۱۳٩۱/۱۱/۱۱

آنکه شـمـس بود
عاقبت گذاشت رفت
این سـتاره‌های کاغـذی که هیـچ...

::

گفـت: روزت به خیـر
و ندانـسـت
روزها نیـز بی تو بی‌خـیـرند.

::

روزهایی که ترا   کم دارم
ابـرها بیـشـترند.

::

عطر تو، عطر راز است
رازها را
دوست دارم.

::

امروز می‌دانی
این چنـدمیـن روز است
تصـویـرهای ِ بی تو
                     ترتـیـبِ نگاهم را ...؟
امروز بدجوری... دچار نقطه چین بودم.

::

چقـدر پنجره‌هایم    تمام‌ شان بسته ست
گشـوده می‌شـومت را
کلیـک کن لطـفاً.

::

اگر آسمان هم دچار تو بود
جهان روز و شب ابر
زمین سر به سر شعر...

::

به قهوه‌ای شـدنم فکر می‌کنم
                            ـ از تو ـ
به دست‌های تو وقتی که نیست در دستم
به کوچه‌ای که چه اعصاب درب و داغونی
به برف‌های نـباریده بیـشـتر شاید...

::

چکه می‌کنـند
لحظه‌های من
بدون تو...

::

پرنده بودم کاش
در‌آسمان زلالت... پرنده بودم
                              کاش!

::

این هـوا
       باران فـقـط می‌خواهد و
این دسـت‌ها هم
       دسـت‌هایت را.

::

جار و جنجال گنجشک‌ها
           بر سر خُـرده ای نان؛
در رگانم.

::

ای زخم بی صدا!
شکر خدا هنوز
نامت به درد رونق تیـراژ کاسـبان
یا گرمی محافـل مردم نمی‌خورد.

::

دوستت دارم را
الکی خرج نباید کرد
عاشقان! روز مبادایی هست!

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۱/۱۱/۱۱
    لینک مطلب   نظر شما ()