۱۳۸٢/٥/۱٠

 

مي‌خواهم سر به دشت بگذارم

                                                 سودايي‌وار

از بس كه در آيينهء شب

چشمان سياه تو تجلّي دارد.

 

چشمان سياه تو

تقدير زنانهء حزيني است

                                      در آيينهء‌ شب.

 

چون ماهي موجزي

                             كه در تُنگ بلور

در خاطر بيقرار من

معني معطّري      بلا تكليف است.

 

اي خواهر اندوه!

                       كه چشمان سياهت

                                            هر شب

                                                 مهمان مقدّر من و آينه است ؛

از دامن دشتهاي نرگس

همراه نسيم   نكهتي باز فرست

تكليف ترانهء مرا روشن كن!

 

 

………………………………….

امشب درين هواي دمكرده مرداد ماه باران جانانه‌اي باريد. از آن دست كه كويريان را سزاست. پسته‌داران احتمالا نگران آنند كه پسته‌هايشان كه تازه مغز گرفته است خراب شود و لابد چيزي از اين لطافت سيال دستگيرشان نمي‌شود. بلكه آن را در اين بي‌وقت سال دشمن هم مي‌دارند. ظالمانه است شايد, اما تا باد چنين بادا! كم پيش آمده است و بهتر بگويم هنوز پيش نيامده بود كه من در يك روز دو يادداشت بنگارم. ولي باراني كه سر شب باريد مرا سر ذوق آورد و به قول خودم, سالها پيش از اين, چه تماشايي بود:

 

ايوان خواب آلوده مرداد

در بارش بي‌وقت بعد از ظهر.

 

..........................................

شعر بالا را من حدود ده سال پيش در حال و هوايي كه شديدا در وزن رباعي بودم گفتم و آزموني بود در گسترش وزن رباعي در شعر نيمايي. نيما خودش چند شعر نو در وزن رباعي دارد. ولي در گسترش افاعيل اين وزن كاري صورت نداده و در آوردن اركان اضافهء آن به احتياط قدم برداشته است و البته اين كاري است كه اندكي دشوار هم هست و از نوپردازان كمتر كسي را سراغ دارم كه در اين شيوه و سياق دستي بر آورده باشد. تا آنجا كه يادم است سپانلو كارهايي در وزن رباعي دارد به همان سبك شعري خودش. محمد مقدم از اولين شاعران نوپرداز كه بر نيما هم مقدم است, كاركهايي در وزن رباعي دارد كه لازم است در آنها تامل بيشتري رود. او البته وزن شعرش به شيوهء وزن شعرهاي نو نيما نيست و در ميانه شعر, خود را از قيد وزن مي‌رهاند و باز ارجاعي دارد به وزن و باز آن را وا مي‌نهد. و در اين كار تعمدي داشته است و قصدي براي نوآوري. ولي پذيرش چنين نوگرايي‌هايي در فضاي ادبي دههء بيست و سي معلوم است كه تا چه حد بوده است.

باري, توضيح اين شيوه در اين مختصر نمي‌گنجد و محتاج مقالهء مستقل و مستوفايي است كه چند سالي است در پي آنم ولي وقت و بخت ياري نمي‌كند. فعلا به همين مختصر بسنده مي‌كنم و مي‌روم.

  شب شهادت حضرت زهراست و من اين سطرها را به‌ احترام اين اوقات سياه مي‌نگارم.

 

اي باغ شهود!

گلهاي محمدي دامانت را

                                      صد بار درود!

اين عطر عفيف

مرهون بنفشه‌زار گيسوي شماست. 

 






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٢/٥/۱٠
    لینک مطلب   نظر شما ()