۱۳۸۱/۱٠/۱٥

در سال 1897 ميلادي يازده نفر از شاگردان بارن ويكتور روزن (1908 م) به‌مناسبت بيست و پنجمين سال استادي او در كرسي ادبيات عرب دانشگاه پطرزبورگ يادنامه‌اي به نام مظفريه فراهم كردند و به‌چاپ رساندند. نام مظفريه برگرفته از اسم كوچك روزن يعني ويكتور بود كه در زبان لاتين به معني پيروز يا همان مظفر عربي است. از جمله مقالاتي كه در اين يادنامه به چاپ رسيد، مقاله والنتين ژوكوفسكي ايران‌شناس روس و شاگرد روزن بود با عنوان عمر خيام و رباعيات سرگردان. ژوكوفسكي در بخش اول مقاله اش شرح حال خيام و رباعيات منسوب به او را از منابع كهن گرد آورد و در بخش دوم مقاله، 82 فقره از رباعيات منسوب به خيام را كه در ديوانهاي شعرا و تذكره‌ها و مجموعه‌هاي خطي به نام شاعران ديگر نقل شده به عنوان رباعيات سرگردان معرفي كرد.
مقاله ژوكوفسكي سرفصل جديدي در حوزه خيام پژوهي و بررسي علمي رباعيات منسوب به خيام بود. منظور ژوكوفسكي از رباعيات سرگردان رباعياتي بود كه در منابع به نام چند شاعر مختلف روايت شده و تشخيص اينكه گوينده اصلي رباعي كيست دشوار يا محال است. يكي از مباحث اصلي در بررسي رباعيات خيام اين است كه كدام يك از رباعياتي كه در مآخذ گوناگون و در تاريخهاي مختلف به او نسبت داده‌اند از خود اوست و كدام يك از شاعران ديگر.
البته اين مشكل فقط مخصوص رباعيات خيام نيست. بسياري از رباعي سرايان معروف فارسي رباعياتشان يك يا چند مدعي جدي دارد و اگر بنا بر پالايش مجموعه رباعيات آنها بر اساس مباني علمي و پژوهشي باشد سهم زيادي براي خود آنها باقي نمي‌ماند. از جمله اين افراد ، ابوسعيد ابوالخير صوفي معروف نيشابوري است كه در اوايل قرن پنجم هجري مي‌زيست و در منابعي كه قديمترين آنها دو قرن با زمان حيات او فاصله دارد (مرصاد العباد نجم رازي در 621 ق) از يك تا دويست رباعي به او نسبت داده‌اند. در مورد خيام و ابوسعيد ابوالخير و چند رباعي‌سراي معروف فارسي مثل اوحد كرماني و مولوي و بابا افضل كاشاني اگر فرصتي دست داد من در بخشهاي ديگر توضيحاتي مي‌دهم.
مشكل رباعيات سرگردان از اينجا ناشي مي‌شود كه منابعي كه ما در اختيار داريم بسيار محدود و پراكنده و به دور از بينشهاي علمي و تحقيقي است. البته نبايد انتظار داشت بنده‌خدايي 800 كه سال پيش در گوشه اي از سرزمين پهناور ايران مي‌زيسته و علاقه‌اي به گردآوري اشعار مختلف شاعران همعصر يا پيش از خود داشته است مطابق موازيني عمل كند كه امروزه كمابيش در پژوهشهاي ادبي رعايت مي‌شود. بخصوص آنكه دشواريهاي ارتباطي آن زمان مانع از آن مي‌شده است كه يک اديب سنتي از جميع تحولاتي كه در حيطه ادب فارسي صورت مي‌گرفته و شامل حوزه جغرافيايي وسيعي از مرزهاي چين تا دروازه‌هاي اروپا بوده است مطلع شود و بفهمد شعري كه در گوشه كتابي و بياضي و مجموعه خطي خوانده است واقعا از خيام و ابوسعيد و مولوي بوده يا نه.
بگذريم از اينكه امروزه هم با وجود گسترش امكانات و فراهم بودن زمينه‌هاي تحقيق، باز هم معضل رباعيات سرگردان به ساماني نرسيده و حتي پيچيده‌تر هم شده است. اين بحث را با ذكر سه نمونه از مصاديق رباعيات سرگردان در دوره معاصر كه در بعضي آنها شائبه سرقت ادبي هم مي‌رود به پايان مي‌برم و جزييات ديگر را به بخشهاي بعدي در روزهاي آينده موكول مي‌كنم.

