۱۳٩۱/۸/٢٤

 

باورم کن روح آیینه!
باورم کن باور باران!

میوه ممنوع!
سهم من باش از تمام باغ‌های نوبر دنیا
طعم هستی را به لب‌هایم اشارت کن
عشق را ارزانی من باش.

ماه پا می‌گیرد از دست تو
                           وقتی می‌وزی بر من
شعر از دیوارهای شهر می‌بارد.
یک دو گام آهسته‌تر بردار
بادها را وحشی عطر خودت کردی.

باورم کن انتشار روشنایی‌ها!
متن تاریکی به دستان تو محتاج است
نور در تقدیر من بنویس
زیر و رویم کن در اعجاز نگاه خود.

پلک‌هایت را چه می‌بندی؟
احتمال گم شدن دارم.






کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٦:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۸/٢٤
    لینک مطلب   نظر شما ()