رباعی توجه خاص دارد.
کتاب «هایکو» احمد شاملو و پاشایی که در آغاز دهه شصت انتشار یافت، با آن ترجمه خوشخوان و شاعرانه و موجز، به شیوع و رسوخ هایکو در ذهن شاعران و خوانندگان ایرانی بسیار کمک کرد.
تولیدات یک‌دست و فابریکی که صنعت جهانی هایکو دارد عرضه می‌کند، عرصه را برای شعرهای کوتاه متفاوت و متنوع تنگ کرده است.
دستورالعمل‌های هایکو به مخاطبان جهانی هایکو،  احساس شاعر بودن را که خیلی از جوانان بدان نیاز کاذب دارند، بدون مشقت خاصی  عطا می‌کند.
پیشینه شعر کوتاه مکتوب در ادب فارسی به حدود هزار سال می‌رسد.
داشته‌های فرهنگی ما، امکاناتی برای ما به ارمغان آورده که در اختیار دیگران نیست. ما با ریشه‌هایمان زنده‌ایم. و متأسفانه کمتر سراغ این سرچشمه‌ها و آبشخورها رفته‌ایم.
در مناطق بلوچستان و رودبار (جنوب کرمان)، نوعی شعر مردمی وجود دارد که به «لیکو» مشهور است. لیکو، شعری کوتاه دو سطری است که آن را می‌توان کوتاه‌ترین شعر جهان نامید.
«آهسته خوانی» هم به پیشینه شعر کوتاه فارسی نظر دارد و هم به دستاوردهای شعر نوین فارسی بی توجه نیست.


فایل Pdf گفتگو را از اینجا دریافت کنید.

 





کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه و کلمات کلیدی :گفتگو

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱:٥٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٤/٢٩
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩۱/۱٢/٥

اشاره: خبرگزاری ایسنا (منطقه کویر) با من گفتگویی در مورد شعر کوتاه انجام داده که متن آن را با حذف مقدمه و مؤخره‌اش اینجا می‌گذارم.

 

آقای میرافضلی! می‌خواهم تعریف شعر کوتاه را از زبان شما بشنوم. این شعر چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد؟

شعر کوتاه، مجموعه‌ای از امکانات و توانمندی‌های شعر فارسی از گذشته تا امروز است که در قالب‌ها و فرم‌های گوناگونی گرد آمده‌ است؛ از قالب‌های سنتی مثل رباعی و دوبیتی گرفته تا امکانات جدیدی که شعر امروز ما در اختیار شاعران قرار داده است و نیم نگاهی هم به جریان جهانی شعر کوتاه دارد؛ همچنین ظرفیت‌های بکری که در شعر محلی ما هست. مجموعه این فرم‌ها و قالب‌ها را می‌توان تحت عنوان شعر کوتاه گنجاند. و از این لحاظ، زبان فارسی یکی از غنی‌ترین زبان‌هاست. با امکانات گسترده‌ای برای بیان انسان امروز. در این شرایط، تعریف واحدی برای همه این‌ ظرفیت‌های متنوع دادن، کار دشواری است. در مورد شعر کوتاه میان اهل فن، اتفاق نظری بر روی خیلی از این ویژگی‌ها نیست و ممکن است هر صاحبنظری در این حوزه ویژگی‌هایی را در نظر بگیرد. حتی در مورد حد و حدود شعر کوتاه هم اجماعی وجود ندارد؛ مثلا اینکه شعر کوتاه چند سطر باید باشد.

خودِ شما چه تعریفی از این شعر دارید؟

از نظر من، شعری را می‌توان در نوع «شعر کوتاه» گنجاند که کمتر از 10 سطر و یا در معیار شعر قدیم ده مصرع داشته باشد؛ حالا هر شعری باشد و هر اسمی داشته باشد: شعر کوتاه سپید، نیمایی، ‌سنتی، محلی،‌ هایکو، ‌هایکوی ایرانی، ترانک، نوخسروانی، سه‌گانی، طرح، رباعی نیمایی و غیره. در شعر کوتاه، باید کشفی زبانی، تصویری و فکری در کانون شعر وجود داشته باشد. درک و شهود آنی در آن باشد و کانون شعر، در وهله اول با ذهن مخاطب تلاقی کند؛ ‌یعنی رویدادی زبانی، تصویری و یا نکته فکری خاصی از آن به ذهن بیاید. این یک واقعیت است که شعر کوتاه چون فشردگی دارد، باید اتفاق و کشفی در آن باشد و با ذهن مخاطب ارتباط اولیه را برقرار کند. این یک ویژگی عام برای همه انواع شعرهای کوتاه است. منتها برخی شعرهای کوتاه سنتی ممکن است ویژگی خاصی داشته باشند. این را هم بگویم که شعر کوتاه با ایجاز پیوندی ناگسستنی دارد. باید موجز باشد. معماری کلمات فشرده و دقیق باشد تا در کمترین تعداد کلمه، آن نکته و کشفی را که در شعر هست ارایه کند.

در مورد گونه‌های مختلف شعر کوتاه در زبان فارسی هم توضیح دهید.

به طور کلی جریان شعر فارسی می‌توان در دو بخش بررسی کرد: شعر قبل از نیما و شعر بعد از نیما. شعر کوتاه را نیز می‌توان در دل همین دو جریان پیگیری کرد. قالب‌های سنتی شعر کوتاه فارسی مربوط به دوران قبل از نیما هستند؛ مثل تک بیت، رباعی، دوبیتی و قطعات کوتاه. بعد از انقلابی که نیما یوشیج در شعر فارسی صورت داد و مناظر و مرایای آن را عوض کرد، امکاناتی پیش‌روی شاعران قرار گرفت و گونه‌های مختلف شعر نو، از قبیل شعر آزاد، نیمایی و شعر سپید وارد حوزه امکانات شعر فارسی شد. در این گونه‌ها، شاعر می‌تواند شعرش را از یک سطر شروع کند و بسته به ظرفیت درونی شعر، تا بی نهایت ادامه دهد. ما آن دسته از شعرهای نویی را که تا ده سطر هستند، به لحاظ شکلی شعر کوتاه تلقی می‌کنیم. در حال حاضر، شعرهای کوتاه نیمایی و سپید، غالب‌ترین گونه‌های شعر کوتاه در ادبیات امروز است. از طرفی،‌ بخش عمده‌ای از شعرهای محلی و به اصطلاح بومی‌سروده‌های ما در قالب شعر کوتاه جای می‌گیرند. مثل لیکوهای رودباری و بلوچی که مردم کرمان و بلوچستان بدان‌ها مترنم هستند و کوتاه‌ترین قالب شعری زبان فارسی به شمار می‌رود. واسونک‌های شیرازی و سه خشتی‌های کردی هم در این گونه شعری جای می‌گیرند.

قبول دارید که شاعران نسل جوان ما خیلی از شعر کوتاه استقبال می‌کنند؟

شعر کوتاه صرفاً در بین نسل جدید رواج ندارد. ما بیش از هزارسال است که سنت شعر کوتاه در شعر دری فارسی داریم.  قبل از اسلام هم گونه‌هایی شعری داشتیم که پشتوانه‌ای است برای شعر کوتاه امروز محسوب می‌شود، مثل خسروانی‌ و لاسکو. بعد از آنکه اخوان ثالث به معرفی خسروانی پرداخت و بر اساس آن قالبی را پیشنهاد داد به عنوان «نوخسروانی» که مورد اقبال نسل جدید قرار گرفت و آقای فولادی بر همین مبنا، قالب «سه‌گانی» را معرفی کرد. بنابراین، شعر کوتاه چیزی نیست که منحصر به دوران جدید باشد. مردم ما از گذشته‌های دور به شعر کوتاه گرایش داشتند چه در ادب رسمی و چه در ادبیات شفاهی. می‌بینیم شاعران بزرگی چون خیام و بابا طاهر فقط شعر کوتاه می‌سرودند. و همان طور که گفتیم، در ادبیات بومی هم شعر کوتاه از اصلی‌ترین قالب‌ها بوده است. البته، نمی‌توان کتمان کرد که در دو دهه اخیر، گرایش شاعران و مخاطبان به این گونه شعری بیشتر شده است.

دلیلش چیست؟

یکی آن پیشینه پرباری است که شعر کوتاه داشته و در حافظه جمعی ما رسوخ داشته است. بعد، اقتضائات دنیای مدرن هم که پیش آمده و شاعران به کوتاه‌نویسی روی آورده‌اند، مورد پذیرش قرار گرفته است. یکی از ویژگی‌های مهمی که شعر کوتاه دارد آن است که راحت به خاطر سپرده می‌شود و قابل نقل است. اصلاً همین ویژگی باعث شده که شعرهای کوتاه ما چه در قدیم و چه در دوران معاصر، به اسم چند نفر نقل شوند. شعر کوتاه چکیده یک حس و تصویر و اندیشه است و مثل‌واره‌ای است که در تأیید کلام و همراهی و همخوانی با حس مخاطب از ضریب اثرگذاری بالایی برخوردار است. علاوه بر همه این ویژگی‌ها، جهان به مینی‌مالیسم توجه دارد چه در داستان، چه در فیلم، و چه در شعر. ابزارهای نوین ارتباطی هم به این گرایش دامن زده، مثل پیامک یا اینترنت. حقیقتش را بخواهید، در دوران اخیر نه مردم حوصله و فرصتی برای شعرهای بلند دارند و نه خود شاعران!

به نظر شما این اتفاق و این استقبال عمومی از شعر کوتاه یک مزیت محسوب می شود؟

به قول روزنامه‌نگاران و سخنرانان، این هم تهدید است و هم فرصت. اینکه مردم مجال ندارند، فرصت برای هر کاری کم شده است، واقعیت دنیای امروز است. ما در دنیای امروز دچار شتاب‌زدگی هستیم و سرعت زندگی واقعا زیاد است. این شتاب همه شئونات اندیشگانی و زبانی ما را تحت تاثیر قرار داده است. البته به عقیده من، نقطه مثبت چنین تحولی می‌تواند این باشد که بیان شاعران باید به حدی از ایجاز برسد که با حداقل کلمات بیشرین اثرگذاری را داشته باشد. هر چند نسل قدیم ما هم که ابزارهای نوین و دیجیتال در اختیارشان نبوده، نیز بدین ویژگی توجه خاصی داشتند.

اما برخی این ضعف را به شعر کوتاه نسبت می‌دهند که به همان سرعت که به ذهن می‌نشیند از ذهن هم بیرون می‌رود.

این را به عنوان یک اصل کلی نمی‌توان بیان کرد. طبیعی است که شعر بلند به حافظه سپردنش دشوارتر است، اما در مورد شعر کوتاه این‌گونه نیست و به راحتی می‌توان آن را به ذهن سپرد. ولی بحث ماندگاری شعر ربطی به کوتاه یا بلند بودن‌آن ندارد و مربوط به جوهره شعری است. چگونه است که رباعیات خیام بعد از گذشت 700 سال از دوران زندگانی این شاعر، هنور در ذهن مردم پایگاه و جایگاه دارد و نسل های متمادی آن را به حافظه سپرده‌اند و حتا ترجمه آنها نیز برای مخاطبان غیر ایرانی جذابیت دارد؟ پس کوتاه بودن دلیلی بر این نیست که شعر زود هم از ذهن بیرون برود.

با این اوصاف، شما آینده شعر کوتاه را چگونه می‌بینید؟ آیا می‌تواند جریانی مستمر و البته تاثیرگذار داشته باشد؟

پیش‌بینی استمرار هر چیزی بخصوص در حوزه شعر، کار دشواری است. اما من حدس می‌زنم هر چه جلوتر برویم الزام به کوتاه شدن حد و حدود شعرها بیشتر می‌شود، چون سرعت زندگی ما بیشتر می‌شود. قبلا هم گفتم این شتاب‌،‌ واقعیت دنیای امروز ماست که جریان‌های ادبی نیز نمی‌توانند خودشان را از آن برکنار نگه دارند. شعر کوتاه، آینده شعر امروز ما خواهد بود و آینده با این‌گونه شعری معنی می‌شود. با این شرایطی که پیش روست، من به استمرار این شعر معتقدم. ولی پیش‌‌بینی اثرگذاری آن کار سختی است. اثرگذاری مربوط به ذات شعر است و عوامل بیرونی دخالت کمی در آن دارد. اما این هم یک واقعیت است که وقتی یک گروه بر کاری متمرکز شوند و در کار خود  درست عمل کنند، احتمال اثرگذاری بیشتر خواهد شد. من خوش‌بین هستم که شعر کوتاه امروز می‌تواند به حیات خود در آینده ادامه دهد و به جریان مسلط شعر ما تبدیل بشود.

به این هم خوش‌بین هستید که شعر کوتاه فارسی بتواند مثل هایکوهای ژاپنی در سطح جهانی مطرح شود؟

به نظر من هایکو وضعیت خیلی ویژه‌ای دارد. دلیل اقبال به هایکو چند چیز است؛ یکی اینکه اندیشه‌ای که پشت هایکو هست، جذابیت‌هایی برای مردم امروز دارد. سادگی تصویری و اقتصادی بودن هایکو یکی از عوامل توجه ملل مختلف به آن است و ترجمه‌پذیری هایکو، زمینه گسترش عجیب و غریب آن را فراهم آورده است. همچنین، برای هایکو دستورالعمل‌هایی ارایه کرده اند که به مخاطبان جهانی هایکو این احساس را داده که با تبعیت از آنها می توان به راحتی هایکو سرود و با اندک مشقتی می‌توان وارد عرصه شاعری شد. یعنی این دستورالعمل‌ها، احساس شاعر بودن را که خیلی از مردم بدان نیاز کاذب دارند، براحتی به کاربران هایکو عطا می‌کند. هایکو، هم‌اکنون فراگیرترین قالب شعری در جهان است به طوری که شاید هیچ فرم شعری دیگری نتواند بدین درجه از اقبال دست پیدا کند.

یعنی اتفاقی که در مورد رباعیات خیام افتاد، قابل تعمیم به تمام گونه‌های شعری نیست؟

درست است که رباعیات خیام اقبال جهانی زیادی داشته و به ده‌ها زبان زنده ترجمه شده است، اما با هایکو یک تفاوت ظریف و اساسی دارد. هایکو به یک فرم جهانی برای شعر گفتن تبدیل شده، اما رباعیات خیام شعرهایی هستند برای خواندن و لذت بردن. نه فرمی برای سرودن و رفع نیاز شاعری. به نظر من، این اقبال جهانی که هایکو از آن برخوردار است، برای هیچ شعری در هیچ زبانی تکرار نمی‌شود.

شما گفتید برای سرودن هایکو دستورالعمل‌هایی ارایه شده و این، کار را برای شاعران ساده کرده است. نمی‌توان برای شعر کوتاه فارسی هم این کار را کرد؟

درست است آنچه که به جهانی شدن هایکو کمک کرده، یکیش همن دستورالعمل‌هاست. اما به نظر من، ذات شعر با دستور العمل بیگانه است. شعر فراتر از همه دستورالعمل‌ها حرکت می‌کند و قالب خشت زنی نیست که بتوان مصالح را در آن ریخت و از آن شعری تولید کرد. چیزی که برای هایکو اتفاق افتاده، درست است که منجر به ایجاد یک جریان جهانی هایکونویسی شده است، اما کسالت را در این نوع شعر به حد اعلا رسانده و فقط به درد آدم‌های میان‌مایه‌ای می‌خورد که دوست دارند با کمترین زحمت به عنوان شاعر شناخته شوند. بخصوص در عرصه اینترنت که بسیار هم جواب داده است! بنابراین، راه حل جهانی شدن، رسیدن به دستور العمل نیست.

برگردیم به همان بحث شعر کوتاه فارسی؛ چهره‌های شاخص این حوزه را در کرمان چه کسانی هستند؟

کرمان در عرصه شعر کوتاه حرف زیادی برای گفتن دارد. نه امروز؛ از چندین سال قبل شاعران کرمانی به شعر کوتاه توجه داشته‌اند. آقای محمد شریفی نعمت‌آباد چندین سال است که در سطح استانی و ملی حضور مستمری دارد؛ کتاب شعر "اگر سکوت خداوند" او از بهترین‌های شعر کوتاه است. آقای مرتضی دلاوری پاریزی هم اشعارکوتاه نیمایی خیلی خوبی دارد. آقای حمید نیک‌نفس هم مجموعه "ساعت کلاغ"ش دارای لحظات درخشانی است. خانم "شهین خسروی‌نژاد" هم دو سه کتاب دارد که اغلب آن را شعر کوتاه تشکیل می‌دهد. ایشان به یک زبان و بیان شخصی در شعر خودش دست یافته است. آقای غلامرضا کافی با مجموعه «ترانک‌ها»یش فضای جدیدی در شعر کوتاه امروز ایجاد کرد و شعرهای کوتاهش توفیق زیادی در جذب مخاطبان داشت. همچنین باید از آقای مجید رفعتی یاد کرد که با اولین مجموعه شعر کوتاه خود با عنوان «همه چیز عادی است» توانست نگاه‌ها را در کشور به سمت شعر کرمان معطوف کند. شعر کوتاه این شاعران کرمانی الگوی بسیاری از شاعران کشور است. مثلاً اشعار آقای شریفی در سطح ملی به شدت مورد اقبال نسل جوان قرار گرفته است.

با این حساب، به نظر می‌رسد شاعران کرمان سهم زیادی در شعر کوتاه امروز در کشور داشته باشند؟

بله. کرمان در شعر کوتاه ایران سهم قابل توجهی دارد. در حوزه کلاسیک مثل دوبیتی و رباعی ممکن است در سطح ملی چهره‌های شاخصی نداشته باشیم، اما در شعرهای کوتاه سپید، نیمایی همانطور که گفتم، چهره‌های شاخص ملی داریم.

منبع: خبرگزاری ایسنا





کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه و کلمات کلیدی :گفتگو

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٢/٥
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩۱/۱۱/٥

 

نام «لیکو» را نخستین بار از زبان منصور مؤمنی شنیدم. در کتاب «صد لیکو» که به سروده‌های بلوچی اختصاص داشت (تهران، 1384). لیکوهای بلوچی شعرهای کوتاه دو سطری است که هر سطر آن ده هجا دارد و با ساز خوانده می‌شود. سه چهار سال پیش از منصور علیمرادی شنیدم که مردم رودبار زمین (منطقه‌ای در جنوب استان کرمان) نیز لیکو دارند و لیکوهای آنها کوتاه‌تر از لیکوهای بلوچی است. منصور علیمرادی لیکوهای مردم رودبار زمین کرمان را جمع کرده بود و آوانگاری و فارسی نویسی. اما جایی برای چاپ پیدا نمی‌شد. چهار سالی طول کشید تا این کتاب ارزشمند در فرهنگ عامه مردم استان کرمان به همت محسن بنی فاطمه در نشر «نون» به چاپ رسید، در 120 صفحه در همین بهمن ماه. با همکاری حوزه هنری کرمان. کتاب، همین امروز به دست من رسیده است و من به اجمال آن را معرفی می‌کنم.

..

اول. «لیکو»ی رودباری، شعر کوتاهی است در دو سطر. سروده عامه مردم. هر سطر آن دارای پنج هجاست. قافیه دارد و موجز و آهنگین است. لیکوی رودباری کوتاه‌تر از لیکوی بلوچی است، دقیقاً نصف آن. در هر سطرش دو یا نهایتاً سه کلمه جا گرفته و مردم روستایی با چهار یا پنج کلمه، همه حسرت و حرمان و درد و رنج و ذوق و نشاط و عشق و امید خود را بیان می‌کنند. این قالب شعری، همان طور که در زیر عنوان کتاب آمده، به راستی کوتاه‌ترین قالب شعر فارسی است و حتا از هایکوی ژاپنی نیز کوتاه‌تر است. هایکو 17 هجا دارد و سه سطری است و لیکو، شعری دو سطری است و مجموعاً ده هجا دارد. البته تعداد هجا، تعینن کننده چیزی نیست. اما اگر به شما بگویند که چهار یا پنج کلمه در اختیار داری تا با آن حرف دلت را بزنی، اجرای چنین شعری بسیار دشوار خواهد بود و اعتراف می‌کنم با اینکه حدود بیست سال است شعر کوتاه می‌گویم، هنوز زبان و فرم شعری من تاب چنین ایجازی را ندارد. شاعران گمنامی که خالق لیکو بودند و هستند، از نقش قافیه در ایجاد موسیقی و تأثیرگذاری بر مخاطب، بخصوص در همراهی با ساز غافل نبوده‌اند. همین الزام به رعایت قافیه، هم دست شاعر را در انتخاب کلمات می‌بندد و هم دایره واژگان انتخابی را محدود می‌کند. اما می‌بینیم که سرایندگان لیکو، بدون هرگونه ادعایی در شاعری، چگونه از پس این مهم بر آمده‌اند و با قافیه‌های ساده، چه معجزه‌ای در کلام صورت داده‌اند، بدون تصنع و تکلف.

