۱۳٩٥/۱/٢٢

 

خواب، خوش بود مرا
بر پَر خاطر تو؛
رو به رؤیای عدم می‌رفتم.
..

و غزالی که تویی
بوی شیر از دهنم می‌آید.
..

حلزونی است
که بر ساقۀ آب؛
بوسه‌هایی که خرامان تواند.
..

عطر فروردین کن
شبِ گردابِ مرا.
غرقه بر دامن گُل باید بود.
..

هیچ گهواره چنین
گوهر از گردن باران نگرفت
هیچ لالایی از این گویاتر.
..

به حبابی که تهی از تهی است
موج می‌اندازی
به لبانم که پُر از لبریز است.
..

ماه بودن خوب است
بر سر شانۀ تو
شانه بودن خوب است
بر سر زلف ترت.
..

ذوق لب‌های من است
ـ کفشدوزک ـ
روی انگشت گَزیدن‌هایت.
..

چه بنفشی است
سپیدار تنت؛
چه شبی دور سحر می‌پیچد!
..

خواب بر می‌خیزد
از لباس من و تو.
..

نام گُل را که بگویی
سنگ، دل می‌سپرد
خاک، در می‌گیرد.
..

موسم آتش و آب است انگار
موسم برف شدن روی ذغال
موسم ذوب شدن زیر زمستان درخت.
..

چه حریص است نفس‌هایِ مرا
شیشۀ روشن تو.
..

بال، بر بام تو می‌باید زد
خواب، بر نام تو می‌باید کرد.
..

کفنم، نزدیک است
بس‌که لب‌های تو دَم می‌دهدم.
..

به تَرَک‌هام برس
که در این زلزله درگیرترم.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٦:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱/٢٢
    لینک مطلب   نظر شما ()