۱۳٩۱/٥/۱۱

 

 

یادداشتی در مورد افراط در نقطه‌گذاری متون فارسی

پانزده سال پیش حدوداً، قصیده‌ای یگانه یافته بودم از افضل‌الدین کرمانی شاعر و طبیب قرن ششم هجری در 96 بیت در یک جُنگ خطی قرن یازدهمی کتابخانه مجلس. کاتب این جُنگ اصرار عجیبی در بی‌نقطه‌نویسی داشته و خط شکسته بی‌نقطه‌اش بلای جان هر مصححی است. معدود نقطه‌هایش هم معمولاً در موضع خودش نبود و بیشتر آدم را گمراه می‌کرد. با هر بدبختی بود، این قصیده دشوار را خواندم و در مقاله‌ای چاپ شد. این طرز خوشنویسی دو علت بیشتر ندارد: نخست، صرفه‌جویی در وقت. احتمالاً کاتب مواجب گرفته که کتابی از اشعار برگزیده برای کسی بنویسد. بیشتر وقت کاتبان و خوشنویسان را گذاشتن نقطه می‌گیرد. اگر از خیر نقطه بگذری، کارت سریع راه می‌افتد. علت دوم، می‌تواند این باشد که کاتب عقیده داشته اگر کسی به فهم چنین قصیده‌ای راه یابد، آن قدر سواد و معرفت دارد که بتواند آن را بدون نقطه هم بخواند!

در روزگار قدیم، اغلب متون را می‌بایست بی مدد علائم سجاوندی و سرکش و زیر و زبر و پرانتز و کروشه و نقطه‌گذاری خواند. معدود متونی بودند که کاتبان آنها را مشکول می‌کردند. و البته آنها هم غنیمت اند. اگر حافظ اشعارش را به انواع علایم راهنما می‌آراست، احتمالاً بخشی از مشکلات پژوهشگران حل می‌شد و بسیاری از مقالات حوزه حافظ پژوهی دیگر موضوعیت پیدا نمی‌کرد. ولی احتمالاً لطف بعضی از این اشعار هم از بین می‌رفت. در روزگار معاصر، مرحوم احمد شاملو در کتاب «حافظ شیراز» می‌خواست کاری را که حافظ نکرده بود، با ذوق و دریافت خودش انجام دهد. در روایت شاملو، به کمک فن‌آوری حروف‌چینی، متن اشعار حافظ اعراب‌گذاری شد. حتا کلماتی که عموم مردم تلفظ درست آنها را بلدند، مثل زهد و بکن و مستانه و ازین قبیل. بیماری اعراب‌گذاری‌های زائد به نظرم از همین کتاب در بین عده‌ای از نویسندگان ظهور کرد. این کتاب را بهاءالدین خرمشاهی نقد مفصلی کرد و از جمله، به شیوه نقطه‌گذاری شاملو گیر اساسی داد و آن را یک پدیده وارداتی غربی دانست. اغلب ایرادهای خرمشاهی به شاملو در نقطه‌گذاری اشعار حافظ، بجا و متین است. اما نکته اینجاست که سی سال بعد از چاپ آن مقاله، خود آقای خرمشاهی هم تبدیل به یکی از مصرف‌کنندگان اصلی این پدیده وارداتی شده و در متن مقالات و کتاب‌هایش آن قدر علامت } ] / = ) و ازین جور چیزهای بی مصرف دارد، که حواس خواننده را از متن پرت می‌کند.

آنچه باعث نگارش این مختصر شد،‌ مطالعه کتاب ارزشمند استاد بهرام بیضایی با عنوان «هزار افسان کجاست؟» است که انتشارات روشنگران آن را اخیراً روانه بازار کرده است. در این کتاب، ببضایی با واکاوی منابع قدیمی فارسی و عربی، دنبال آن است که ردپایی از کتاب «هزار افسان» که الگوی «هزار و یکشب» عربی است (الف لیلة و لیلة) بیابد. و الحق، شور ایران‌پرستی و حقیقت‌جویی در آن موج می‌زند. اما نقطه منفی کتاب، نقطه‌گذاری‌های افراطی آن است که حتی ساده‌ترین کلمات هم بطور بیمارگونه در آن اعراب دارند: مثل: کم کم، عربی، دوم، خودش، دو، شدند، بروند، کنیم، چهارم، مرد، هم، مردم، سرپرست و صدها کلمه دیگر که عموم فارسی‌زبانان آنها را درست تلفظ می‌کنند و اعراب‌گذاری آنها، بی‌احترامی به شعور آنهاست. خاصه آنکه، کتاب استاد بیضایی مخاطب خاص دارد و لابد فهمش به درست خواندن این قبیل کلمات می‌رسد! در کنار این اعراب‌گذاری، استفاده مکرر از [کروشه]، خط کج/، ـ دو خط تیره توضیحی ـ، علامت برابر=، علامت سوال؟، تعجب! و گاه همه این‌ها با هم، و به عبارتی ترافیک علائم در این کتاب، نتیجه‌ای جز بازی با اعصاب‌ خواننده ندارد. من دارم به تایپیست بدبختی فکر می‌کنم که این کتاب را تایپ کرده است.





کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/٥/۱۱
    لینک مطلب   نظر شما ()