دوم. «لیکو» نام پرنده‌ای است خوش آواز قدری بزرگ‌تر از گنجشک و این نام، هم تداعی کننده کوتاهی و ایجاز این قالب شعری روستاییان جنوب کرمان و سیستان بلوچستان است و هم پیوند آن را با موسیقی گوشزد می‌کند. لیکو را هم در بلوچستان و هم در رودبار کرمان با ساز و آواز می‌خوانند. منصور علیمرادی بر آن است که «لیکو» با «لاسکو» که آن نیز، هم نام پرنده‌ای است و هم یکی از قالب‌های کهن شعر کوتاه پارسی، همخانواده‌ است. بعید نیست پیشینه لیکو به لاسکو برسد که به گفته اخوان ثالث، از قدیم‌ترین نمونه‌های «شعرک»های ایرانی است. به دلیل باقی نماندن هیچ نمونه‌ای از لاسکو، اخوان نتوانسته در مورد ویژگی‌های این نوع شعر اظهار نظری بکند و تنها به نام آن اشارتی کرده است. شباهت لفظی لیکو و لاسکو، حدس منصور علیمرادی را در یکی بودن آنها قوت می‌بخشد و اگر این حدس را بپذیریم، معنی‌اش این خواهد بود که لاسکو شعری دو سطری بوده بین ده تا بیست هجا و قافیه داشته و با موسیقی زمزمه می‌شده است.

سوم. لیکوهای رودباری، آیینه تمام نمای زندگی مردم مناطق روستایی و عشایر جنوب کرمان است و همان طور که منصور علیمرادی گفته، شکی نیست که بخش عمده این شعرک‌های ساده و عمیق، محصول ذهن و زبان زنان روستایی است. یعنی نگاه و خصلت زنانه در آنها به خوبی منعکس است:

جگرم سیاه شد

سایه کن بر سرم تا نمیرم.

..

صدای موتور سیکلت می‌آید

بیدار شو، صبحانه‌آماده است.

..

با قطار فشنگ

چقدر برازنده‌تری.

چهارم. مردم رودبار زمین کرمان که شامل شهرستان‌های رودبار جنوب، قلعه گنج، منوجان، کهنوج و بخش‌هایی از جیرفت و عنبرآباد و فاریاب است، به دلیل نزدیکی جغرافیایی به استان سیستان و بلوچستان و هرمزگان، از فرهنگ این مناطق اثر پذیرفته‌اند و شعرهای شفاهی و موسیقی آنها قرابت زیادی به هم دارد. در رودبار زمین کرمان، لیکو به دو گونه گفته می‌شود: رودباری و بلوچی. «لیکوهای رودباری پنج هجایی هستند و لیکوهای بلوچی ده هجایی. یک بیت لیکوی رودباری برابر یک مصراع از لیکوی بلوچی است، اما هر دو ریتم و وزن یکسانی دارند» (ص 9 مقدمه). برای‌ آنکه تفاوت کار دست‌ شما بیاید، یک لیکوی بلوچی از کتاب منصور مؤمنی نقل می‌کنم و یک لیکوی رودباری از کتاب منصور علیمرادی:

دستمال بندی پشت بروانا

پر چیی یایی پ منی هوایا

برگردان:

دستمالی پشت ابروهات می‌بندی

و به خواب من می‌آیی. چرا؟

(صد لیکو، ص 69 و 137)

مود بور بلنده

مثلت نین بنده

برگردان:

بلند بالای من!

به زیبایی‌ات پیدا نخواهد شد

بین آدمی‌زادگان.

(لیکوها، ص 94).

پنجم. کتاب «لیکوها» در بردارنده صد لیکوی رودبار جنوب است که گردآوری و برگردان آنها را منصور علیمرادی انجام داده و آوانگاری آنها توسط خانم مرجان افشار صورت گرفته است. منصور علیمرادی شاعر و داستان‌نویس است و ترجمه او از لیکوهای مردم رودبار که خود از آنجا برخاسته و به فرهنگ شفاهی آن منطقه عشق می‌ورزد و تسلط دارد، ترجمه‌ای خواندنی و شاعرانه است. گو اینکه ایجاز ترجمه، هرگز به پای ایجاز اصل شعرها نمی‌رسد. مقدمه زیبای علیمرادی، مدخل خوبی است بر آشنایی خوانندگان با منطقه رودبار زمین و لیکوهای رودباری. کتاب در تیراژ 1650 نسخه و به قیمت 4500 تومان به چاپ رسیده است. گویندگان لیکوهای رودباری، مدعی شعر نیستند و شاید از سواد چندانی هم برخوردار نباشند، اما با ذات شعر که سادگی کلام و ایجاز است، بصورت فطری آشنا هستند. چیزی که نیاز امروز شعر ما هم هست. چند نمونه از لیکوهای کتاب را اینجا با اصل رودباری آنها می‌نویسم:

تو ای چپ مـُن ای راست

هرچی خدا خواست

برگردان:

تو از چپ بیا، من از راست

هرچه بادا باد!

..

وا کن گیوارت

ندر ای دیدارت

برگردان:

موهایت را باز کن از فرق

جانم به فدای دیدارت.

..

دم دم بیومن

خواوم حرومن

برگردان:

دم دمای سحر است

خوابم نمی‌برد.

..

چادن کشو رُن

زنده به گورم

برگردان:

گوشه چادرت بر خاک می‌کشد

زنده به گورم می‌کنی.

 





کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه و کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/٥
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/۱۱/٢

 

در دو پست قبل همین وبلاگ، اعتراضی کرده بودم به یکی از مترجمین (آقای عطا دانایی) که بخشی از یک مقاله مرا به عینه در مقدمه کتاب خود (شکوفه‌های گیلاس: هایکو از باشو تا امروز) کارسازی کرده و دمش را بالا نیاورده که مأخذ آن مطلب کجاست. امروز حسین مصطفاپور برایم پیغام گذاشت که در معرفی کتاب مذکور در یکی از سایت‌ها، ترجمه هایکویی را دیده که چند سال پیش او انجام داده و ترجمه آقای دانایی دقیقاً مطابق ترجمه ایشان است. قضیه این است که آقای مصطفاپور در هجدهم فروردین ماه سال 1387 در وبلاگ گیسوی رها، هایکویی از Anita Virgil را چنین برگردانده است:

عصری آرام

سایه‌های آب

بر پوست کاج.

همین هایکو به عین عبارت، در صفحه 117 کتاب شکوفه‌های گیلاس جا گرفته است!

تذکر ایشان، مرا بر آن داشت که در مقدمه کتاب ایشان دقیق‌تر شوم. خاصه آنکه خاطرم بود که هنگام خواندن آن مقدمه، بسیاری عبارات آشنا به چشمم می‌آمد. عصر روز تعطیلم را صرف جستجو در منابع اینترنتی کردم و متوجه شدم که پیشگفتار و مقدمه 13 صفحه‌ای آقای عطا دانایی بر کتاب شکوفه‌های گیلاس جز سه چهار سطر، همگی سرقت شده از دیگران است. آن هم به عین عبارت. با چه وقاحتی! راستش را بخواهید، جز در مورد یکی دیگر از مترجمین که پنبه‌اش در وبلاگی دیگر به طور کامل زده شده است، ندیده‌ام که کسی با سوء استفاده از عنوان مترجم، اینگونه به یغمای نوشته‌های دیگران برخیزد و جرئت مستندسازی آن را در قالب مقدمه یک کتاب داشته باشد. احتمالاً تعداد زیادی از خوانندگان این وبلاگ، اصل کتاب را ندیده‌اند. بنابراین، من پیکره مقدمه ایشان را به طور مستند با مآخذی که ایشان از آن نام نبرده است، برای شما تشریح می‌کنم. وقت عزیزی که روی این کار گذاشته‌ام، صرفاً به خاطر این است که درس عبرتی باشد برای پخته‌خواران صنعت نشر. مطمئناً عین مستندات را برای ناشر هم خواهم فرستاد.

..

کتاب با پیشگفتار مترجم آغاز می‌شود. این پیشگفتار یک و نیم صفحه‌ای، 38 سطر دارد و جز شش سطر آخرش که مترجم در آن از همراهی همسرش تشکر کرده، جملگی به عین عبارت از مصاحبه آقای قدرت الله ذاکری با روزنامه قدس (دوشنبه 5 آذر 1386، ص 5) سرقت شده است. پیشگفتار کتاب، جایی است که نویسنده در آن هدف تألیف و ترجمه کتابش را توضیح می‌دهد. راستش را بخواهید در این عمر 42 ساله ندیده بودم که کسی پیشگفتار کتابش نیز سرقتی باشد! آقای ذاکری در‌ جایی از آن مصاحبه گفته: «زمانی که در مورد هایکوهای بعد از دوره میجی مطالعه می‌کردم، با هایکوی مدرن آشنا شدم و زمانی هم که تصمیم گرفتم هایکو ترجمه کنم، احساس کردم جای این نوع هایکو در میان هایکوهایی که به زبان فارسی ترجمه شده‌اند، خالی است». جالب اینجاست مترجم زبده ما بدون‌ آنکه در هایکوی بعد از دوره میجی مطالعه‌ای کرده باشد، از سرقت همین عبارات نیز فروگذار نکرده است! متن مصاحبه آقای ذاکری را اینجا ببینید و پاسخ‌های ایشان را در سؤال اول مصاحبه با پیشگفتار کتاب مذکور مقایسه کنید.

..

بعد از پیشگفتار، نوبت به پیش درآمد می‌رسد که منظور همان مقدمه کتاب است. مقدمه کتاب با فصل «هایکو چیست» آغاز می‌شود. این بخش، دو صفحه و نیم از مقدمه را اشغال کرده و 53 سطر دارد. سطر اول به اضافه سطرهای 8 تا 32 کپی مکتوب شده نظرات آقای ذاکری در همان مصاحبه مورد اشاره است (پاسخ سؤال دوم). بی کم و کاست! در میانه این بخش، شش سطر جای گرفته (سطر 2 تا 7) که نویسنده آنها را از مطلب نویسنده افغان به نام آذریون متین دزدیده است. مطلب آن نویسنده با عنوان «شاعر بیست و چهار ساعته» اتفاقاً مطلبی بود که من با آذریون بابت آن جدال قلمی بسیار کردم! و اما سطر 33 تا 53 (آخر این بخش) همان مطلبی است که در پست قبلی بدان اشاره کردم و تمامی‌اش، برگرفته از مقاله من است با چند تغییر بسیار بسیار جزیی (تفصیلش را قبلاً آورده‌ام).

..

بخش بعدی مقدمه، عنوانش هست «پیشینه هایکو در ژاپن» که 50 سطر دارد و جز پنج سطر‌ آخرش که نقل قولی است از احمد شاملو، تمامی 45 سطر این بخش مقدمه، دزدی بی کم و کاست از یک مقاله آقای حسین آذرنوش در وبلاگ «فوتوهایکو» است با عنوان «هایکو و شاعرانگی ریچارد براتیگان». این مطلب روز پنج شنبه 12 اردیبهشت 1387 در‌آن وبلاگ جای گرفته است. اصل مطلب را اینجا ببینید.

..

بخش بعدی مقدمه، به «قواعد هایکونویسی» اختصاص دارد. این بخش حدود 3 صفحه کتاب را در برگرفته و شامل 73 سطر است و از ابتدا تا انتهایش بی هیچ کم و کاست، متعلق است به آقای سید آیت حسینی که در 12 اردیبهشت سال 1385 بار نخست در وبلاگ «دو خرمالو و سه هزار هایکو» منتشر شده و در جاهای مختلف بی ذکر نام نویسنده نقل شده است. این مقاله را اینجا و اینجا ببینید.

..

بخش آخر مقدمه به معرفی «مشهورترین هایکوسرایان ژاپن» می‌پردازد و چهار هایکوسرای معروف ژاپنی یعنی: باشو، بوسون، ایسا و شیکی در آن معرفی شده‌اند. این بخش، سه صفحه و خرده‌ای از مقدمه را اشغال کرده و تمام مطالب آن دزدی از دو مقاله است: بخش اعظم آن از مقاله خانم معصومه فخرایی گرفته شده که ظاهراً ترجمه از منابع خارجی است و بخشی از معرفی باشو و بوسون نیز سرقت از مقاله من است. مقاله خانم میرفخرایی بار نخست، در وبلاگ ایشان منتشر شد، اما در حال حاضر این وبلاگ غیر فعال است. اما آقای حسینی نژاد آن را سال 1388 در سایت «مرکز مطالعات ژاپن» بازنشر کرده است. برای اینکه به کیفیت سرقت ایشان پی ببرید، آن را با سطرشماری نشان می‌دهم. این بخش مقاله 79 سطر دارد که دقیقاً 19 سطر آن مربوط به مقاله من است (بخش‌هایی از معرفی باشو و بوسون) و مابقی، طابق النعل بالنعل، از مقاله خانم فخرایی اخذ و اقتباس شده و حتی سارق محترم گیومه‌های آن مقاله را نیز از قلم نینداخته است! مقاله «مشهورترین هایکوسرایان ژاپن» را اینجا بخوانید.

..

بنابراین، نویسنده جز تشکر از همسرش و نقل قول مستقیم از شاملو! هیچ چیز از خودش در مقدمه نیاورده است و جزء به جزء آن را با تغییری ناچیز، از دیگران دزدیده است. من درحیرتم که ایشان اصولاً چیزی از جمله‌بندی بلدند و قادرند دو جمله از خودشان سر هم کنند یا نه؟! یا اینکه، مخاطبین را خنگول گیر آورده و فکر کرده‌اند چون منابع ایشان اینترنتی است، کسی متوجه سرقت‌های شریف ایشان نمی‌شود! روح شمس قیس رازی اگر ظاهر شود، بعید می‌دانم که بتواند جایی و تعریفی برای این نوع سرقت در انواع سرقات ادبی پیدا کند!

..

پی نوشت. انطباق کامل (لفظ به لفظ) پنج فقره از ترجمه‌ هایکوهای جان مک دونالد در کتاب شکوفه‌های گیلاس (ص 152 تا 180) با ترجمه هایکوهای همین شاعر از خانم فخرایی در کتاب «ماه تمام» (مشهد، 1389) نکته بسیار قابل تأملی است.





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:٥٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/۱٠/٢۸

 

بعضی از نویسندگان می‌پندارند مالکیت آنچه در اینترنت منتشر می‌شود، مشاع است و متعلق به همه کاربران اینترنت؛ و نویسنده یک مطلب در اینترنت، فقط نقش آغاز کننده یک زنجیره از پیوندها را دارد و در تکرار نوشته‌های وی، احتیاجی به ذکر مأخذ و درج نام نویسنده و رعایت حق مؤلف نیست. از نظر این گروه، این‌ها را اینجا گذاشته‌اند که تو برداری و دوباره منتشر کنی و این قدر این عمل تکرار شود که نام و نشانی از نویسنده اصلی باقی نماند. بسیاری از شعرهای کوتاهی که در این وبلاگ منتشر می‌شود، با فاصله اندکی از انتشار، سر از کلوب‌ها و چت‌روم‌ها در می‌آورد و بسیاری از وبلاگ‌نویسان حق خود می‌دانند که آن‌ها را بدون آوردن نام گوینده شعرها، در وبلاگ خود کارسازی کنند، چنان‌که گویی شاعر این شعرها خود ایشانند!

از جمله مطالب من که زیاد در اینترنت بدون ذکر مأخذ نقل شده، مقدمه‌ای است که بر مقاله «ترجمه شعرهای کوتاه ژاپنی» نوشته‌ام. در مقدمه این مقاله، من به اختصار هایکو را تعریف و چهار تن از هایکوسرایان معروف ژاپنی را به اجمال معرفی کرده‌ام تا مدخلی باشد بر ترجمه شعرهای کوتاه ژاپنی در ایران. این مقاله، در سال 1382 نگارش یافت و نخستین بار، در مجله «چشمه» که در کرمان منتشر می‌شد، به چاپ رسید (شماره 2، تابستان 1382). سپس آن را در وبلاگ «گنجشک ناتمام» نقل کردم (دوم تیر 1385). مقدمه مختصر آن مقاله، اطلاعات چندان جدیدی ندارد و محصول مطالعه چند کتاب به زبان فارسی و یک مقاله به زبان انگلیسی است.

بنده، از سال‌های دور پیگیر ترجمه‌های هایکو به زبان فارسی هستم و سعی می‌کنم همه کتاب‌های این حوزه را خریداری و مطالعه کنم. آخرین کتابی که در این حیطه خوانده‌ام، کتاب «شکوفه‌های گیلاس: هایکو از باشو تا امروز» است که آقای عطا دانایی مترجم آن است و متن دوزبانه را انتشارات صدای معاصر و شبگیر، به اتفاق، در هیئتی زیبا و درخور، همین امسال منتشر کرده‌اند. مقدمه کتاب را که خواندم، متوجه شدم که مترجم این کتاب نیز از آن دست نویسندگان است که نوشته‌های موجود در فضای وب را قابل دستبرد می‌دانند و در نقل آنها، ضرورتی به ذکر مأخذ احساس نمی‌کنند. اما مترجم محترم آن قدر راحت‌طلب بوده که بخش‌هایی از نوشته مرا که به بیان تاریخچه هایکو اختصاص دارد، با عین عبارت و بدون کمترین تغییر در الفاظ، به مقدمه کتاب خود منتقل کرده و دریغ از اشارتی مختصر! گویی آن عبارات، ریخته قلم ایشان است! مترجم محترم در بخش معرفی چهار تن از هایکونویسان معروف ژاپنی، در ذکر باشو و بوسون به همین طریق مرضیه اقدام کرده و البته عباراتی را نیز از خودشان افزوده‌اند که جای قدردانی دارد!

مترجم، در پیشگفتار خود نیز دم خروسی از خود بجای گذاشته و آنجا که از ترجمه‌های هایکو به زبان فارسی اشاره دارد، اطلاعاتش در سال 1382 که سال نگارش و انتشار مقاله من است، متوقف مانده و نسبت به بروز رسانی آن هیچ اقدام درخوری انجام نداده است. در مقاله مذکور، بنده اشاره کرده‌ام که تا آن سال، تنها یکی از ترجمه‌های هایکو از زبان اصلی یعنی ژاپنی صورت گرفته است و‌ آن کتاب «لاک پوک زنجره» است. مترجم محترم نیز که ظاهراً پیگیر بازار نشر در موضوع ترجمه خود نیست، به همین یک فقره بیشتر اشاره ندارد. در حالی که قاعدتاً می‌بایست از کتاب ارجمند جناب قدرت الله ذاکری یعنی «زنبور بر کف دست بودای خندان»‌که گزینه هایکوهای مدرن است، یادی می‌کرد (تهران، نشر مروارید، 1386). البته، شاید هم این بی‌توجهی عمدی باشد. زیرا مترجم در پیشگفتار، در پی القای این موضوع است که کسی از مترجمین هایکو تا بحال به هایکوهای مدرن توجهی نداشته است و یادکرد کتاب آقای ذاکری، با این ادعا قاعدتاً منافات دارد و آن را نقض می‌کند.

هدف از ذکر این اقتباس و بلکه انتحال، تنها و تنها جلوگیری از پخته‌خواری بعضی از نویسندگان است و به همین منظور عین عبارت نقل شده را از مقدمه کتاب آقای عطا دانایی در اینجا می‌آورم تا متوجه شوید که مفهوم نقل «طابق النعل بالنعل» یعنی چه!

..