1. علي اشتري متخلص به فرهاد از شاعران معاصر است كه در عرصه غزلسرايي در زمان خود كمابيش اسم و رسمي داشت و دو سه مجموعه شعر هم از او به چاپ رسيد. در ديوان او (ص 109) اين رباعي معروف به چشم مي‌خورد:

در خدمت خلق بندگي ما را كُشت
وز بهر دو نان دوندگي ما را كُشت
هم محنت روزگار و هم منت خلق
اي مرگ بيا كه زندگي ما را كُشت.

اين رباعي از واعظ قزويني (متوفي 1089 ق) است كه شاعري متوسط بود همعصر صائب تبريزي و در ديوان او (ص 561) به چاپ رسيده است. و دستنويسهاي ديوان او لااقل 300 سال قبل از به دنيا آمدن علي اشتري تحرير و كتابت شده است.

2. در گزينه اشعار علي موسوي گرمارودي شاعر معاصر كه بهاءالدين خرمشاهي فراهم آورده (ص 209) اين رباعي نقل شده است:

دردا كه دواي درد پنهاني ما
افسوس كه چاره پريشاني ما
بر عهده جمعي است كه پنداشته‌اند
آبادي خويش را به ويراني ما.

هم بهاء الدين خرمشاهي در عرصه تحقيقات ادبي صاحب كشف و كرامت و منصب و صدارت است و هم استاد گرمارودي. با اين حال هيچ كدام از اين گردان‌فرازان متذكر اين نكته نشده‌اند كه رباعي مذكور در اصل از آن شاعر گمنام بخت برگشته‌اي به اسم صافي اصفهاني (متوفي 1219 ق) است و منابعي كه اين رباعي را به اسم او آورده‌اند قبل از تولد استاد فراهم شده‌اند.

3. در كتاب رباعي امروز كه گزيده رباعيات شاعران نسل انقلاب است (ص 20) اين رباعي به اسم سياوش اسلامي نقل شده است:

گر چشم گشايم به جمال تو خوش است
ور ديده ببندم به خيال تو خوش است
هيچ از تو بجز فراق تو ناخوش نيست
آن نيز به اميد وصال تو خوش است.

اين رباعي زيبا نيز صاحبي دارد كه در اوايل قرن دهم هجري و حدودا 400 سال پيش از اين مي‌زيست و شاعر سرمست رباعي گويي به نام فدايي لاهيجي (متوفي 927 ق) بوده است. جالب اينجاست كه هر سه رباعي فوق در زمان حيات مدعيان امروزي آنها و با نظر و نظارت آنها چاپ شده و تقصير آن را به گردن بي‌سوادي و بي‌دقتي كاتبان و گردآورندگان اشعار هم نمي‌توان انداخت.
حال تصور كنيد چندين سال ديگر را، كه كسي مي‌خواهد گزيده‌اي از رباعيات شاعران امروز فراهم آورد و بي‌خبر از اصل قضيه، اين رباعيات را به اسم شاعران مدعي مي‌نويسد نه شاعران اصلی! اگر اين نقل چند بار تكرار شود خودش سندي مي‌شود كه آيندگان را نيز به خطا خواهد افكند و اثبات نادرستي آن كار هر كسي نيست. احتمالا عين همين اتفاق در سده‌هاي پيشين براي رباعيات منسوب به خيام و ابوسعيد و ديگران هم افتاده و اكنون سندهاي مكتوبي از اين دست، براي پژوهشگران حجتي است قاطع در انتساب آن رباعيات به شاعران ذكر شده. و كيست كه به ياد آرد كه روزي شاعری گمنام در گوشه خلوتي بر سر ذوق آمده و شعري آفريده كه اكنون نصيب شاعر ديگري شده است و بدان فخر مي‌فروشد؟





به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۱/۱٠/۱٥
    لینک مطلب   نظر شما ()