۱۳٩٠/۱٠/۸

 

این چای، واقعی است

و این گلو که جرعه‌کش داغ‌های توست.

..

از واژه‌ها بخار بلند است

از زخم‌ها، شقایق تازه.

سوت قطار، زودتر از ابر می‌رسد

و دستمال من

فرصت نمی‌کند که ببارد برای تو.

..

لیوان، هنوز هم

از بوسه‌های تو...

..

دنیا پُر است از مگس و لحظه‌های تلخ.

..

از دست رفته‌ام

در برف، برف، برف

برفی که پشت پنجره کولاک می‌کند

برفی که در سکوت جهان پخش می‌شود

برفی که رد پای ترا پاک می‌کند.

..

در من

میدان خسته‌ای است که دور خودش مدام...

..

نه زخم کهنه بند می‌آید

نه برف پشت پنجره،

                    نه خاطرات تو.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ۸:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۸
    لینک مطلب   نظر شما ()