هایکو نه وزن دارد و نه قافیه و آرایه‌های کلامی در آن به ندرت به کار می‌رود. حدود دو هزار سال پیش هایکو جزوی از یک فرم شعری 31 هجایی به نام تانکا بود که از دو بخش تشکیل می‌شد و شاعران آن را به شیوه پرسش و پاسخ می‌سرودند. بخش نخست تانکا هفده هجا دارد و بخش دوم آن چهارده هجا. تانکا به معنی شعر کوتاه است و در مقابل آن چوکا قرار دارد که به معنی شعر بلند است. با اینکه در ژاپن به غیر از تانکا و چوکا چندین فرم شعری دیگر هم وجود دارد شعرهای کوتاه محبوبیتشان بیش از بقیه است. در قرن شانزدهم میلادی به تدریج بخش 17 هجایی تانکا مستقل شد و آن را هاکایی یا هایکو نامیدند. هایکو در ابتدا محتوایی طنزآمیز داشت و به تدریج بر اثر در آمیختن با فلسفه ذن اعماق و جوانب آن گسترش یافت. ایجاز و سادگی و در عین حال عمق هایکو و هنر تصویری بدیع آن علاوه بر آنکه در چهار قرن گذشته شاعران زیادی را در ژاپن به خود کشانده است، در دوره معاصر در خارج از ژاپن هم با استقبال کتابخوانان و شاعران و هنرمندان روبرو شده است و علاوه بر ترجمه هایکوهای ژاپنی به اغلب زبانهای دنیا، در سراسر جهان شاعرانی پیدا شده‌اند که به سرودن شعر به شیوه هایکوهای ژاپنی می‌پردازند. امروز دوستداران و هایکوسرایان سراسر جهان دارای انجمنهای خاص هایکو در سطح محلی و ملی و بین المللی هستند و با برگزاری همایشها و سمینارهای دوره‌ای و یا از طریق سایتهای اینترنتی به بحث و تبادل نظر در مورد هایکو و تاریخچه و ابعاد هنری آن می‌پردازند (شکوفه‌های گیلاس، ص 12 ـ 13 مقدمه).

..

در سراسر این عبارت بلند، تنها سه تغییر در متن بنده راه یافته و مترجم زحمت کشیده و 17 و 14 را به حروف نوشته، مواجه را کرده روبرو و عبارت «معمولاً آن را شاعران» را به «شاعران آن را» تغییر داده است و قاعدتاً هر دادگاه صالحی ایشان را به دلیل همین تغییرات مهم از اتهام سرقت مبرا می‌دارد. چند عبارت دیگر هم در مقدمه هست که نقلش بماند. این عبارات را با عبارات آغازین مقاله من در وبلاگ گنجشک ناتمام مقایسه کنید تا حساب کار دست‌تان بیاید.

::

انعکاس قصه این اعتراض در سایت مرکز مطالعات ژاپن

 





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢۸
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳٩٠/٤/٢۱

 به بهانه انتشار «ساعت کلاغ» حمید نیک نفس

اول. حمید نیک نفس از آن شاعرانی است که در متن شعر زندگی می‌کند. شعر، دغدغه او نیست، ضرورت است.  او کاتب کلماتی است که بر او نازل می‌شود. کلمه در ذهن او وفور دارد، و مثل باران در استوا، وقت و بی وقت جاری می‌شود. کلمات او، گاهی سربزیر و مطیعند و رام، و گاه عاصی و غافلگیر کننده و غیر منتظره. گاه در یک شعر ما با هر دو گروه کلمات سر و کار داریم. شعر برای نیک نفس حرمت دارد. و خود او کسی است که حرمت شعر را همواره حفظ کرده است.

دوم. «ساعت کلاغ» مجموعه 74 شعر کوتاه نیمایی است که در دو بخش «من، کودکی کلاغ» و «ساعت ده» جای گرفته است. این اولین مجموعه شعر مستقل حمید نیک نفس است. از نیک نفس پیش ازین کتابهای «از خواجو تا...» (گزیده آثار شاعران طنزسرای کرمان)، «نسیم وصل» (گزیده اشعار حاج درویش کرمی) و «چقدر درخت، چقدر پرنده» (گزیده‌ای از شعر امروز کرمان) چاپ شده است. حمید نیک نفس روحی طناز دارد و شعرهای طنز او از نمونه‌های ارزشمند طنز امروز کرمان است. مجموعه دوبیتی های محلی او با عنوان «چغوک او چکو» چندین سال است که آماده نشر است، ولی معلوم نیست چرا چاپشان نمی‌کند. نیک‌نفس غزل‌های پر شور و تأثیرگذاری دارد. حضور نیک نفس در اغلب جریان‌های ادبی کرمان، حضوری مؤثر است.

سوم. موتیو «کلاغ» در بخش اول «ساعت کلاغ» موتیوی با چند کارکرد معنایی متفاوت است. کلاغ گاه شاعر را به خاطرات کودکی‌اش می‌برد: کلاغ کودکی‌ام را به کاج برگردان (ص 29). این کلاغ‌ها، پیوند محکمی با دوران کودکی شاعر، و یا کودک درون شاعر دارند. یک نوع حس همدلی و درک متقابل در آن‌ها دیده می‌شود. از طرف دیگر کلاغ برای شاعر تداعی‌گر زمستان است: ما بی کلاغ، زمستان مُرده‌ایم (ص 13). همنشینی کلاغ و کاج، علاوه بر یک تداعی طبیعی، یک تداعی موسیقایی هم دارد: به روی شانه تنهای کاج‌های بلند/ کلاغ می‌چکد از ابرهی بی‌باران (ص 24). در ذهن نیک‌نفس، به خاک افتادن سیب‌ها، بی ارتباط با قارقار کلاغ‌ها نیست: برای خاطر سیبی که از درخت افتاد/ هنوز خواب سیاه کلاغ می‌بینم (ص 10). این باور عامیانه که کلاغ‌ها خبرچینی می‌کنند، در شعرهای نیک نفس دستمایه تصویرهای تازه‌ای قرار گرفته‌اند: دلم کلاغ خبرچین لحظه‌های شماست (ص 20). در قصه‌های ایرانی، معمولاً کلاغ‌ها به خانه‌شان نمی‌رسند. دل شاعر، کلاغی است که همیشه دنبال خانه‌اش می‌گردد: دلم کلاغ سیاهی که می‌دود هر روز/ که عصرهای پریشان به خانه‌اش برسد‌ (ص 26).

چهارم. بعد از کلاغ، گنجشک و قناری از پرنده‌های مورد علاقه نیک نفس هستند: دلبرایی می‌کند در برف/ ردپای خیس گنجشکان (ص 44). برف و زمستان و آدم برفی در منظومه ذهنی نیک نفس جایگاه مهمی دارند. تقریباً بسیاری از اتفاقات شعر او در زمستان می‌افتد. روح شاعر آن قدر با زمستان مأنوس است که: گاه وقتی زیر کرسی با زمستان گرم می‌گیرد (ص 54). زمستان بی حضور گرگ معنا ندارد: کاش گرگی در زمستان خواب‌هامان را بر آشوبد (ص 45). گرگ، در ذهن شاعر تداعی‌گر روباه است که شاعر با او نیز حس همدلی و همزبانی خاصی دارد: زوزه روباه عاشق را خدایی نیست (ص 48). و در مجموع، شعرهای کوتاه نیک نفس با عناصر طبیعت سخت گره خورده است و تأکیدی است بر هایکووارگی آنها. گرچه، فصل مشترک شعرهای کوتاه او با هایکو چندان نیست.

پنجم. گویند کوتاه‌ترین شعر فارسی این شعر محمد زهری است:غروب/ غربت/ آه! شعری که در چینش شاعر سه سطری است، اما در ذات خود یک سطر بیشتر نیست. بیش از یک سوم شعرهای کوتاه نیک نفس در مجموعه «ساعت کلاغ»، به لحاظ وزنی شعرهایی یک سطری هستند که به دو، سه و یا چهار سطر تقسیم شده‌اند که من چند فقره آن را با حذف سطربندی پلکانی آنها باز می‌نویسم:

- برف بازی می‌کند با موی‌مان اسفند (ص 76)

- باز گنجشکان عاشق در نگاهت لانه می‌سازند (ص 71)

- چقدر مدرسه تنهاست بی صدای کلاغ! (ص 28)

- با این همه کلاغ چه تنهاست کاج پیر (ص 19)

- می‌چکد از چشم قرقی‌های عاشق شیون گنجشک (ص 42)

- رد پای گرگ‌ها را برف پوشانده‌ست (ص 43)

- مِه غبار خفته بر اندیشه جنگل (ص 82)

- دلتنگ برف می‌شود این چتر در کویر (ص 46).

این منطق سطری (ویا بهتر بگوییم مصراعی)، از ذهنی نشأت می‌گیرد که با شعر کلاسیک حشر و نشر زیادی دارد و واحد شعر را مصراع می‌بیند. بخت با من یار بود که مجموع این شعرهای کوتاه را پیش از چاپ سه چهار نوبت به مقاصد گوناگون بخوانم. یک بار به آقای نیک نفس گفتم یا برایش نوشتم که این قبیل مصراع‌ها، سطرهایی ناتمام‌اند که کامل نشده‌اند. جواب آقای نیک نفس این بود که این شعرها در ذهن من همین‌قدر بیشتر نبودند و به ادامه دادن آنها نیازی نیست. بعد از چاپ کتاب، یک بار که همه شعرها را یک نفس خواندم، متوجه شدم که کل کتاب یک شعر بلند بیشتر نیست که به سطرهای کوتاه تقسیم شده‌ است. یعنی در اصل ما با یک تابلو بیشتر سر و کار نداریم. تابلویی که از جزییات زیادی تشکیل شده و مجموع موتیوها و تصویرهای پراکنده و گاه متضاد آن، کلیت آن را شکل می‌دهد. البته این نکته، مانع از آن نیست که از خواندن تک تک شعرها جداگانه لذت ببریم. اما اگر همه آنها را بخشی از یک کل در نظر بگیریم، نقش و کارکرد سطرهای به ظاهر ناتمام در آن مشخص خواهد شد.

ششم. «ساعت کلاغ»، گام دیگری است در اعتلای شعر کوتاه کرمان که به گمان من در شعر امروز ایران حرف برای گفتن زیاد دارد؛ گونه‌ای که با شعرهای محمد شریفی، محمد حسن مرتجا، شهین خسروی نژاد، مرتضی دلاوری و مجید رفعتی خودش را در سطح ملی مطرح کرده است. کتاب، گرافیک و طراحی زیبایی دارد که لذت خواندن شعرها را دوچندان می‌کند.

::

چند شعر مرا در شماره جدید فیروزه بخوانید.

باران هزار ابر سرگردان با یادداشتی در مورد رباعی سرمد کاشانی به روز شد.





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٤/٢۱
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/۱۱/٢٤

 

شعر کوتاه، از یک‌سو ریشه در سنت‌های دیرین ادبی ما دارد و از دیگر سو، ضرورت زمانه و اقتضای دنیای دیجیتال است و گرایش روز افزون به «کوته نویسی»، ما را به تأمل بیشتر در این گونه ادبی وا می‌دارد. همین نیاز و تقاضا، دوستان ما را در دو نقطه از این سرزمین پهناور اهورایی، یکی در شرق و دیگری در غرب، بر آن داشته است که دو جریان مهم را در حوزه شعر کوتاه پایه‌گذاری کنند.

 

اول. نخستین جشنواره سراسری شعر کوتاه و داستان کوتاه کوتاه آن

در کرمان، این هفته فراخوان «نخستین جشنواره سراسری آن» که به شعر کوتاه و داستان کوتاه کوتاه اختصاص دارد، به سراسر ایران ارسال شد. متولی این جشنواره، حوزه هنری استان کرمان است که قصد دارد یک رقابت جانانه در میان شاعران و داستان نویسان ایجاد کند. علاقه‌مندان تا 20 فروردین ماه 90 فرصت دارند آثار خود را در دو رشته شعر کوتاه و داستان کوتاه کوتاه به این جشنواره ارسال کنند. در شعر، آثار در دو بخش شعر کوتاه سنتی (رباعی و دوبیتی) و شعر کوتاه نو (نیمایی و آزاد) قضاوت می‌شود. این قضاوت بین آثار منفرد (7 اثر) و کتاب (آثار منتشر شده در سال 88 و 89) جداگانه صورت خواهد گرفت و جوایز هر بخش، جداست. از آنجا که هنوز ملاک روشنی برای تشخیص شعر کوتاه از شعرهای نیمه بلند وجود ندارد، در بخش شعر کوتاه نو، آثار ارسالی باید حداکثر در ده سطر باشند. جمعی از صاحب‌نظران شعر و داستان کوتاه، گردانندگی این جشنواره را بر عهده دارند. اطلاعات بیشتر جشنواره، بزودی در سایت «آنان» در دسترس قرار می‌گیرد. زمان برگزاری جشنواره آن، نیمه دوم اردیبهشت ماه آینده پیش بینی شده است.

 

دوم. نخستین سایت تخصصی شعر کوتاه ایران و جهان (آنات)

در ایلام، جلیل صفربیگی، که از چهره‌های شناخته شده رباعی امروز است، نخستین سایت تخصصی شعر کوتاه ایران و جهان را با اسم «آنات» در دست راه‌اندازی دارد. این سایت، به معرفی و نقد و بررسی گونه‌های مختلف شعر کوتاه در زبان فارسی اعم از رباعی، دوبیتی، خسروانی، سه‌گانی، هایکو، طرح، شعر کوتاه نیمایی و سپید، شعر کوتاه طنز، شعر کوتاه اقوام ایرانی (بایاتی، سه‌خشتی، لیکو، موتو، هسا شعر)، ترجمه شعر کوتاه جهان، نقد و نظر، مقاله، مصاحبه، خبر و معرفی کتاب خواهد پرداخت و 19 نفر از فعالان عرصه شعر و ترجمه، تحریریه آن را تشکیل می‌دهند. قرار است سایت «آنات» نیمه اسفند ماه آینده رونمایی شود. با توجه به جدیت و پشتکار مثال زدنی جلیل صفربیگی، و دوستانی که برای گردانندگی سایت «آنات» اعلام آمادگی کرده‌اند، پیش‌بینی موفقیت این سایت دور از انتظار نخواهد بود.

 





کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٦:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٢٤
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/٩/۱٩

 

شاعر و پژوهشگر فرزانه آقای دکتر علیرضا فولادی چندی است قالب جدیدی را برای شعر کوتاه پیشنهاد داده‌ و آن را سه‌گانی نام نهاده‌اند. این فرم، که متکی به سنت شعر کهن پارسی ـ در گونه‌های رسمی و بومی ـ از قبیل خسروانی و سه خشتی است، در سه لت یا سه سطر موزون و مقفا سامان می‌یابد. قافیه می‌تواند در سطر اول یا سوم، یا دوم و سوم سامان بگیرد و وزن آن نیز می‌تواند به تناسب حس و حال و موضوع و محتوای شعر تعیین شود. وزن هر سه گانی، می‌تواند طبق قواعد شعر نیمایی در همان رکن اختیار شده، کوتاه و بلند شود.

همان طور که قبلاً هم گفته‌ام، یکی از مشکلات شعر کوتاه امروز، نداشتن تعریف و حد و حصر مشخص در نظام سطربندی است. شعر کوتاه در قدیم، در ایران و خارج از ایران، پیکربندی و قالب معینی داشت. رباعی و دوبیتی و هایکو، هر کدام دارای سطرها و تعداد هجاهای مشخص است و تکلیف گوینده و مخاطب با آنها روشن است. شاید عده‌ای بگویند قالب‌ها دست و پای شاعر را می‌بندند و چه ضرورتی دارد که ما خودمان را به تعداد سطرهای مشخصی محصور و محدود کنیم؟ این حرف تا حدودی درست است و خود من نیز شعرهای کوتاهم را معمولاً با تعداد سطر دلبخواه و به اقتضای حرف و تصویر و حس و حالی که در ذهن می‌جوشد و می‌بالد، پیکربندی می‌کنم. اما ازین ایراد هم نمی‌توان گذشت که با توجه به اقبال عمومی که به شعر کوتاه به‌وجود آمده است، بلبشوی خاصی در این عرصه به چشم می‌خورد و از لحاظ نظری، مشکل می‌توان همه آن چیزی را که تحت عنوان شعر کوتاه عرضه می‌شود، تحت تعریفی جامع و مانع در آورد.

برای ثبت در تاریخ! بعد نیست این نکته را نیز بگویم که طی سال‌های 70 تا 74 که آزمون‌های متنوعی برای رسیدن به فرم و زبان دلخواه در شعر کوتاه انجام می‌دادم، با عنایت به پیشنهاد مرحوم اخوان ثالث در ایجاد قالبی به عنوان «نوخسروانی» که جایگزین هایکو شود، چندین شعر کوتاه سه‌لتی در وزن رباعی گفتم که دو فقره آن در مجموعه «گنجشک ناتمام» که صادق رحمانی عزیز در نشر همسایه در‌آورد، به چاپ رسید (تهران، 1383، ص 93):

در خلوت شب نخوانده آواز هنوز

یک بند ندانسته ازین خانه تمام

دم باید بست زیر خشتی یک روز

..

یک پاره ابر روی یک پاره ماه

می‌آید و از پیاده‌رو می‌گذرد

یک تکه سپید زیر یک تکه سیاه

 

انتخاب وزن رباعی برای این سه‌گانی‌ها و چندین شعر کوتاه دیگر آن مجموعه، از‌آن روی بود که علاوه بر بهره‌گیری از امکانات شعر امروز، در ذهن مخاطب، یادآور سنت شعر کوتاه پارسی نیز باشد. این پیشنهاد را صادق رحمانی در مجموعه «سبزها، قرمزها» (تهران، نشر همسایه، 1385) امتداد و گسترش داد و نام شعرهای کوتاهش را «رباعیات نیمایی» گذاشت که هم اسم زیبایی است و هم مجادله‌ انگیز. آن مجموعه، مؤخره‌ای هم به قلم چند نفر از دوستان صاحب‌نظر دارد و یادداشتی هم از من با عنوان «تجربه‌ای نو در شعر کوتاه ایرانی» چاپ شده که بعضی حرف‌های ضروری آنجا زده شده است. در مقاله «پیشینه شعر کوتاه در زبان فارسی» (سال پانزدهم، ش 61: مهر 1387، ص 16 – 19)، توضیحات بیشتری آمده که متن آن در اینترنت هم براحتی قابل دسترسی است.

بهرحال، حرکتی را که آقای فولادی آغاز نهاده، به فال نیک باید گرفت. در میان شعرهای کوتاهی که در چهار سال گذشته درین وبلاگ عرضه شده است (1385 ـ 1389)، چندین شعر کوتاه بود که با تعریف «سه گانی» سازگار می‌نمود. به پیشنهاد آقای فولادی، این سه‌گانی‌ها را اینجا باز می‌نویسم که اگر بعداً قرار شد کاری نظری و عملی درین باب صورت گیرد، دم دست باشد.

 

 

1)

در عصر گرگ‌ها

معصومیت جواب نمیداد

ما هم شدیم داخل آدم بزرگ‌ها.

 

2)

هیچ حرفی ندارم

جز نگفتن

ابرهای کویرست سوغاتی من.

 

3)

یک نفر هست: جایی که دور از نگاه است

یک نفر هست و هر جا که باشد

خاطرم روبراه است.

 

4)

باز یک روز دیگر:

قار قارِ کلاغان

خواب و خمیازة بیدماغان.

 

5)

درخت، عریان است

نسیم،

هزار قصّة ناگفتهاش به دامان است.

 

6)

اول به پنجره

ایمان بیاوریم

بعداً برای منظره باران بیاوریم.

 

7)

اینجا هنوز برف

اینجا هنوز مِه

قدری کبوتر از تن داغت به من بده.

 

8)

باران صبحگاه:

دنیا تمام خیس

جز این دل خسیس.

 

9)

رخنه کرده‌ست مِه در تمام زوایا

پُشتِ ابرِ کدام آسمان است

مهربان من آیا...؟

 

10)

آفتابِ تراویده در مهرگانم!

خون دلتنگی توست

در رگانم.

 

11)

دوستت دارم ای باغ!

گرچه بر شاخه‌هایت

میوه‌ای نیست جز زاغ.

