۱۳٩۱/٦/۳۱

 

1)

گاه در جاده بایست

به درختی که نروییده بیندیش و کنارش بنشین

لحظه‌هایی هم هست

که نرفتن هنر است.

 

2)

افق از پنجره زیباتر شاید باشد

افق واقعی اما آنجاست

که تو در حال تماشای خودت

واژه‌ها را بفرستی بروند.

 

3)

در نگاه تو

        به دیوانه‌ترین شکل

                             به دریا زده‌ام

لب این ساحل، جز پیرهنم، چیزی نیست.

 

4)

پرده از راز اگر برداری

کلماتت دیگر

خرت و پرت کمد خاطره‌ها خواهد شد.

 

5)

سر به زانوی کسی باش

          که از ساحت باران برسد

زانوانت باید

وقف موهای برآشفتۀ دریا باشد.

 

6)

شوق دیدارت اگر هست

                              فقط

از خودت منها شو.

 

7)

خواب، وقتی که نمی‌باری تو

با به هم خوردن درها در باد

با فرو ریختن سقف تَـرَک خورده

                                 چه فرقی دارد؟

 

8)

عشق وقتی که کُد پستی روحت باشد

شعر هر کس که بگوید با خود

نامه هر کس بنویسد به کسی

مقصدش، خانۀ توست.

 

9)

تو که حتا یک‌بار

دست بر بال کبوتر نکشیدی

                   که بدانی چقَدَر ابر در آن پنهان است

تو که با ماهی‌ها

حرف‌هایی که بفهمند نگفتی هرگز

تو که اصلاً ... تو که هستی اصلاً؟

 

10)

ابر دارد روحت

رود، در اسم تو دنبال خودش می‌گردد

آب، نزدیک‌ترین حالت توست.

بروم خاک شوم!

 

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٦/۳۱
    لینک مطلب   نظر شما ()