۱۳۸۱/۱٠/۱۱

ديشب دخترم محبوبه به دنيا آمد. اين چند شعر کوتاه عاشقانه را برای نگاه او می‌نويسم. باشد که جهان را عاشقانه ببيند.

۱.
واژه‌ها کرخت و بی رمق
عشق مهربان! درين کبود
شال گردنی برای شعرهای من بباف.

۲.
آيينه، لب پنجره
ـ آبی و عميق
من حسرت سبز شاخه‌ای بی گنجشک.

۳.
و دوباره
در شبم سبز شو ای صبح بهاره!

۴.
خود اگر يک نفس است
باغ را
ابر نگاه تو بس است.

۵.
می‌وزد عشق بر انديشه باغ
چه پريشانی سبزی است درخت.

۶.
صدای پا
و طعم ناتمام بوسه‌ها ما.

۷.
خيس آتش
وقتی از برکه دستان تو بر می‌گشتم.

۸.
تک تک ، چراغها
تسليم شب شدند
بی چشمهای تو.

۹.
يک استکان داغ
در آخرين مقاومت پلک
شب خوش ستاره‌ها!

۱۰.
رنگين کمانی از بغلم رد شد
با گيسوان درهم بارانی
من خاک و خيس و عطر و عطش بودم.




به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٦:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۱/۱٠/۱۱
    لینک مطلب   نظر شما ()