۱۳۸٢/٩/۸

 

 

سلام. طبق معمول حرفي براي گفتن نداريم. فلذا دست به دامن دوستان وبلاگي كه حرفي براي گفتن دارند مي شويم و رهاورد خود را از وبگردي امروز تقديم حضور مي كنيم قربه‘ الي ا..../ گزارش ما ناگزير چاشني طنز هم دارد. اميدوارم دوستان وبلاگي به دل نگيرند. طنز است و هزار عيب شرعي. البته با اجازه جلال سميعي.

 

                                                           

ــ كورش همه خاني را اهل شعر كمابيش مي شناسند. حضرت ايشان چند صباحي است كه شهروند سوئد شده اند و از آن طرف آبها شعر مي گويند. خدا توفيقشان دهاد. جليل آهنگر نژاد كاري كرده كه فرهاد با بيستون نكرد و آن مصاحبه با آقاي همه خاني است. مصاحبه خواندنيي است. من كه تا به حال مصاحبه اي از همه خاني نخوانده بودم، برايم خيلي جالب بود. دست هر دوان درد نكناد!

 

ــ علي هوشمند اين روزها سرش شلوغ شلوغ است. كتاب و نشريه و از اين قبيل امور مكروهه كه اصلا درين مملكت خوبيت ندارد. خدا عاقبتش را از دست قوه قضاييه حفظ فرمايد. در وبلاگ ايشان اعلان چندين كتاب در دست چاپ مشاهده مي شود. خودش قول داده كه آنها را مجاني براي ما بفرستد. اميدواريم اين بار وعده خوبان وفا كند.

 

ــ يكي از شعرهاي دندانگيري كه امروز خواندم غزل فرماليستي بود از صالح دروند در وبلاگ خودش. طيب ا... انفاسه. انصافا چسبيد. نميدانم شايد با حال و هواي من جور بود. بهر حال...

 

ــ احمد رضا الياسي وبلاگي راه انداخته به نام آصفيها. ما هرچه فكر كرديم عقلمان قد نداد كه بفهميم آصفيها چيست و كجاست. تا اينكه خودش از بس ما خنگيم بهتر ديد توضيح دهد كه آصفيها اعضاي انجمن شعر فرخ شهر اصفهان هستند. باري، وبلاگ پر و پيماني راه انداخته اين الياسي كه خواندنش دو روز طول مي كشد. بعضي از كارشناس امور وبلاگ معتقدند كه اين نوع كار، در تعاريف وبلاگ نويسي نمي گنجد. لابد چون دراز است چنين گفته اند. نامش هر چه مي خواهد باشد. به كار مي آيد. دستش درست!

 

ــ گواتمالاييها يك شاعر رزمنده دارند به اسم اتو رنه كوستيلو ـ بگذريم از اسم غير بهداشتي اش ــ كه سال 1967  زنده زنده در آتش سوزاندندش تا عبرت خلايق شود. درست مثل ... بماند. نيما عابد زحمت كشيده و دو تا از شعرهاي انقلابي اش را ترجمه كرده است. انصافا دومي اش حالي به ما داد اسيدي، از نوع انقلابي اش. آغازش چنين است:

                                             تو تفنگ داري و من گرسنه ام     

تو تفنگ داري، چون من گرسنه ام

تو تفنگ داري، پس من گرسنه ام

 

ــ نامه نويسي منظوم (يا به قول سپانلو شعرنامه) احتمالا بسي سايقه دارد در ادب فارسي. اين را عرض كردم چون خوب نيست اين قبيل مسايل بدون سابقه باشد. محمد شريف سعيدي ـ همسايه وبلاگ نويس ما ـ كه فعلا البته اروپا نشين است،  نامه هم كه مي خواهد بنويسد شعر مي نويسد. بنابراين، مي توانيد چند تا از شعر نامه هاي او را در وبلاگش بخوانيد. جالب است واقعا. كاش يك نامه هم براي ما بنويسد.

 

ــ و اما. سيامك مهربان. من در تفسير ايشان مانده ام چه بنويسم. والله امروز ما هرجا رفتيم ديديم او زودتر آمده است. من نميدانم كه ايشان في الواقع چه نوع پزشكي است و آيا اصلا وقت مي كند كاري غير از وبلاگ نويسي و وبگردي صورت دهد. تازه بي انصاف همه مطالب وبلاگها و يادداشتهايشان را هم مي خواند. بابا تو ديگه كي هستي؟ اما چيزي كه مي خواستم بگويم اين نبود. عاشقانه هاي منثورش مرا كشته است. طعم شعرهاي عاشقانه نزار قباني و پابلو نرودا را مي دهد. اين را بي مجامله و مداهنه مي گويم كه عاشقانه هاي او كلي عاشقانه است! علي الدوام باد اين عشق!

 

ــ البته ما كلي جاهاي ديگر را گشتيم و يادداشت هم گذاشتيم. ولي امروز بيشتر از اين حوصله شما را سر نمي بريم.

    عجالتا تا ما برمي گرديم چند تا شعر از حسين سروش  را بخوانيد:

 

يوسف نبوديم

به چاهمان انداختند

هيتلر نبوديم

جنايتكارمان ناميدند

حالا مي خواهيم بخوابيم

در سرنا مي دمند.

........

قصه ما

قصيده ماه است و

مثنوي پلنگ.

.......

تا هفت پشت

بي كسم.

.......

باد يادت كه مي وزد

كودكان تنهايي

از خواب مي پرند.

........

بوسه هاي كال ,

نرسيدم!

........

پسرم

پدرم.

اين تمام جرم من است.

........

شاهد نبود

ما گواهي داديم

حالا او شاهد است و

گواهي ما را

به پشيزي نمي خرند.

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٩/۸
    لینک مطلب   نظر شما ()