 

12)

من همانم که تو می‌خواهی:

گاه بارانِ دم صبحم

شبِ یخ‌بندانم گاهی.

 

13)

اندوه روزآمد!

ای‌کاش چشمانم

امشب به معنایی بینجامد.

 

14)

حال زمین بد است

آواز، منقطع

دیوار، ممتد است.

 

15)

رشته تسبیح

خسته از ذکر مکرّر بود.

گوشِ محراب، از دعایِ بی اثر کر بود.

 

16)

باغی که عطشان است

وام کشاورزی نمی‌خواهد

چشم انتظار بوی باران است.

 

17)

پرواز، کنسل شد

یوسف به کنعان ماند

عشق زلیخا خود بخود وِل شد.

 

18)

عطر آغوش تو وقتی هست

باغ‌ها سبزند

بادها سرمست.

 

19)

جاده، هر روز همان

عشق، گوید که: برو

عقل، گوید که: بمان!

 

20)

ای دوست!

این ابر را از دوش من بردار

بارانی‌ام بسیار.

 

21)

حتی اگر خلاصه شود چارسوی دشت

در پنجه‌های شیر؛

آهوی من! نمیر.

 

22)

گیج نگاهی حیرت‌انگیزم

هم پلک خواهش می‌زند با من

هم می‌گریزد هر دم از دامن.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه و کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٩/۱٩
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٩/٢/٢٢

 

اقبال شاعران امروز به شعر کوتاه در دو سه سال اخیر فزونی گرفته است. بی شک، یک دلیل آن اقتضای زمانه است. هم خوانندگان کم حوصله شده‌اند، هم رسانه‌ها و هم خود شاعران. خود من در این وبلاگ بیشتر شعر کوتاه می‌گذارم. صبح‌ها در مسیر خانه تا اداره لااقل یک شعر کوتاه کارسازی می‌کنم و بعضی‌هایش را بصورت پیامک برای دوستان می‌فرستم و منتخبی از آنها را می‌گذارم توی وبلاگ. اتفاقاً خوانندگان این قبیل شعرها بیشترند. حتی نویسندگان ناشناس یکی دو وبلاگ به‌طور مستمر به باز نشر آن شعرها به اسم خودشان مشغولند و لابد سعی‌شان هم مشکور است.

بعد از سید علی صالحی که کتاب حجیم «قمری غمخوار» را با تیتر فرعی «هزار هایکوی پارسی» منتشر کرد، سایر شاعران هم کمابیش روی خوشی به شعر کوتاه نشان داده‌اند. آخرین کتاب محمد شمس لنگرودی که بتازگی منتشر شده است، «لب‌خوانی‌های قزل آلای من» نام دارد و کتاب خوش‌دست خوش‌خوانی است با 111 شعر کوتاه که می‌توان آن را فی‌المجلس، لاجرعه خواند و به قدر بضاعت ـ ما و شاعر ـ نصیبی از آن برگرفت. چنان‌که من این کتاب را در فرصت 45 دقیقه‌ای خانه تا اداره یک بار از اول به آخر خواندم و مجدداً از آخر به اول هم مرورش کردم.

شمس لنگرودی قبلاً هم تجربه‌هایی در شعر کوتاه داشته است. هم در «پنجاه و سه ترانه عاشقانه» و هم در «باغبان جهنم» که هر دو سال 1383 به زیور طبع آراسته شدند، توسط همین انتشارات «آهنگ دیگر» که «لب‌خوانی‌ها...» را منتشر کرده است.

 





کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه و کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢٢
  ادامه مطلب   لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۸/۱۱/٥

 

کارنامه باد. آدونیس. ترجمه عبدالرضا رضایی‌نیا. تهران. نشر مرکز. 1387. 210 ص.

 

اشاره. هفته‌نامه پنجره در شماره آخر خود (ش 29، شنبه 3 بهمن 88)، پرونده‌ای درباره شاعر و مترجم عزیز عبدالرضا رضایی‌نیا منتشر کرده است. مطلب زیر، خلاصه مقاله من در این پرونده است که به بهانه انتشار ترجمه جدید رضایی‌نیا از اشعار آدونیس شاعر معروف عرب نوشته شده است. علاقه‌مندان را برای خواندن اصل مقاله به هفته‌نامه مذکور حواله می‌دهم.

::

علی احمد سعید معروف به آدونیس، متولد 1930 در سوریه، به تعبیری شاید معروف‌ترین و مهم‌ترین شاعر زنده عرب باشد. دیگر «ترین‌»هایی که در مورد او بکار برده‌اند، عبارتند از: متجددترین شاعر عرب (شفیعی کدکنی، 169)؛ برجسته‌ترین شاعر امروز عرب و زبان‌آورترین و فرهیخته‌ترین نظریه پرداز شعر نو عربی (برگ‌نیسی، 14)؛ جنجالی‌ترین شاعر عرب (رضایی‌نیا، 5)؛ تأثیرگذارترین شاعر در جریان شعر معاصر عرب (عباسی، 13)؛ بزرگ‌ترین و بنام‌ترین شعرای پیشرو و از ژرف‌اندیش‌ترین و خوش‌فکرترین شعرشناسان معاصر (اسوار، 293).

علاوه بر این ترین‌ها، باید عنوان خوش‌اقبال‌ترین شاعر عرب را هم به القاب آدونیس افزود که آثارش به طرز آبرومندی به زبان فارسی نشر یافته است. تا آنجا که من می‌دانم، تا کنون پنج کتاب مستقل از اشعار او در ایران ترجمه و منتشر شده که کارنامه باد آخرین آنهاست. فهرس لاعمال الریح آخرین تجربه‌های شعری آدونیس را در بر می‌گیرد که دارالنهار بیروت آن را در سال 1998 ارائه کرد و دربردارنده شعرهای کوتاه شاعر است و تأملاتی اشراق گونه در اشیاء و طبیعت. تماشای درون و بیرون در نگاه آدونیس، به تفسیری خوشایند از آفتاب و باد و باران و درخت و بیابان و شعر انجامیده است و درین مکاشفه، مفاهیم انتزاعی همچون رؤیا و اندوه نیز مجال تأویل یافته‌اند. تلاش شاعر در این مجموعه، به تعبیر خودش، «دگرگونی نقشه اشیاء» بوده است (برگ‌نیسی، 23).

·

پیش ازاین، ترجمه تعدادی از شعرهای کوتاه کتاب احتفاء بالاشیاء الواضحة الغامضة آدونیس (بیروت، 1988) به قلم دکتر محمدرضا ترکی ارائه گردیده است (وبلاگ فصل فاصله). در این شعرها،‌ شاعر نگاهی اشراقی و عرفانی و لحنی پیامبرگونه دارد:

با هر پرسشی دو نیمه می‌شوم:

پرسشم و خودم.

پرسشم در پی پاسخ است

و خودم به دنبال پرسشی دیگر!

..

گُل قایقی است شناور در هوا

با یک سر نشین:

عطر!

..

دریا با تموّج همواره‌اش

به او آموخت

از خویشتن بدر آید

تا در خود بپاید.

 

 

کارنامه باد 13 بخش دارد و در هر بخش، شاعر مواجهه خود را با طبیعت باز نموده است:

علف

زمین را می‌خواند

زمین

علف را می‌نویسد.

..

باران را دیدم

با گام‌هایش

رد گام‌هایم را محو می‌کرد.

..

برف

نامی سپید

برای مرگ.

..

در هر پنجره‌ای

باید که باز کنم

بی شمار پنجره‌ها.

..

غبار

یک پیرهن بیش ندارد

که آن را

همه اشیاء به تن می‌کنند.

 

از نظر مترجم، مکاشفات تصویری آدونیس در دفتر کارنامه باد، در مذاق خواننده ایرانی، طعم خیال‌بندی‌های شگفت شاعران سبک هندی را تجدید می‌کند (رضایی‌نیا، 12). طرفه آنکه، یکی از شعرهای کوتاه این مجموعه:

سپیدار، مأذنه‌ای است

آیا باد

مؤذن است؟

 

دقیقاً قطعه‌ای از سهراب سپهری را به یاد ما می‌آورد، در منظومه صدای پای آب:

من نمازم را وقتی می‌خوانم

که اذانش را باد

گفته باشد سر گلدسته سرو (سپهری، 272).

 

تأملات آدونیس در شعرهای کوتاهش، بر خلاف نظر مترجم، هیچ نسبتی به نهضت جهانی هایکونویسی ندارد. نهضتی که می‌کوشد از طریق ارائه صناعتی یک‌نواخت و دستورالعملهایی قالبی، امر شعر را دست‌فرسود ذهنهای تنبل و پخته‌خوار کند و این باور خطا را رواج دهد که گفتن شعر، احتیاجی به هیچ مطالعه و ممارستی ندارد و فقط کافی است به طبیعت و رفتار آدمها بنگریم و نتیجه مشاهدات خود را با فرمولی که از قبل تعیین و تئوریزه شده است، در سه سطر به کاغذ بیاوریم. تولیدات یک‌دست و فابریکی که امروزه صنعت هایکو به ما عرضه می‌دارد، عرصه را برای شعرهای کوتاه متفاوت و متنوع تنگ کرده است. در فقدان فردیتی که شعر کوتاه امروز ما را احاطه کرده است، تشخص زبانی و فکری شعرهای کوتاه آدونیس، مجال خوبی برای پرواز ذهن در افق معناست. و ازین بابت، جامعه شعری ما مدیون اهتمام عبدالرضا رضایی‌نیاست.

·

ترجمه رضایی‌نیا از شعرهای آدونیس در دفتر کارنامه باد، ترجمه‌ای روان و خوشخوان است که بی هیچ دست‌اندازی و بدون هرگونه زبان‌ورزی، خواننده را به فضای شعر رهنمون می‌کند. متأسفانه پاره‌ای از مترجمان، به دلیل عدم تسلط و اشراف بر زبان مبدأ، از ذوق خود بیش از حد مایه می‌گذارند و می‌کوشند با بکارگیری زبان شاعرانه، جبران نقیصه کنند. رسیدن به این مایه از ورزیدگی زبانی، مرهون تمرین‌ها و تجربیات پیشین رضایی‌نیا در عرصه ترجمه شعر عربی معاصر است. کارنامه باد، ششمین دفتر ترجمه‌های رضایی‌نیاست. پیش ازین، ترجمه شعرهای عبدالوهاب البیاتی (ماه شیراز و ترانه‌های عاشق آواره)، احمد مطر (پلاکاردها)، محمود درویش (من یوسفم پدر)، انسی الحاج (عشق سپید، گنجشک آبی) به قلم رضایی‌نیا منتشر شده است.

 





کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه و کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱۱/٥
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٧/۸/۱٠

 

اشاره: شماره جدید ماهنامه «شعر» (ش 61: مهر 1387) به موضوع «شعر کوتاه» اختصاص دارد. در این شماره، مقاله‌ای از من با عنوان پیشینۀ شعر کوتاه در زبان فارسی به چاپ رسیده است که متن کامل آن را تقدیم می‌کنم. چاپ این ویژه‌نامه بر مبنای پیشنهاد طرحی است که اردیبهشت ماه امسال برای آقای محدثی خراسانی سردبیر محترم ماهنامه «شعر» فرستادم و مورد تأیید ایشان و همکاران‌شان قرار گرفت. در این شماره، گزیده‌ای از شعر کوتاه امروز با انتخاب من آمده که اذعان می‌کنم که گزیده کاملی نیست و با توجه به فرصت محدود و منابع موجود، نقصانهایی دارد و جای نامهای زیادی در آن خالی است. بنابراین، از نظر من آن گزیده فقط نمایانگر بخشی از تلاشهایی است که در نیم قرن اخیر در مورد شعر کوتاه صورت گرفته است. در پایان این ویژه‌نامه گزیده‌ای از رباعیات فارسی پس از انقلاب درج شده که انتخاب آن به من نسبت یافته است. ضمن تشکر از حسن نیت آقای محدثی، باید بگویم که این انتخاب کار من نیست و نقش من در آن فقط ارسال فایل گزیده رباعیات انقلاب از کتاب «گوشه تماشا»ی خودم بوده و بس. و کار انتخاب را کس دیگری انجام داده است. در این شماره، مصاحبه پر و پیمانی با آقای سیروس نوذری انجام گرفته است که خواندن آن را توصیه می‌کنم. از عباس کیارستمی ممنونم که زمینه آشنایی مرا با نوذری عزیز فراهم کرد. نوذری کتابی در مورد شعر کوتاه امروز زیر چاپ دارد که مطمئنم هم مباحث آن جامع است و هم گزیده آن فراگیر.

..

..

بخشی از مهمترین نمونه‌های شعر قدیم فارسی را شعرهای کوتاه تشکیل می‌دهد. البته در ایران پیش از اسلام، سنّت شفاهی بیش از سنّت کتبی اهمیت داشته و از این رو، آثار اندکی از اشعار پارسی کهن به دست ما رسیده است (رک. تفضلی، ص 312 ؛ اسماعیل پور، ص 118).(1) در اندک نمونه‌های باقی مانده از شعر پیش از اسلام، ما با اشعاری مقفّا و با وزن هجایی ـ و بنا به اعتقاد بعضی پژوهشگران وزن تکیه‌ای ـ مواجهیم (در مورد وزن شعرهای قدیم، رک. طبیب زاده، ص 17).

با آثار پراکندۀ اندکی که از شعر قدیم فارسی بجای مانده است، داوری در مورد ویژگیهای این نوع اشعار بسیار دشوار است و با قاطیت نمیتوان خصوصیات اشعار موجود را به کل آن اشعار ـ که در دست هم نیست ـ تعمیم داد. با این همه، بنا به قراینی که ما را به چگونگی اشعار قدیم فارسی رهنمون میشود، بر این باوریم که شعر کوتاه از قالبهای اصیل و اصلی ایرانی بوده است. از جملة این قراین، نمونههای بجا مانده از اشعار قدیم در متون فارسی و عربی است که بعداً بدان خواهیم پرداخت و سپس، استمرار این سنّت، در فهلویات و اشعار عامیانۀ فارسی و بعدتر، در اشعار کوتاه دری و قالبهای کلاسیکی همچون رباعی، دوبیتی و قطعات کوتاه است. سرودهای مانوی که بخش عمدهای از اشعار ایران پیش از اسلام (دورۀ میانه) را تشکیل میدهد، یک قسمش به سرودهای کوتاه اختصاص داشته است. این سرودهای کوتاه در پارسی میانه «مَهر» (mahr) و در پارتی «باشاه» (bâšâh) نامیده میشدند (تفضلی، ص 348 – 349 ؛ اسماعیل پور، ص 195).

برای آنکه بتوان تقسیم بندی روشنی از اشعار کوتاه قدیم به دست داد، ما آنها را به اعتبار تعداد سطرها (مصراعها یا لختها) در سه بخش بررسی میکنیم: اشعار دو سطری، اشعار سه سطری و اشعار چهار سطری. البته در شعر دری، «بیت» که دو مصراع دارد، معیار سنجش قالبهاست. ما به دلیل آنکه بعضی از نمونههای شعر قدیم سه سطری است و یکی از مهمترین منظومههای مانوی به نام «انگد روشنان» نیز از 135 مصراع تشکیل شده است (اسماعیل پور، ص 194)، واحد شعر کوتاه را سطر میگیریم. مؤید این نظر آن است که بعضی از پژوهشگران معتقدند اساس نامگذاری رباعی، شکل چهار مصراعی آن است (گاوان، ص 104 ؛ و نیز رک. شمیسا، ص 16 – 17).

 

الف. اشعار کوتاه دو سطری

در فاصله انقراض دولت ساسانی و قدرت یافتن امیران ایرانی در قرن دوم پس از اسلام، در منابع موجود نمونه‌هایی را از اشعار کوتاه دو سطری که به فارسی دری است، می‌توان یافت. ابن خردادبه در کتاب المسالک و الممالک (تألیف در حدود 230 ق) شعر دو لختی هفت هجایی زیر را به بهرام گور منسوب کرده است:

منم شیر شلنبه

و منم ببر یله (صادقی، ص 55). (2)

 

همچنین از ماجرای فتح بخارا به دست سعید بن عثمان در سال 56 هجری و عشق او به پادشاه بخارا که خاتونی بود، سرود دو لختی زیر را از زبان مردم بخارا نقل کردهاند:

گو ور خمیر آمد

خاتون دروغ گنده (همان، ص 66). (3)

 

همچنین حدس زده میشود بیتی که به ابوحفص سغدی (سدۀ سوم ق) منسوب است (رک: صادقی، ص 101)، با توجه به ویژگیهایش، مربوط به دورانی پیشتر ازو باشد:

آهوی کوهی در دشت چگونه دودا

یار ندارد بی یار چگونه رودا (قیس رازی، ص 201). (4)

 

بههر حال، به نظر میرسد، شعرهای دو سطری از جمله کوتاهترین قالبهای شعر فارسی است که میتوان امتداد آن را در ترانکهای مردمی پشتو که به «لَندَی» معروف است، رهگیری کرد. لَندی در پشتو به معنی کوتاهک است و دو پاره دارد: پارۀ اول کوتاهتر است و نُه هجا دارد و پارۀ دوم که بلندتر است، دارای سیزده هجاست (فکرت، ص 8):

د عاشقی مثال د تیغ دی

خوک چی په تیغ لوبی کوی زخمی بشینه (همان، ص 92، 128)

[برگردان: عشق همچون تیغ است/ آنکه با تیغ بازی کند، زخمی خواهد شد].

 

و یا سرودههای بلوچی که به «لیکو» موسوم است و دو سطر هجایی است که با همراهی ساز قیچک خوانده میشود (مؤمنی، ص 13). لیکو بر خلاف لندی که فاقد قافیه است، بسیار به قافیه مقیّد است:

تو سرودیگ من ربابی یون

پَر تِی دیدارا چون کبابی یون (همان، ص 113، 149)

[برگردان: تو سرودی من ربابم/ برای دیدن رویت چه کبابم].

 

همچنین تکبیتیهایی که عوفی از یکی از معاریف بلخ به نام  ابومحمد عبدالله (دورۀ غزنوی) نقل کرده، اگرچه در وهلۀ نخست از نوع تفنّنات شاعران جلوه میکند، اما به احتمال بسیار متّکی به یک سنّت کهن است: «او را یک یک بیت فرد است که در نفس خود تمام است و اگر تمام کند، از ذوق دور افتد و از معنی بی بهره ماند» (ج 2، ص 46 - 47). این ابیات از لحاظ اقلیمی (بلخ) به ریشۀ اشعار عامیانۀ مردم بلوچ و پشتون بسیار نزدیک است:

گر بر کشم این فرو شده پای از گل

هرگز ندهم به هیچ نا مردُم دل (همان، ص 47).

 

ترانههای دو سطری کردی نیز شبیه لیکوهای بلوچی دارای قافیه است و پیشینهای کهن دارد:

بنی سر دلم ناسکه په نجه کت

باوه شینم که بدئه گریجه کت (اسماعیل پور، ص 173).

[برگردان: دست نازکت را بر دلم بگذار / و با گیسوانت بادم بزن].

 

تکبیت گویی در سدۀ یازدهم هجری به یکی از اشتغالات ذهنی شاعران دورۀ صفوی تبدیل شد و دیوان شاعری نیست که ازین تکبیتها خالی باشد. حتی گرایش ادیبان و اهل ذوق به تکبیتها چنان بود که از میان ابیات غزلیات شاعران این دوره تک بیتهای نابش را برمیگزیدند و در جُنگها و سفینهها و تذکرهها و مجموعههای شعر نقل میکردند. (5)

 

ب. اشعار کوتاه سه سطری

از جمله اشعار قدیم فارسی که اطلاعات خوبی در مورد آن در دست است، نوعی اشعار ملحون است به نام «خسروانی» که اکنون میدانیم اشعار سه لختی بوده است. مؤلف تاریخ سیستان و قابوسنامه و عوفی و خواجه نصیرالدین طوسی و شمس قیس رازی همگی از الحان و اوزان خسروانی یاد کردهاند، اما نمونهای از این اشعار به دست ندادهاند (اخوان ثالث، 1383، ص 555 - 557). (6) مؤلفین دورۀ اسلامی به سبب آموختگی ذهنی به وزن عروضی، این اشعار را فاقد وزن میدانستند. خوشبختانه ابن خردادبه در کتاب اللهو و الملاهی یک نمونه از خسروانیهای باربد موسیقیدان و نوازندة بزرگ دربار خسرو پرویز (590 – 627 م.) نقل کرده است (شفیعی کدکنی، ص 572 ـ 573):

خاقان ماه مانذ و قیصر خرشیذ

آن من خذای ابر ماند کامغاران

کخاهذ ماه پوشذ کخاهذ خرشیذ.

