۱۳٩٢/٦/٥


تسبیح می‌سازم
از اسم زیبایت
هر صبح
نام ترا صد بار می‌بوسم.
::

دوستت داشتن
                 دست من نیست
تو می‌آیی
پا به پایت می‌آید.
::

جای شُکرش هست
مهربانی همچنان خون می‌دواند در رگ امّید
از تو ممنونم
از تو ای زیباترین پیوند من با عشق
هستی‌ام را به نفس‌های تو مدیونم.
::

بی تو
اسم تمام کوچه‌های شهر
                              دلتنگی است.
::

تمامیّ ِ امروزهایم
                     تویی!
::

هی... حواست چرا نیست؟
چشم‌هایی که داری
صبحگاه جهان است.
::

باز آ
با بوسه و لبخند
دنیا به زیبایی نیاز وافری دارد.
::

آموزگار من
باران پاییز است
وقتی که لب‌های ترا
                    بی وقفه می‌بارم.
::

راز آن نگاه ساده چیست؟
که هنوز هم
دست‌پاچه می‌کند مرا.
::

باران که می‌زند
دلتنگی مرا
دشوار می‌کند.
::

موضوع من وقتی تو باشی
سر فصلهایم
با حرف بــ آغاز خواهد شد
با بوسه و باران
و با به نام تو
و با بهارم باش
وقتی الفبای من از لب‌های تو سرچشمه میگیرد
دیگر بجز بــ هیچ حرفی نیست.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٦/٥
    لینک مطلب   نظر شما ()