۱۳٩٤/٤/٤


همین ناگهان بودنت باش
مَنَت ناگهان تب
توام ناگهان لب.
::

می‌وزی بر من
ناگهان سر می‌روم از تو.

::
پلک می‌بندی:
ناگهان باران
ناگهان تنها.
::

خوشا ناگهان بودن عشق
شبیه گلی در میان علف‌ها.
::

مثل یک جریان موسیقی
مثل یک باران پاییزی
ناگهانی بودنت عشق است.
::

از پشت ابرها
گرمای ناگهان تو خوب است.
::

عشق از در می‌رسد ما را
ناگهان خط می‌کشد بر نقشه‌های عقل
ناگهان تنها
ناگهان مبهوت.
::

مثل کفشدوزکی که در میان سبزه ها
ناگهان
تازه می‌کند نگاه را؛
تازهء توام.
::

باد
    با خود می‌برد، ما را
ناگهان
ما را به خود می‌آورد
                        باران.


 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/٤/٤
    لینک مطلب   نظر شما ()