این شعر، هجایی است و هر سطر آن 10 تا 11 هجا دارد و در سطرهای اول و سوم آن قافیه بهکار رفته است.

مهدی اخوان ثالث، شاعر معاصر، بر مبنای توصیفات نویسندگان قدیم و نمونۀ بدست آمده از خسروانیهای باربد، شش شعر کوتاه با عنوان «نوخسروانی» در وزن عروضی سروده که به قرار شعر باربد سه لتی است: «هر یک با سه مصرع در وزنهای مختلف کوتاه و بلند و از لحاظ قافیه نیز یا مصرع اول با سوم قافیه دارد یا هر سه مصرع قافیه دارند» (اخوان ثالث، 1368، ص 252) و ، در لتهای اول و سوم قافیه دارد. یک نمونه از نوخسروانیهای اخوان را میآوریم:

آب زلال و برگ گُل بر آب

مانَد به مه در برکة مهتاب

وین هر دو چون لبخند او در خواب (همان، ص 254). (7)

 

نگارنده نیز بر همین مبنا، چند شعر کوتاه سه لختی در وزن رباعی سروده است که به قول اخوان ثالث، میتواند پیشنهادی باشد برای احیای این قالب اصیل شعر کوتاه ایرانی:

یک پارۀ ابر روی یک پارۀ ماه

می‌آید و از پیاده رو می‌گذرد

یک تکّه سفید زیر یک تکّه سیاه (میرافضلی، ص 93).

 

به گفتۀ تفضلی (ص 312)، قطعۀ کوتاه زیر که در توصیف نرگس است، احتمالاً در اصل به پهلوی بوده و بر اثر مروز زمان، خصوصیات فارسی نیز در آن راه یافته است:

نرگس اُزمرد دسته

مروارید فدو رُسته

زرش در میان بسته.

 

به اعتقاد دکتر صادقی این شعر، به فارسی دری محض است که احتمالاً در قرون اول هجری به وزنی غیر عروضی ساخته شده است (ص 103). هر سه سطر این شعر دارای قافیه است و هر سطر آن هفت هجا دارد (اسماعیل پور، ص 151). شعر زیر که به ماجرای یزید بن مفرّغ اشاره دارد و در زمان خلافت یزید گفته شده (سال 60 – 64 ق)، داری سه لخت همْ قافیه است و هشت هجایی است:

آب است نبیذ است

عصارات زبیب است

سمیه رو سبیذ است (صادقی، ص 68 ؛ نیز رک. بهار، ج 1، ص 101). (8)

این دو قطعۀ اخیر، یادآور نوعی شعر کوتاه سه لختی کُردی است که به «سه خشتی» معروف است. سه خشتی دارای سطرهای هشت هجایی قافیه دار است (مسیح، ص 9 ؛ نیز رک: بهار، ج 1، ص 123 ؛ اسماعیل پور، ص 173):

واچی به ژنو واچی باله

کریه سری مه خیاله

ئوغه تی مه بی وی تاله (مسیح، 99)

[برگردان: این چه قدی است و چه قامتی/ در سرم هوای توست/ لحظههایم بی تو تلخ است].

 

ج. اشعار کوتاه چهار سطری

از دیگر اشعار مربوط به قرون اولیۀ اسلامی پیش از رواج شعر دری فارسی، سرود چهار لختی کودکان بلخ است که به حوادث سال 108 یا 119 هجری مربوط است:

از ختلان آمذیه

تر و تباه آمذیه

آبار آمذیه

خشک نزار آمذیه (صادقی، ص 70 ـ 72).

 

و دیگر، شعر منسوب به ابوالینبغی عباس بن طرخان (شاعر سدة دوم ق) در مورد خرابیهای سمرقند است. این شعر چهار لختی را ابن خردادبه روایت کرده است:

سمرقند کندمند

بذینت کی افکند

از شاش ته بهی

همیشه ته خهی (بهار، ج 1، ص 105).

 

ترتیب قافیه در این دو شعر متفاوت است. قافیۀ شعر ابوالینبغی به گونة مثنوی است و قافیۀ شعر نخست نیز ظاهراً از همین قبیل بوده، اما دچار تغییر و تحریف بسیار شده است. شعر چهار لختی زیر که راغب اصفهانی در محاضرات الادباء نقل کرده، نمونۀ دیگری از اشعار چهار لختی قدیم فارسی است:

زیود هشتاذ گور

تیرست دالمنه مُرو

مار بی نه میرد

جُذکش بوزنید مرد (تفضلی، ص 309).

 

به عقیدة تفضلی، این اشعار دارای اصل پهلوی بوده، اما تا حدی تحت تأثیر اشعار عروضی دورۀ اسلامی قرار گرفته است. یکی از اشعار منسوب به ابوطاهر خسروانی (سدة چهار ق) نیز تا حدودی یادگار اشعار کهن فارسی است. این شعر چهار لختی، هفت هجایی است:

شاهم بر گاه بر آرید

گاهش بر تخت زرّین

تختش در بزم بر آرید

بزم اندر نوکرد شاه (بهار، ج 1، ص 114).

 

اگر بخواهیم از تداوم و استمرار این قالب چهار سطری در شعر دری یاد کنیم، بی گمان قالبهایی مثل رباعی و دوبیتی و قطعات دوبیتی به ذهن میرسد. رباعی و دوبیتی هر دو از قالبهای کوتاه شعر فارسی است که ساختۀ ذهن و روح ایرانیان است و تحت تأثیر قالبها و اوزان شعر عرب شکل نگرفته است (رک. شفیعی کدکنی، ص 217). نه اینکه خواسته باشیم، از بابت ایرانی بودن این دو فرم شعری برتری خاصی برای آنها قائل شویم و قالبهای دیگر را وارداتی بدانیم و ناچیز انگاریم. بحث این است که با نفوذ اسلام در ایران و تسلط فرهنگ عربی، شعر دری فارسی تحت تأثیر اوزان و قالبهای شعری ادبیات عرب قرار گرفت. در این میان، قالبهایی مثل رباعی و دوبیتی (و مثنوی)، جزو فرمهای شعری هستند که در ادبیات عرب سابقه نداشتند و علی الظاهر متعلق به دوران پیش از اسلام (عهد ساسانی) بوده‌اند و در شعر دری، خود را با عروض عربی سازگار نمودند و به حیات خود ادامه دادند. این قولی است که ملک الشعرای بهار در مقاله محققانه «شعر در ایران» (ج 1، ص 137) و جلال‌الدین همایی در سخنرانی خود با عنوان «رودکی و اختراع رباعی» بر آن تأکید دارند (ص 93).

رباعی و دوبیتی از جهت تعداد مصراعها و قافیه بندی (شکل شعری) کاملاً بهم شبیهند. تفاوت این دو قالب، یکی در وزن آنهاست و دیگری در محتوایی که هر یک ازین دو قالب بخود پذیرفته‌اند. یکی (رباعی) مقبول طبع شاعران رسمی قرار گرفته و دیگری (دوبیتی) زبان حال عامه مردم. وزن رباعی و دوبیتی هر دو از شاخه‌های بحر هزج است که عروض‌دانان قدیم نیز آن را یکی از بهترین و مؤثرترین اوزان شعر فارسی دانسته‌اند. این بحر در شعر عرب از بحور کم استعمال است و اعراب بحر هزج را اگر هم بکار برده‌اند، بیشتر در شکل مربع بوده نه مسدّس که اساس وزن رباعی است (وحیدیان، ص 52). به نظر بهار، بحر هزج مسدس محذوف یا بحر مشاکل که همان وزن دوبیتی است، از اوزان اشعار قدیم دوران ساسانی است که در دوران تمدن اسلامی اصلاحاتی در آن شده و به قالب عروض در آمده است. وی معتقد است منظومة پهلوی 12 هجایی درخت آسوریک، در همین وزن بوده و به این نوع شعرها چامه می‌گفتند. وی لفظ ترانه را که هم به رباعی اطلاق می‌شود و هم به دوبیتی، مؤید پیشینه دیرین این دو قالب شعری می‌داند (ج 1، ص 127 ـ 128).

قطعات دو بیتی شاعران مشرق ایران در عهد سامانی از قبیل: منجیک ترمذی، کسایی مروزی و آغاجی که دکتر شمیسا از آنها با عنوان هایکوی ایرانی یاد کرده است، نمونۀ چشمگیری از اشعار کوتاه چهار سطری است. این اشعار، دو ویژگی بارز دارند: در دو بیت سامان یافته و مبتنی بر تشبیه اند (ص 75 – 76). این شعرهای چهار لختی، حاکی از برخورد بی واسطه شاعر با طبیعت و کشف و شکار لحظات زیبای آن است.

 

ملاحظاتی در مورد شعر کوتاه امروز

در دوران معاصر، فرمهای کوتاه جدیدی تحت تأثیر ادبیات دیگر ملل جهان و از راه ترجمه (بویژه ترجمۀ هایکوهای ژاپنی) تحت عنوان «طرح» و «طرح‌واره» وارد شعر فارسی شد و در کارهای محمد زهری و منصور اوجی به تدریج شکل بومی و ایرانی به خود گرفت. اکنون، شعر کوتاه یکی از شاخه‌های بالنده شعر امروز فارسی است. با این حال، همۀ اشعاری که امروزه تحت عنوان کلی «شعر کوتاه» شناخته می‌شود، از لحاظ فرم و ساخت و زبان و آهنگ دارای تفاوتهای ماهوی فراوان است. بر خلاف فرمهای کهن شعر کوتاه، اعم از رسمی و مردمی، که حدود و ثغور سطرها و لختها و هجاها و تکیه‌ها و قافیه‌ها و سجعها در آنها کاملاً روشن است، برای هیچ کدام از شعرهای کوتاه دوران امروز، حد و مرزی نمی‌توان رسم کرد. پاره‌ای، وزن نیمایی دارند و پاره‌ای فاقد وزن بیرونی هستند. بعضی، قافیه دارند و اغلب فاقد قافیه هستند. تعداد سطرها نیز در این شعرها، حد معینی ندارد و بین دو تا ده سطر در نوسان است. تکیه بعضی از این شعرها تنها بر ایماژ و  تصویر سازی است. مبنای شاعرانگی در برخی دیگر، بازیهای زبانی و ایجاد تضاد و ارتباط میان صورتهای واژگانی است. و در تعدادی دیگر از شعرهای کوتاه ، از مضامین غافلگیرانه و نکته‌پردازی شاعرانه برای اعجاب خواننده بهره گرفته شده است.

دیده می‌شود که شاعری گاهی از همة این تکنیکها در شعرهای کوتاه خود استفاده می‌کند و همین امر، تبیین و تعریف این نوع شعر را در شعر امروز با دشواری مواجه ساخته است. حتی در اشعار هایکو پردازان ایرانی که به سیاق این فرم ژاپنی شعر می‌گویند، حد و حصری که در اصل فرم «هایکو» وجود دارد و به روشنی و با دقت تمام و با ذکر همه جزییات و شگردها توسط محققان و متخصصان هایکو تبیین شده است، دیده نمی‌شود. فرم شعری هایکو در زبان ژاپنی مبتنی بر سه مصراع 17 هجایی است: سطر اول و سوم پنج هجا دارد و سطر دوم هفت هجا. حتی بسیاری معتقدند در ترجمه هایکو، باید این سطربندی را حفظ کرد، وگرنه محصول کار هایکو نخواهد بود. اما هایکوسرایان ایرانی تقریباً به هیچ وجه به این شیوۀ سطربندی اعتقاد و اعتنایی ندارند و آنچه را هایکو می‌نامند، در دو تا پنج سطر سامان می‌دهند.

نداشتن چهارچوب و قاعده در فرم اشعار کوتاه معاصر، باعث شده است که دامنۀ شمول این نوع شعرها چندان وسیع گردد که بعضاً کلمات قصار شاعرانه و کاریکلماتورها، و حتی در بسیاری موارد اشعار ناتمام قوام نیافته بلاتکلیف نیز در این رده برای خود جایی دست و پا کنند. بخشی از این بلاتکلیفی، ناشی از بی رغبتی و عدم اهتمام سخن‌وران و شعرشناسان روزگار ما برای تدوین و تعریف و تبیین مبانی شعر کوتاه است. بی اعتنایی به سوابق این نوع شعرها در تاریخ ادب فارسی و عدم توجه و تلاش جدی برای تطبیق ظرافتها و ظرفیتهای شعرهای کوتاه کهن با مقتضیات روزگار ما، باعث سردر گمی شاعران و مخاطبان، هر دو، در خلق و مواجهه با این فرم پویا و تکان‌دهندۀ شعر امروز ما شده است.

تحریر اول: دی 1385 / تحریر دوم: خرداد 1387

 

 

 

پانوشتها

1) در مورد دیگر علتهای مهجور ماندن اشعار ایران باستان، تفضلی معتقد است که رواج شعر دری و غلبۀ عروض جدید باعث فراموشی زبان و خط پهلوی و از رونق افتادن اشعار قدیمی شده است. همچنین وابستگی شعر قدیم به ساز و آواز و کم اهمیت شدن موسیقی در دورههای اسلامی باعث شد این قبیل اشعار رونق همگانی خود را از دست بدهد و از یادها برود.

2) این شعر در منابع دیگر با اختلافات زیاد نقل شده و تعداد سطرهای آن به چهار نیز رسیده است. سطرهای الحاقی چنین است: نام من بهرام گور / کنیتم بوجبله (رک. بهار، ج 1، ص 89 – 90 ؛ صادقی، ص 55، پانوشت 5). اما اجماع پژوهشگران بر اصالت آن دو سطر اول بیشتر است. بهار اصل پهلوی شعر مذکور را چنین دانسته است: من اوم شیری شلنبک/ او من اوم ببری یلک (ج 1، ص 90).

3) دکتر صادقی حدس میزند که اصل سرود مردم بخارا به زبان سغدی بوده و دو سطر بازمانده، ترجمۀ دری آن است که در شهرهای خراسان بکار میرفته است (ص 67). احتمال دارد که اصل سرود مردم بخارا بیش از دو سطر بوده و دنبالۀ آن از بین رفته است. آنچه فعلاً موجود است، سرودی است در دو لخت و بررسی ما نیز بر مبنای همین دو سطر است.

4) این دو سطر که به گفتۀ لازار وزن عروضی ندارد (صادقی، ص 101) نیز دچار تغییر شده و عموماً سعی شده با افزودن یا جابجایی چند واژه، آن را به وزن عروضی نزدیک کنند.

5) دکتر شمیسا (ص 287) معتقد است که قالب شعر در سبک دورۀ صفوی تک بیت است نه غزل و شاعر این ابیات منفرد را با نخ قافیه و ردیف به هم وصل کرده و از آنها غزلی ساخته است.

6) مقالۀ اخوان نخستین بار با عنوان «خسروانی و لاسکوی» در مجلۀ یغما (سال 13، شمارۀ 10) به چاپ رسید و ما به جهت دسترسی نداشتن به مجلۀ مذکور، آن را از کتاب آقای یارتا یاران نقل کردهایم.

7) از شش «نوخسروانی» اخوان، پنج تای آن در مصرع اول و سوم قافیه دارد، و فقط یکی از آنها سه قافیهای است.

8) البته توجه باید داشت که ما در این شعر به موسیقی قافیه توجه داریم نه همحرفی کامل قوافی آن.

 

....................

منابع و مآخذ:

ـ ابوالقاسمی، محسن. شعر در ایران پیش از اسلام. تهران، 1383

ـ اخوان ثالث، مهدی. «خسروانی و لاسکوی»، خسروانی. یارتا یاران، تهران، 1383، ص 555 - 567

ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ  ـ ـ ـ . در حیاط کوچک پاییز در زندان. تهران، 1368

ـ اسماعیل پور، ابوالقاسم. سرودهای روشنایی: جُستاری در شعر ایران باستان و میانه و سرودهای مانوی. تهران، 1386

ـ بهار، محمد تقی. بهار و ادب فارسی (مقالات). تهران، چاپ سوم: 1382، 2 ج

ـ تفضلی، احمد. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام. تهران، 1376

ـ شفیعی کدکنی، محمدرضا. موسیقی شعر. تهران، چاپ دوم: 1368

ـ شمیسا، سیروس. سبک شناسی شعر. تهران، 1374

ـ صادقی، علی اشرف. تکوین زبان فارسی. تهران، 1357

ـ طبیب‌ زاده، امید. تحلیل وزن شعر عامیانۀ فارسی. تهران، 1382

ـ عوفی، محمد. لباب الالباب. به سعی و اهتمام ادوارد براون، لیدن، 1903، 2 ج

ـ فکرت، محمد آصف. لندی: ترانک‌های مردمی پشتو. مشهد، 1380

ـ قیس رازی، شمس الدین محمد. المعجم فی معاییر اشعار العجم. به تصحیح محمد قزوینی، تهران، چاپ سوم: 1360

ـ گاوان، محمود. مناظر الانشاء. تصحیح معصومه معدن کن، تهران، 1381

ـ مسیح، هیوا. سه خشتی: ترانههای کوچک کرمانج. تهران، 1386

ـ مؤمنی، منصور. صد لیکو: سروده‌های بلوچی. تهران، 1384

ـ میرافضلی، سیدعلی. گنجشک ناتمام. تهران، 1383

ـ وحیدیان کامیار، تقی. بررسی منشأ وزن شعر فارسی، تهران، 1370

ـ همایی، جلال. محرم اسرار، تهران، 1379

 





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱٠
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٧/٤/٤

 

نگاهی به شعر کوتاهی از سید علی میرافضلی / نوشته حمیدرضا شکارسری

منبع: سایت فیروزه

 

راهرو را

با صدای پا می‌آشوبند

خستگان خواب روزانه.

[گنجشک ناتمام. سیدعلی میرافضلی. تهران، نشر همسایه، 1383، صفحه 64]

 

روح روشنگری و خردگرایی و به دنبال آن مدرنیسم، جستجوی جهان در فیزیک و فراروی از متافیزیک مزمن و ریشه‌داری بود که فلسفه و حتی علوم انسانی را در زیر سلطه خود داشت. این روح طغیان‌گر در واکنشی جنون‌مند نسبت به آنچه که قرنها بر سر اندیشه انسانی رفته بود، یکسره وجود را در موجودیت مستند به عقلی تجربه‌گرا خلاصه کرد. بدین ترتیب، هر چه به ذهن و کلیات وحدت بخش هستی برمی‌گشت، مورد غضب و غفلت واقع شد و عینیات و جزئیات قابل تجربه (با نیاتی پوزیتیویستی) جایگزین آن گردید. این روال اگر چه با آموزه‌های «نیچه» و خردگریزان بعدی مورد انتقادهای جدی واقع شد ولی تاکنون، هرگز بطور کامل نفی نشده و دفاع جدی از آن ادامه دارد و در نتیجه آثار آن هم، هنوز در حوزه‌های مختلف اندیشه بشری از جمله ادبیات، پررنگ و پرطنین به نظر می‌رسد.

عینی‌گرایی و جزء نگری هنر مدرن از شعر مشروطه به طور جدی و پی‌گیر از شعر«نیما» به بعد، در شعر ایران وارد و به تدریج به روال حاکم تبدیل گردید و امروزه از مختصات عمده شعر ایران محسوب می‌شود.

خطر عمده‌ای که عینی‌گرایی و جزء نگری برای شعریت متن ایجاد می‌کند، تبدیل متن به گزارشی خام از جهان درون و پیرامون شاعر است. البته شاعر با تکنیک‌ها و شگردهای شاعرانه که در هر صورت میزانی کم و بیش از ذهنی‌گرایی را در خود دارند، به متن عینی‌گرا و جزء‌نگر، هویت فرا واقعی شعری می‌بخشد.

