۱۳۸٢/۸/۱۱

 

ديشب رسيذيم نجف. ساعت هشت و نيم شب. امروز صبح هم زيارتی کرديم. کلی گشتم تا مرکز اينترنتی پيدا کردم. شبيه همين کافی نتهای خودمان. سرعتش ولی بهتر است. حداقل از سرعت اينترنت در رفسنجان که خيلی بهتر است. کلی حرف داشتم که بزنم ولی الان زبانم بند آمده است. ‌ذيروز عصر ساعت پنج از مرز گذشتيم و به ترتيب از بدره ، شوملي، حمزه ، هاشميه، حله، کوفه گذشتيم تا رسيديم. فعلا در مسافرخانه‌ای بنام القباب الذهبيه (يعنی گنبدهای طلا) ساکنيم و تا حرم حضرت علی راهی نيست. به اندازه يک بازار. روبروی فندق ما ـ که همان مسافرخانه باشد ـ وادی السلام است که مدفن بسياری از بزرگان است. از اهل علم و دين. گويند صالح و هود هم اينجا دفنند. والله اعلم. هنوز به آنجا نرفته‌ام.

قيمت اينترنت در اينجا ساعتی هزار دينار است (۴ صدام) معادل ۴۰۰ - ۵۰۰ تومان خودمان. بغير از من دو سه تا از جوانهای عرب هم مشغول وبگردی‌اند. ماه رمضان است و نميدانم که اينجا هم از قهوه و نوشيدنی خبری هست يا نه. عربها حداقل ظواهر را رعايت می‌کنند. بر خلاف خيلی از جوانهای ما  که روزه‌خوری برايشان نوعی منزلت اجتماعی است. بگذريم. بما چه.

پول ايرانی اينجا رواج عجيبی دارد. هزاری را عربها يک خمينی می‌گويند. ديشب در شهر حله در همان ابتدا پليس حله تا دو هزار تومان از ما نگرفت نگذاشت برويم. به قول خودش برکات الزياره بود که می‌گرفت و هيچ ابايی هم ازين باج خواهی علنی‌اش نداشت. می‌داند که ايرانيهای عشق زيارت پول می‌دهند. بخصوص آنکه بازار قاچاقيها هم داغ است و آنها بوده‌اند که اين عربهای دوغ نديده را به باج و برکت عادت داده‌اند. گشتيهای غربی ـ می‌گويند آمريکايی! ـ کاری به کار ما نداشتند  و کلی هم عزت و احترام می‌گذاشتند بی‌دينها!

 هزينه مکالمه تا ايران (از طريق ماهواره زهره ظاهراً) دقيقه‌ای ۱۲۵۰ دينار معادل ۵۰۰ توامن خودمان است. البته از کابين مخابرات بخواهی صحبت کنی اصلا کيفيت ندارد. بيرون موبايل بدستها با همين مبلغ و با کيفيت بهتر ارتباط شما را با ايران برقرار می‌کنند. البته دقيقه‌شمارشان معمولا به نفع خودشان است. باشد.

شبها از ساعت ده تا اذان صبح درهای حرم بسته‌اند. چند گروه ايرانی که اغلب هم کرمانی هستند ذر حرم حضرت علی مشغول نقاشی رواقها و سنگ کاری صحن هستند. آنها بعضا شبها بعد از بسته شدن درها می‌مانند و کار می‌کنند. صبح حدودا ساعت ۸.۵ ـ ۹ بازار باز می‌شود و خونی در رگهای شهر می‌دود. هايسهای کره‌ای اينجا بازار خوبی دارد و تا دلت بخواهد زير پای عربها از همين ماشينها ريخته که معمولا به کار مسافرکشی می‌آيد. از مرز تا نجف نفری ۲۵۰۰ گرفت و ما را سه ساعته به نجف رساند. البته کمی بيشتر از سه ساعت. راننده اهل شهر حمزه بود که در مسير کوت تا نجف قرار دارد. برادرش هم همراهش بود و از خودش جوانتر. می‌گفت دو زن دارد و از قم و اصفهان هم کلی تعريف می‌کرد!

بنده خدا کلی شکمش را صابون زده بود که شامی همراه ما بخورد و تبليغات خوبی هم در مورد کبابهای عرافی کرد. راهنمای ما ـ يا بقول عربها معلم ـ ولی زرنگتر از اين حرفها بود که پولی بابت شام او بدهد و گفت در هتل شام می‌خوريم. چه شامی هم به ما داد. برنج کته با مرغ نيم‌پز. هيچ کس نتوانست تا آخرش ادامه بدهد. نانش هم فکر کنم مقاديری نرمه خاک داخل آردش هست. چون مزه‌اش خاکی خاکی است. به هر ضرب و زوری بود مقداری خورديم تا مسافرخانه‌چی بدش نيايد! صبح يکی از سرچشمه‌ايها را ديدم که کارگر رستوران بود. حال و احوالی و ... فهميدم که آشپز اينجا اوست و به عشق زيارت خودش را آشپز جا زده و به زوار محترم خدمت می‌کند. خدا خيرش دهاد! گفتم تنهايی يا کمکی چيزی هم هست. گفت تنهايی مرتکب اين عمل خير می‌شود. بنده خدا حق دارد. گفتيم جزاک الله خيرا ، و رفتيم.

در نجف از آمريکاييها خبری نيست و کنترل شهر دست نيروهای مردمی ـ و بيشتر سپاه بدر ـ است. دعوا اينجا بين شيعيان است تا کداميک رييس باشند و تولی‌گری حرم مطهر را بر عهده گيرند. کلی پول در اين کار است. در ضريح حضرت علی دورتادور يک متری پول جمع شده بود . بايد روشن شود که اين پولها را کدام مومن متقی بايد بدرود. دعوا سر همين چيزهاست ظاهرا. طرفين دعوا هم مقتدی صدر است که جوانی است آراسته و خوش فيگور و اهل بازيهای سياسی، و ديگری عبدالعزيز حکيم که جانشين حکيم مرحوم است.

در نجف تا دلتان بخواهد فندق هست. البته فندقهای اينجا همان مسافرخانه‌ها و هتل آپارتمانهای مشهد خودمان است. بی اغراق نيست اگر بگويم حدود ۵۰ فندق ريز ودرشت اينجا هست. بعضيهايشان البته از بيرون رنگ و جلايی دارند. کرايه هم اينجا شبی ۴ تا ۷ هزار تومان است. خيلی از هتلچيها دست و پا شکسته فارسی بلندند. چون اغلب مشتريانشان همين جماعت فرس مجوس هستند. بگذريم و برويم به عبادات خودمان بپردازيم. اينجا اختلاف ساعتشان با ما حدود نيم ساعت است. يعنی الان که به ساعت ما ۱۲ و نيم است. در نجف ساعت ۱۲ است.

خوب شد که ما يکروز بيشتر نيست که آمده‌ايم و اين قدر پر چانگی می‌کنيم. اگر ده روز بمانيم چه می‌شود. هم اتاقی ما آقای حسين حسين‌زاده است از بچه‌های رفسنجان و کارمند مس سرچشمه. انها که نامبرده را می‌شناسند التماس دعا داريم!

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٠٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/۸/۱۱
    لینک مطلب   نظر شما ()