۱۳٩٠/۱٠/۱۳

 

ابرها را با خودش

               هی این سو و آن سو

میزها را درهم و برهم

باد در ذهنم...

®

ماه را با آخرین بوسه

چای را با آخرین خرما

تلخ شیرینی است اوقاتم.

®

گوینده، مشروح خبرها را...

از عشق و رؤیا هیچ حرفی نیست.

®

خورشید گویی کمتر از هر روز...

دست تو می‌باید

          درین سرمای طاقت سوز.

®

از کوه‌ها خورشید

از شانه‌هایت ماه.

®

خاموش و روشن می‌شود پلکت

در چارراه حیرتم اینجا.

®

در جهانی خالی از رؤیا

کودکان

یادآور پروانه و رنگین کمان هستند.

®

زمستان بی شباهت نیست

به لب‌هایی که بی لبخند...

®

سر بهبود ندارد این زخم

قصد آرام ندارد این داغ

دست‌های تو مگر...

 

::

توضیح ضروری. شعر قبلی را به دلایلی برای یکی دو هفته غیر فعال کرده‌ام. از دوستانی که محبت کرده و یادداشت گذاشته‌اند، عذر می‌خواهم. انشاءالله آن مطلب، فعال خواهد شد.

 

 

 





کلمات کلیدی :شعر کوتاه

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۳
    لینک مطلب   نظر شما ()