۱۳٩۱/٧/٢٥

 

نگاهی شتاب‌زده به سلوک شعری محمد علی جوشایی

 

اول. بعضی شاعران بزرگ‌تر از شعر خودشان هستند. انسان‌های خیلی خوبی هستند با شعرهایی متوسط. برخی شاعران، از شعرشان کوچکترند. شاعران بزرگ و اسم و رسم داری که شعرشان زندگی ما را دگرگون می‌کند. اما خودشان، از زیست شاعرانه والایی برخوردار نیستند. گاه چنان کوچک رفتار می‌کنند که گویی آن شعرها را کس دیگری گفته است. اما عده‌ معدودی هستند که با شعرهایشان همطرازند. رفتار و گفتارشان با شعرشان تنظیم است و دقایق و ظرایف شاعرانه در کنش و منش آنها مشهود است. هم در شعر بزرگی می‌کنند و هم در زندگی. محمد علی جوشایی، از دید من، در چهل و سه سالگی‌اش در چنین جایگاهی ایستاده است و بر شاعر بودن او در شعر و زندگی گواهی می‌توان داد. البته تاریخ نشان داده است که آدم‌ها را نه بر اساس نوع زندگی‌شان، که بر اساس کیفیت شعرشان قضاوت می‌کند و اینکه فلان شاعر در فلان تاریخ، چه برخوردی داشته و چه کرده و چه نکرده، معمولاً در حافظه تاریخ ثبت نمی‌شود و اگر هم بشود، کسی به آن توجه ندارد. الآن اگر به کسی بگوییم که خواجه عبدالله انصاری را چگونه می‌بینی، می‌رود سراغ مناجات‌نامه‌ها و نثرهای آهنگین و شعرهای پر سوز و گداز او، و می‌گوید: پیر هرات، عارفی دلسوخته و شاعری فروتن بوده و شعر و نثرش دل‌ها را به هم و به خدا متصل می‌کند. اما 99 درصد آنان نمی‌دانند و نمی‌خواهند بدانند که این خواجه بزرگوار، جزو متعصب‌ترین افراد زمان خود بوده که تیغ کلامش بر سر آنان که چون او نمی‌اندیشیدند اهتزاز عجیبی داشته است. شاگردان و انصار خواجه عبدالله انصاری، در تعقیب و ضرب و شتم اهل حکمت و فلسفه از هیچ تلاشی فروگذار نمی‌کردند و تاریخ، صحنه‌های زشتی از رفتار اینان روایت کرده است. با این همه، بی اعتنایی تاریخ به رفتار و کردار و زیست و زندگی شاعران، باعث نمی‌شود که ما نیز به این قبیل رفتارها بی اعتنا باشیم. ما می‌دانیم «تنها صداست که می‌ماند» و «پرنده مُردنی» است. اما به آنها که بین شعر و زندگی‌شان فاصله‌ای نیست، احترام می‌گذاریم و به محمد علی جوشایی نیز که ایمان ما را به اینکه شاعران انسان‌هایی آزاده‌اند و قابل اعتماد، و نه فقط زیبا می‌نویسند، که زیبا نیز می‌نگرند و می‌زیند، دوچندان می‌کند.

