۱۳٩٢/٥/٢۱


گاهی از یاد من می‌رود
که به یاد تو باشم
ای که یادم به یاد تو محتاج
هر دقیقه خودت را به یادم بیاور!
::

نه یک ماه
که عمری ترا تشنه بودم.
اجابت کن این دست‌ها را.
::

دیروز
جز عکس‌های یادگاری چیست
فردا
جز منظره‌های بدون کادر؛
امروز:
قابی برای لحظه‌های ما.
::

به دریچه اتاق تو
خیره مانده است
آفتاب صبح.
::

سهم من، از تو
عطر بارانی که
در گرمای تابستان هدر می‌رفت.
::

و آیینه را ترک کردی
نه حرف خودت را
نه حرف مرا درک کردی.
::

فصل‌ها تغییر خواهد کرد
عطر باران تو
در هر فصل طعم ویژه‌ای دارد.
::

اندکی پیش‌تر بیا
تا ببینند گونه‌هایت را
دست‌هایم ضعیف‌تر شده‌اند.
::

شانه‌هایت دم صبح
خنکایی دارد
که سر داغ مرا مرهم ازوست.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢۱
    لینک مطلب   نظر شما ()