۱۳۸٢/٧/۳٠

 

امروز ما همينجوري حالمان گرفته است. اول گفتيم كه شعري مربوط به عنفوان جواني قلمي كنيم تا بلكه خلايق بخوانند و تعريف كنند و حالمان كمي جا بيايد. بعد ديديم اين روش كمي غير اخلاقي است و اسلاف ما در كتابهاي اخلاق خود تآكيد كرده اند كه حالگيري از مردم به قصد اينكه حال خودت سر جا بيايد  اصلا خوبيت ندارد. كتابي در ايام ماضي در ويترين كتابفروشيها ديده بوديم به اسم از حال بد به حال خوب كه حدس مي زنيم براي همچين مواقعي نوشته شده باشد. ولي بدبختانه اين كتاب فعلا در دسترس ما نمی باشد. آمديم كالبد شكافي كرديم كه چرا ما حالمان بد است، به اين نتيجه رسيديم كه نارضايتي شغلي يكي از دلايل آن می تواند باشد. از شما چه پنهان كه ما پول خوبي مي گيريم كه كاري كه دوست نداريم انجام دهيم. وجدانمان هم معذب است. چون خوب نيست آدم پول خوب بگيرد ولي كار خوب تحويل ندهد. ديديم چاره اي نيست. اين حوالت تاريخي ما نسل كم سعادت است و اختصاص به اينجانب تنها ندارد. گردن به تقدير نهاديم.

  گفتيم سري به وبلاگهاي دوستان بزنيم شايد چيز دندانگيري گيرمان بيايد. آمد. ولي حالمان را خوب نكرد.  مرتضي دلاوري پاريزي را حدود 50 روز پيش يك روز در سرچشمه ديديم. خوشمان آمد. گفت مي خواهد چند روزي برود مرخصي. ما هم مخالفتي نكرديم! ولي رفتن او همانا و هنوز كه هنوز است برنگشته است. اگر كسي از نامبرده خبري دارد بياورد و مژدگاني دريافت كند. برادرش عرفان پاريزي بدجوري در عالم سياست پرسه مي زند و خطري است. پاك براي خودش اپوزيسيون شده است. خدا عواقبش را ختم به خير فرماياد! ابراهيم اسماعيلي مصاحبه دو آتشه اي با مجتبي صادقي كرده كه بيا و ببين. ابراهيم كنگره هم كه برگزار مي كند هيچ يادي از كرمانيها نمي كند. باش تا ما يك روزي كنگره اي برگزار كنيم مشت. فري هم كه همچنان هواي غزل معاصر را دارد، دارد زيرزيركي كاركهايي مي كند كه ما خبردار نيستيم. صدايش بعدا در مي آيد. سيامك مهربان هم كه اين روزها پايش به زمين نمي رسد و نوشته هايش ناز شده است. يادش بخير اديب صابر ترمذي كه فرمود:

گويند كه هرچيز بهنگام بود خوش

اي عشق چه چيزي كه خوشي در همه هنگام

 

     چوپان هم برگشته تا رمه هايش را درين وحشت آباد درندشت هدايت كند. ايضاً كرگدن معروف وبلاگ صاحاب _ به قول رضا قاسمي _  برگشته برگشتني. اصلا همه برگشته اند. من هم قصد دارم برگردم. ولي جور نمي شود. حضرت عباسي اگر يك روز مرا ديديد كه برنگشته ام لطفا مرا برگردانيد.

  راستي سيامك در سايتش ، وبلاگ يغماي گلرويي شاعر ترانه پرداز را معرفي كرده ولي ما هربار رفتيم ديديم يا دعواست يا هندوانه. ول كرديم آمديم. چند روز پيش سايت مرحوم خلد آشيان شيون فومني را زيارت كرديم. كار خوبي بود. از شما چه پنهان كه خوشمان آمد. هم شعر است و هم ترانه و هم فيلم و هم همه چيز. اصولا ما از آدمهايي كه رباعي مي گويند و كتابش  مي كنند و چاپش مي نمايند خوشمان مي آيد. از ايرج زبردست هم كه كتابش اخيرا چاپ شده و اسمش باران كه بيايد همه عاشق ... است خوشمان مي آيد. كتابش را هر كي ديد لطفا مجاني براي ما بفرستد چون ما از كتاب مجاني هم خوشمان مي آيد. از بيژن ارژن بيشتر از همه خوشمان  مي آيد چون كتابش را توشيح كرد و فرستاد و نديده كلي از ما تعريف كرد. الهي كه كتاب دومش هم در بيايد! ثواب دارد. اسماعيل خويي ضد انقلاب رفته لندن و موسسه زده و كتاب در مي آورد. يكي از كتابهايش هم كتاب رباعياتش است كه خطري است و خواندن آن اصلا خوبيت ندارد. عجب فلسفه دان بددهني شده  اين خويي. اسم كتابش را مثل ارژن و زبردست آمده و يك مصراع از رباعياتش را گذاشته: يك تكه ام آسمان آبي بفرست. كاش براي ما هم مي فرستاد تا از رباعياتش خوشمان بيايد. اگر كسي سراغ دارد خبري بدهد. مطمئناً اجرش محفوظ خواهد بود. آمين! حوصله مان از وبگردي سر رفته است. اجازه مي دهيد شعري متعهدانه و سخت دردمند از خودمان بنويسيم و برويم؟

 

پشت چراغ سبز

من بودم و فقيرترين پيكان

و تابلوي بوق زدن ممنوع.

 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٧/۳٠
    لینک مطلب   نظر شما ()