شعر «میرافضلی» اگر چه نیمایی است و فرم نیمایی را در خدمت تأثیرگذاری بر مخاطب در اختیار دارد، اما درنگاه اول یک نثر منظوم به نظر می‌رسد. گزارش از یک راهروی پر تردد، در غروب یا شبی برآمده از روزی سپری شده. اما در سطر آخر این شعر باید به واژه‌«خواب» در ترکیب «خواب روزانه» دقت بیشتری کرد. شاعر مشغله روزانه را به واقع «خواب» نامیده است و مگر نه اینکه خواب، ملازم باغفلت هم هست، پس گرفتاری در چنبره مشغله روزانه (روزمرگی)، بیداری به حساب نمی‌آید، اگر چه خستگی آن را به همراه داشته باشد.

«سیدعلی میرافضلی» در حداکثر ایجاز، «روزمرگی» را به «نقدی زبانمند» کشیده است. نقدی که بر اصول علمی و عقلی متکی نیست اما برحسی متجلی شده در زبان تکیه داده است.

و گاه سرنوشت یک متن و هویت آن را یک کلمه تعیین می‌کند.

 





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۳:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٤
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٦/٤/٧

 

هفته گذشته شاعر نازنین شیرازی جناب سیروس نوذری سومین دفتر شعر خود را از طریق پست مرحمت فرمود: برف بر داوودی‌های سفید که شامل 254 شعر کوتاه است و انتشارات نوید شیراز آن را یکی دو ماه پیش در شمارگان 1500 نسخه همزمان با نمایشگاه بین الملل کتاب تهران منتشر کرده است. دفتر پیشین شعرهای سیروس نوذری با نام آه تا ماه نیز مشتمل بر 386 شعر کوتاه است (شیراز، انتشارت نوید، 1379). برف بر داوودی‌های سفید در تداوم همان کارهای کوتاه دفتر پیشین شاعر است با پختگی و عمق بیشتر و اطلاق نام «هایکو ایرانی» بر این شعرها لفظی است مطابق معنی. از این جهت که خصوصیات هایکو به تمامی در آنها مشهود است و از «ترجمه‌زدگی» مرسوم در کارهای کوتاهی که به تقلید از هایکوهای ژاپنی گفته شده است، در آنها خبری نیست. تقریباً همه شعرهای کوتاه نوذری در سه سطر سامان یافته‌اند و حسرتها و حیرتهای خیامانه در آنها نمودی روشن دارند.

 

بهار

بازی کودکان

میان گورها

...

جز این بادها

چگونه هست

آنکه نیست؟

...

ـ تو از چراغ چه می‌دانی؟

ـ هر آنچه از

            تاریکی.

...

برفها آب شدند

هنوز

تو پنهانی.

 

حرکت مستمر و بی هیاهوی نوذری در جهان شعری خود، متأسفانه از نگاه آنان که تنها صدای هیاهو را می‌شنوند، مخفی است. آنچه بهانه نوشتن این یادداشت بود، نخست معرفی مختصر این کتاب ارجمند بود و دیگر، اظهار نظر ناپخته و ندانسته خانم مریم آموسا در صفحه کتاب روزنامه شرق روز سه شنبه 5 تیرماه 86 (ص 19) بود به بهانه کتاب قمری غمخوار در شامگاه خزانی (هزار و یک هایکو پارسی) سروده سید علی صالحی. این کتاب را قرار است انتشارات نگاه منتشر کند و گویا در صف انتظار مجوز است. مشتاقانه منتظر نشر این کتابیم که مطمئناً خواندنی است.

باری، در نوشته خانم مریم آموسا در مورد کتابی که هنوز نشر نیافته، آمده است: این نخستین دفتر شعری است که در حوزه هایکو در زبان فارسی سروده شده است. پیش ازین تجربه‌های محدودی در زمینه خلق هایکو به زبان فارسی در جامعه فارسی زبان صورت گرفته است... و شاید با انتشار این کتاب شاهد پیشنهادهای جدیدی در شعر فارسی باشیم.

پر واضح است که نویسنده هیچ گونه اطلاعی از جریان شعر کوتاه در دوران معاصر ندارد. وگرنه این گونه قاطع و محکم سخن نمی‌گفت. تنها همان دو دفتر جناب نوذری که به گمان من بهترین نمونه هایکو در زبان فارسی است، بر بطلان گفتار ایشان شاهدی بسنده است. البته اگر در اطلاق هایکو پارسی به کوتاه‌سروده‌های جناب سید علی صالحی، تسامحی صورت نگرفته باشد. چرا که عموماً منتقدان نامطلع هر نوع شعر کوتاهی را هایکو می‌نامند. فقط به این دلیل که هایکو به عنوان یک قالب جهانی مشهور در حوزه شعر کوتاه شناخته شده است. و البته بسیاری از شعرهای کوتاهی که در چند دهه گذشته چاپ شده است، ویژگی هایکو را ندارد. شعرهای کوتاه محمد زهری و منصور اوجی همگی با ویژگیهای ایرانی خود بیشتر در تداوم شعر نیمایی است و پیشنهادی برای بیان خویشتن در یک قالب کوتاه و مختصر. بعد از چاپ کتاب هایکو به اهتمام احمد شاملو و ع. پاشایی در سال 1361، توجه به این نوع شعر شدت گرفت و در سالهای اخیر این توجه به یک جریان تبدیل شده است. بخصوص در وبلاگهای ادبی. ترجمه‌گونگی این نوع شعرها، و نیز سطحی بودن آنها، از آفتهایی است که دامنگیر این جریان شده است. این هایکوواره‌ها البته بر خلاف هایکو ژاپنی که به فلسفه ذن متکی است، از هیچ تفکر و شناخت عمیقی خبر نمی‌دهد. و از طرفی، با زبان و ادب فارسی نیز جز در ظاهر، هیچ پیوندی ندارد. در چنین فضایی، هایکوهای سیروس نوذری به‌راستی که در سطحی برتر ایستاده است.

سیروس نوذری در کار پرداختن کتابی در مورد شعر کوتاه معاصر است. و با توجه به صلاحیتی که ایشان دارند، امیدواریم تکلیف جریانهای مختلفی که شعر کوتاه امروز را تشکیل می‌دهند و از اصالت برخوردارند، روشن شود.

 

پیش از آنکه بدانم کدام سو

میان مه

گم شد.

...

از آن اتاق خالی

فقط

چراغی.

...

شامگاه

چها که نادیده می‌ماند

کنج اتاق.

...

یادگار مادر

قبض آب و برق

و چند اسکناس زیر قالی.

...

از سرانجام سرو

پرسشی بی ثمر

میان بادها.

 

(در شعر اخیر، صفت «بی ثمر» برای پرسش، ایهامی هوشیارانه به بی ثمر بودن سرو هم دارد.)

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه و کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٤/٧
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٦/۳/۳٠

 

 

من و تو کتابیم.

جمال جمعه

ترجمه عباس نادری

تهران، نشر نزدیک، 85 ص

...

«کتاب کتابها» عنوان مجموعه شعری است از جمال جمعه شاعر عراقی مقیم دانمارک که عباس نادری آن را با نام «من و تو کتابیم» به فارسی بر گردانده و نشر نزدیک آن را سال گذشته منتشر کرده است.

جمال جمعه در سال 1956 در بغداد متولد شد و در سال 1983 به دانمارک مهاجرت کرد. از وی چندین کتاب شعر چاپ و به زبانهای مختلف ترجمه شده است. «من و تو کتابیم» (یا همان «کتاب کتابها») نخستین کتاب این شاعر عراقی است که در ایران عرضه می‌شود. شعرهای این دفتر در سال 1990 سروده شده است. عباس نادری مترجم کتاب، از وبلاگ‌نویسان قدیمی است که دو سه سال است عادت ناپسند وبلاگ‌نویسی را به دلیل مشغله‌های مهمتر ترک کرده است. وی 71 قطعه از قطعات کتاب جمال جمعه را که حال و هوای مناسب‌تری برای برگرداندن به زبان فارسی داشته‌اند، برگزیده و ترجمه کرده است. «من و تو کتابیم» با تصویرگری علی نامور و در 85 صفحه عرضه شده و کتابی خوش‌دست و خوشخوان است که مطالعه آن، آدم را در معنویت دلچسب جهان جمال جمعه فرو می‌برد.

هر قطعه این کتاب، شعر کوتاهی است در دو تا پنج سطر که از رهگذر مقایسه و تشبیه نمودن جهان پیرامونی و رفتار اشیاء و طبیعت و انسانها با کتاب، ما را به درک زیباتری از آن پدیده‌ها نائل می‌کند. و از طرفی، ظرفیت شعر کوتاه را برای انتقال مفاهیم عمیق و بلند به‌خوبی نشان می‌دهد. شعرهای این کتاب، مضامین عاشقانه و اجتماعی دارند و از تأملات فلسفی نیز تهی نیست. برخی شعرهای کتاب نیز تصویرهایی زیبا هستند از طبیعت. و البته، بعضی نیز در عین زیبایی، در ردیف کاریکلماتورهای شاعرانه جای می‌گیرند. چند قطعه از کتاب «من و تو کتابیم» را با هم می‌خوانیم:

 

دستت را به من بده

تا نخستین صفحه را بیاغازیم.

...

بگذار لمست کنم

تا نوشتن بیاموزم.

...

باد

دنبال چه می‌گردد

در جمله‌های علف؟

...

من و تو

دو کتابیم

یا دو فصل از یک کتاب؟

...

قلمی از نور می‌خواهد

آن که در ظلمت می‌نویسد.

...

ببخش مرا

نمی‌توانم بخوانمت

که ترا پیش‌تر

در دیگری خوانده‌ام.

...

به من نگو که هستی

لذت خواندنت را به‌من بده

صفحه به صفحه.

...

غنچه

کتابی است تُو به تُو

عطرش

رازش را آشکار می‌کند.

...

ما کتابیم

دلتنگی هر روز می‌خواندمان.

...

رعد

مقدمه کتاب باران است.

...

آنکه در خواب قدم می‌زند

متن زندگی را می‌نویسد

یا متن مرگ را؟

 

شعرهای کوتاه این کتاب، تا حدودی تحت تأثیر تأملات کوتاه ادونیس شاعر معروف عرب در مجموعه شعر «احتفاء بالاشیاء الواضحة الغامضة» دارد که دکتر محمدرضا ترکی پاره‌ای از آنها را پیش ازین ترجمه کرده و در وبلاگش نیز درج شده است. همچنین مقایسه آدمها با کتابها در «من و تو کتابیم»، خواننده را ناخودآگاه به‌یاد نوشته زیبای قیصر امین‌پور با عنوان «آدمها و کتابها» در کتاب «بی بال پریدن» می‌اندازد. اینکه چگونه دو نفر در دو نقطه جهان بیخبر از یکدیگر به کشف مشترکی رسیدهاند، موضوع جالبی است. چند شعر کوتاه دیگر از جمال جمعه بخوانید که از لحاظ فضا به نوشته امین پور شباهتهایی دارد:

آدمهای بی دوست

کتابهای بی خواننده‌اند.

...

بعضی‌ها

کتابهایی قدیمی‌اند

با جمله‌های رنگ و رو رفته

و جلدهای زرکوب.

...

ما کتابهایی متفاوتیم

با یک جلد.

...

می‌گویی: من کتاب نیستم

پس این همه جلد چیست؟

...

هر کس کتابی است

می‌خوانمش

تا بهترین جمله‌هایش را

برای کتابم بردارم.

 

«من و تو کتابیم» کتابی است که اگرچه از اول تا آخر در یک نشست خوانده می‌شود، اما مدتها خواننده اهل تأمل را با مضامین خودش درگیر می‌کند. ترجمه نادری، ترجمه روان و یکدستی است و از ایجاز مناسبی نیز برخوردار است. نادری کتاب را از اصل عربی برگردانده و از ترجمه انگلیسی آن نیز بهره جسته است.

 

 





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه و کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۳/۳٠
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٥/۱۱/۳

 

توضیح. یادداشت زیر، توضیح مختصری است در مورد پیشینه شعر کوتاه فارسی که به بهانه نشر کتاب ترانکها اثر شاعر عزیز غلامرضا کافی بدون ادعای استقصای تام و تمام در منابع نوشته شده است.

................

 

بخشی از مهمترین نمونه‌های شعر قدیم فارسی را شعرهای کوتاه آن تشکیل می‌دهد. البته در ایران پیش از اسلام، سنّت شفاهی بیش از سنّت کتبی اهمیت داشته و از این رو، آثار اندکی از اشعار پارسی کهن به دست ما رسیده است (رک. تفضلی، ص 312). در اندک نمونه‌های باقی مانده از شعر پیش از اسلام، ما با اشعاری مقفّا و با وزن هجایی ـ و بنا به اعتقاد بعضی پژوهشگران وزن تکیه‌ای ـ مواجهیم (در مورد وزن شعرهای قدیم، رک. طبیب زاده، ص 17). از جمله این آثار، سرودهای خسروانی باربد است که سه سطر یا سه لت دارد و یک نمونة آن در کتاب اللهو و الملاهی ابن خردادبه نقل شده است (شفیعی کدکنی، ص 572 ـ 573):

خاقان ماه مانذ و قیصر خرشیذ

آن من خذای ابر ماند کامغاران

کخاهذ ماه پوشذ کخاهذ خرشیذ.

 

به گفته تفضلی (ص 312)، قطعه کوتاه زیر نیز که در توصیف نرگس است، احتمالاً در اصل به پهلوی بوده و بر اثر مروز زمان، خصوصیات فارسی نیز در آن راه یافته است:

نرگس اُزمرد دسته

مروارید فدو رُسته

زرش در میان بسته.

 

این اشعار از لحاظ زمانی متعلّق به اواخر دوران ساسانی است و نظایر چنین اشعار کوتاهی در میان سرودهای مانویان هم دیده می‌شود که به اعتقاد پژوهشگران، وزن تکیه‌ای داشته است. زبان اشعار مانوی، «پارتی» یعنی همان زبان قدیم خراسان است (تفضلی، ص 348 ـ 351 ؛ ابوالقاسمی، ص 133).

در ایران ساسانی سه قسم شعر رواج داشته است: سرود، چکامک و ترانک. به اعتقاد بهار، ترانک‌ها اشعاری بودند که مردم کوچه و بازار با ساز و آواز می‌خواندند و رباعی و دوبیتی از یادگاران این قسم شعر به‌شمار می‌روند (بهار، ج 1، ص 135 ـ 137).

در فاصله انقراض دولت ساسانی و قدرت یافتن امیران ایرانی در قرن دوم پس از اسلام، در منابع موجود نمونه‌های دیگری را از اشعار کوتاه فارسی دری می‌توان یافت.

شعر دو لختی منسوب به بهرام گور:

منم شیر شلنبه

منم ببر یله (صادقی، ص 55)

 

سرود دو لختی مردم بخارا:

گو ور خمیر آمد

خاتون دروغ گنده (همو، ص 66)

 

شعر منسوب به یزید بن مفرغ که سه لخت دارد:

آب است نبیذ است

عصارات زبیب است

سمیه رو سبیذ است (همو، ص 68)

 

سرود چهار لختی کودکان بلخ:

از ختلان آمذیه

تر و تباه آمذیه

آبار آمذیه

خشک نزار آمذیه (همو، ص 70 ـ 72)

 

و شعر منسوب به ابوالینبغی که آن هم چهار لختی است:

سمرقند کندمند

بذینت کی افکند

از شاش ته بهی

همیشه به خهی (همو، ص 92).

 

ویژگی این شعرها، نخست، کوتاه بودن آنهاست، پاره‌ای دو لختی، تعدادی سه لختی و بعضی‌هایشان چهار لختی هستند. ویژگی دیگر، استفاده از موسیقی قافیه است و خصوصیت سوم، نفوذ آنها در بین عامه مردم است. با این ویژگیها، این نوع شعرها را نیز می‌شود ترانک (ترانه) نام نهاد. بازمانده‌های این نوع شعرها را از لحاظ فرم سطرها و لختها در نوعی از اشعار عامیانه مردم بلوچستان که «لیکو» و «موتو» نامیده می‌شود، می‌توان یافت. لیکو و موتو، شعرهایی هستند هجایی که از دو مصراع تشکیل شده است. اولی شامل اشعار غنایی است و دومی مخصوص مجالس سوگواری است:

ابرها، کبودند و انباشته

می‌بارد باران

کفشهای علیجان اما

پوتین سربازی است (مؤمنی، 1385).

 

شبیه همین شعرهای دو لختی، ترانک‌های مردم پشتون با عنوان «لَندَی» است. این ترانکها، سطر نخست‌شان نُه هجا دارد و سطر دوم‌شان سیزده هجا. لندی در پشتو به معنی کوتاهک است (فکرت، ص 8):

پروانه، یکباره شهید شد

خوشا من که پیوسته در‌آتشم (همو، ص 97)

...

دلم تشنة سخنی از لبان تست

چون گندم دیمی، تشنة باران (همو، ص 84)

...

خال پیشانی‌ات زیباست

زاغی بر روی برف (همو، ص 74).

 

در تاریخ کهن شعر فارسی، از دو هزار سال پیش تا امروز، فرمهای کوتاه در ادبیات رسمی و مردمی فارسی حضوری مستمر داشته است: در قالب خسروانی و رباعی و تک‌بیتهای ناب و قطعات کوتاه دو یا سه بیتی (در شعر رسمی) و دوبیتی و شعرهای دو لختی از قبیل: لیکو و لندی (در شعر بومی و مردمی).

در دوران معاصر، علاوه بر این فرمها، فرمهای جدیدی نیز تحت تأثیر ادبیات دیگر ملل جهان و از راه ترجمه (بویژه ترجمة هایکوهای ژاپنی) تحت عنوان «طرح» و «طرح‌واره» وارد شعر فارسی شد و در کارهای محمد زهری و منصور اوجی به تدریج شکل بومی و ایرانی به خود گرفت. اکنون، شعر کوتاه یکی از شاخه‌های بالنده شعر امروز فارسی است.

با این حال، همة آن اشعاری که تحت عنوان کلی «شعر کوتاه» شناخته می‌شود، از لحاظ فرم و ساخت و زبان و آهنگ دارای تفاوتهای ماهوی فراوان است. بر خلاف فرمهای کهن شعر کوتاه، اعم از رسمی و مردمی، که حدود و ثغور سطرها و لختها و هجاها و تکیه‌ها و قافیه‌ها و سجعها در آنها کاملاً روشن است، برای هیچ کدام از شعرهای کوتاه دوران امروز، حد و مرزی نمی‌توان رسم کرد. پاره‌ای، وزن نیمایی دارند و پاره‌ای فاقد وزن بیرونی هستند. بعضی، قافیه دارند و اغلب فاقد قافیه هستند. تعداد سطرها نیز در این شعرها، حد معینی ندارد و بین دو تا ده سطر در نوسان است. تکیه بعضی از این شعرها تنها بر ایماژ و و تصویر سازی است. مبنای شاعرانگی در برخی دیگر، بازیهای زبانی و ایجاد تضاد و ارتباط میان صورتهای واژگانی است. و در تعدادی دیگر از شعرهای کوتاه ، از مضامین غافلگیرانه و نکته‌پردازی شاعرانه برای اعجاب خواننده بهره گرفته شده است.

دیده می‌شود که شاعری گاهی از همة این تکنیکها در شعرهای کوتاه خود استفاده می‌کند و همین امر، تبیین و تعریف این نوع شعر را در شعر امروز با دشواری مواجه ساخته است. حتی در اشعار هایکو پردازان ایرانی که به سیاق این فرم ژاپنی شعر می‌گویند، حد و حصری که در اصل فرم «هایکو» وجود دارد و به روشنی و با دقت تمام و با ذکر همه جزییات و شگردها توسط محققان و متخصصان هایکو در سراسر جهان تبیین شده است، دیده نمی‌شود. فرم شعری هایکو در زبان ژاپنی مبتنی بر سه مصراع 17 هجایی است: سطر اول و سوم پنج هجا دارد و سطر دوم هفت هجا. حتی بسیاری معتقدند در ترجمه هایکو، باید این سطربندی را حفظ کرد، وگرنه محصول کار هایکو نخواهد بود. اما هایکوسرایان ایرانی تقریباً به هیچ وجه به این شیوة سطربندی اعتقاد و اعتنایی ندارند و آنچه را هایکو می‌نامند، در دو تا پنج سطر سامان می‌دهند.

