۱۳۸٢/٧/٢۳

 

فردا جشنواره شعر انتظار در رفسنجان برگزار می‌شود. قرار است محمد علي بهمني از بندرعباس و مصطفي محدثي و محمد كاظم كاظمي از مشهد مهمان جشنواره باشند. البته شعرهايي كه به جشنواره رسيده‌اند برازنده نام جشنواره نيستند و اگر چنين جشنواره‌اي برگزار شود در حد يك شب شعر بيشتر نخواهد بود ، ولي سخن من در مورد حامد عسكري شاعر جوان بمي است كه ديروز در حاشيه جلسه داوري آثار جشنواره ديداري با او دست داد. حامد براي تحصيل در رشته حقوق از اين ترم ساكن رفسنجان شده است و تحصيلات حوزوی‌اش را هم دارد تمام می‌كند. غزل بانو را كه معرف پايه و مايه شاعري اوست با هم می‌خوانيم.

 

بانوي ترم پنجم من ، اي فرشته نام

دزدموناي زندگي شاعري درام

هارموني منظم آثار بتهوون

مانتو كلوش! خانم دانشكده، سلام!

از بس قدم زدم به دليل همين غزل

بر گُرده هاي شهر بجا مانده رد پام

اين روزها بدون تو، نه سينما نه پيتـ...

..زا، من نشسته‌ام و همين بسته آدامـ...

..سي كه تو آن دوشنبه به من هديه داده‌اي

با يك بغل ـ به قول خودت ـ  عشق، احترام

آدامس می‌جوم و به تو فكر می‌كنم

بر مبلهاي كهنه سلماني  غلام *

هي قرص، هي مسكن اعصاب، هي غزل

بی‌خوابي من و دو سه بسته «لورازپام»

تقصير تست، پاي دلم را وسط نكش

اي در كنار شعر من آهنگ بي كلام!

اين ترم واحد غزلم را تو پاس كن

آن ترم زير برگه من بود  ـ 9 ـ  تمام

مصراع آخري چقدر پاك و ساده است

حامد، هميشه مخلصتان، نقطه. والسلام!

 

............................................................

* غلام. طبق توضيحاتي كه حامد مرقوم فرموده غلامرضا سيستاني است كه غزل شاعر وامدار اوست!

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٢۳
    لینک مطلب   نظر شما ()