دوم. نام محمد علی جوشایی در دهه هفتاد در شعر کرمان پُر آوازه شد. شعرهای ترکیبی او دل جوانان را برده بود و غزل‌ها و مثنوی‌های شورانگیزش، پیران طایفه را نیز به احترام وا می‌داشت. کتاب «باغ ملی، ساعت پنج» جوشایی که در سال 1376 منتشر شد، حادثه خوشایندی در شعر کرمان بود. شعرهای سپید جوشایی در تلفیق با غزل‌ و قطعه و ترانه، با آن غنای عاطفی و اثرگذار خود، هر محفل شعری را به تکاپو و تحرک وا می‌داشت و خیل شاعرانی که به این گونه ادبی روی آوردند و آن را تا مرز ملال نیز رساندند، بیرون از شمار بود. کم شاعری می‌شناسیم که این گونه در جماعتی از شاعران اثرگذار باشد. از آن شعرها، اکنون در حافظه نسل کنونی چیز زیادی نمانده است. چون اغلب‌شان از عاطفه سرشار و روح دردمند شاعر مایه می‌گرفت و همچون واگویه‌ای در باد، بی هیچ آداب و ترتیبی بر صفحه می‌نشست. نمی‌توان گفت که آن شعرها از ساخت و فرم بی بهره بودند. اما ساختار روایی آنها، ریشه در غلیان احساس داشت و به قول اخوان ثالث، از مقوله «هرجا دلم بخواهد من دست می‌برم» بود و چون شاخه‌های پریشان رودی در دل صحرا که هر کدام سر از مسیری در می‌آورد، در ذهن مخاطب جاری می‌شد و عطش او را می‌نشاند و کم کم فروکش می‌کرد. این ذهن پریشان و خلاّق، در غزل‌ها و مثنوی‌هایش اما چنان جوشیدگی ایجاد می‌کند که آنها را از هر پیرایه دیگری بی‌نیاز نشان می‌دهد. خاصه آنکه قالبی مثل غزل، در ذات خود پریشان است و این پریشیدگی، انگار برای ذهن جوشایی ساخته شده است. داغ می‌کند آدم را. بی‌آنکه مدعی راه و رسم جدیدی باشد، متفاوت بودن طعم و لحن خود را گوشزد می‌کند و به ما می‌گوید که با شاعری فطری سر و کار داریم. شاعری که دغدغه دارد، درد دارد و روحش دایم در حال تکان خوردن است. و با تکان‌هایش، دل ما را نیز تکان می‌دهد. جوشایی شعر نمی‌گوید که شعری گفته باشد. که نامش را در ردیف شاعران بنویسند. که در تاریخ ادبیات خود را به ثبت برساند. شعر می‌گوید چون از آن گریزی نیست. لااقل شعرهایش به ما این‌گونه می‌گویند که نیاز به گفتن آنها را به گفتن وا داشته است.

سوم. دهه هشتاد، چیز زیادی به شخصیت شاعری جوشایی نیفزود. گویی حوادث پی در پی، در پی آن بود که این روح بیقرار را خانه‌نشین مصیبت‌های کمرشکن کند. تا‌ آنجا که توان مرثیه‌خوانی را نیز از او گرفت. مجموعه هفت جلدی رنگین کمان او در غوغای زلزله بم، زیر آوار سکوت و فراموشی ماند. کتابی که قرار بود شروع دوباره‌ای برای جوشایی باشد، باری شده بود بر شانه‌های او. سلوک خاموش جوشایی در این سال‌ها، و انتشار یک در میان شعرهای زخمی و دردمند او، که همواره با سوء تفاهم و حاشیه نیز همراه بوده است، فرصت مواجهه درست با آثار سال‌های اخیر جوشایی را از مخاطب مشتاق گرفته و ارزیابی کارنامه او را دشوار کرده است. جوشایی در ده سال اخیر سخت درگیر کار اجرایی در حوزه فرهنگ بوده و فرصتی را که می‌توانست صرف حوزه آفرینش و خلاقیت ادبی شود، بیشتر صرف هماهنگی فعالیت‌‌های ادبی و فرهنگی کرده است. از این جهت، بی شک جماعت شاعر کرمان وامدار اوست. اما ایکاش جوشایی ما را بیشتر وامدار شعر خودش می‌کرد. شعری که نبض دارد و بغض می‌کند و رگ روح ما را می‌جنباند و برای ما و خودش دردسر درست می‌کند. و یادآور این مسئله است که شعر هنوز هم می‌تواند دغدغه انسان امروز باشد.

 





کلمات کلیدی :یادداشتها و کلمات کلیدی :کرمانیات

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٧/٢٥
    لینک مطلب   نظر شما ()