نداشتن چهارچوب و قاعده در فرم اشعار کوتاه معاصر، باعث شده است که دامنه شمول این نوع شعرها چندان وسیع گردد که بعضاً کلمات قصار شاعرانه و کاریکلماتورها، و حتی در بسیاری موارد اشعار ناتمام قوام نیافته بلاتکلیف نیز در این رده برای خود جایی دست و پا کنند. بطور مثال، عمران صلاحی در مقدمة دفتر هفتم کاریکلماتورهای پرویز شاپور، با کشف مناسبتهای وزنی تعدادی از این دست کارها، و با تغییر سطربندی، آنها را در شکل شعرهای کوتاه عرضه کرده است:

آب تشنه

            در سراب

                        غرق می‌شود.

...

چشمان سیاهت

مفهوم شب را

با خورشید

            در میان می‌گذارد.

...

کاغذی را که سپید است

به دلخواه خودم می‌خوانم.

...

چراغ در دورست

روشنایی را نجوا می‌کند (شاپور، ص 333 ـ 339).

 

بخشی از این بلاتکلیفی، ناشی از بی رغبتی و عدم اهتمام سخن‌وران و شعرشناسان روزگار ما برای تدوین و تعریف و تبیین مبانی شعر کوتاه بوده است. بی اعتنایی به سوابق این نوع شعرها در تاریخ ادب فارسی و عدم توجه و تلاش جدی برای تطبیق ظرافتها و ظرفیتهای شعرهای کوتاه کهن با مقتضیات روزگار ما، باعث سردر گمی شاعران و مخاطبان، هر دو، در خلق و مواجهه با این فرم پویا و تکان‌دهندة شعر امروز ما شده است.

²²

ترانک‌های غلامرضا کافی (نشر شروع، 1384) که از شگردهای متنوّعی برای غافلگیری مخاطبان بهره بُرده است و از نمونه‌های موفق شعر کوتاه امروز در همراهی و درگیری خواننده با شعر به‌شمار می‌رود، به قول اخوان ثالث، تمامیِ عطا و لقای کوتاهْ‌سروده‌های معاصر را یکجا دارد: توفیق در خلق توأمان موقعیتهای تصویری و کلامی، بر بستری اجتماعی و انتقادی، با مدد جُستن از زبانی پاکیزه و نسبتاً موجز؛ نیز بلاتکلیفی در تعریف فرم و شکلی واحد برای این نوع شعر، و سر درگُمی در مرز میان شعر و کاریکلماتور.

با توجه اشتیاق و اقبال مضاعفی که در شاعران امروز برای گفتن شعر کوتاه به وجود آمده است، به نظر می‌رسد با رعایت اصل ریاضت و سختگیری، و هموار کردن دشواریهای ممارست در فرم بخشیدن به این نوع شعرهای کوتاه و تعیین تکلیف برای حد و مرز فرمیِ آن، رسیدن به شکل ایده‌آل شعر کوتاه دور از دسترس نخواهد بود. نام «ترانک»، با ارجاع ذهن مخاطب به آن پیشینة کهن، انتخابی هوشمندانه برای سامان دادن شعر کوتاه امروز است.

 

 

 

منابع و مآخذ:

ـ ابوالقاسمی، محسن. شعر در ایران پیش از اسلام. تهران، 1383

ـ بهار، محمد تقی. بهار و ادب فارسی (مقالات). تهران، چاپ سوم: 1382، 2 ج

ـ تفضلی، احمد. تاریخ ادبیات ایران پیش از اسلام. تهران، 1376

ـ شاپور، پرویز. قلبم را با قلبت میزان می‌کنم (کاریکلماتور). تهران، 1384

ـ شفیعی کدکنی، محمدرضا. موسیقی شعر. تهران، چاپ دوم: 1368

ـ صادقی، علی اشرف. تکوین زبان فارسی. تهران، 1357

ـ طبیب‌ زاده، امید. تحلیل وزن شعر عامیانه فارسی. تهران، 1382

ـ فکرت، محمد آصف. لندی: ترانک‌های مردمی پشتو. مشهد، 1380

ـ مؤمنی، منصور. صد لیکو: سروده‌های بلوچی. تهران، 1384 (روزنامه‌ همشهری، 31 خرداد 1385، ص 16)

 

 





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٥/۱۱/۳
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٥/٧/۱٩

سبزها  قرمزها مجموعه‌ای از شعرهای کوتاه محمد صادق رحمانی است که نشر همسایه آن را منتشر کرده است. مؤخره این کتاب یادداشتهایی به قلم بعضی از عزیزان دارد و در میان آنها نوشته‌ای نیز از من هست که متن آن را اینجا می‌آورم. شاید که بکار آید.

 

1)

محمد عوفی در تذکرة لباب الالباب از یکی از معاریف بلخ به نام ابو محمد عبدالله بن محمد یاد می‌کند که در دورة غزنویان (سدة چهارم و پنجم هجری) می‌زیست و تک بیتهایی در وزن رباعی می‌گفت:‌ «او را یک یک بیت فرد است که در نفس خود تمام است و اگر تمام کند (یعنی آن را به رباعی تبدیل کند)، از ذوق دور افتد و از لطف بی بهره ماند». عوفی پنج بیت از ابیات منفرد این شخص را نقل کرده که از لحاظ شعری چیز چشمگیری نیست، اما از لحاظ نوع نگاه گوینده به یک قالب سنّتی مثل رباعی در خور تأمل است.

البته در دوره‌های بعد (بویژه در دوره صفوی) شاعران در دیوان خود تک بیتهایشان را نیز می‌گنجاندند و بخش تک بیتهای بعضی از دواوین شاعران سبک اصفهانی (یا هندی) خودش یک بخش مهم و قابل توجه به حساب می‌آید. در بیاضها و گزیده‌های خطی که از اشعار گویندگان این دوره فراهم آمده نیز عمدتاً تکیه بر تک بیتهای ناب آنان است. البته تصوّر نمی‌رود که شاعران دورة صفوی در گفتن این بیتها به فرم خاصی از شعر نظر داشته‌‌اند. با این حال، در مورد آن شاعر بلخی که تنها اشتغال طبعش گفتن تک بیتی بود،‌ می‌توان گفت احتمالاً نگاهش به اشعار کوتاه محلی بوده است. از جمله این اشعار که از لحاظ اقلیمی با زادگاه ابو محمد بلخی نزدیکی بسیار دارد،‌ ترانکهایی است به اسم «لَندَی» که در پشتو به معنی «کوتاهک» است. لَندَی ترانه‌های مردمی قبایل پشتون (افغان) است که دو پاره یا دو مصراع (سطر) دارد: پاره اول نُه هجایی است و پاره دوم سیزده هجایی. مشابه چنین فرمی را مردم بلوچستان هم دارند که «لیکو» نام دارد. لیکو شعری است دو مصراعی و مقفّا با وزن هجایی.

به نظر می‌رسد این نوع شعرها سیطرة «بیت» را در شعر کلاسیک فارسی که متأثر از فرم شعر عربی است تا حدودی نفی می‌کند و واحد شعری را به مصراع یا سطر تقلیل می‌دهد. در نمونه‌های کهنتر قالبهای کوتاه شعری در ایران باستان نیز سخن از سطر یا به قول اخوان ثالث «لت» است نه بیت. خسروانیهای کهن که از سه پاره شعر تشکیل می‌شده است، شاهد سخن ما تواند بود. حتی در قالبهای اصیل و کهن ایرانی مثل مثنوی و رباعی (ترانه) به گمان من واحد شعری مصراع است نه بیت. و این از نوع نامگذاری رباعی (شعر چهار مصراعی) نیز آشکار است. حتی اگر شمس قیس رازی وجه تسمیه آن را «مربع الاجزا بودن بحر هزج در اشعار عرب» بداند نه فرم چهار مصراعی آن.

باری، در شعر کلاسیک فارسی نیز ما با قالبهای کوتاهی مثل رباعی و دوبیتی سر و کار داریم و بعضی قطعات دو یا سه بیتی نیز در گونة شعرهای کوتاه جای می‌گیرند. از مجموع این شواهد من می‌خواهم نتیجه بگیرم که شعر کوتاه یک فرم کهنسال ایرانی است که متأسفانه امروزه ریشه‌های آن فراموش شده و شاعران بیشتر نگاهشان در شعرهای کوتاه به فرمهای خارجی است.

قالبهای مربوط به شعر کوتاه در زبان فارسی چه در ایران باستان و چه در شعر بومی و محلی، به شکلی که الآن دارند، شاید نتوانند روح زمانه ما را انعکاس دهند و یا آن را سیراب سازند. اما با تغییر در بعضی اصول می‌توانند بازتاب مناسبی برای حسّ و حال امروز ما باشند. باید در این قالبها هم دقیق شد و آنها را برای حضور فعّال در زبان شعر امروز مهیّا کرد.

 

2)

هایکو از معروفترین فرمهای شعر کوتاه در جهان است که 17 هجا دارد و در سه سطر نوشته می‌شود. هایکو نه وزن دارد و نه قافیه، و آرایه‌های کلامی در آن به ندرت به کار می‌رود. حدود دو هزار سال پیش هایکو جزوی از یک فرم شعری 31 هجایی به نام تانکا بود که از دو بخش تشکیل می‌شد و معمولاً آن را شاعران به شیوه پرسش و پاسخ می‌سرودند. در قرن شانزدهم میلادی به تدریج بخش 17 هجایی تانکا مستقل شد و آن را هاکایی یا هایکو نامیدند.

هایکو در ابتدا محتوایی طنزآمیز داشت و به تدریج بر اثر در آمیختن با فلسفه ذن اعماق و جوانب آن گسترش یافت. ایجاز و سادگی و در عین حال عمق هایکو و هنر تصویری بدیع آن، علاوه بر آنکه در چهار قرن گذشته شاعران زیادی را در ژاپن به خود کشانده است, در دورة معاصر در خارج از ژاپن هم با استقبال قشر کتابخوان و شاعران و هنرمندان مواجه شده است و علاوه بر ترجمة هایکوهای ژاپنی به اغلب زبانهای دنیا, در سراسر جهان شاعرانی پیدا شده‌اند که به سرودن شعر به شیوه هایکوهای ژاپنی می‌پردازند. امروزه دوستداران و هایکوسرایان سراسر جهان دارای انجمنهای خاص هایکو در سطح محلی و ملی و بین المللی هستند و با برگزاری همایشها و سمینارهای دوره‌ای و یا از طریق سایتهای اینترنتی به بحث و تبادل نظر در مورد هایکو و تاریخچه و ابعاد هنری آن می‌پردازند.

هایکو شاید مهمترین کالای صادراتی فرهنگ ژاپن به جهان امروز باشد. تعداد کسانی که در سراسر دنیا ـ از پیر و جوان و زن و مرد ـ در کار گفتن هایکو هستند شاید قابل شمارش نباشد. آن قدر سایت و وبلاگ به زبانهای مختلف در مورد هایکو وجود دارد که شاید عمرهای کوتاه ما به خواندن همه آنها کفاف ندهد.

چه عاملی باعث شده است که یک قالب ادبی تا این حد محبوبیت فراگیر جهانی پیدا کند؟ شاید در وهلة نخست، ترجمه پذیری آن مهمترین نکته‌ای باشد که باعث اقبال عمومی بدان شده باشد. هایکو بیشتر مبتنی بر تصویر است تا بازیها و شگردهای زبانی است. برگرداندن تصویر به زبانهای دیگر بسیار راحت‌تر از ترجمه ترفندهای زبانی است. در این هیچ تردیدی نباید کرد. فلسفه‌ای که با هایکو همراه است نیز از عواملی است که آن را برای ملتهای مختلف جذّاب کرده است. دعوت به تماشای طبیعت از نگاهی دیگرگونه و تعمق در روان و رفتار آدمی، به خودی خود پیشنهادی دلرباست و در عصر آهن و تکنولوژی انسانها به این نوع نگاه نیاز روحی شدیدی دارند. سهل و ممتنع بودن این نوع شعر بسیاری از اهل ذوق را بر آن می‌دارد که در این فرم طبع آزمایی کنند. زیرا در نگاه اول چنین به نظر می‌رسد که سرودن چنین شعرهایی کار هر کسی است. وضع قواعد روشن و فرمولهای عملی برای گفتن هایکو، مشوّق بسیار کسانی بوده است که وارد این عرصه شده‌اند و بدون احساس تکلّف و دشواری هایکو نوشته‌اند. بعید می‌دانم در ادبیات هیچ سرزمینی این قدر قواعد معیّن و مشخص برای سرودن شعر در یک قالب ادبی وضع شده باشد.

تعیین چارچوبها و الگوهای مشخص و تعریف فرمولها و فرامین مکانیکی، در ایجاد این توهّم که سرودن هایکو کاری بی دردسر و بدون ریاضت ذهنی و زبانی است نقش مهمی داشته است. دستور العملهای هایکو نویسی، به یکسان سازی فرم و زبان این نوع شعر انجامیده که با ذات هنر که از کلیشه و چارچوب بیزار است در تضادی آشکار است. یعنی چنین روندی منجر به تولید انبوه محصولات مشابه فکری در کارخانه‌های ذهن و زبان شاعران هایکو سرای سراسر جهان، تحت لیسانس فرهنگ ژاپنی شده است و این یکنواختی و تکرار لحن و زبان و تصویر، شور و عمق راستین هایکو را پوشانده و آنچه تولید می‌شود، محصولاتی است که از لحاظ ظاهر به اصل خود شباهت دارند، اما از طعم و عطر و خاصیت آن خبری نیست.

نکتة بعد،‌ تسلیم بی چون و چرای هایکوسرایان به نمادها و تصاویر و خصایل فرهنگ ژاپن است. گویی، بایستی «فصل واژه»‌های همه هایکوسرایان جهان همانی باشد که شاعران ژاپنی گفته‌اند و تخطّی از این اصول، گناهی نابخشودنی است. اگر هایکوسرای ژاپنی ماه سرد را نماد پاییز یا زمستان می‌داند، دیگران را در همه زمانها و مکانها چاره‌ای نیست جز اینکه به این نماد تن در دهند و برای آنکه به عدم رعایت قواعد مسلّم انگاشته شده متّهم نشود، حس درونی خود را نادیده می‌انگارند و به حسی که فرهنگها و دستور العملها به او یاد داده‌اند، پناه می‌برند. آیا «فصل واژه»‌های یک شاعر کویری ایرانی با «فصل واژه‌»های یک شاعر شمالی باید یکسان باشد؟

واقعیت دیگری که امروزه با آن روبروییم این است که هایکوسرایان امروز طبیعت را از روی هایکوهای استادان این شعر آموخته‌اند و در خود طبیعت کمتر مطالعه کرده‌اند. این همان اتفاقی است که در شعر قدیم فارسی نیز اتفاق افتاده است. شاعران سبک خراسانی در قرن چهارم و پنجم برخوردی بی‌واسطه با طبیعت و محیط اطراف خود داشتند. اما شاعران دوران بعد، بجای آنکه همانند اسلاف خود با طبیعت و محیط پیرامونی درگیر شوند،‌ با تصاویر شعری دیوانهای شاعران پیش از خود درگیر شدند و شناختشان از طبیعت، همان شناختی شد که از رهگذر مطالعة اشعار دیگران به‌دست آورده بودند. در واقع، نگاه آنان نسخه بدلی بود از نگاه استادان پیشین، و اصالت نداشت. بناچار، عناصر طبیعی در شعر آنان به شکل استعاره و ایماژ در آمد که برگرفته از سنّت شعری بود نه دیدار بی واسطه با مناظر و مرایا.

 

3)

عده‌ای از محققان معتقدند که ایرانیان قدیم با گونه‌هایی از اشعار کوتاه ژاپنی و چینی آشنایی داشته‌اند و حتی قالب رباعی بر اثر این آشناییها شکل گرفته است. این دیدگاه، فاقد هر گونه سند و پشتوانه است و بیشتر به برداشتهای شخصی می‌ماند و بدان اعتنا و اعتمادی نتوان کرد. اما در دوران معاصر، ایرانیان از رهگذر ترجمة هایکوهای ژاپنی با این گونة شعری آشنایی به هم رسانده‌اند.

در ایران ترجمة هایکوهای ژاپنی با واسطه و بیشتر از روی ترجمه‌های انگلیسی و آلمانی آنها صورت گرفته است. بر بنده روشن نیست که اولین بار چه کسی به ترجمة شعرهای ژاپنی پرداخت. تا آنجا که می‌دانم در اوایل دهة چهل حسن فیاد ترجمة چند شعر کوتاه ژاپنی را در مجلة  آرش انتشار داد و از آن پس نیز ترجمه‌های پراکنده‌ای در مجلات ادبی به چاپ رسید. سهراب سپهری و احمد شاملو از جمله کسانی بودند که دریچه‌ای از هایکوهای ژاپنی بر روی قشر کتابخوان ایرانی باز کردند. کتاب هایکو که احمد شاملو و ع. پاشایی ترجمه و گردآوری کرده‌اند، علی العجاله مهمترین منبع شناخت این گونه شعری در زبان فارسی است. علاوه بر این، تا کنون ده ـ پانزده کتاب شعر هایکو به زبان فارسی ترجمه و منتشر شده است و به برکت رواج روزافزون اینترنت و دسترسی آسان به منابع، و ارتباط با انجمنهای متعدّد دوستداران هایکو در جهان، این پدیده در بین قشر جوان کتابخوان از اقبال روز افزونی برخوردار شده است.

 

4)

شعر کوتاه امروز ایران بیشتر متأثر از هایکو و سایر فرمهای شعری خارجی است که با نام طرح و طرح‌واره به چاپ رسیده است و حد و اندازه و تعریف روشنی نیز ندارد. دقیقاً نمی‌دانیم این فرم شعری چه مشخصاتی دارد و در چند سطر و با چه ویژگیهایی باید نوشته شود. تلاشی نیز تا کنون برای تعریف این فرم شعری صورت نگرفته است و این شاعران بوده‌اند که بر اساس احساس درونی خود،‌ حدی برای سطرهای شعر قائل شده‌اند. بنابراین، هم شعرهای یک سطری شعر کوتاه نامیده می‌شوند و هم شعرهای هفت ـ هشت سطری. در قالبهای کهن مثل رباعی و هایکو، وضع سطر (یا مصراع) و تعداد هجاها و محل قرارگیری قافیه مشخص است. هم شاعر تکلیفش روشن است که باید شعرش را چگونه بیاغازد و چه سان به پایان برد، و هم خواننده می‌داند با چه نوع شعری سر و کار دارد. در دفتر اشعار دو تن از کوتاه سرایان امروز، محمد زهری و منصور اوجی، هم با شعرهای کوتاه یک سطری مواجهیم و هم با شعرهای کوتاه دوازده سطری. وزن این شعرها نیز متفاوت است و بنا به قواعد شعر نیمایی، یک سطر گاه یک کلمه است و گاه ده دوازده کلمه. حضور قافیه در این شعرها دلبخواهی و متناسب با حسّ و حال شاعر است. همین امر، تعریف این نوع شعر را با دشواری مواجه کرده است.

مهدی اخوان ثالث بر اساس خسروانیهای کهن،‌ تعدادی نوخسروانی سروده است که عبارت است از شعرهای کوتاه سه سطری که دارای وزن یکنواخت (در هر قطعه نه در تمامی قطعات) است و سطرهای اول و سوم آن قافیه دارد. این تلاش که کسی آن را ادامه هم نداده است، کمابیش ما را برای رسیدن به یک فرم مشخص در شعر کوتاه امروزی یاری می‌کند. البته نگارنده اذعان دارد که حد هر شعر را ـ حتی در قالبهای کهنی مثل غزل و قصیده و مثنوی ـ ظرفیت درونی آن شعر تعیین می‌کند. این دشواری تعریف، در مورد شعرهای بلند هم وجود دارد. اما لازم است حد و حدودی برای این نوع شعر قائل شویم تا امکان داوری دقیق در مورد آنها فراهم آید.

 

5)

دفتر حاضر، مجموعه‌ای از اشعار کوتاه محمد صادق رحمانی است که پیش ازین در دفتر شعر همه چیز آبی است تجربه‌هایی در کوتاه نویسی داشته است. من به اجمال به نکاتی می‌پردازم که به عنوان ویژگی این مجموعه می‌توان در مورد آن سخن گفت.

