۱۳٩٤/۳/٢٢


لب از شکوفه نبند!
جهان چقدر بکوشد
میان این همه تاریک، آسمان باشد؟
لب از شکوفه نبند!
::

ازین دورتر، ماه
ازین داغ‌تر، زخم
تو والاتر از واژه‌هایی
ازین ماه‌تر، تو
ازین زخم‌تر، من!
::

تکه کاغذی مرا بس است
با هرآنچه عشق می‌نویسمت
با هر آنچه درد لمس می‌کنم ترا
جای خالی‌ات
همچنان سپید!
::

اعتصاب می‌کنم
با خودم
بوسه‌ای مگر بیاوری!
::

کلاغ، حسّ قناری گرفته
کلام، بوی سلام
تویی که معجزه‌ای
                    زنگ می‌زنم وقتی.
::

حساب من پاک است
چه خنده باشی و بوسه
چه خشم باشی و خنجر
فقط خلاصم کن!
::

شقیقه نیست
هزار خطّ خراب است
                        خُرد و خاکستر
مخابرات خیالت چقدر بد خط است!
::

ورق ورق نکن این بوسه را
خوش است نقطه که پُر رنگ‌تر شود
دلم برای لبان تو تنگ خواهد شد.
::

در پیشگاه سلطنت عشق
زانو بزن دلم
از خاک آفریده ترا،‌ آنکه آفرید!
::

گردن نمی‌گیری
سهم لبانم را
تیغ ترا نازم
    که خون سرکش من شرمسار اوست!
::

ای عشق!
روحم ترا دارد
دستم، ولی دستم، ولی دستم!
::

چه تلخ است تقدیر آن تک‌درختی
که بین هزاران پرنده
دلش گیر یک دارکوب است.
::

اذانِ مرا عشق گفته ست
نماز جنونم
بجز رکعتی نیست
که از صبح آغاز تا شام پایان...
::

از همین ابرها
تــکّه‌ای تازه کن برای من
شانه زخم‌خورده‌ای دارم!
::

پیراهنی مراست
مفتون پاره پاره شدن
نارنج نیست یوسف من
نارنجک است این!
::

گلو داری از ابر
صدا داری از آب
مرا چاره‌ای نیست
                 جز غرقه بودن!

 


 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٩:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۳/٢٢
    لینک مطلب   نظر شما ()