۱۳٩٠/٩/٧

 

1)

گفتند: با باران می‌آیی تو

باران که از دلتنگی و این حرف‌ها چیزی نمی‌داند.

 

2)

پرونده‌ها را بازبینی می‌کنم، اما

در لابلای این همه اوراق

پیداست هرگز هیچ بارانی نباریده ست.

 

3)

سرد است آغوش جهان بی تو

و هیچ خورشیدی

از عهده سرمای این دیوارها و صندلی‌ها بر نمی‌آید.

 





کلمات کلیدی :شعر نیمایی

به قلم : سید علی میرافضلی ; کتابت در ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٧
    لینک مطلب   نظر شما ()