۱۳٩٥/٧/٢٤

باورم نمی‌شود
عشق، خسته باشد این همه
عقل، کم بیاوَرَد میان راه

باورم نمی‌شود
کوچه، درّه‌ای شود عمیق
ماه، یک سیاه‌چالِ بی‌پناه

باورم نمی‌شود
بر درختِ تازه، قار قار
بر مزارِ کهنه، قاه قاه

باورم نمی‌شود
باورم، به یأس اقتدا کند
شکّ من، یقین کند به اشتباه

باورم نمی‌شود
هیچ کس هنوز هم
هیچ دستِ عاشقانه، هیچ گاه





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/٧/٢٤
    لینک مطلب   نظر شما ()