اول. طبیعت‌گرایی از شاخصه‌های این مجموعه است که خوشبختانه از رهگذر برخورد بی واسطه با طبیعت زادگاه شاعر (منطقة گراش در ناحیة لار استان فارس) حاصل آمده است. شاعر در درنگهای کوتاه خود تاریخ و جغرافیای دیار خود را در هم آمیخته و توصیفهای موجزی از مناظر و حالات و رفتارهای مردمان آن ارائه داده است. این بومی‌گرایی اصیل، البته گاه در دامن یک حس نوستالژیک بدوی در غلتیده، اما شاعر اغلب حد و فاصله خود را با موضوع شعرش رعایت کرده است.

دوم. نوعی نگاه تلخ و حسرت‌بار خیامانه در اغلب شعرهای این مجموعه جاری است. تلخ اندیشیهای رحمانی که گاه با چاشنی طنزی ملایم و فرهیخته همراه است، تأثیرهای خوشایندی بر ذهن مخاطب دارد و او را به عمیق شدن در شعرها دعوت می‌کند. خیام گونگی این شعرها در کنار استفاده بجا و بموقع از وزن رباعی، خودش را بوضوح نشان داده است.

سوم. استفاده از موسیقی قافیه در شعرهای کوتاه این مجموعه اغلب با هوشمندی و درایت صورت گرفته و البته شاعر در قافیه اندیشی تعمّد و اصراری نداشته است و هرجا اقتضای کلام بوده ، از این عامل موسیقایی بهرة مناسب را بُرده است. گرچه، حضور بعضی قوافی نیز برخاسته از میل مقتدرانة شاعر است.

چهارم. شعرهای کوتاه این مجموعه در وزنهای مختلفی گفته شده، اما وزن بارز و غالب آنها وزن رباعی است که به گمان من طنین و ظرفیت و انعطاف لازم را برای ادای معانی و نمایش حالات مختلف دارد. وزن رباعی علاوه بر آنکه در ذات خود تداعیگر سنّت شعر کوتاه فارسی است، از لحاظ تنوّع زحافات شعری و امکانات و اختیارات مناسبی که دارد، دست شاعر را برای خلق مفاهیم گوناگون و فضاهای متنوّع و حتی متضاد باز می‌گذارد. در شعر کوتاهی که بر وزن رباعی گفته می‌شود، شاعر بدون آنکه لازم باشد در قواعد دست و پاگیر تدارک چهار مصراع هموزن و همقافیه خودش را محصور کند، می‌تواند شعرش را در دو یا سه سطر سامان دهد و قافیه را ـ اگر بدان نیازی افتاد ـ در محل مناسب خود (نه آنجا که قالب از پیش تعیین می‌کند) تعبیه سازد. در چنین ترکیب و ترتیبی، معضل مصراعهای اضافی و تحمیلی که رباعی امروز گرفتار آن است، از میان می‌رود و ضرورتی ندارد که شاعر به‌خاطر یک مصراع برجسته و پُر تپش، سه مصراع متوسط و بی رمق بر جریان شعر تحمیل کند. نمونه‌های موفق این نوع شعر را در دفتر حاضر می‌توان دید.

نگارنده خود نیز با اعتقاد به این مسئله و ضرورت شکل دهی به فرم و زبان شعر کوتاهی که طعم و رنگ و بوی ایرانی داشته باشد،‌ در مجموعة گنجشک ناتمام آزمونهایی در شعر کوتاه موزون که در بستر وزن رباعی شکل گرفته، اما با فرم رباعی افتراق اساسی دارد انجام داده است و می‌پندارد تجربه‌هایی ازین دست، با اتکا به ظرفیتهای موجود در سنّت شعری این سرزمین (اعم از اشعار و اشکال کلاسیک و بومی) می‌تواند ما را در رسیدن به فرم شعر کوتاه ایرانی یاری برساند.

 





کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه و کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٧/۱٩
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٤/٦/٩

 

ملاحظاتی درباره شعر ژاپنی
هایکو چیست؟
با نگاهی به «گنجشک ناتمام»
اثر سید علی میر افضلی
 
علی عبداللهی، روزنامه همشهری، سه شنبه ۸ شهریور ۸۴ ، ص ۱۴

 

برکه کهن، آه جهیدن غوکی

آوای آب


شعر بالا یکی از مشهورترین «هایکو» های ژاپنی است که شاعر و راهب مشهور ذن «ماتسو باشو» آن را سروده است. در زبان فارسی هایکوهای زیادی ترجمه شده اند ولی تنها کتابی که به تحلیل هایکو و کنکاش در این قالب موجز می پردازد کتاب «هایکو» ترجمه و گردآوری احمد شاملو و ع. پاشایی است. کتاب های شعر معاصر ژاپن و شعر ژاپنی به قلم دکتر هاشم رجب زاده استاد ایرانی دانشگاه توکیو ما را به خوبی با تاریخچه شعر ژاپنی، پیشینه و شاعران امروز آن آشنا می کند؛ ضمن این که اطلاعات آن در این زمینه دست اول و موثق است چون از زبان ژاپنی ترجمه شده، نه از زبان های دیگر. کتاب «شعرای بزرگ معاصر ژاپن» به فارسی نوشته ناهوکو ـ تاوارتانی استاد زبان ژاپنی دانشگاه تهران نیز دریچه  تازه ای به روی شعر ژاپن برای خوانندگان می گشاید. اما در هیچ کدام از اینها به صورت تخصصی به «هایکو» و فوت و فن ها و ملاحظات آن پرداخته نشده؛ به جز کتاب «هایکو». به راستی هایکو چیست؟ چگونه است که این قالب سه سطری می تواند شاعرانگی حیرت انگیزی در خود داشته باشد که به همین نام در شعر معاصر جهان جا بیفتد و نمونه های غیرژاپنی از آن سروده شود؟ در کار شاعرانی چون خوزه خوآن تابلادا، بورخس، اریش  فرید و بسیاری دیگر ... . ادامه






کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/٦/٩
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸٤/۱/٢٢

 

 

گنجشک زیبا، گنجشک تمام

نگاهی به مجموعه شعر «گنجشگ ناتمام» اثر سیدعلی میرافضلی

 

                                                                                    محمد شریفی

 

اشاره: شاعر و داستان نویس ارجمند محمد شریفی نعمت آباد یادداشتی بر مجموعه شعر گنجشک ناتمام نوشته که روز 18 اسفند 83 در هفته نامة فتح نوین به چاپ رسیده است. متن این یادداشت از نگاهتان میگذرد.

........................................................................

کوتاه یا بلندی یک شعر چیزی از حیثیت آن کم نمیکند یا بدان نمیافزاید. بسیاری از شاعران بزرگ ترجیح دادهاند جهان خود را در اشعاری بس کوتاه و تأثیرگذار احداث کنند. جوزپه اونگارتی، شاعر بزرگ معاصر ایتالیایی، بیشتر از طریق سربازها ، جاودانگی ، شب ماه مه ، امشب و... شناخته میشود، که در حد دو یا چند سطرند ، تا شعر بلندی چون روزاروز. شناسنامة اریش فرید، شاعر مطرح معاصر آلمانی زبان، معمولاً شعر شوخی است که چند سطری بیش نیست. هایکو سرایان بزرگی چون باشو، ایسا، شیکی و کیوشی ناکاهاما هم از قرن شانزدهم تاکنون با همین اشعار کوتاهشان بر آسمان شعر جهان درخشیدهاند.

از سوی دیگر، بسا شاعران بزرگ که در تقلاّی خود برای سرودن شعر کوتاه چندان توفیقی حاصل نکردهاند، چرا که عرصة آنها جولان در مجالی پهناورتر بوده است. چنان که والاس استیونس، شاعر بزرگ و ژرف اندیش معاصر آمریکایی، در شعر بلند صبح یکشنبه که شعری عظیم و ژرف است، درخشیده است، نه در شبه هایکوهای سیزده گانهاش.

شعر کوتاه مجالی برای گوش دادن به سکوت فراهم میکند، که این سکوت الزاماً سکوت مطلق نیست، بل سکوتی است که در فضای خود شعر کوتاه مورد نظر، وجود دارد. در حقیقت، شعر کوتاه شعر خواننده است، چرا که به او، بیشتر از شعر بلند ، مجال اندیشیدن میدهد، دنیایش را غصب نمیکند، و او را وا میدارد تا با مشارکت در فرآیند آفرینش شعر، به کشف گوشههای نامکشوف دنیای خود برخیزد و از آنات آن لذت ببرد. شعر کوتاه ، همانگونه که آیین ذن  از آن بهره میگیرد درخششهایی از روشن شدگی ناگهانی است که در جام لحظهها تجلی میکند و هر آن را به جرعهای مستی بخش و هوشیاری زا بدل مینماید.

مجموعه شعر گنجشک ناتمام از سید علی میرافضلی نیز مجموعهای از شعرهای کوتاه است. این مجموعه را میتوان با آنکه به چهار بخش تقسیم شده است دو بخش هم دانست : بخشی از شعرهای خود شاعر، و بخش دیگر حاوی بازسرایی او از تعدادی از هایکوهای ژاپنی. در بخش شعرهای شاعر، برخی شعرها در کتاب پیشین او تقویم برگهای خزان نیز آمده بودند. این شعرها هم همچون دیگر شعرهای جدید شاعر، زیبا هستند. اگرچه به خاطر طرز چینش مصرعها در صفحه مورد غفلت واقع شدهاند و در مجموعة پیشین نیز مواردی از غفلت خود شاعر به این مهجوریت کمک کرده است. برای نمونه، میتوان به این شعر در آن کتاب اشاره کرد:

وقتی که ابر من

از کوچه می رود،

چشم تمام پنجره ها خیس میشود.

وقتی که میروی.

 

که استفاده نامناسب شاعر از صنعت التفات، جهانی را که میتوانست در این شعر متعلق به همه، با امتدادی به سوی بیکرانگی در حرکت ابر غایب به سوی بیرون باشد، شخصی و ویران کرده است. شاید شاعر خود با التفات به چنین التفات ناهنجاری، این شعر زیبا را برای مجموعة جدید انتخاب نکرده است؛ در صورتی که با حذف مصرع آخر، این شعر نیز جهان موزون خود را به دست می آورد.

فارغ از این تعرض شفیقانه، بنای این نوشته این نیست که محتوای اشعار شاعر را وا کاود و اشارات آنها را با نشان کند، چرا که بر این فرض مبتنی است که فرای موقیعت شاعر در لحظة سرایش، هر شعر برانگیزاننده، تصویری خاص از یک آن متعلق به گذشته، حال یا آینده حیات در ذهن هر خواننده است و تأثیر شعر ـ علی رعم انکار منتقدان نو ـ به ژرفای تجربهها و درجه کمال خواننده در لحظه خواندن بستگی دارد. بنابراین، هر خواننده، بنا به ظرفی که دارد، به درون این اشعار زیبا کشیده میشود و بهرة خود را بر میگیرد. بنای این نوشته تنها نقل دیگر بار نمونهای از آنهاست ، که از جمله به اشعار ذیل میتوان اشاره کرد:

1.  بر ساحل سرد/ دریاست که پیر میشود/ موج به موج.

2 . همخوانی قورباغهها در نیزار/  یک دو سه بیحوصله سربازان.

3 . چون موج که میآید و بر میگردد/ سودای رسیدن است در هر نفسم.

4 . گربة سیاه/ خفته زیر سایه درخت / روی شاخه/ جای خالی پرندهها.

5 . صدای پا/ و طعم ناتمام بوسههای ما.

6 . اگر از ابر ببارد گنجشک/ اگر از خاک بر آید خورشید/ عابران را / نه درنگی و نه عکس العملی.

7. گنجشکی بود بر لب بام پرید/ یک لحظه شاعرانه از دام پرید/

   چون سایه نشست در نگاهم نفسی/چون رؤیا از کنارم آرام پرید.

8 . ماییم و دلی که عشق را آباد است/ از خاطرهای خراب و بیبنیاد است/

با هر تپش شوق به هم میریزد/ چون پیرهنی که در مسیر باد است.

 

که جملگی از تجربهای ژرف و جهان بینییی شاعرانه و اندیشناک خبر میدهند.

در بخش دوم نیز شاعر بازسرایی تعدادی از هایکوهای ژاپنی را زیبا به انجام رسانده است. او توانسته شکلی برازنده محتوای ژرف آنها فراهم آورد، و این دست کم در مورد ترجمة هایکو، تاکنون کم سابقه بوده است. برای نمونه، او یکی از هایکوهای «کوبونتا» را، که قبلاً توسط مترجمی ارزشمند به صورت:« از وقتی که بر زمین نشسته/ روح بلند آن بادبادک/ به تمامی رفته است» ارائه شده بود، چنین بازسرایی کند: «برخاک سیاه/ بادبادک دیریست / تاریک و تباه.» که البته تفاوت این دو کاملاً مشهود است. اما در موردی در این بازسراییها، جانمایه اصلی هایکوحفظ نگشته و دیگرگون شده است. مثلاً «خنکای نسیم تابستانی!/ در میان هزارکوه سبز/ معبدی تنها» از شیکی، در بازسرایی شاعر به: «در برکوه/ بقعه ای متروک؛/ خنکای نسیم تنهایی» تبدیل گردیده، که اساساً  محتوایی دیگر است. یا «چه زیبا/ آن بادبادک به آسمان پرواز می کند/ از کلبه گدا.» از ایسا به صورت « پرواز بادبادک رؤیا/  از بام خانههای تهیدست» بازسرایی شده که مایه اصلی هایکو را ناپدید کرده است، چرا که برخاستن بادبادک از کلبه یک فقیر به سوی آسمان یک چیز است و پرواز از بامهای مجموعهای از فقیران چیز دیگر. در موردی دیگر، هایکوبی از کیوشی ناکاماها که ترجمه فارسی آن با اندکی تسامح شاید چیزی چون «ماری خزید و رفت/ تنها نگاه او به من/ مانده است در علفها» بشود، در بازسرایی شاعر به «ماری خزید و رفت/ رد نگاه خیره من/ لای بوتهها» بدل شده است. همانگونه که واضح است در هایکوی اصلی، بیننده مار است و محور زیبایی، تنهایی یا هر احساس دیگری در نگاه مار است، اما در بازسرایی، این بیننده است که با نگاهش در پی مار میگردد و این تعقیب میتواند ناشی از ترس باشد که در هایکوی اصلی وجود ندارد.

این واژگونی در معنا، در موارد دیگی از این بازسراییها نیز وجود دارد که آشکارترین آنها در بازسرایی هایکویی از باشو رخ داده است. باشو در این هایکو چنین مضمونی را ارائه میدهد که در آواز زنجره، هیچ نشانهای مبنی بر اینکه او میباید بمیرد دیده نمیشود. در بازسرایی، آن مضمون به شعر ذیل بدل شده است: «همه شب زنجره می خواند/ تلخ/ بر تن مرده خویش». چنان که آشکار است در اینجا معنا کاملاً عکس معنای هایکوی اصلی است. چرا که در هایکوی اصلی، اتفاقاً سخن از بی پروایی زنجره در برابر مرگ و انجذاب آن در زنجیره آوازش است و در بازسرایی، این زنجره رها، زالی مویهگر و زار شده است که از مرگ خویش به تلخی میگرید. در بازسرایی آثار دیگران شاعر ناچار از حفظ روح و فضای آن آثار است. شاید بتوان برخی از بازسراییهای گنجشک ناتمام را نه بازسرایی که شعرهایی از خود شاعر مجموعه و ملهم از هایکوهای ژاپنی دانست. در هر حال، بهتر این بود که نام هر هایکوسرا نیز در کنار هایکوی او ذکر میشد.

مجموعه گنجشک ناتمام گنجشکی زیبا و تمام است  که میتواند همیشه بخواند و هماره آوازش تازه باشد.

 

 

 





کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه و کلمات کلیدی :کتابهای من

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٢٢
    لینک مطلب   نظر شما ()



۱۳۸۳/٦/٩

 

نود و سومین نشست کانون ادبیات ایران روز شنبه 7 شهریور ماه در تالار مولوی برگزار شد. موضوع این نشست نقد و بررسی مجموعه شعر گنجشک ناتمام نویسنده این وبلاگ بود و آقایان علی عبداللهی، محمدرضا محمدی نیکو و عبدالجبار کاکایی در مورد کتاب سخن گفتند. گردانندگی جلسه را  هم مطابق معمول جلسات کانون ادبیات ایران آقای رمضانی فرخانی بر عهده داشت.

            جلسه با مقدمه توضیحی فرخانی شروع شد. فرخانی گفت کتاب، مجموعه شعرهای کوتاه شاعر طی سالهای 1370 تا 1374 است و همین که با گذشت ده سال هنوز می تواند حرفی برای گفتن داشته باشد خودش توفیقی است. بعد از مقدمه فرخانی، من در مورد نحوه شکل گیری شعرها حرف زدم. با توجه به اینکه نیمی از شعرهای کتاب را هایکوواره های آن تشکیل می دهد بیشتر به این بخش کتاب پرداختم. از تلاشهایی که برای ترجمه شعرهای کوتاه ژاپنی در ایران صورت گرفته و کتابهای هایکو از شاملو و پاشایی، آواز جهیدن غوک به ترجمه زویا پیرزاد و یکصد هایکوی مشهور با ترجمه پاشایی و ترجمه دیگر آن از خانم شایق گفتم و تاثیری که مطالعه این کتابها بر ذهن من گذاشتند. و از شعرهایی دریایی آغاز کتاب که پیش در آمدی بود تا زبان شعری من برای بازسرایی شعرهای کوتاه ژاپنی پرداخته و آماده شود. و اینکه این شعرها آزمونی بود برای من که ببینم تا چه حد می توان در زبان فارسی به ایجازی همچون ایجاز هایکو رسید. بعدش هم چند تا شعر کوتاه از بخشهای مختلف کتاب خواندم.

            اولین سخنران جلسه محمدرضا محمدی نیکو بود که در مورد نوع و جنس شعر کوتاه و سابقه آن در شعر فارسی حرف زد. از خسروانیهای قدیم و نوخسروانیهای سه لختی اخوان ثالث گفت و شاملو که نخستین بار بر شعرهای کوتاهش نام طرح گذاشت. و رسید به گنجشک ناتمام. محمدی نیکو چند تا از هایکوواره های کتاب را با ترجمه های موجود مقایسه کرد و در بعضی جاها ایراداتی به چند تا از شعرها گرفت و گفت خوب و به قوت از کار در نیامده است. و چند تا از کارها را هم از ترجمه شاملو و پاشایی قویتر و موجزتر دانست.

            سخنران بعدی عبدالجبار کاکایی بود که به شیوه ها و شگردهای شاعری در کتاب گنجشک ناتمام پرداخت و  نکاتی را در مورد پرداخت و زبان بعضی شعرها یادآور شد.

            سخنران آخر آقای علی عبداللهی مترجم بود که در کارنامه خود یک کتاب ترجمه هایکو از زبان آلمانی دارد. عبداللهی ابتدا در مورد ویژگیهای هایکو سخن گفت و ترجمه موزون را کاری ناصواب و خلاف روح هایکو دانست. عبداللهی بر چند هایکوواره ایراداتی وارد کرد. از جمله بر شعر زیر:

           

            پرواز بادبادک رؤیا

            از بام خانه های تهیدست.

 

و معتقد بود کلمه رؤیا زائد است و مفهومش بر بادبادک سایه انداخته و آن را محدود کرده است که مقبول افتاد. عبداللهی بر پاکیزگی و سلامت زبانی شعرهای کتاب تأکید داشت.

            بعد از صحبتهای منتقدین من تأکید کردم که هدف من ترجمه هایکو نبوده است. بلکه می‌خواستم با الهام از هایکو آنها را با مقتضیات زبان فارسی سازگار کنم. جلسه ساعت 7.5 با خیر و خوشی به پایان آمد و کلاغه هم به خانه اش رسید.

           

............................................................

میلاد  حضرت علی (ع) را تبریک می گویم.

 

 

 





کلمات کلیدی :کتابهای من و کلمات کلیدی :درباره شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۳/٦/٩
    لینک مطلب   نظر شما ()