۱۳٩٠/۱۱/۱٤

 

نگاهی به مجموعه شعر «خواب گنجشک‌ها» از سید علی میرافضلی/ سعید سلطانی طارمی

یکی از زمینه‌هایی که نیما یوشیج در آن نوآوری کرده، ایجاد ساختار عمودی در شعر فارسی است. پیش از نیما شعر فارسی از داشتن این نعمت محروم بود. می‌خواهم بگویم نخستین بار نیما بود که در شعر فارسی تولید قطعه‌کرد. قطعه به عنوان شعری که جزء و کل در آن در یک هماهنگی و وحدت به سر می‌برند. پیش از آن قطعه یکی از قالب‌های شعر فارسی بود. اما ساختار قطعه هم مثل سایر انواع شعر فارسی تابع قافیه بود. از این نظر معماری قطعه هم در درجه‌ی اول شکل افقی دارد. منظور ما اینجا از قطعه، شعری است که در آن مصراع‌ها و قافیه‌ها به صورت عمودی با هم ارتباط دارند و در ساختار کلی آن زبان و انسان ـ به عنوان محتوا ـ و جهان بیرون در یک درهم تنیدگی فرمال به سر می‌برند. اگر شعری تمام عناصر مربوط به شعر نیمایی را داشته باشد ولی فاقد وحدت شکلی باشد شاعرش نمی‌تواند ادعا کند که اثری نیمایی خلق کرده است چرا که این اساسی‌ترین ممیزه‌ی شعر نیمایی است. از این نظر شعرهای بسیاری از شاعران بزرگ و کوچک وجود دارد که چون از نظر فرم و ساختار عمودی دچار اشکال هستند، نمی‌توان آن‌ها را کاملا شعر نیمایی تلقی کرد. به شعر زیر توجه کنید.

کلاغ / روی شاخه‌ها شکوفه کرده است/ چروک خورده باغ.

کجاست حس تازه‌ای / که باغ را رفو کند/ انارهای پیر را / بشوید و اتو کند؟

کجاست حس تازه‌ای / که کنده‌های خسته را / دوباره قلقلک دهد / ملاحتی به خنده‌های بی نمک دهد.

از این دریچه / - هرچه هست، نیست جز جنازه‌ای

کجاست حس تازه‌ای؟

(کنده/ 11،12)

اعلام فصل پاییز در بند اول بسیار به جا و موجز است. حضور انبوه کلاغ‌ها در پاییز باغ به شکوفه کردن تعبیر شده است و این شکوفه کردن، هم با خود کلاغ‌ها در تنش و تضاد است و هم با پاییز. شکوفه کردن با چروک خوردن هم که در مصراع بعدی می‌آید در تضاد قرار دارد. در حالی‌که کلاغ‌ها روی شاخه ‌ها شکوفه کرده‌اند، «باغ چروک خورده است». اگر شکوفه‌کردن، جوانی را القا می‌کند در عوض، چروک خوردن دلالت بر پیری دارد. پس، فصل، فصل پیری است و همین پیری است که آرزوی «حس تازه» را در وجود شاعر بیدار می‌کند، حس تازه‌ای که کهنگی و ژندگی باغ را رفو کند و انارهای پیر و پاییززده را بشوید و اتو کند، یعنی نو و جوان سازد. نوعی نوستالوژی بهاری و آرزوی تغییر، ذهن شاعر را تسخیر می‌کند. این بند دوم در واقع گسترش یافته‌ی‌ مصراع «چروک خورده باغ» است. بخصوص وقتی قرار است «انارهای پیر را بشوید و اتو کند»، یعنی چروکیدگی و کهنگی باغ را درمان کند، فصل دیگری آرزو می‌شود تا نکبت فصل جاری را جارو کند و از عرصه‌ی باغ دور سازد. بند سوم هم ادامه‌ی بند دوم است گرچه می‌توانست نباشد، چون نبودنش به محتوا و ساختار شعر آسیبی نمی‌زند. البته بودنش هم خارج از ساختار شعر نیست. در این بند هم شاعر همان چیزی را آرزو می‌کند که در بند دوم آرزو می‌کرد، آرزوی این‌که حس ‌تازه‌ای بیاید و کنده‌های خسته را قلقلک دهد. قلقک، خنده ایجاد می‌کند و خنده در کنده همانا شکوفا و تازه شدن آن است. در بند چهارم است که شاعر موقعیت خودش را به عنوان ناظر باغ مشخص می‌کند. او از دریچه‌ای به باغ می‌نگرد. باغی که همه‌ی مظاهر زندگی در آن از بین رفته است. یک باغ خزانی یا زمستانی که از نظر شاعر، نه باغ که جنازه‌ای بیش نیست.

این یک شعر نیمایی کامل است. وزن، قافیه، زبان و معنا در یک درهم‌تنیدگی به وحدتی رسیده‌اند که ساختار شعر را تشکیل می‌دهد، و شعر را بی‌نیاز از عناصر زاید می‌سازد.

::

مطلب بالا، بخش آغازین نقد و نظر آقای سعید سلطانی طارمی است که در شماره 22 نشریه اینترنتی دینگ دانگ منتشر شده است (دی و بهمن 90). ادامه مطلب را در این نشانی بخوانید.





کلمات کلیدی :کتابهای من

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱۱:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/۱٤
    لینک مطلب   نظر شما ()