۱۳۸٢/٦/٢۸

 

تقويم مي‌گويد 27 شهريور روز ملي شعر است. پارسال كه علي اصغر شعر دوست روز مرگ شهريار را به عنوان روز ملي شعر به تصويب كميسيون فرهنگي مجلس رساند و آن را به وزارت فرهنگ زورچپان كرد بي آنكه نظر اهل فن را بجويند ـ آنچنان كه رسم مسئولين ما در همه كارهاست, اعتراضهاي زيادي در اين كار برخاست. عده‌اي قليل اعلام روز ملي شعر را كاري لغو و لهو دانستند. ولي ناخرسندي بيشتر اهل نظر از اين بود و هست كه چرا روز مرگ شهريار روز ملي شعر اعلام شده است. زيرا معتقدند شهريار در حد و اندازه‌هايي نيست كه نام او با اين روز عجين گردد. در جايي كه تاريخ پر برگ ادبيات ما مشحون از نامهاي بزرگي است كه شهريار در پشت عظمت آنها گم است. علي اصغر شعر دوست به سايقه همشهريگري شهريار را بزرگترين شاعر معاصر مي‌داند و تمام استدلال او در نامگذاري اين روز به نام روز ملي شعر, در پس همين احساس بچگانه و سطحي جاي گرفته است.

طرح از: حسين صافی. روزنامه شرق

 

   حضور شهريار يكي دو دهه در شعر معاصر كمابيش پر رنگ و جاندار بود و بعد از آنكه خودش را يكسره وقف تقليد از حافظ كرد حرفي براي گفتن نداشت. حتي در همان اوجش هم زبان شعري او پر از افت و خيز و دست انداز بود و به‌ندرت مي‌توانست غزلي يكدست و شسته رفته بگويد. جنبه بارز شعرهاي او عاطفه رقيق آنهاست كه همين جنبه مثبت هم در آثار آخرينش رنگ باخته است.

    قائم مقامي حافظ هم هيچ حسني براي او به شمار نمي‌آيد بلكه بزرگترين ضعف هنري اوست. اصولا هنر مقوله‌اي اداري نيست كه در آن قائم مقامي مطرح باشد. بدترين تعريفي كه مي‌توان نثار يك شاعر كرد اين است كه شعرش به شعر فلاني پهلو مي‌زند. اين در حالي است كه حافظانه‌هاي شهريار حتي از لحاظ صلابت و استحكام كلام به‌پاي حافظانه‌هاي ابتهاج نمي‌رسد. چه برسد به خود حافظ كه در جنب غزلياتش آنچه مقلدين مي‌گويند كاريكاتوري بيش نيست. و آنجا كه اصل هست رونوشتهاي ناشيانه چه منزلتي خواهد داشت؟

    شهريار در همان اوجهايش مقاديري تجربيات ناكام در شعر شبه نو از خود بجاي گذاشت ـ‌ از قبيل دو مرغ بهشتي ـ كه در كنار نام نيما براي او در همان دوره اعتباري كسب كرد. ولي اين شعرها را اين روزها كه مي‌خواني و هيچ از آن زمينه‌ها و بسترهاي تاريخي و اجتماعي‌اش اثري در ذهن نداري, مي‌بيني شعرهاي بي ساختار حرفي موزوني بيش نيست و در رديف اشعار شاعران نوكلاسيكي مثل مشيري و ابتهاج و نادرپور و توللي هم جاي محكمي ندارند.

   شعرهاي انقلابي شهريار هم كه تكليفشان معلوم است. دست اندركاران انقلاب ـ‌ مخصوصا آنهايي كه به مسايل فرهنگي توجه داشتند ـ در آغاز از اينكه هيچ شاعر گردن كلفتي پاي در عرصه مدايح انقلابي نمي‌نهد در عذاب بودند و مي‌خواستند در اين جبهه نيز براي خود پشتوانه‌اي داشته باشند از شاعراني مثل شهريار و اوستا حمايتي جدي كردند و آنها را زير بال و پر گرفتند كه خيلي هم دستشان خالي نباشد. متاسفانه دولتي شدن اين دو بزرگوار نه تنها براي شعر انقلاب حاصلي دربر نداشت بلكه مايه وهن و خجلت خود اين شاعران نيز گشت. هنوز گلي به جمال اوستا كه در شعرهاي انقلابي‌اش حداقل اسلوبها را رعايت مي‌كرد. ولي شهريار جز شعارهاي موزون كه استاد حميد سبزواري بسي بهتر از او مي‌گفت, كاري صورت نداد.

   بنده‌ چيزي از زبان تركي نمي‌داند و نمي‌داند كه شهريار در اين عرصه ـ بويژه در شعر معروف حيدر بابا ـ چه كاره است. ولي اميدوار است حداقل تعريفهاي كه از اين شعر مي‌كنند مثل تعريفهايي نباشد كه دوستداران او از شعر فارسي‌اش مي‌كنند.

 

رفسنجان. جمعه ۲۸ شهريور

 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٠:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٦/٢۸
    لینک مطلب   نظر شما ()