۱۳۸٢/٧/٩

 

 

يادداشت هفتهء گذشته در مورد روز شعر نقد و نظرهاي متفاوتي را برانگيخت كه از ديد من بسيار فرخنده و خوشايند بود. البته جميع دوستاني كه بر آن مطلب يادداشتي قلمي كرده‌ بودند ـ مخصوصا آنهايي كه مضمون آن را نپسنديدند ـ حرمت ريش جو گندمي ما را نگه داشتند و به اظهار مخالفت دوستانه بسنده كردند كه وسعت نظر و شرح صدر آنها را مي‌ستايم. در اينجا گزيدهء نظرهاي دوستان را يكجا مي‌آورم تا تصوير روشنتري از مباحث مطرح شده در دست باشد. پيش از آن دوست دارم يكي دو نكته را يادآور شوم.

   ـ بعضي از عزيزان بر اين باور بودند كه يادداشت من احساساتي و شتابزده بوده است. اعتراف مي‌كنم كه چنين بوده است. زيرا ذات اين رسانه چنين اقتضا مي‌كند كه آدم احساساتش را در مورد يك موضوع بي آنكه آن را كاملا در ذهنش پرورده باشد بر صفحات رايگان وب جاري كند. بي شك اگر فرصتي فراهم شود كه با طمانينه پيرامون چنين موضوعاتي بينديشم و بنويسم از لوني ديگر از كار در خواهد آمد. جاي چنان مطلبي بيشتر در صفحات جرايد كاغذي است.

  ـ در مورد شعر شهريار آنچه گفته‌ام اگر چه تند بود و خالي از ملاحظات رايج و فاقد مثالها و مصداقهايي كه حرف مرا به كرسي بنشاند, و از اين بابت مستحق توبيخ و تذكر شايد؛ ولي الله بختكي و ديمي هم نبوده است. يعني ديد من نسبت به شعر شهريار چنان است كه آمد. شعرهاي استاد را خوانده‌ام و با بعضي از آنها حال هم كرده‌ام. اما در مجموع آنچه از شعر شهريار در ذهن من است همان است كه نوشتم. اگر چه مي‌شد با كمي محافظه‌كاري تلخي و تندي آن را گرفت. ولي چه مي‌شود كرد كه تير از چله گذشته است!

 

سعيدي : شهريار را بسيار دوست درام چرا که روزهای زيادی با غزل هايش گريسته ام. باتمام عاطفه‌ای که بين من وغزليات او پل بسته است. جسارت تو را می پسندم. اما فکر می کنم کمی عصبی نوشته ای . موافقم که در ايران گزينه های برتری می‌توان يافت يکی نه که چندين تا... شايد اين نقد تند شما در اين موقع مناسب باشد اما من سيد علی را می‌ستايم که نقدهای خالی از احساسات می نويسد. در اصل همه حرفهايت درست است اما کمی احساساتی شده‌ايد و اين لحن نوشته شما را از حالت بی طرفی خارج مي‌کند.

 

اخوي : در مورد شهريار واقعاٌ گل گفتی و بجا گفتی . ولی به گمانم اصل مسئله فرا تر از اينهاست و همان ناسيوناليسم کوريست که آفت همه ارکان جامعه است.

 

رضا كرمي:  با سخنان شما در رابطه با استاد شهريار موافق نيستم.

 

جليل آهنگرنژاد : خيلی ها با شهريار موافق نيستند . ولی بنده اعتقاد دارم که شاعر بزرگيست .

 

عباس نادري :  جانا سخن از زبان ما می گويی . راستی ! با آن همه اعتراض اهالی فرهنگ ، ظاهرا آن تصميم کاملا غلط ، هنوز هم پابرجاست!  شهريار - البته - شاعر خوبي بوده ، اما هر چيز حساب و كتابي دارد . ايشان شاعر خوبي بوده  اما نه  در آن حد كه با پيشي گرفتن از يلاني چون فردوسي، سعدي و حافظ و ...روز ملي شعر پارسي را به نام وي ثبت كنند .

 

صادق رحماني:  متاسفانه مسئله مقدار زيادی سياسی شده است .

 

مژگان بانو : چند وقت پيش در خدمت بانو سيميندخت وحيدی بودم... از شهريار بسيار حرف زدند اما همه در اين امر متفق القول بودند که از شهريار آنطور که شايسته نام شهرياری اش است تقدير نشده.

 

محمدرضا تركي : احتمالا اين روزها نثر روزنامه اي زياد خوانده اي! خودت هم مي داني كه اوستا و شهريار آدمهاي بزرگي بودند. مخصوصا اوستا...! خيلي برتر از خيلي از آدمهاي دولتي و غير دولتي امروز و ديروز با آن همه شعار وادعا. شايد به خاطر همين بزرگي است كه كوتوله‌ها هنوز به مرده آنها دخيل مي بندند و.... و  مي‌دانم كه دلخوري آن سيد جليل هم از همين جماعت است نه از آن دو عزيز. رحمه الله عليهم رحمه واسعه!

 

حيدر ميراني: در مورد شهريار نظر من هم اين است كه شهريار با وجود اين شاعر توانايي بوده اما در حد و اندازه‌هايي نيست كه روز ملي شعر ايران با  وجود بزرگاني مثل فردوسي بزرگ و سعدي شيرين سخن, حافظ و .... كاملاً نا عادلانه است ...

 

سيامك بهرام‌پرور : در باب استاد شهريار فقط می توانم اين را بگويم که برخی غزليات ايشان کارهايی بسيار ناب و زيبايند ... اما در باب اينکه ايشان قائم مقام حافظند و قس عليــهذا با شما کاملا موافقم. در مورد اينکه آيا نمی شد روز بهتری را انتخاب کرد باز هم فکر می کنم حق با شماست ....به نظر من با داشتن بزرگی چون حافظ که دنيا بر شاعرانگی‌اش مهر تاييد می‌زند ، نام نهادن روز ديگری برای روز شعر کار هوشمندانه و منصفانه‌ای نيست . چنانکه حتی در متاخرين به قلل بسيار رفيع تری از استاد شهريار می توان نظر داشت ...

 

ساده دل: موافقم !

 

صالح دُروند :  من هم حدودآ مخالفم.

 

بهمن ساكي : کسانی که اين نامگذاری را انجام و تحميل کرده اند از ادبيات چيزی که هيچ . هيچ را هم نمی‌فهمند کسانی به کوه رفته اند معنی قله را می فهمند نه کسانی که هنر بزرگشان گرفتن مدرک دکتری ادبيات و غيره است . اين يک دهن کجی بزرگ به ادبيات و قله های مرتفش بود .

 

حسين شكربيگي : خودت را ناراحت نکن هنر فرمايشی نيست!

 

فرهنگ:  ياد داشت آن جناب جفايی بود نا بخشودنی در حق پسر عمويشان. راستی آقا سيد از کی نقد اينگونه شده است که فقط بد و بيراه بگوييم و بس. واقعا در شهريار هیچ نکته مثبتی نيافتيد که اشاره کوتاهی هم به آن بکنيد؟ فارغ از داستان نامگذاری که شايد از اساس درست نباشد٬ شايد منصفانه تر اين می‌بود که از خود بپرسيم آيا ما خود در حد و اندازه ای هستيم که شهريار را نقد کنيم؟ و بدتر از آن عکستان واقعا توهين اميز است. شايد کار خودتان نباشد اما نصبش در سايت‌تان دور از شان شما می‌نمايد. الله الله في الانصاف!!

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٥:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٧/٩
    لینک مطلب   نظر شما ()