۱۳۸٢/٥/۱٠

 

پُر از غروب شدم

                         وا كنيد پنجره‌ها را

كه  آفتاب بروبد    غبار حنجره‌ها را

درين سكوت لبالب به من پناه ده اي عشق

به من كه باختم امشب تمام قافيه‌ها را

اميد داشتم اما شتاب حادثه نگذاشت

كه وقف چشم تو باشم تمام ثانيه‌ها را

به لحن آه,   به خط عزا,   به لهجه غربت

به سبك گريه  نوشتم كتاب مرثيه‌ها را

درين هميشگي باد  كجاست آتش فرياد

كه تا هميشه بشورد سكوت آينه‌ها را

چه سرنوشت غريبي: بهار و ـ فاصله ـ و باغ

دلم گرفته برايت   دلم گرفته ـ  بهــــــــــارا !

............................................

با سلام و عرض ارادت به همه دوستانی که با خواندن اين صفحه و بيان نظرهايشان خاطر ما را شاد می‌کنند!






به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٢/٥/۱٠
    لینک مطلب   نظر شما ()