۱۳٩۱/۱٠/٢٧

 

حرف‌هایی که جز تو
هـیچ کس نـیـست آن را بفـهـمد
پـیـر ما را در آورده یعنی!

::

برف پشت برف می‌آید
کوچه‌ها، تشـدید تنهایی است ؛
از نگاهت
چای پشت چای می‌خواهم.

::

حرف‌هایم را کجا باید...؟
شـعرهایم را چه جوری پس...؟
آسمان ِ دفـتـر من باش.

::

جیک جیکت را
       برای لحظه‌های تلـخ جا بگذار
پلک‌هایت را که می‌بنـدی
ماه
اعصابـش به هم می‌ریزد
                         از احسـاس تنهایی.

::

برف و باد توأمنـد
می‌کشـم کلاه را
روی گوش‌ها
و به چشـم‌هام
لـذّت مرور کردن ِ درخت‌های شهر را
هـدیه می‌کنم.

::

اول این شعر،
            دلتنگم، خرابم، خسته‌ام، داغم
آخر این شعر...
(غیر از نقطه چین حرفی نمی‌ماند).

::

عطرهای لعنتی
وقتی از تو دور می‌شوم
لعنتی ترند.

::

خدا بخیر کند:
             باغ، تشنه تر شده است
خدا نصیب کند:
             لحظه‌های بارانی.

::

کاش می‌شد که بگویی: باران
و ببارد باران...

::

کسی هست
مرا دریابد از تاریکی من؟
کسی
مثـل صـدای آب، روشـن.

::

سانـدویچ هم که می‌خورم
مزهء نبـودن تو می‌دهـد.

::

در رگ من، خون سودای تو می‌چرخد
خنـده‌ام می‌گیرد اما
               از طبیـبانی که از نبـض جنـون چیزی نمی‌دانـند
صـندلی روبرویی را
              کمی سـمت نگاه من بچرخانیـد
حال من خوش می‌شـود حتماً.

::

پرواز کردن را
هـر چند کرکس‌ها بلـد هستـند
آواز گنجشکان کجا و جیغ کرکس‌ها؟

::

دست‌هایم گـیج دلتـنگی است ؛
عصرهای جمـعه
                بایـد دست‌هایت بیـشتر باشد.

::

می‌توان با استکانی چای
مست شد حتا
چشم‌هایت را اگر... و دست‌هایت را...

::

مثل دلفین ها 
با تمام هوش و زیبایی
زندگی کردیم  تا اسباب
               تفریح کسان دیگری باشیم .

::

هرچه می‌باری
تشنگی در من
پافشاری می‌کند   هر روز بیش از پیش.

::

آنچه می‌گویی
         گوارا مثل باران است
هیـچ می‌دانی؟
         کویـرم می‌کند
                آن حرف‌هایی که نمی‌گویی.

::

مسـافر گفت:
به عشق کهـنه هرگز بر نباید گشـت
و آن زخمی که در حال فراموشی است.

::

ترا حس می‌کـنم
           پـشـت تـمام واژه‌ها  امروز
تـمام بـادها
           عـطر ترا حـفـظـند.

::

رود رفت و
            سنگ را
دلـبستهء آوازهای وحشی خود کرد.

::

بهار من تویی
حالا چه فرقی می‌کند تقویم روی میز
اگر پایان پاییز است ،
            آغاز زمستان است ،
                          یا هر چـیز.

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱٠/٢٧
    لینک مطلب   نظر شما ()