۱۳٩٢/۱/۳

 

من، دلم تنگ است
آسمان، چشمـش.

::

برای بادها
فرقی ندارد عطر گل با بوی نفتالین
برای بادها
شکل هم‌اند اسفند و فروردین ؛
منم اینجا
که هر وقتی و هر جایی و هر عطری و هر چیزی
برایم حس و حال دیگری دارد.

::

آنکه رفتنی است،
                   می‌رود
با بهانه‌های کوچک و بزرگ؛
آنکه بی‌حساب عاشق است
بی بهانه ماندنی است.

::

معمار این خیابان
عاشق نبوده است.
هر روز بی تو می‌روم از این پیاده‌ رو.

::

دوستت دارم ِ اول صبح
مثل باران پایان اسفـند
یا عوض کردن آب ماهی است.

::

گاه می‌نویـسدت
گاه پاک می‌کند
این مداد پاک‌کنی که با خودش هـنـوز هم...

::

یک‌دست می‌بارد
بر کومه‌های کاگلی و
    خانه‌های شیک و پیک شهر
باران
چیزی ازین تقسیم بندی‌ها نمی‌داند.

::

احوال هزار جای آدم را می‌پرسند
جز حال دلش.

::

ای جویبار پاک!
از شوق من چه باک؟
لیوان کوچکم
چیزی ازین زلالی ِ تو کم نمی‌کند.

::

حواست به لبخند غمگین من نیست
و باران
برای خودش کوچه ها را...

::

قربان واژه‌سازی لب‌های وحشی‌ات
قربان بوسه‌هات
قربان لحظه‌ای که مرا شعر می‌کنی.

 

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱/۳
    لینک مطلب   نظر شما ()