۱۳٩۱/۱/۱٤

 

اردیبهشت ماه سال 82 در نمایشگاه بین المللی کتاب تهران، رفتم سراغ غرفه «نشر میراث مکتوب» تا ببینم کار جدید چه دارند. پشت ویترین دیدم که کتاب سندبادنامه ظهیری سمرقندی تازه چاپ شده است. به فروشنده فاضل غرفه گفتم: لطفاً کتاب سَندبادنامه را بدهید. گفت: سِندبادنامه و کسره سین را جوری گفت که من متوجه اشتباه خودم بشوم. یک آن از اینکه دچار این اشتباه فاحش و خبط واضح شدم، از خودم خجالت کشیدم. در دلم به تلویزیون لعنت فرستادم که از بس کارتون علی بابا و سندباد را تکرار کرده، این غلط افتضاح در ذهن من جایگیر شده و سِندباد را سَندباد نامیده‌ام.

در خانه کتاب را که باز کردم، در همان سطر اول مقدمه مصحح محترم کتاب، سندبادنامه اعراب‌گذاری شده، طوری که هر خواننده‌ بی‌سوادی هم متوجه شود که آن را چگونه بخواند: سندبادنامه با کسر سین. پشت جلد کتاب هم عنوان لاتین تلفظ آن را مشخص کرده است: Sendbab Nameh.

سندبادنامه یک داستان قدیم است که ریشه هندی یا ایرانی دارد و فعلاً میان محققان در این مسئله اجماعی حاصل نشده است. سندباد، نام حکیمی است که با تدبیر خود، خدعه یکی از زنان پادشاه را که او را به قتل فرزند خود وا داشته، بی اثر می‌کند. و فی الواقع، کل ماجرای داستان پیرامون سوژه قدیمی مکر زنان است. ما فعلاً به ریشه‌یابی این داستان و تحلیل آن کاری نداریم. قصد ما این است که بفهمیم تلفظ صحیح نام این وزیر چیست و از چه قراینی او را سِندباد باید نامید و نه سَندباد؟ عجالتاً ندیدم کسی در مورد ریشه لغوی این کلمه و نحوه تلفظ نام این حکیم بحثی کرده باشد و از قرار معلوم، عموم محققان در اینکه او را باید سِندباد نامید،‌متفق القولند. یکی از دلایل روانی این امر به نظر من آن است که کل ماجرا در دربار یکی از شاهان هند می‌گذرد و هند با سِند هم‌وزن و هم‌قافیه است و سند نام یکی از رودهای سرزمین هند است و لابد حکیم مذکور سِندباد نام دارد. این را کسی جایی ننوشته. حدس من این است. دیگر اینکه این داستان وقتی به غرب رفته، در‌آنجا غربیان آن را سِندباد خوانده‌اند: Sindbad. و خود این مسئله، حجت قاطعی است بر روشن شدن تلفظ کلمه!

من نمی‌دانم که در نسخه‌های کهن عربی و فارسی آیا جایی این کلمه را مشکول کرده‌اند یا خیر؟ اما می‌دانم که در مآخذ فارسی و عربی هیچ کجا اعرابی برای آن قائل نشده‌اند. با این همه یک قرینه هست که کفه ترازو را به نفع قرائت سَندباد چرب‌تر و سنگین‌تر می‌کند و آن بیتی است از بوستان شیخ سعدی که از این کتاب نام برده است:

چه نغز آمد این نکته در سندباد/ که عشق آتش است، ای پسر، پند باد!

در بوستان چاپ مرحوم دکتر یوسفی، آن مرحوم به سابقه ذهنی، در این موضع، سَندباد را سِندباد اعراب‌گذاری کرده است. در حالی به قیاس موسیقی قافیه، معلوم می‌شود که سعدی آن را سَندباد می‌خوانده و آن را با «پند باد» هم‌قافیه و هم‌صدا می‌دانسته است. ممکن است عده‌ای بگویند که از کجا معلوم است که سعدی این کلمه را سَندباد می‌خوانده و نه سِندباد. و موسیقی قافیه این قدر ارزش ندارد که تلفظ صحیح کلمه را فدای آن کنیم. ما می‌گوییم سعدی در بوستان همانند فردوسی در شاهنامه به این وجه آهنگین قوافی اهمیت زیادی می‌داده و برای تقویت موسیقی قافیه‌های ساده از آن بهره می‌برده است و این نکته‌ای که استاد بزرگوار جناب دکتر شفیعی کدکنی در کتاب موسیقی شعر در مورد شاهنامه فردوسی بیان کرده (ص 369 به بعد) و به نظر من در مورد بوستان سعدی هم مصداق دارد. بهرحال، تا وقتی که مدرکی پیدا نشود که تلفظ درست این کلمه را نشان بدهد، من قرائت سعدی در بوستان را ملاک قرار می‌دهم و معتقدم که این کتاب را باید «سَندبادنامه» خواند نه «سِندبادنامه».

..

وقت کردید یادداشت «درد بی‌دردی» را در باران هزار ابر سرگردان بخوانید.

 





کلمات کلیدی :یادداشتها

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/۱٤
    لینک مطلب   نظر شما ()